استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت شده-قسمت40

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 31 / 03 / 1393

موضوع: آثار شاگردان استاد

آیه های تلاوت شده قسمت 40

 

آيه 144

ارتداد یاران

 وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرين‏.(144) و محمد فقط فرستاده‏ خداست و پيش از او پيامبرانى آمده ‏اند؛ آيا اگر او بميرد يا كشته‏ شود، شما به پيشينه‏ خود (جاهليت‏) بر مى ‏گرديد؟ هر كه واپس گرايد، به خدا زيانى نمى ‏رساند و خداوند شاكران را پاداش خواهد داد.»[1]

اگر به گذشته‏ هايتان بازگشت كنيد، به چيزى ضرر نمى‏ زنيد، ولى اگر پايدارى كنيد، شكر معرفتتان را بدست آورده ‏ايد. شكر آن نعمت‏هايى را كه بدست آورده بوديد، ادا كرده‏ ايد.[2]

واژه ها

 

خلت:

قد خَلَت‏: واوى (خَلَوَ) به معناى گذشت و گذشتن.[3] و «تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ‏»؛ اينها امتى هستند كه گذشتند و به تاريخ پيوستند.

انقلبتم:    

قلب به دو معني آمده[4] لب و خالص هر چيز و به معناي دگرگون كردن، وارونه كردن و بالا و پايين كردن و از جهت خود برگرداندن و چرخيدن.

 و انقلاب مطاوعه قلّب و پذيرش بازگشت است؛ و قَلَبْتُهُ‏ فَانْقَلَبَ‏، و قَلَّبْتُهُ‏ فَتَقَلَّبَ‏. و قَلَبْتُ‏ فلانا عن وجهه أي صرفته. و قال بعضُهم: سمِّي‏ القلب‏ قلباً لتقلبه‏، و سمي فؤاداً لتحرقه على من يشفق عليه.[5]

عقبيه:

عقاب: از معاقبه؛ پشت. پی آمد. معقِّب؛ تعقیب کننده. و عقبه لایه های پشتی کوه که در پی هم می‌آید. و عذاب را عقاب می‌گویند چون فاعل فعل را تعقیب می‌کند و پشت سر او و در تعقیب او می‌آید و او را رها نمی‌کند. و به تعبیر قرآن طوق گردن او می‌شود و رهایش نمی‌کند و بر او سنگین است و فشار می‌آورد. و عقبه نیز نفس گیر است و بر سینه انسان سنگینی می‌کند. و عقبه کئود؛ گردنه پر مشقت. بر عکس ثواب که به استقبال می‌آید و به صاحبش بهره می‌دهد. و عُقاب را عُقاب می‌گویند به جهت تعقیب صید و هجمه و فشاری که بر او وارد می‌کند. 

عقب  چيزي كه به دنبال چيز ديگري مي آيد[6]. پشت پا پاشنه و جمع آن اعقاب است . و نَكَصَ‏ عَلى‏ عَقِبَيْهِ؛‏ بر دو پاشنه اش واپس رفت. بازپس رفت بر پاشنه خويش‏[7] . عقب رفت. و انقلب : عقب گشت. 

 وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتى كُنتَ عَلَيْهَآ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن‏ يَنْقَلِبُ عَلَى‏ عَقِبَيْهِ؛ و ما قبله‏ اى را كه مدت‏ها بر آن پايبند بودى، قرار نداديم مگر به خاطر اينكه بدانيم كسى را كه پيروى رسول مى ‏نمايد از آنكه به گذشته باز مى ‏گردد و به عادت‏ها و هوس‏ها و وسوسه‏ ها تن مى ‏دهد. يَنْقَلِبُ عَلَى‏ عَقِبَيْهِ‏: به عقب بازگشتن و از گذشته هوس و تقليد و عادت پيروى كردن.[8]

جزي:

جزي با عن به معناي جانشين و بدل است  مثل: لا تُجْزى‏ نَفْسٌ‏ عَنْ نَفْسٍ؛ اىْ بَدَلَ نَفْسٍ. و با باء و همزه به معناي كفايت  است ؛ أَجْزَأَنِي الشّي‏ءُ إِجْزاءً ،  كفاني. قوله: يَجْزَأُ بالكراعِ، أي يكتفي بها و بدون حرف ربط چيزي را به كسي در مقابل چيزي و نعمتي و عملي دادن[9]، لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُم‏.

گاهي ممكن است آنچه داده شود مزد فرد باشد مانند: وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون‏[10] قالَتْ إِنَّ أَبي‏ يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا[11]

شكر:

شكر عبارت از شناخت نعمت و شناخت منعم و به كار گيري نعمت آنگونه كه منعم مي خواهد.

 

پرسش هاي تركيبي و ارتباطي

 

حصر در آيه حقيقي است يا اضافي؟ يعني پيامبر در نگاه ما فقط رسول است و هيچ شأن ديگري ندارد يا با توجه به آيات ديگر كه براي رسول شؤون متعددي را قائل هستند در برابر مسلمانان ضعيف و سست اين تعبير به كار مي رود تا شخصيت ها جاي اهداف را نگيرند.

واو عطف است يا استئناف؟ عاطفه بودن آن نشان از ابتلايي ديگر براي اهل اسلام است تا مومن و كافر از هم ديگر باز شناخته شوند و در دوره بعد از رسول ايمان از ارتداد فاصله بگيرد.

استفهام توبيخ است يا انكار و يا ايجاد ترديد در انتخاب جاهلي آنها؟ او براي ترديد است يا صرف بيان احتمال ؟ آيا مات تنها كفايت نمي كرد؟

جمله قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ معترضه است و به يك سنت تاريخي اشاره دارد كه پيامبران همه رفتني هستند يا صفت رسول است تا صراحت در اين داشته باشد كه رسول بدعت و تافته جدا بافته اي از ساير رسل نيست چنانچه در آيه ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ [12] آمده است. و همانگونه كه پيروان ساير انبيا بعد از آنها بعضي مرتد شدند اين سنت در اصحاب محمد هم جريان دارد.

سين در وَ سَيَجْزِي براي تدريج است آنگونه كه استاد در جاهاي مختلف در كتابهايشان آورده اند يا به همان معناي مشهور است كه اشاره به آينده نزديك دارد.[13]

مراد از انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ چيست؟ از تقابلي كه  آيه  143 بقره  وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي‏ كُنْتَ عَلَيْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَيْه‏، آمده مي توان فهميد انقلاب به اعقاب و به عقبيه همان عدم تبعيت از رسول و بازگشت به جاهليت است چنانچه در آيه وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُون[14]‏ و آيه وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ الشَّيْطانُ يَدْعُوهُمْ إِلى‏ عَذابِ السَّعير[15]، اعقاب به دين نياكان و تبعيت از شيطان مطرح است.

علت عقب گرد و بازگشت به جاهليت چيست؟چه كساني شاكر بودند و برنگشتند با اينكه شاكرين كم هستند؛  [16]

معناي «مَنْ» در وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ، مفرد است يا جمع ؟

رابطه فقرات آيه چگونه توضيح مي يابد؟ توبيخ بر بازگشت به جاهليت بر اين اساس است كه آنها همه چيز را در وجود رسول خلاصه مي كردند كه با رفتنش همه چيز بر باد رفته است و خدا نيز همراه رسول مرده است. ولي اين نگاه و حركت قهقهرايي به خداوند ضرر نمي رساند نه بازگشت دست جمعي و نه بازگشت فردي. يعني اگر تك تك شما به گذشته برگردند خدا ضرر نمي كند و اين شما هستيد كه ضرر مي كنيد و در مقابل شما كه به جاهليت برگشتيد كساني شكر نعمت رسول را در حيات و مماتش به جا آوردند و بعد از او ثابت قدم ايستادند و نعمت ولايت را پاس داشتند به اينها تدريج به عنوان شاكرين جزايشان را مي دهيم.

 اين آيه چه تفاوتي با آيه فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ [17]دارد؟

 

   تلاوت آيه

 

ارتداد ياران

من مى ‏خواهم بنويسم كه چرا كارهاى خوب را رها مى ‏كنيم و چرا ناتمام مى ‏گذاريم. و مى ‏خواهم بنويسم كه چگونه‏ هدف خوب‏ و روش خوب‏ و شكل خوب‏ و عمل خوب‏ را، كه‏ حسنات‏ هستند، با صالحات‏ همراه كنيم و جهت‏ ها را فراموش ننماييم و از راه و سنّت خدا، به ضلال و بدعت و نفاق روى نياوريم و در برابر رسول نايستيم و او را در حجره‏ تنهايى و بستر مرگ رها ننماييم.

من مدّت‏هاست كه به دو غربت رسول خدا فكر مى ‏كنم: يكى آن‏جا كه همراه خديجه و على، در كوچه‏ هاى گرم مكّه قدم مى ‏زد و خاشاك راه و اهانت بام و هجوم تمسخر بچه‏ هاى مكّه را زير پا مى ‏گذاشت و به فكر دل‏هاى طالب و تسليم ‏هاى آگاهى بود، كه در ميان مرده‏ ها و كورها و كرهاى فرارى نهفته بودند و امانت رسالت او را، به دوش جان‏ مى‏ گرفتند و تا دورهاى دور مى ‏بردند.

و ديگر، آن‏جا كه در بستر وفات، در حجره‏ مدينه افتاده بود. باز هم همراه على و اين بار فاطمه مى ‏خواست تا هدايت نسل‏هاى بعد را تضمين كند و آن‏ها را با كتاب و عترت هم‏ پيمان سازد، كه فرياد برداشتند و نگذاشتند و رسول روى برگرفت و تنها، در ميان گلوگاه و سينه‏ على ‏جان داد.

اين غربت دوّم، غربت سنگينى است. پس از سال‏ها تلاش و رنج و كاشتن در كوير و شكفتن گل‏هاى عشق و آگاهى و عمل، اكنون رسول مى ‏نگرد كه ياران او در خاك‏هاى مدينه، در همين كناره ‏هاى بدر و احد و خيبر و آن دورترها و دورترها آرميده ‏اند و تمامى رسالت او را جز على برادر او و جز فاطمه كوثر او، كسى برنمى ‏دارد. و از ياران، حتّى ابوذر و سلمان هم ساعت و ساعت‏ هايى گرفتار مى ‏شوند و تنها مقداد مى ‏ماند.[18]

 راستى كه، چه غربت سختى است! دوستان را يا مرگ مى‏ گيرد و شهادت مى ‏برد و يا فتنه‏ ها و شبهات و شهوات و بدعت‏ها زمين‏ گير مى ‏نمايد و مشكلات و مصيبت‏ها از پاى مى‏ اندازد. و رسول مى‏ ماند و غربت غريب تنهايى. و نه تنهايى، كه ياران بازگشته‏ اند و مرتد شده‏ اند و به تعبير خدا: «انْقَلَبْتُمْ عَلى اعْقابِكُمْ ...»؛  برگذشته‏ ها بازگشته ‏اند و از راه و از رفتن دست كشيده ‏اند.[19]

جاهليت مشكل حكومت ديني

در فرض انحراف از حكومت دينى چه مشكلاتى تحقق پيدا مى‏ كند؟ يكى از مشكلات حكومت دينى، انحراف از اهداف و رجوع به جاهليت است‏[20]. پس‏ مشكل اوّل‏، جاهليت و بازگشت به اعقاب‏ و بعد از مهاجر شدن، دوباره به وضعيت سابق برگشتن است كه مشكل بزرگى است. اين مضمون از انحراف را در خطبه‏ هاى 192 و 150 و 16 مى ‏توان مرور كرد.[21]

«وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِى كُنتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَيْهِ‏»؛ و ما قبله‏ اى را كه مدت‏ها بر آن پايبند بودى، قرار نداديم مگر به خاطر اينكه بدانيم كسى را كه پيروى رسول مى ‏نمايد از آنكه به گذشته باز مى ‏گردد و به عادت‏ها و هوس‏ها و وسوسه‏ ها تن مى‏ دهد.[22]

آيا مى‏ گوييد محمد مرد؟ آرى اين مصيبتى است بزرگ و اندوهى است سترگ، شكافى كه هر دم فراخ‏تر و گسستگى ‏اش دامنه‏ دارتر و وسعتش فزون‏تر گردد.

در نبودنش زمين تاريك و در مصيبتش خورشيد و ماه بى فروغ و ستاره‏ ها پراكنده شد و هنگام مرگش اميدها منقطع، كوه‏ها منهدم، حريم‏ها ضايع و حرمت‏ها زايل شد.

به خدا قسم مرگ او فاجعه ‏اى بس بزرگ و مصيبتى بس دهشتناك بود.

رخدادى كه بسانش همتايى و در دار دنيا برايش جبرانى نيست؛ (اما نه چنان است كه شما اين تقدير الهى را ندانيد و از آن بى خبر مانيد) كتاب خداى بزرگ كه صبح و شام در خانه‏ هايتان با صداى بلند و الحان گوناگون (يا با خواندن و فهماندن) خوانده مى ‏شود (قبلا) از آن خبر داده است و پيش از آن هم در مورد همه پيامبران اتفاق افتاده است.

مرگ حكمى است قطعى و تقديرى است حتمى. «و محمد فقط فرستاده‏ خداست و پيش از او پيامبرانى آمده ‏اند؛ آيا اگر او بميرد يا كشته‏ شود، شما به پيشينه‏ خود (جاهليت‏) بر مى ‏گرديد؟ هر كه واپس گرايد، به خدا زيانى نمى ‏رساند و خداوند شاكران را پاداش خواهد داد.»[23]

ويژگي عصر جاهليت قبل و بعد از بعثت  

جاهليت‏ زمان رسول وحشى و عاصى است و جاهليت‏ در زمان على، متكى به اسلام است و جاهليت‏ در زمان امام سجاد، جاهليتى لهيده و هراسناك است و اين جمع رميده از بيرون و گزيده شده از همه جا، محتاج برخوردى غير مستقيم و مهربان است، كه حتّى خشونت نصيحت را نداشته باشد تا چه رسد به خشونت تاديب، اين جاهليت‏ فقير شكسته، محتاج آگاهى و غنا و صلابت است، نور غنا و قدرت، نياز اين جامعه بحرانى است كه بايد با روشى غير مستقيم و از زبان خويش به آن راه بيابد و با مناجات و دعا در دل او بنشيند.[24]

اگر على پس از دوران خلفاء مى ‏فرمود: «الا وَ انَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عادَتْ كَهَيْئَتِها يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ بِالْحَقِّ». اگر على مى‏ گفت امروز شما مثل روز بعثت رسول است و جاهليت‏ دوباره بازگشته، پس در اين روز چه مى‏ توان گفت كه جاهليتى است لهيده با مردمانى ترسو و شكسته با يك دنيا رؤياى كودكانه و عشق‏ها و ترس‏هاى حقير و قدرت‏هايى سنگين و مسلط و پر زرق و برق و مسلح كه اگر مردم آن‏ها را دوست نداشتند ولى وحشت داشتند و اگر پرستش نبود وابستگى بود و اطاعت ترس و اطاعت حماقت بود. يك دسته از اين‏ها ديگر دلى نداشتند و مى ‏ترسيدند و اگر دل داشتند، شعور نداشتند و به آب و آتش مى‏ زدند و اگر مختصر شعورى هم داشتند، تحمل حكومت علوى را نداشتند، يک دسته همچون خاكسترى بر سر راه باد نشستند و يك دسته توابين را تشكيل دادند و بى ‏گدار به آب زدند و يكدسته هم كه با مختار و مصعب و ابراهيم اشتر همراه شدند، تحمل عدل علوى و حضرت سجاد را نداشتند، گرچه دل اهل بيت را شاد كردند و انتقام قاتلين كربلا را تا حدودى گرفتند.[25]

مداواي جاهليت

اين كه مى ‏بينيم در زمان على فتوحات متوقف مى ‏شود و به قلع و قمع جرثومه ‏هاى فساد و محورهاى قدرت روى مى‏ آورند، همين است كه‏ اتراف و اسراف و اشرافيت و تبعيض و بدعت‏ كار جامعه‏ اسلامى را به نابودى كشانده و به تعبير امام على جاهليت‏ دوباره بازگشته همانطور كه هنگام بعثت رسول برپا و استوار بوده و اين است كه بايد دوباره از ريشه روييد و بايد زيرو رو كرد.[26]

با اين جاهليت وحشى و لهيده و شكست خورده و شكسته، چه مى ‏توان كرد؟

بايد به اين‏ جاهليت‏ فقير شكسته‏، آگاهى و بى ‏نيازى و صلابت‏ داد.

با اين آگاهى است كه‏ خودش‏ و بلاء و فتنه‏ ها و موضع گيرى‏ در برابر فتنه‏ ها و بلاء را مى ‏شناسد.

با اين آگاهى است كه‏ زيبايى‏ و جمال حق را حتّى در كنار سختى‏ ها و رنج‏ها و زشتى ‏ها مى ‏فهمد.

با اين آگاهى از خويش و از بلاء دنيا و جمال و زيبايى حق‏ است كه به‏ استغناء و بى ‏نيازى‏ قلبى خويش مى ‏رسد و با اين‏ بى ‏نيازى‏ است كه‏ شكست‏ هايش جبران‏ مى‏ شود و صولت و صلابتِ‏، هنگام‏[27] گرفتارى ‏ها را به دست مى ‏آورد.

تا اينجا مشكلى نيست، مشكل از اينجا به بعد است، چگونه مى‏ توان اين داروهاى شفابخش را به اين بيمار بسته رسانيد، بيمارى كه كسى را در حريم حرمتش راه نمى‏ دهد و درها را به روى هيچ كس نمى ‏گشايد.

جواب اين نكته‏ روشنگر برخورد دقيق امام سجاد و تحليل زندگانى اوست، كه بايد نور و غنا و قدرت‏ را به آن‏ جامعه‏ شكسته تهيدست تاريك ببخشد.

هنگامى كه برخورد مستقيم امكان ندارد، بايد غير مستقيم و از ناخود آگاه دل‏ها وارد شد و حرف‏ها را پيچيده و پوشيده تحويل داد.[28]

 



[1]  - روزهاى فاطمه(س)، ص: 119

[2]  -  روزهاى فاطمه(س)، ص: 75

[3]  - تطهير با جارى قرآن، ج‏3، ص: 230

[4]  - القاف و اللام و الباء أصلانِ صحيحان: أحدهما يدلّ على خالِص شَى‏ءٍ و شَريفِه، و الآخَرُ على رَدِّ شى‏ءٍ من جهةٍ إلى جهة. فالأوَّل‏ القَلْبُ‏: قلب الإنسان و غيره، سمِّى لأنَّه أخْلَصُ شى‏ءٍ فيه و أرفَعُه. و خالِصُ كلِّ شى‏ءٍ و أشرفُه‏ قَلْبُه‏. و يقولون: عربىٌ‏ قَلْبٌ‏

[5] ازهرى، محمد بن احمد، تهذيب اللغة - بيروت، چاپ: اول.

[6]  - ولّى فلان على‏ عَقِبه‏ و عَقِبَيه‏: أي أخذ في وجه‏ ثم انثنى راجعا قال الخليل: كلُّ شى‏ء يَعقُبُ‏ شيئاً فهو عَقيبُه‏، كقولك خَلف يَخلف، بمنزلة اللَّيل و النهار إذا مضى أحدُهما عَقَبَ‏ الآخَر. و هما عَقيبانِ‏، كلُّ واحدٍ منهما

[7] زمخشرى، محمود بن عمر، مقدمة الأدب - تهران، چاپ: اول، 1386.

[8]  - تطهير با جارى قرآن، ج‏3، ص: 252

[9]  -  العين: الأَجْر: جزاء العمل‏

مقا- جَزَى: قيام الشي‏ء مقام غيره و مكافأته إيّاه. يقال: جَزَيْتُ‏ فلانا أَجْزِيهِ‏ جَزَاءً، و جَازَيْتُهُ‏ مُجَازَاةً، و هذا رجل‏ جَازِيكَ‏ من رجل، أي حسبك، و معناه أنّه ينوب مناب كلّ أحد

تفاوت جزا با اجر: اگر چه در تفاوت اجر و جزي گفته شده « اجر جزاء عمل خوب است . و جزا اعم از عمل خوب و بد مي باشد» ولي با تعبير قرآن در سوره قصص نشان مي دهد كه اجر را نيز جزي مي دهند قالَتْ إِنَّ أَبي‏ يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا و الْأَجْرُ و الْأُجْرَةُ يقال فيما كان عن عقد و ما يجري مجرى العقد، و لا يقال إلا في النفع دون الضر، نحو قوله تعالى: لَهُمْ‏ أَجْرُهُمْ‏ عِنْدَ رَبِّهِمْ* [آل عمران/ 199]، و قوله تعالى: فَأَجْرُهُ‏ عَلَى اللَّهِ‏ [الشورى/ 40]. و الجزاء يقال فيما كان عن عقدٍ و غير عقد، و يقال في النافع و الضار مفردات راغب

[10]  - نحل:92

[11]  - قصص:23

[12]  - الأحقاف : قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي‏ وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ مُبين‏

[13]  -  (الفرق) بين‏ سوف‏ و السين‏ في سيفعل ان سوف اطماع كقولهم سوفته أي أطمعته فيما يكون و ليس كذلك السين.

و زعم بعضهم أنها للاستمرار لا للاستقبال و استدل عليها بقوله تعالى: سَتَجِدُونَ آخَرِينَ‏، سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ‏ فجاءت السين‏ إعلاما بالاستمرار لا بالاستقبال‏ مجمع البحرين

زمخشرى در ذيل آيه‏ «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ ...» بقره: 137.

گويد: معناى سين آنست كه اين لا محاله خواهد بود هر چند مدتى طول بكشد و در ذيل آيه‏ «أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ ...» توبه: 71. گفته: سين رحمت حتمى را افاده ميكند. و وعد و وعيد هر دو را تأكيد ميكند

[14] - البقرة : 170

[15]  - لقمان : 21

[16]  - - فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُصْعَبٍ مُعَنْعَناً عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: كَانَ عَلِيُّ [بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع‏] يَقُولُ فِي حَيَاةِ النَّبِيِّ ص إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ‏ أَ فَإِنْ‏ ماتَ‏ أَوْ قُتِلَ‏ انْقَلَبْتُمْ‏ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ‏ وَ اللَّهِ لَا نَنْقَلِبُ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ وَ اللَّهِ لَئِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ لَأُقَاتِلَنَّ عَلَى مَا قَاتَلَ عَلَيْهِ وَ مَنْ أَوْلَى بِهِ مِنِّي وَ أَنَا أَخُوهُ وَ وَارِثُهُ وَ ابْنُ عَمِّه‏

[17]  - مريم : 59

[18]  - عن الفضيل بن يسار عن أبي جعفر ع قال‏ إن رسول الله ص لما قبض- صار الناس كلهم أهل جاهلية إلا أربعة علي و المقداد و سلمان و أبو ذر، فقلت: فعمار فقال: إن كنت تريد الذين لم يدخلهم شي‏ء فهؤلاء الثلاثة

ِ وَ قَالَ فِي بَعْضِ كِتَابِهِ- وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ‏الرُّسُلُ أَ فَإِنْ‏ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ‏ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ‏ «1» يَقُولُ فِي الْآيَةِ الْأُولَى إِنَّ مُحَمَّداً حِينَ يَمُوتُ يَقُولُ أَهْلُ الْخِلَافِ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَضَتْ لَيْلَةُ الْقَدْرِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَذِهِ فِتْنَةٌ أَصَابَتْهُمْ خَاصَّةً وَ بِهَا ارْتَدُّوا عَلَى أَعْقَابِهِمْ لِأَنَّهُمْ إِنْ قَالُوا لَمْ تَذْهَبْ فَلَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا أَمْرٌ وَ إِذَا أَقَرُّوا بِالْأَمْرِ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ صَاحِبٍ بُدٌّ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 249

[19]  - نامه‏ هاى بلوغ، ص: 147

[20] ( 1). مشكل انحراف از اهداف، جدايى از سنت و اسلام، تحوّل در مديريت و رهبرى وهمچنين تحوّل ارزش‏ها بخشى از سخنرانى استاد در شب 27 رمضان 1377 مى ‏باشد كه به مجموعه سخنرانى محرم 1378 اضافه شده است ..

[21]  - مشكلات حكومت دينى، ص: 123

[22]  - تطهير با جارى قرآن، ج‏3، ص: 260

[23]  - روزهاى فاطمه(س)، ص: 119

[24]  - درسهايى از انقلاب (تقيه)، ص: 213

[25]  - درسهايى از انقلاب (تقيه)، ص: 206

[26]  - درسهايى از انقلاب (قيام)، ص: 64

[27] ( 1)- مفاتيح الجنان، دعاى مكارم الاخلاق؛ اللهم اجعلنى اصول يك عند الضروره.

[28]  - درسهايى از انقلاب (تقيه)، ص: 209

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: