استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

خلاصه کتاب «چهل حدیث از امام حسین علیه‌السلام» (7)

مؤلف: مهدی کثیری

تاریخ ثبت: 21 / 03 / 1393

موضوع: اقتباس از آثار استاد

عن الحسين عليه السلام قال فى مسيره الى كربلا (فى موضع يقال له ذى حُسُم):

انّ هذه الدنيا قد تغيّرت و تنكّرت و ادبر معروفها فلم يبق منها الّا صبابةٌ كصبابة الاناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل. ألا ترون انّ الحق لايعمل به و انّ الباطل لايتناهى عنه، ليرغب المؤمن فى لقاء اللّه محقّاً، فانّى لاأرى الموت الّا الحياة و الحياة مع الظالمين الابَرَما. انّ النّاس عبيد الدنيا و الدّين لعق على ألسنتهم يحوطونه مادّرت معايشهم فاذا محصّوا بالبلاء قلّ الدّيانون.[1]


مادامی که آدمی ارزش وجودی خودش را نشناسد و تلقی او از خودش عوض نشود، مادامی که در محاسبات خود تنها پول و امکاناتش را در نظر می گیرد و از خودش بی خبر است و عمرش و استعدادهایش را به حساب نمی آورد، در برنامه ریزی خود برای اینها برنامه ای ندارد زیرا برای ارزش هاست که برنامه ریزی ها شکل می گیرد. این چنین آدمی، به اسارت دنیا و جلوه هایش و دنیا و چهار فصلش گرفتار می شود.

این دل های اسیر نمی توانند به دیدار خدا روی بیاورند، چون دینداری غرامت سنگین می خواهد و برای اینها که این سطح از زندگی را خواستار هستند، غنیمتی نمی آورد و در لحظه ی سنگین انتخاب از آن چشم می پوشند و آن را رعایت نمی کنند. عشق به زندگی و ترس از مرگ، آدم ها را هدف هایی هماهنگ و آرمان های برابر با ارزش وجودی خود جدا می کند و این حسین است که در راه کربلا می گوید: من مرگ را جز زندگی و زندگی با ستمکاران را جز رنج و خستگی نمی بینم.

این عاشق های اسیر حتی اگر باعادتی یا ضرورتی از دین دم می زنند در سطح زبان است و به خاطر چرخش زندگی به اسارت رفته خویش است، این به خاطر لیس و لعاب دنیاست، « فإذا محصّوا بالباءِ قلّ الدیّانون ».


امام، ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام در هنگاميكه به سوى كربلا مى ‏رفت در منزلى از منازل كه به آن ذى حُسُم مى ‏گفتند، اين خطبه را ايراد فرمود:

براستى كه اين دنيا دگر گون شده است آنهم دگرگونى منكر و ناشناخته‏ اى. تمامى شناخته شده ‏هاى آن پشت كرد و رفت.

از اين دنيا جز رطوبتى كه بر ته كاسه مى ‏ماند و زندگى پستى كه به چريدن مى ‏ماند، چيزى باقى نمانده است.

آيا به سوى حق نمى ‏نگريد كه به آن عمل نمى ‏شود و براستى از باطل چشم پوشى نمى‏ شود؟

بايد مؤمنِ عاشق، در ديدار خدا رغبت نمايد كه سزاوار است. من مرگ را جز زندگى و زندگى با ستمگران را جز رنج و خستگى نمى ‏بينم، آدم‏ها، برده ‏هاى دنيا هستند و دين بر سطح زبان‏هاى آنها نشسته است تا آنجا كه زندگى آنها بارور شود آن را رعايت مى ‏كنند، پس هنگاميكه باگرفتارى غربال مى ‏شوند دينداران، اندك مى ‏گردند.

 



[1] ( 1)- بحارالأنوار، ج 75، ص 116، ح 2 بنقل از تحف العقول ص 245.

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: