استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

حکومت دینی و تربیت (3)

مؤلف: روح الله شاطری

تاریخ ثبت: 12 / 03 / 1393

موضوع: مقالات ارسال شده برای همایش

 رابطه حكومت و تربيت

بررسي جايگاه تربيت در وظائف و مسئوليتهاي حكومت ديني جهت تحقق اهداف حكومت و بررسي ديدگاه مكتب اسلام و حكومت ديني به تربيت، در مقابل حکومت ليبراليستي مي تواند نسبت و مناسبتات حكومت ديني و تربيت و وظايف و مسئوليتهاي آن را مشخص و مورد تأكيد قرار دهد و به مسئوليت حكومت و نه بي تفاوتي آن در حوزه تربيت ديني اصرار ورزد.

برخي از صاحب نظران بر اين باورند كه رمز پايداري و ماندگاري حكومت ها در گرو تربيت است؛ يعني آموزش و پرورش شهروندان هر حكومت، بايد متناسب با مباني و اصول آن انجام پذيرد و چگونگي منش و سرشتي كه فراخور نوع هر حكومتي است، نيرويي است كه آن حكومت را پايدار مي سازد. (عنايت ، 1371 ، ص327)

از نگاه بعضي از نويسندگان، تربيت و سياست در ارتباط با يكديگر و تكميل كننده همديگر هستند. تربيت زمينه ساز سياست است و سياست گسترش دهنده تربيت. هدايت نيز داراي اين دو ركن است: «تربيت»، دادن خط به انسان و «سياست»، نظارت بر حركت انسان در خط است. اسلام به منظور تصحيح حيات فردي، به امر تربيت و به منظور تصحيح حيات اجتماعي، به امر سياست مي پردازد. بنابراين در نظام اسلامي، تربيت (رهبري و اداره فرد) و سياست (رهبري و اداره اجتماع) دوشادوش هم حركت مي كنند براي اداي رسالتی بزرگ. تأثير متقابل تربيت و سياست در يكديگر هنگامي مثبت است كه تربيت و سياست هماهنگ باشند. در غير اين صورت هر يك، آثار ديگري را خنثي خواهد ساخت ... امر تربيت و سياست انسانها بر عهده قرآن و امام (حجت الهي) است.[1]

متفكران مسلماني چون «فارابي» نيز در بحث مربوط به مدينه فاضله خود به عنوان جامعه آرماني به اين مسئله اشاره كرده اند. او بر اين باور است كه رهبري اين جامعه بايد به دست فرد يا افرادي باشد كه داراي مجموعه اي از فضايل مطلوب اند و تعليم و تربيت مي تواند براي رشد و شكوفايي و يا دست كم باوراندن نظام مطلوب به آنان مؤثر واقع شود.[2]

غزالي هدف نهايي تربيت را رسيدن به قرب اللهي مي داند. از نظر وي، وظيفه سياست و تربيت مشابه است؛ يعني سياست و حكومت نيز بايد مردم را براي طي طريق مطلوب در دنيا و قدم گذاردن به عالم آخرت آماده سازد.[3]

 

سيره امام علي عليه السلام در مناسبات حكومت و تربيت

همانطور كه پيشتر اشاره شد امام علي عليه السلام حق مردم بر حكومت و به عبارتي وظيفه حكومت نسبت به مردم را اينگونه بيان فرمودند: «حق شما بر من خيرانديشي مخلصانه ، فراهم آوردن امكانات تعليم و تربيت و رهاندن شما از جهالت است و ... »[4]

امام پيگيري اهداف نبوي، اجراي شريعت محمدي و اقامه حدود الهي را سر لوحه خود قرار داده و مي فرمايند: «شما بر ما حق داريد كه به كتاب خداي متعال و سيره رسول خدا (ص) عمل كنيم و براي حق خدا قيام كنيم و سنت او را بپاداريم».

از سوي ديگر واضح است كه بخش عمده اي از وقت و نيروي پيامبر اكرم (ص) صرف تربيت انسانها مي شد. انبياي الهي آن قدر براي ديانت مردم دل مي سوزاندند كه گويي تنها هدف آنها همين مسئله هدايت مردم به سوي خداست.

قرآن كريم غرض و حكمت اصلی ارسال رسل را هدايت بشر در مسير ديانت و تقرب به خدا مي داند و حتي مسئله عدالت اجتماعي، نيز با آنكه در قرآن تصريح شده است وسيله و مقدمه اي براي نيل به اين هدف است. البته مقدمه اي حياتي است و تحقق آن سرنوشت ساز است؛ چرا كه در سايه سار خنك عدالت، ميوه شيرين ايمان هم رسيده تر مي شود. اما با اين همه، اصالت، با هدايت است و اهداف ديگر عرضي هستند.[5]

امام علي خود در جاي جاي نهج البلاغه بر اهميت نقش تربيت ديني در حكومت اسلامي و علوي تأكيد مي ورزد و با تأكيد بر آموزش مردم و تعليم احكام و معارف دين، زمينه سازي جهت رشد و تعالي آنان را پيگيري مي نمايد و با اشاره به ضرورت دفاع از دين، توجه به تـأمين رضايت الهي و مداراي با مردم راگوشزد مي نمايد و ايشان در نامه 67 نهج البلاغه خطاب به والي مكه نوشته اند: « اما بعد، حج را در ميان مردم به پاي دار و آنان را به ياد روزهاي خدايي بينداز» و خطاب به «محمدبن ابي بكر» وظايف حاكم اسلامی را برشمرده و فرموده اند: « بر تو سزاوار است كه با خواسته هاي دل مخالفت كرده و از دين خود دفاع كني، هر چند كه جز ساعتي از عمر تو باقي نمانده باشد خدا را راضي نگهدارد مردم را به خشم نياور ... ». (نهج البلاغه ، نامه 28)

از لابه لاي كلمات اميرمؤمنان در اواخر حكومت و دوران غربت كه در فضايي سرشار از نامردمي هاي كوفيان ابراز شده است مي توان اصرار حضرت بر سياست هاي اصلي و اصول حكومت ديني خصوصاً درحوزه تربيت و تعليم را يافت. سعي حضرت بر سوق دادن مردم به سوي حق و هدايت و تلاش در برپايي اعلام هدايت و نشانه هاي حق در خطبه 131 نهج البلاغه مشهود است آنجا كه مي فرمايد:

« من شما را به سوي حق مي كشانم، اما چون بزغاله هايي كه از غرش شير فرار می كنند مي گريزيد ... خدايا تو مي داني كه جنگ و درگيري ما براي آن بود كه نشانه هاي حق و دين تو را به جايگاه خويش بازگردانيم و ...»

حضرت در ميزان اهتمام و حساسيت وليّ و حاكم ديني به امر تربيت مردم اينگونه مي فرمايند كه: «با تازيانه شما را ادب كردم نپذيرفتيد و به راه راست نرفتيد و با هشدارهاي فراواني شما را خواندم ولي جمع نشديد»

و در كلامي ديگر مي فرمايند: «كتاب خدا را به شما آموختم و راه و رسم استدلال را به شما آموزش دادم و آن چه را نمي شناختيد به شما شناساندم و آن چه را كه به كامتان ناگوار بود جرعه جرعه به شما نوشاندم». (خطبه 180)

امام باقر عليه السلام در گزارشي از كارهاي روزانه امام علي عليه السلام مي فرمايند: «كان علي (ع) اذا صلي الفجر لم يزل معقباً الي ان يطلع الشمس فاذا طلعت الشمس اجتمع عليه الفقراء و المساكين و غيرهم من الناس فيعلمهم الفقه و القران؛ حضرت عادت داشتند كه پس از اداي فريضه صبح تعقيبات بخوانند تا خورشيد طلوع كند آنگاه فقراء و مساكين و بقيه گرد ايشان حلقه مي زدند و فقه و قرآن مي آموختند. (ج4، موسوعه امام علي عليه السلام، ص160.

همانطور كه مشاهده مي شود حساسيت امام علي عليه السلام در امر تربيت مردم بر مدار دين و احكام اسلامي مشهود است و نشانه اي از موضع دخالت مستقيم و مسئولانه حضرت در حوزه تربيت ديني جامعه مي باشد اين در حالي است كه انديشمندان غربي همچون تي ون گيل متأثر از شرايط سيطره سياه كليسايي و ورود به عرصه پس از رنسانس در يك تقسيم بندي الگوهاي دخالت دولت در تربيت ديني را به شرح ذيل در چهار دسته این گونه بيان مي كند:

الگوهاي مختلف رابطه دولت و تربيت ديني به چهار نوع تقسيم مي شوند:

1-    كنترل غير ديني مقتدر

2-    كنترل حكومت ديني

3-    هماهنگي (دولت و كليسا)

4-    جدايي (دولت از كليسا)

و اين كاملاً واضح است كه ون گيل متأثر از تماميت خواهي و حاكميت ديكتاتور مآبانه كليسا، الگوي دوم را كه تناسبي معقول با الگوي دخالت مستقيم و مسئولانه حكومت ديني در تربيت دارد را الگويي نامناسب مي شمارد و اين نيست مگر آنكه به دليل انحرافي است كه از عملكرد نارواي كليسا در قرون وسطي در ذهن نويسنده بر جاي مانده است و الا بي تفاوتي و تساهل و تسامح از اصول و ارزشها در عرصه حكومت و هدايت در جامعه ديني با روح حركت انبياء و اولياء الهي سازگار نبوده و نيست و خلاف فلسفه بعثت انبياء و تقسيم مكارم اخلاق در جوامع بشري است. و حضور مسئولانه حكومت ديني در عرصه تربيت نقطه مقابل موضع  بي تفاوتي حكومتهاي ليبرال در اين عرصه ها مي باشد و اين تفاوت نيست مگر به دليل تفاوت و مغايرت در مباني و اصول ارزشهاي موجود در آيین و مكتب، و شايد بر همين اساس است كه بعضي در تحليل علل تفاوت ايده ها و آرمانها به عواملي اشاره كرده اند از جمله:

1- عامل معرفت شناختي؛ اومانيسم به جاي خدامحوري.

2- عامل تاريخي ؛ تحليل نادرست از نقاط ضعف كليسا.

3- عامل روانی – جامعه شناختي ؛ غفلت از نقش هدايتي مربي ديني.

 

جمع بندي و نتيجه گيري.

يكي از سياست هاي راهبردي تعليم و تربيت ليبرال بي تفاوتي و بي طرفي در فرايند تربيت ديني است و اين معنا محقق نشده مگر از اين بابت كه آنها دين را امري فراتجربي و شخصي و اعتباري دانسته و دين حق را نيز پراكنده در ميان اديان مي دانند و معتقدند هر كس بهره اي از حق برده است و حق در تملك فرد يا دين خاص نيست. آنها صراحتا «الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه» را منكرند و از سوي ديگر نيز با چشيدن تجربه تلخ متوليان دين كليسايي در مقام نقد علمكرد متوليان كليسا، دين و كليسا را با هم به فراموشي سپرده اند. و از مدار تدبير و اداره دنياي خويش خارج ساختند و در مقام علم نيز از كار آمدي فرايند هدايت در نجات و رستگاري انسان ها غافلند و در نتيجه با ترديد در حقانيت و واقعيت دين، حساسيت و مسئوليت در اين حوزه را نيز به فراموشي سپرده اند و اين حوزه را داراي اهميت و ارزش لازم ندانستند و الا در صورت علم به كار آمدي و ثمربخشي آن شايد مثل حوزه هاي ديگر كه در پي منفعت و كارگشايي در حيات اين جهاني شان در مسايل مختلف جانبدارانه حضور بهم مي رسانند در حوزه تربيت ديني نيز بر مدار حق منطبق با منفعت، حاضر و كاروان تربیت دینی را سالاری کرده و به قله مقصود می رساندند.

این همه در حالیست که دخالت مسولانه و مستقیم در تربيت ديني از سوي حكومت اسلامي و علوي از سياست هاي اصلي و راهبردهاي حكومت ديني است و بدين گونه است كه امام علي عليه السلام خطاب به والي مصر محمد بن ابي بكر مي فرمايد. «از دين خود دفاع كن» و امر به دفاع در بين اهل سياست انباشتي از مفاهيم را در ضمن خود دارد كه صد البته آنچه مهم است نحوه دفاع است كه آنهم مطابق با اصول تربيت ديني و مراعات سرشت انساني و اقتضاي ايمان، آگاهانه ، آزادانه، و رو به سوي كمال انسان مؤمن است.



[1] . محمدرضا حكيمي ، خورشيد مغرب، تهران ، دليل ما، 1382، ص219 و 218.

[2] . قادري ، حاتم ، انديشه هاي سياسي در اسلام و ايران ، چاپ اول، تهران، سمت ، ص147

[3] . قادري ، حاتم ، انديشه هاي سياسي غزالي ، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت خارجه، ص197.

[4] . خطبه 34 نهج البلاغه.

[5] . مجموعه آثار شهيد مطهري، ج2، ص178و176.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: