استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

خلاصه کتاب «چهل حدیث از امام حسین علیه‌السلام» (1)

مؤلف: مهدی کثیری

تاریخ ثبت: 05 / 03 / 1393

موضوع: اقتباس از آثار استاد

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث اول:

قال الحسين عليه السلام:

1-ايها الناس اتقوا هولاء المارقة الذين يشبّهون اللّه بانفسهم، يضاهئون قول الذين كفروا من اهل الكتاب.

2-بل هو اللَّه ليس كمثله شى‏ء و هو السّميع البصير لاتدركه الابصار وهو يدرك الابصار و هو اللّطيف الخبير.

3-استخلص الوحدانية و الجبروت و امضى المشيئة و الارادة و القدرةو العلم بما هو كائن لامنازع له فى شى‏ء من امره و لاكفو له يعادله و لاضدّله ينازعه و لاسمى له يشابهه و لامثل له يشاكله.

4-لاتتداوله الامور و لاتجرى عليه الاحوال و لاتنزل عليه الاحداث ولايقدر الواصفون كنه عظمته و لايخطر على القلوب مبلغ جبروته، لانّه ليس‏له فى الاشياء عديل و لاتدركه العلماء بألبابها و لااهل التفكير بتفكيرهم الّابالتحقيق، ايقاناً بالغيب لانّه لايوصف بشى‏ء من صفات المخلوقين و هوالواحد الصمد.

5-ماتصور فى الاوهام فهو خلافه. ليس برب من طرح تحت البلاغ ومعبودٍ من وجد فى هواء او غير هواء.

6-هو فى الاشياء كائن لاكينونة محظور بها عليه و من الاشياء بائنٌ‏لابينونة غائب عنها. ليس بقادر من قارنه ضدّ او ساواه ندّ. ليس عن الدّهرقدمه و لابالناحية أممه. احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار وعمّن فى السّماء احتجابه كمن فى الارض.

7-قربه كرامته و بعده اهانته. لايحله فى و لاتوقته اذ و لاتؤامره انْ، علوّه من غير توقّل و مجيئه من غير تنقّل. يوجد المفقود و يفقد الموجود ولاتجتمع لغيره الصفتان فى وقت.

8-يصيب الفكر منه الايمان به موجوداً و وجود الايمان لاوجود صفة. به توصف الصفات، لا بها يوصف و به تعرف المعارف، لا بها يعرف. فذلك اللّه لاسمّى له. سبحانه ليس كمثله شى‏ء و هو السميع البصير.[1]

استاد در ابتدا سند این حدیث را مستند کرده و راهی جدید برای شناسایی احادیث معرفی می کنند. اشکال سند این حدیث که مقطوع است را با ترجیح وثوق خبر، بر وثوق مخبر رفع و آن را کافی می‌دانند.

در مورد مشابهت متن با کلام امیر المؤمنین، وحدت در منابع و تعلیم و تربیت را و در مورد مشابهت متن با ترکیب‌های فلسفی، تقدم مجامع  بر دوره ترجمه را بیان می‌کنند و اینکه ترکیب‌های جدید، تنها بازتاب جریان عمومی زبان نیست. بلکه می‌تواند آفریده قریحه خلاق و ذهن هنرمندی باشد که جلوتر از زمان خود زندگی می‌کند و زودتر متأثِّر می‌شود و تأثیر می‌گزارد.

الله وحاکم نمی‌تواند هیچ ترکیبی داشته باشد. چرا که ترکیب نیاز و محدودیت و محکومیت است. وحدانیت خالص را دارد و بی‌نیازی از حد و مرز، نامحدودی او را توضیح می‌دهد و نامحدودی، جبروت و احاطه را نتیجه می‌دهد و با احاطه است که به قدرت و علم و اراده وخواست خود، نفوذ می‌دهد.

نا محدودی و یگانگی در دستور او نزاعی و در کنار او مخالفی را باقی نمی‌گذارد. این است که همتای مشابه و همانندی برای او نیست.

امّا راه معرفت وشناسایی او: احاطه او برجسم و حس و فکر، اندیشه یا تفکر را در راه یافتن به او و شهود و تجربه را در شناخت او عاجز می‌کند.  و به گفته حسین هیچ راهی نیست، جز با تحقیق وجود او (می‌توان با تجزیه هستی به ماده اولیه و از محدودیت و محکومیت آن، به مبدئی که هیچ ترکیب و هیچ نیاز و هیچ مانندی ندارد رسید) و جز با گرایش و نیاز و یقین به غیبی که در وجود ماست (دل آدمی بزرگتر از این دنیاست واین راز جدایی او از عالم شهود است.) این است که از هر تصویری که در وهم آدمی شکل می‌گیرد، جدا است. احاطه او همراهی او را با هر وجودی و جدایی‌اش را از هر حدی می‌رساند، او در هر چیزی هست نه با هستی آنها که محدود و ممنوع بر اوست. در واقع نمی‌توانی بگویی با سیب خدا نیست و نمی‌توانی بگویی که این سیب خداست.  او حد تشبیه و حد تعطیل را ندارد. قدمت او هم نه با دهر که با احاطه او توضیح می‌گیرد، از ازل تا ابد در حضور اوست.

این، سیر فکری ایمان به او، به خدایی که وجود دارد و موهوم نیست و شکل‌گیری عقیده است. این ایمان از شناخت صفات او نشأت می‌گیرد. اما صفات در رابطه ما با او توضیح می گیرد؛ و إلّا در او صفت ترکیبی وجود ندارد.

ترجمه حدیث:

امام حسين فرمود:

1- اى مردم بر حذر باشيد از اينهايى كه از دين بيرون رفته‏ اند، اينها كه خدا را به خودشان تشبيه مى‏ كنند و از خودشان بر خدا شاهد مى‏ آورند. اينها مثل كسانى حرف مى‏ زنند كه از اهل كتاب بودند و كفر ورزيدند.

2- بل هو اللّه. او را از اين مشابهت سازى نمى‏ توان يافت. او خدايى است كه مانند او هيچ نيست و او شنوا و بيناست. او با احاطه‏ چشم و حسّ و فكر بدست نمى‏ آيد كه او بر اين همه احاطه دارد و او لطيف و آگاه است.

3- او وحدانيّت خالص را دارد. هيچ تركيبى؛ چه حسّى و چه عقلى و چه‏ وهمى، براى او نيست. چون تركيب‏، نياز و محدوديت و محكوميت است. مركّب مبدأ نيست كه اجزاء و روابط و قوانين بر او مقدم هستند.

او وحدانيّت خالص و جبروت و احاطه را دارد و با اين احاطه به قدرت و علم و اراده و خواست خود نفوذ مى‏ دهد. در دستور او منازعى نيست، براى او همانند و برابرى نيست، در كنار او مخالفِ درگيرى نيست. همتاى مشابه و همانند باندازه‏ اى براى او نيست.

4- كارهاى او، او را در چنگ نمى‏ گيرند و حالت‏هاى گوناگون بر او راه نمى‏ يابند و حوادث و دگرگونى‏ ها بر او خانه نمى‏ كنند. از آنجا كه او برابرى ندارد راهى براى وصف و شناخت عظمت و احاطه‏ اش نيست. با انديشه يا تفكر نمى‏ توان به او راه يافت و با شهود و تجربه نمى‏ توان او را شناخت، مگر با تحقيق وجود او و مگر با گرايش به غيب و يقين به غيبى كه در وجود ماست.

آدمى‏ وجود اين هستى و حركت‏ آن و نظام‏ و قانون آن و جهت‏ و مقصد آن را به گونه‏اى توجيه مى‏ كند، تحقيق‏ اين توجيه مبديى را كه هيچ تركيب و هيچ‏ نياز و هيچ مانندى ندارد، نشان مى‏ دهد. چون اين مبدء اگر تركيبى داشته باشد مبدء نيست و اگر نداشته باشد، حركت خود جوش برايش نيست.[2]

و اين مبدء يگانه‏ بى‏ نياز، نياز دل آدمى است كه محدوده‏ ها را برنمى‏ تابد و عالم شهادت را پشت سر مى‏ گذارد و بيشتر از اين دنيا و از تمام دنياهاى مشهود را مى‏ خواهد و با اين نياز، به غيب روى مى‏ آورد و غيب را مى‏ خواهد.

پس راه شناخت او، اين تحقيق در وجود او و اين گرايش به غيب و نياز به غيب و يقين به غيب است كه آدمى با اين گرايش به غيب، به صلوة و اللّه و وحى و معاد گره مى‏ خورد كه: «يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون»، «و يؤمنون بما أنزل اليك».[3]

تنها راه شناخت همين است، چون او با هيچ وصفى از صفات آفريده‏ ها توصيف نمى‏ شود كه يگانگى و بى‏ نيازى، بى‏ مانندى و احاطه و حضور، علم و سمع و بصر و قدرت دست و استواء و آمد و رفت او را توضيح مى‏ دهد.

5- ما تصور فى الاوهام فهو خلافه‏. از هر تصورى كه در وهم آدمى شكل مى‏ گيرد، او جداست. پروردگار نمى‏ تواند در دسترس افتاده باشد و معبود نمى‏ تواند در مكانى محدود و محكوم باشد. ليس بربّ من طرح تحت البلاغ.

6- او احاطه دارد. پس با هر وجودى همراه است و از هر حدّى جداست، هر پديده‏ اى وجود دارد و حدودى دارد. او در وجود با آنهاست و از حدود آنها جداست.

او در هر چيزى هست نه با هستى آنها كه محدود و ممنوع بر اوست. و او از هر چيزى جداست نه جدايى كسى كه غائب باشد و حضور نداشته باشد. او حدّ تشبيه و حدّ تعطيل را ندارد. نمى‏ توانى بگويى با سيب، خدا نيست كه خدا را محدود كرده‏ اى و چيزى جز او را باور كرده‏ اى و اين با توحيد نمى‏ سازد و نمى‏ توانى بگويى كه اين سيب خداست كه خدا را با حدود سيب محدود ساخته‏ اى او با وجود هر چيزى هست و از حدود هر چيزى جداست. اگر او قرينى و برابرى داشته باشد، محدود و محكوم است و قادر نيست.

قدمت او از دهر نيست كه از احاطه‏ اوست. از ازل تا ابد در حضور اوست.

و اين همه را او به تدريج نازل مى‏ كند، كه: «ان مِن شَىْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَآئِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ».[4]

همه چيز خزائن و ريشه‏ هايش درحضور ماست و ما به قدر و اندازه‏ معلوم، آن را تنزيل مى‏ كنيم و فرود مى‏ آوريم.

با اين احاطه، او در جهت نيست. با همين احاطه، از انديشه و حسّ آدمى و غير آدمى محجوب است و جداست.

7- نزديكى و دورى از او، در جهت و در مكان نيست كه در كرامت و اهانت اوست. او محدود نيست، آغاز ندارد. قيدى و شرطى گرفتارش نمى‏ سازد. علو او، احاطه‏ اوست. بالا رفتن ندارد. آمد و رفت او نقل و انتقال نمى‏ خواهد كه احاطه‏ او را اگر محدودى در نظر بياورد، اينگونه سخن مى‏ گويد. او هستى مى‏ دهد و هستى مى‏ گيرد و احاطه دارد. اول و آخر است. و ظاهر و باطن است، در حالي كه غير او محدود هستند و يا اول هستند و يا آخر و يا ظاهر و يا باطن.

8- فكر آدمى به‏ ايمان او، كه وجود دارد، راه مى‏ يابد. و اينگونه معرفت و محبت او به هم گره مى‏ خورند. شناخت زيبايى، شناخت محبت، شناخت احاطه و حضور و كمال او و شناخت رفاقت و انس او، عشق او را به دنبال مى‏ آورد. و اين ايمان، فقط ايمان و گرايش است. از صفتى و تركيبى منشاء نمى‏ گيرد، كه صفات و ذات با خدا تحقق يافته نه در او تحقق داشته باشد.

با او معرفت آغاز مى‏ شود كه او نور هستى و ظهور هستى است. چيزى از او آشكارتر نيست.

اين چنين خدايى خداى ماست. همنام و همتا ندارد. همانند ندارد. شنوا و بيناست.



[1]. تحف العقول- ابو محمّد، حسن بن على بن الحسين بن شعبه حرانى- تصحيح و تعليق از على اكبر غفارى- مؤسسه‏ نشر اسلامى- قم- ص 244 و 245.

[2] تطهير يا جارى قرآن، جلد 2.

[3] بقره، 3 و 4.

[4]  حجر، 21.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1393/7/23 - 15:46:14
باران

سلام و وقت بخیر ،خلاصه کتاب «چهل حدیث از امام حسین علیه‌السلام» از شماره 2 بذارید ممنون می شیم؟ ببخشید
پاسخ مدير: سلام تمام قسمت های «خلاصه چهل حدیث از امام حسین علیه السلام» که تا کنون در سایت ارائه شده اند، هم اکنون نیز دز سایت موجودند و حذف نشده اند. شما می توانید از طریق منوی بالای صفحه اول سایت، قسمت مطالب و مقالات، به آنها دسترسی پیدا کنید.
( 1393/7/25 - 17:26:49 )