استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

تفکر (6)

مؤلف: محمد سلطانی

تاریخ ثبت: 17 / 02 / 1393

موضوع: اقتباس از آثار استاد

تفكر در مقدار استعدادها

با تفكر در مقدار استعدادها، مي‌ يابيم‌ كه‌ انسان‌ چقدر ادامه‌ دارد و در نتيجه‌ هستي‌ تا كجا گسترده‌ مي‌شود. ما از مقدار نفتي‌ كه‌ در چراغ‌ است‌، مي‌توانيم‌ حدود روشن‌ بودنش‌ را حدس‌ بزنيم‌، و از مقدار سوختي‌ كه‌ در ماشين‌ است‌، حدود حركت‌ آن‌ را و... ما از استعدادهاي‌ اضافي‌ جنين‌ در شكم‌ مادر، كشف‌ مي‌ كنيم‌ كه‌ او براي‌ نُه‌ ماه‌ نيست‌ و براي‌ اين‌ محدوده‌ نيست‌; چون‌ او در آن‌ جا به‌ دست‌ و پا و... كاري‌ ندارد. در آن‌ محدوده‌ به‌ بيش‌ از جفت‌، نياز نيست‌. در نتيجه‌ ما از استعدادهاي‌ عظيم‌ انسان‌ كشف‌ مي‌ كنيم‌ كه‌ براي‌ اين‌ محدوده‌ هفتاد ساله‌ نيست‌؛ چون‌ بيش‌ از اين‌ حرف‌ ها سرمايه‌ دارد. براي‌ اين‌ محدوده‌، به‌ فكر و عقل‌ نيازنيست‌؛ كه‌ غرايز اجتماعي‌ در كندو، جامعه‌ اي‌ را ساخته‌ كه‌ هنوز انسان‌ به‌ آن‌ نرسيده‌ است‌.

تضادها و استعدادها و پاي‌ آزاد او، بي‌ نهايت‌ سرمايه‌ است‌ و در نتيجه‌ انسان‌، بي‌نهايت‌ ادامه‌ خواهد داشت‌، و هنگامي‌ كه‌ انسان‌ بي‌ نهايت‌ سرمايه‌ داشته‌ باشد و بي‌ نهايت‌ ادامه‌ بيابد، جهان‌ هستي‌ تا بي‌ نهايت‌ گسترده‌ خواهد بود و براي‌ اين‌ بي‌ نهايت راه‌ نه‌ تنها به‌ فكر و عقل‌ كه‌ به‌ وحي‌ هم‌ نياز است‌، چون‌ فكر و عقل‌ ما به‌ تمام‌ راه‌ احاطه‌ ندارد و نمي‌ تواند ما را براي‌ اين‌ راه‌ دراز، آماده‌ كند. پس با تفكر، انسان‌ به‌ شناخت‌ خويش‌ و شناخت‌ هستي‌ و شناخت‌ دنيا و شناخت‌ الله‌  و شناخت‌ روش‌ زندگي‌ و مرگ‌ پي‌ مي‌ برد. و با تفكر، استعدادها و سرمايه‌ هاي‌ انسان‌ مشخص‌ مي‌ گردد. و همين‌ است‌ كه‌ نقش‌ تفكر در سازندگي‌ و رشد انسان‌ نقش‌ اول‌ است‌.

درك من ار خودم

انسان‌ خودش‌ را مي‌ شناسد و نقش‌ خود را مي‌ يابد و در اين‌ درك‌، محتاج‌ آن‌ مغالطه‌ نيست‌ كه‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ پس‌ هستم‌؛ چون‌ من‌، فكر را، نفس‌ و انديشه‌ و عمل‌ را، جلوتر از نتيجه‌ «پس‌ من‌ هستم‌» يافته‌ام‌ و از خلقت‌ خويش‌ و از استعدادهاي‌ خويش‌ و از مقدار استعدادهايم‌، كليدهايي‌ براي‌ شناخت‌ هستي‌ و تاريخ‌ و براي‌ شناخت‌ الله‌ و ادامه‌ خودم‌ به‌ دست‌ آورده‌ ام‌ و خدا را يافته‌ ام‌... كه‌ مرا با خودم‌ پيوند داده‌ و با خودم‌ آشنا كرده‌ است‌. من‌ با اوست‌ كه‌ خودم‌ را مي‌ يابم‌ و با اوست‌ كه‌ خودش‌ را مي‌ يابم‌...اين‌ سؤال‌ كه‌ آيا او را مي‌ بينم‌، جوابش‌ اين‌ است‌ كه‌ اصلا ما با او مي‌ بينيم‌. روشنگر ما و روشنگر تمام‌ هستي‌، اوست‌. ما مثل‌ كسي‌ هستيم‌ كه‌ در آينه‌ نگاه‌ مي‌ كند و عكس‌ خودش‌ را مي‌ بيند و مي‌ گويد، من‌ فقط خودم‌ را مي‌ بينم‌، پس‌ نور كجاست‌؟ آيا مي‌ توانم‌ آن‌ را ببينم‌...؟ آيا كسي‌ مي‌ تواند آن‌ را اثبات‌ كند؟ بي‌خبر! تو با نور مي‌ بيني‌. اگر نور نبود كه‌ تو خودت‌ را هم‌ نمي‌ ديدي‌.خودآگاهي‌ و خود خواهي‌ ما از اوست‌. او ما را با خودمان‌ مهربان‌ كرده‌. و ما را با خودمان‌ آشنا نموده‌ است‌. و در اين‌ آشنايي‌ است‌ كه‌ هستي‌ را و جهان‌ را، همراه‌ نظم‌ و رابطه‌ و همراه‌ ادامه‌ و استمرارش‌، ديده‌ ايم‌ و به‌ نظم‌ و حق‌ و اجل‌ و لقاء، رسيده‌ايم‌... البته‌ مي‌ توان‌ از راه‌ هاي‌ ديگر هم‌، به‌ نظام‌ جهان‌ پي‌ برد. و مي‌ توان‌ از نظام‌ آن‌، از نياز آن‌، از وابستگي‌ آن‌، به‌ قيوم‌ آن‌ پي‌ برد، چون‌ هستي‌ و ماده‌ بر فرض‌خودكفايي‌، از تركيب‌ برخوردار است‌ و وابسته‌ است‌. و نمي‌ توان‌ در وابسته‌ توقف‌ كرد؛ چون‌ فقط مركب‌ با اجزائش‌، خودكفاست‌، ولي‌ خودكفايي‌ ماده‌، توضيح‌ تركيب‌ ماده‌ و اجزاء آن‌ را نمي‌ دهد.

اينها راه‌ هاي‌ متفاوتي‌ هستند، ولي‌ در واقع‌، ما راه‌ خود را دورمي‌كنيم‌؛ چون‌ با اوست‌ كه‌ ما خود را و هستي‌ را و او را مي‌ بينيم‌. البته‌ پس‌ از اين‌ ديدارها و باورها، اگر درست‌ ادامه‌ بدهيم‌، سؤال‌ هاي‌ديگري‌ هم‌ كه‌ انسان‌ را در خود پيچيده‌، حل‌ مي‌شوند و گره‌ ها يكي‌ پس‌ ازديگري‌ باز مي‌گردند...

چرا خدا آفريد؟ براي‌ چه‌ آفريد؟ از ما چه‌ مي‌ خواهد؟ ما براي‌ خود چه‌ بخواهيم‌؟ چرا زندگي‌ كنيم‌ و چرا بميريم‌؟ چگونه‌ زندگي‌ كنيم‌ و چگونه‌ بميريم‌؟ در زندگي‌ چه‌ نيازهايي‌ داريم‌؟ براي‌ تأمين‌ اينها چه‌ امكاناتي‌ داريم‌؟ و ....

آفرينش‌ خدا را با احتمالاتش‌ محاسبه‌ كن‌. چه‌ احتمال‌هايي‌ داري‌؟ نياز؟ سرگرمي‌؟ ترس‌؟ انتخاب‌ و رجحان‌؟ هر كدام‌ از اين‌ احتمالات‌ را بررسي‌ كن‌. آيا او مي‌ تواند نيازي‌ داشته‌باشد؟ اگر او نياز مي‌ داشت‌، آيا مثل‌ ما نبود؟ مگر او تركيب‌ و كمبودي‌ دارد؟ همانگونه كه در قبل توضيح داده شد، وابستگي‌ ها و نيازها بر غناء و وحدت‌ و يگانگي‌، نشانه‌ است‌. او هيچ‌ گونه‌ تركيبي‌ ندارد. و در نتيجه‌ هيچ‌ گونه‌ نيازي‌ نخواهد داشت‌. او از خودش‌ و از خلق‌ و از خالق‌ بي‌نياز است‌. صمد بودن‌، ادامه‌ي احد بودن‌ است‌. بي‌ نيازي‌، نتيجه‌ي يگانگي‌ است‌. و در نتيجه‌، اين‌ وجود بي‌نياز، محدود نيست‌؛ چون‌ محدود، محتاج‌ حدود و مرزها و محتاج‌ محدود كننده‌ و مرزبان‌ است‌. و نامحدود، بر تمام‌ هستي‌ احاطه‌ دارد. و در تمام‌ هستي‌ حضور دارد و در نتيجه‌ از تمام‌ هستي‌، آگاهي‌ دارد.

با اين‌ تحليل‌ ديگر احتمال‌ نياز و سرگرمي‌ كنار مي‌رود؛ چون‌ كسي‌ سرگرم‌ مي‌ شود كه‌ برايش‌ چيز تازه‌ اي‌ باشد. براي‌ او چيز تازه‌ اي‌ نيست‌، كه‌ او نامحدود است‌ و در تمام‌ هستي‌ حضور دارد. و براي‌ او ترس‌ و دگرگوني‌ نيست‌ كه‌ كسي‌ در برابر او نيست‌. در نتيجه‌ جز يك‌ احتمال‌، چيزي‌ نمي‌ ماند... اين‌ كه‌ مي‌ پرسي‌ چرا آفريد، با اين‌ سؤال‌ همراه‌ است‌ كه‌ چرا نيافريند؟ آفريدن‌ و نيافريدن‌، كدام‌ يك‌ رجحان‌ دارد تا بر اساس‌ رجحان‌ ها يك‌ طرف‌ انتخاب‌ شود. آفريدن‌، با درد و رنج‌ در انسان‌ و ظلم‌ و ستم‌ در جامعه‌ و تفاوت‌ و تبعيض‌ در خلقت‌، همراه‌ است‌. اين‌ سه‌ مسأله‌ در آفرينش‌ وجود دارد. و نيافريدن‌، با احتكار و بخل‌، دست‌ به‌ گريبان‌ است‌. اگر آن‌ سه‌ مسأله‌ جواب‌ بگيرد و توضيح‌ بيابد، آفرينش‌ به‌ رجحان‌ مي‌ رسد.

با توجه‌ به‌ نقش‌ انسان‌ و وضع‌ هستي‌، مي‌ توانيم‌ جواب‌ اين‌ سه‌ مسأله‌ را بدست‌ بياوريم‌. اگر ما به اين رسيديم كه هستي‌ راه‌ است‌ و دردها و رنج‌ ها، انسان را پيش‌ مي‌ برند و بندهايش‌ را باز مي‌كنند. ظلم‌ و ستم‌، دليل‌ آزادي‌ انسان‌ است‌ و خلقت‌ آزاد رجحان‌ دارد. و اما مظلوم‌، محكوم‌ نيست‌. او با آنچه‌ كه‌ دارد مي‌ت واند به‌ اوج‌ هايش‌ برسد، چون‌ در چنين دنيايي تفاوت‌ ها ملاك‌ افتخار نيست‌، نسبت‌ ها در نظر گرفته‌ مي‌ شود. تنها مي‌ ماند كه‌ من‌ مي‌خواستم‌ بيشتر داشته‌ باشم‌ و زيباتر باشم‌، چرا؟ چون‌ اين‌ گونه‌، بيشتر در چشم‌ ها مي‌ نشينم‌، اين‌ هم‌ پيداست‌ كه‌ ما را با درد و ضربه‌ پيش‌ مي‌برند. و دنيا نمايشگاه‌ نيست‌. در اين‌ مرحله‌ زير پاي‌ ما را داغ‌ كرده‌ اند كه‌ نمانيم‌ و نپوسيم‌. با همين‌ تحليل‌ مختصر مي‌ توانيم‌ رجحان‌ آفرينش‌ را بيابيم‌. و اين‌است‌ كه‌ او آفريد. و آفريده‌ ها را در رحمت‌ خود پيچيد و آنها را با غفران‌خود پوشانيد. فيض‌ او، بخشش‌ او، رحمت‌ او و مهم‌ تر حكمت‌ او، آفريدن‌ را ايجاب‌ مي‌ كرد؛ چون‌ كسي‌ كه‌ مي‌ تواند بيافريند و مي‌ تواند نيافريند، در هر صورت‌ مسؤول‌ است‌ و بايد رجحان‌ ها را در نظر بگيرد. اين‌ سؤال‌ كه‌ ما را براي‌ چه‌ هدفي‌ آفريد، با توجه‌ به‌ استعدادهاي‌ انسان‌ و تركيب‌ او روشن‌ مي‌شود.

گفتيم كه ما از وسايلي‌ كه‌ در يك‌ اطاق‌ است‌ به‌ وضع‌ آن‌ اطاق‌ و هدف‌ ساختمان‌ آن‌ پي‌ مي‌ بريم‌. انسان‌ بيش‌ از خوشي‌، بيش‌ از خوردن‌ و خوابيدن‌ و لذت‌ بردن‌ استعداد دارد. تركيب‌ استعدادهاي‌ او، تحرك‌ را به‌ او هديه‌ مي‌كنند و او را از تنوع‌ ها جدا مي‌ سازند و با توجه‌ به‌ همين نقش‌ انسان‌ است،‌ كه ‌دردها و رنج‌ ها و درگيري‌ ها و تضادها، توضيح‌ مي‌يابد.

اما او از ما چه‌ مي‌ خواهد؟ از ما مي‌ خواهد كه‌ از نعمت‌ ها و دارايي‌ هاي‌ خويش‌، به‌ گونه‌ اي‌استفاده‌ كنيم‌ كه‌ خود ما و نسل‌ ما و جامعه‌ ما و هستي‌، صدمه‌ نبيند. و اين‌ است‌ كه‌ بايد به‌ آگاهي‌ وسيع‌ رسيده‌ باشيم‌ و يا با آگاهي‌، پيوند خورده‌ باشيم‌ و گرنه‌ درگيري‌ و رنج‌ و فساد و هلاكت‌، بهره‌ي‌ ماست‌.

ما براي‌ خود چه‌ بخواهيم‌؟ما آزاد هستيم‌، مي‌ توانيم‌ بمانيم‌ و مي‌ توانيم‌ باز گرديم‌ و مي‌ توانيم‌ از راه‌ بيرون‌ بياييم‌، ولي‌ با وجود آزادي‌، ما در هستي‌ و در جهاني‌ هستيم‌، كه‌ از حساب‌ و نظام‌ برخوردار است‌ و درگيري‌ با آن‌، به‌ ما ضربه‌ مي‌زند و ما را به‌ بازگشت‌ (توبه‌) و يا هلاك‌ مي‌رساند. ما آزاديم‌، مي‌ توانيم‌ خود را بكشيم‌ و مي‌ توانيم‌ با اعتقاد به‌ رجحان‌ آفرينش‌، زندگي‌ را ادامه‌ بدهيم‌ و مي‌ توانيم‌ در اين‌ زندگي‌ خودسر، خيز برداريم‌ و مي‌ توانيم‌، همراه‌ آشنايي‌ حركت‌ كنيم‌. ما كه‌ براي‌ عبور از جنگل‌ هاي‌ آمازون‌ از آشناها و بلدها استفاده‌ مي‌ كنيم‌، آيا اين‌ بهره‌ برداري‌ را نفي‌ خويش‌ و اهانت‌ به‌ خويش‌ مي‌شناسيم‌؟ ما آزاديم‌ كه‌ براي‌ خود، خوشي‌ ها را بخواهيم‌ و تنوع‌ ها را انتخاب‌كنيم‌ و يا به‌ خوبي‌ ها و تحرك‌ ها رو بياوريم‌ و به‌ خود شكل‌ بدهيم‌ و براي‌ خود جهتي‌ را، جهت‌ عالي‌ تري‌ را انتخاب‌ بنماييم‌.

چرا زندگي‌ كنيم‌ و چرا بميريم‌؟ اگر ما رجحان‌ آفرينش‌ را باور داريم‌ و ادامه‌ خود را شناخته‌ ايم‌ و ازسرمايه‌ هاي‌ اضافي‌ جنين‌، استمرار و بقاء او را كشف‌ كرده‌ ايم‌، مي‌توانيم‌ زندگي‌ كنيم‌... و مي‌ توانيم‌ در اين‌ راه‌ مرگ‌ را به‌ آغوش‌ بگيريم‌. و مي‌ توانيم‌ با سنجش‌ خويش‌، رجحان‌ ها را انتخاب‌ بنماييم‌. زندگي‌، ادامه‌ رجحان‌ آفرينش‌ است‌. مگر آنجا كه‌ مرگ ‌زندگي‌ سازتر باشد كه‌ در اين‌ هنگام‌، جلوتر از آن‌ كه‌ مرگ‌ ما را بگيرد، ما آن‌ را انتخاب‌ مي‌ كنيم‌ تا آن‌ را از زندگي‌ آبستن‌ كنيم‌.

چگونه‌ زندگي‌ كنيم‌ و چگونه‌ بميريم‌؟ آن‌ گونه‌ كه‌ زندگي‌ ما سازنده‌ مهره‌ هايي‌ باشد و مرگ‌ ما سوزنده‌ مهره‌ هايي‌.

اي‌ زندگي‌ آبستن‌

اكنون‌ مرگ‌ تو شهادت‌ است‌.

كه‌ تو با مرگت‌، ادامه‌ داري‌.

و در مرگت‌، حضور...

با رفتن‌ تو، دشمن‌، راه‌ بازگشت‌ نخواهد داشت‌

كه‌ از تو،

دو فرزند ساختن‌ و سوختن‌، باقي‌ است‌.

 

در زندگي‌ چه‌ نيازهايي‌ داريم‌؟ و چه‌ امكاناتي‌؟ در تنهايي‌ و در جمع‌ محتاجيم‌ و در كوچك‌ ترين‌ نيازها، حتي‌ در يك‌ لقمه‌ خوراك‌ خويش‌، با تمام‌ هستي‌ رابطه‌ داريم‌، در حالي‌ كه‌ از اين‌ رابطه‌ ها آگاهي‌ نداريم‌. امكانات‌ ما، غريزه‌ آزاد و كور ما، هوش‌ و فكر و علم‌ ما، عقل‌ و سنجش‌ ما و وجدان‌ جمعي‌ و عقل‌ جمعي‌ ماست‌، ولي‌ اينها به‌ اين‌ رابطه‌ ها راه‌ ندارند. پيش‌ از هر اقدامي‌، بايد اين‌ رابطه‌ را شناخت‌. با اين‌ تحليل‌، مسأله‌ ديگري‌ طرح‌ مي‌شود كه‌ بتواند اين‌ نياز را تأمين‌كند. در اين‌ مرحله‌ ،مذهب‌، لااقل‌ مي‌توانست‌ طرح‌ بشود؛ چون‌ هنگامي‌ كه‌ مكتب‌ هايي‌ كه‌ از اين‌ سرچشمه‌ ها مي‌نوشند، تشنه‌ ماندند، چاره‌ اي‌ جز طرح‌ مذهب‌ نيست‌. شايد در اين‌ طرح‌، بهره‌ اي‌ باشد و در اين‌ چشمه‌، زلالي‌. اصالت‌ مذهب‌ و ضرورت‌ مذهب‌، با همين‌ تحليل‌، محتمل‌ مي‌شود ومي‌ توان‌ آن‌ را بررسي‌ كرد و از آنچه‌ كه‌ دارد پرسيد و از طرح‌ آن‌ بهره‌ برداشت‌. مذهب‌ اصيل‌ از آزادي‌، از تفكر و چگونه‌ فكر كردن‌ و از كجا شروع‌ كردن‌،  از شناخت‌ ها، از احساس‌ ها و عقيده‌ ها، از نظام‌ ها و از دستورها، برخوردار است‌. نظام‌ ها همچون‌ رشته‌اي‌ است‌ كه‌ احكام‌ را در خود، مي‌گيرد. اين‌ نظام‌ ها، از نظام‌ تربيتي‌ شروع‌ مي‌شود. در اين‌ نظام‌ همراه‌ كليدها و روش‌ ها و ملاك‌ ها، به‌ عقيده‌ ها و اخلاق‌ مي‌رسيم‌. پس‌ از نظام‌ تربيتي‌، نظام‌ اخلاقي‌ و سپس‌ نظام‌ اجتماعي‌ و سپس‌ نظام‌ حكومتي‌ و سپس‌ نظام‌ اقتصادي‌ و قضايي‌ و جزايي‌ آن‌ مطرح‌ مي‌ شود و همراه‌ اين‌ نظام‌ هاست‌ كه‌ احكام‌ اخلاقي‌ و احكام‌ سياسي‌ و احكام‌ اقتصادي‌ و احكام‌ قضايي‌ و جزايي‌ بدون‌ هيچ‌ مسأله‌ اي‌، مي‌ تواند جريان‌ بيابد.

به خوبي در اينجا ديديم كه چگونه مرحوم استاد با استفاده از حضوريات انسان تمامي سوالات كليدي در مرحله شناخت و تربيت انسان را جواب دادند.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: