استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

تفکر (1)

مؤلف: محمد سلطانی

تاریخ ثبت: 12 / 01 / 1393

موضوع: اقتباس از آثار استاد

توضیح: این مقاله در اردیبهشت ماه سال1387 به مناسبت همایش بزرگداشت استاد صفایی ارسال شده است و اولین بار است که منتشر می‌شود.

تفکر

مقدمه:

در درون‌ ما نيروهايي‌ است‌ كه‌ اگر به‌ كار گرفته‌ شوند، ما را به‌ وسعت‌ها و رشدها وحركت‌هايي‌ مي‌رسانند و سيراب‌ و شاداب‌ مي‌نمايند. در حالي‌ كه‌ غفلت‌ از اين‌ نيروها و رها كردن‌ آنها ما را به‌ ركود و ايستايي‌ مي‌كشانند، و همين‌ است‌ كه‌ شيطان‌ ما را از خودمان و تفكر در خود و اين نيروها كه سرمايه ما هستند، دور مي‌كند و در غفلت‌ نگه‌ مي‌دارد، و همين‌ است‌ كه‌ رسول‌ بايد ما را يادآوري‌ كند وآگاه‌ سازد.

اين‌ ما هستيم‌ كه‌ بايد به‌ اين‌ سرمايه‌ها و اندازه‌ آنها پي‌ ببريم‌ و آنها را به‌ جريان‌ بيندازيم‌ و از زكود آن جلوگيري كنيم و زيانش‌ را جبران‌ كنيم‌، كه‌ گفته‌اند: « رَحِمَ‌ اللهُ‌ مَنْ‌ عَرَفَ‌ قَدْرَ نَفْسَهُ‌ »، « وَ كَفَي‌ بِالْمَرْءِ جَهْلاً اَنْ‌ لَايَعْرِفَ‌ قَدْرَهُ ».

و ما براي شناسايي‌ خود و سرمايه‌ها و كارمان، و شناخت ‌هستي‌ و دنيا و الله و نقش ما‌ در هستي بايد تفكر كنيم؛ آن هم تفكري كه ما را پيش‌ براند و راه‎هاي دور را نزديك كند و با آن بتوان از كم‎ها بهره‎هاي بسيار برد.

در اين مقاله حقير برآنم تا با استعانت از ذات باري تعالي آنچه كه با وسع خود از كتب مرحوم استاد علي صفايي حائري قدس سره الشريف در موضوع « نقش تفكر در سير شناختي و تربيتي انسان » ، برداشت كرده‎ام را به عرض برسانم. (گزارش نمايم)( روي كاغذ بياورم). در همين جا لازم مي‎دانم تا عرضه بدارم كه این نوشته صرفاً برگرفته از  کتب استاد می باشد که با توجه به ظرفیت و فهم خویش آن را جمع‎آوری كرده و با كم‎كاري‎ها و وقت كمي كه داشتم ارائه می‎نمایم. بنابراین نقاط قوت مستند به ایشان و هرگونه ضعف و كاستي در طرح بحث و مسائل از درک قاصر حقیر می‎باشد.

 در اين مقاله از آنجا كه‌ كلمه‌هاي‌ هوش‌ و تدبر و تفكر و تعقل‌ در يكديگر راه‌ يافته‌اند و هر يك‌ معناي‌ خويش‌ را رها كرده؛ و از دست داده‎اند، ابتدا بايد مراد ما از اين‌ كلمه‌ها آشكار و مشخص‌ گردد؛ كه اين كار را در كنب استاد به خوبي مي‎توان مشاهده كرد. سپس با توجه به اينكه جريان‌ گرفتن‌ فكر و رسيدن‌ به‌ شناخت‌، از سوال آغاز مي‎گردد، به بحث‎هاي مهم و اساسي همچون ضرورت سوال و اينكه چگونه در كسي كه سؤال ندارد، ايجاد سؤال كنيم و چگونه فكر كنيم و در چه فكر كنيم؛ مي‎پردازيم و در پايان هم از نيازمندي‎هاي تفكر بحث خواهيم كرد.

فرق هوش، تدبر، تفكر و تعقل

براي‌ اين‌ توضيح‌ استاد ما را به ‌يك‌ مقايسه‌ ميان انسان‌ با ساير موجودات‌ فرا مي‎خواند تا ما خود بسنجيم‌ و امتيازات انسان‌ را بر ديگر موجودات  روي زمين در نظر بگيريم‌. انسان‌ با حيوان‌ اشتراك‌هايي‌ دارد؛ در حواس‌ و در ادراك‌ و احساس‌ و عاطفه‌ و حافظه ‌و هوش‌. حواس‌ حيوان‌ از حواس‌ انسان‌ تيزتر است‌ و در نتيجه‌ ادراكات‌ حسي‌اش‌ دقيق‌تر؛ چون‌ انسان‌ هر صدايي‌ را نمي‌شنود و هر نوري‌ را نمي‌بيند و ... . بعضي‌ از حيوانات‌ از احساس‌ها و غرايز و عواطف‌ عميق‌تر و عظيم‌تري‌برخوردارند، و بعضي‌ هم‌ از هوش‌ و حافظه‌ زيادتري‌ سرشارند.

با اين‌ همه‌ اشتراك‌ و با اين‌ همه‌ حواس‌ دقيق‌ و هوش‌ سرشار، اما حيوان‌ نمي‌تواند از ادراكاتش‌ نتيجه‌گيري‌ كند و به‌ وسيله‌ معلوماتش‌ به‌ مجهولاتش‌ دست‌ يابد. او نمي‌تواند معلوماتش‌ را بارور كند و بزاياند و از آنها نتيجه‌ بگيرد. اما انسان‌ بر اساس‌ يك‌ امتياز و يك‌ نيروي‌ برتر به‌ اين‌ حالت‌ دست‌ يافته‌ و از اين‌ويژگي‌ برخوردار گرديده‌ است‌ و از معلومات‌ محدودش‌ به‌ نتيجه‌گيري‌هاي‌ عظيمي ‌رسيده‌ و دانش‌هايي‌ را به‌ دست‌ آورده‌ كه‌ كتابخانه‌هاي‌ عظيمي‌ نمي‌توانند تحملش‌ كنند. ما از اين نيرو كه انسان مي‎تواند از ادراكاتش نتيجه گيري كند و از‌ معلوماتش‌ به‌ مجهولاتش‌ دست‌ بيابد؛ به نيروي تفكر ياد مي‎كنيم كه مخصوص انسان است.

 و باز از امتيازات ديگر انسان اين است كه حيوان‌ نمي‌تواند در معلوماتش‌ سنجشي‌ داشته‌ باشد و آنها را آگاهانه ‌اندازه‌گيري‌ كند. نمي‌تواند ميان‌ دو پرونده‌، دو حادثه‌، دو صحنه‌ مقايسه‌ و سنجش‌ برقراركند و قضاوت‌ كند. و باز نمي‌تواند، انتخاب‌ و اختيار كند.

حيوان‌ فقط با ‌غريزه است كه زندگي مي‎كند و در نتيجه‌ او سنجش‌ و انتخابي هم‌ در كارش نيست‌. گرچه‌ بر اثر رهبري‌ غريزه‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ ممكن است بهترين‌ را به‌ دست‌ بياورد، اما اين‌، انتخاب‌ نيست‌؛ بلكه‌ يك‌ عمل‌ هدايت‌ شده‌ وجبري‌ است‌. همان‌ طور كه‌ نور از نزديك‌ترين‌ فاصله‌ به‌ مقصد مي‌رسد، بدون‌ مقايسه ‌فاصله‌ها، و بدون‌ انتخاب‌.

از تضاد و رقابت‌ غرايز با اين‌ نيروهاي‌ نتيجه‌گيري (تفكر)‌ و سنجش‌ (تعقل) است‌ كه‌ دوخصوصيت‌ خودآگاهي‌ و انتخاب‌ (اختيار) در انسان‌ شكل‌ مي‌گيرد كه در ديگر حيوانات نيست. در حالي‌ كه‌ اين ‌اختيار جبري‌ است‌، يعني‌ انسان‌ مجبور است‌ كه‌ با اختيار باشد، چون‌ ساختمان‌ دروني‌ او اين‌ اختيار را به‌ وجود آورده‌ است‌. اين‌ حقيقت‌ انسان‌ است‌، مجبور در اختيار و مختار در عمل‌.

با اين‌ توضيح‌ و مقايسه‌، هوش‌ و فكر و عقل‌ مفهوم‌ خود را باز مي‌يابند. هوش‌ نيروي درك‌ موقعيت‌ است. فكر نيروي‌ نتيجه‌گيري و ‌از‌ معلومات‌ به‌ مجهولات رسيدن، و عقل‌ نيروي‌ اندازه‌گيري‌ است‌.

ادامه دارد

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: