استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آيه‌هاي تلاوت‌شده-قسمت36

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 10 / 01 / 1393

موضوع: آثار شاگردان استاد

آيه 114

يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ  

واژه ها

 

ايمان: گرايش[1]، پذيرش، عقد قلبى (اعتقاد) - با لام معناى تصديق را مى‏دهد و در همه‏ى اين معانى معناى امن و امنيت را دارد، ايمان چيزى كه به انسان امنيت و امان مى‏دهد، مرحله‏اى بعد از اسلام

ايمان: گرايش، اعتقاد، تصديق.  با واسطه‏ى «باء»، اعتقاد و با واسطه‏ى «لام» تصديق را مى‏رساند ولى مى‏تواند همراه «لام» ايجاد امن و امنيت را برساند؛ مثل «يؤمن باللّه ويؤمن للمؤمنين»؛ كه در سطح نگه داشتن منافقين و اُذُن بودن رسول امنيت مؤمنين را فراهم مى‏سازد. ايمان مرحله‏اى از شناخت و احساس را در برمى گيرد و با عشق و محبت همراه است.[2]

آخِر:  و بر وزن فاعل در مقابل اوّل؛ يعنى انتها و پايان و نهايت. واحد غير اولى كه بعد از آن هيچ چيز ديگرى نيست. مؤنث آن آخرت است. و تأخير در مقابل تقديم عقب انداختن و اوّل نياوردن.

آخَر: بر وزن افعل مانند اكبر ، به فتح خاء، يعنى ، يكى ديگر.مؤنث آن اخرى است.»خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيئاً... يجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ... أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ«.

 بر اساس معنای لغت و موارد استعمال معلوم می شود که آخرت به معنای ادامه و نهایت اول است. و در نگاه قرآنی ادامه دنیاست با این تفاوت که دنیا دار مجاز است است و آخرت دار قرار . و دارآخرت چه در قالب اضافه یا وصف حکایت از منزلی بعد از منزل دنیا دارد و از آیات قرآنی و اکثر روایات استفاده می شود که ظرف بهشت است و با قیامت و ساعت متفاوت است . اگر چه آخرت به تنهایی نهایت را معنی می دهد     

دنیا بر وزن فعلی صفت تفضیلی و مؤنث ادنی مشتق از دنی یا دنئ بمعنای کوچکتر ،کمتر ، پستر یا نزدیکتر در برابر اقصی و آخره و اکثر و ابعد در قرآن بیشترین استعمال آن در برابر آخرت است که به معنای متأخر است و

معروف: شناخته شده از جهت خوبى و زيبايى، چيزى كه طبيعت انسانى به آن ميل دارد، چيزى كه موجب تسكين قلب است و دل با آن آرام مى‏گيرد

 منكر: در مقابل معروف، ناشناخته، ناپسند، آن چه كه طبع آدمى آن را ناخوش دارد

 مفهوم و معناى معروف و منكر را امام حسين(ع) كه يكى از مهم ترين اهداف قيامش امر به معروف بوده چنين بيان مى‏كنند. »...  فَلَوْ رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ‏ رَجُلًا رَأَيْتُمُوهُ حَسَناً جَمِيلًا يَسُرُّ النَّاظِرِينَ وَ يَفُوقُ الْعَالَمِينَ، وَ لَوْ رَأَيْتُمُ اللُّؤْمَ رَجُلًا رَأَيْتُمُوهُ سَمِجاً مُشَوَّهاً تَتَنَفَّرُ مِنْهُ الْقُلُوبُ وَ تُغَضُّ دُونَه‏؛[3] اگر  بخواهيد به شكل محسوس و ملموس معروف و منكر را ببينيد، آن دو را به عنوان يك فرد تصور كنيد؛ معروف را مردى خواهيد ديد خوب و زيبا آن گونه كه بينندگان را مسرور مى‏كند و در حسن و زيبايى بر همه‏ى عالميان برترى مى‏يابد. و منكر را در قيافه‏ى مردى خواهيد ديد كه بسيار ناهنجار و زشت و كريه است، به گونه‏اى كه دل‏ها از او نفرت و انزجار دارد و چشم‏ها با ديدن او فرو بسته مى‏شوند.

سرعت:  چيزى را در زمان خودش انجام دادن و شتاب. سَرَعَ: شتاب كردن است و اَسرَعَ: شتاب گرفتن و خود را شتاباندن، در برابر بطى‏ء و كند. و عجله در برابر تأني؛ زودتر از موعد اقدام كردن به اين جهت حضرت مي فرمايند: مِنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَة[4]

سرعت گاهي با في استعمال مي شود مثل همين آيه و گاهي با الي مي آيد: وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُم‏[5]

خير: خوب، خوبى، خوب تر، برگزيده، آن چه كه داراى نفع و جهت باشد. هماهنگ با نيازهاى انسان هر چند او را خوش نيايد؛ مثل دارو براى مريض

 شر: بد، بدى، بدتر، گُر گرفتن آتش، مضر، ناهماهنگ با نيازهاى انسان هر چند او را خوش آيد؛ مثل خربزه براى سرماخورده

 صلح:ضد فساد به معناي سالم سازي و پاك نمودن و بر اساس آنچه كه شايسته و بايسته است چيزي را جهت دادن و آماده كردن.

 پرسش هاي تركيبي و ارتباطي

چرا در اينجا و ساير موارد آيات ايمان به الله مقدم است ؟ اين تقدم از جهت تشرف الله است يا سير طبيعي ايمان است كه انسان با ايمان به خود و درك وضعيتش به الله شناخت پيدا مي كند و گرايش پيدا مي كند و عاشق او مي شود و در مرحله دوم با شناخت قدر خود به آخرت شناخت و سپس ايمان مي آورند.

رابطه اين فقرات با هم چيست؟ چگونه ايمان به دنبال خود عمل را مي آورد و چگونه اين ايمان به عمل سرعت مي بخشد؟

 با اينكه امر به معروف از جمله خيرات است چرا مستقل آمده ؟آيا به جهت جايگاه آن است يا به جهت سرعت است كه اگر سرعتي نباشد باز هم مطلوب است؟

تعبير مصلحين به جاي صالحين رساتر نبود و يا هر مصلحي اول بايد صالح باشد به ويژه اينكه بالاتر از ايمان آمر به معروف و ناهي از منكر هستند و يا به اين جهت است كه اين دو از هم تفكيك ناپذيرند؟

 شكي نيست كه هر مصلحي صالح است و لي ممكن است صالح اهل اصلاح باشد ولي به مقام مصلح نرسيده باشدكه مصلح به تعبير قرآني كسي است كه با تكيه بر كتاب به اقامه دين قيام كرده و در پي تحقق دين است[6]. با اينكه در اين مرحله صالح امر به معروف مي كند ولي اين بخشي از دين است نه تمام دين.

عشق به الله و آخرت از چه چيزي نشأت مي گيرد؟

تفاوت علم و آگاهي و شناخت با ايمان چيست؟

تلاوت آيه

 

اثبات معاد[7]

 تقدير؛ يعنى تو اندازه استعدادها و مقدار نيروهايت را كشف كنى و از اندازه آنها، ادامه و امتداد خود را بيابى. اندازه استعدادها، نمايان‏گر ادامه توست. اينجاست كه معاد مطرح مى‏شود و بينش قرآن نسبت به معاد همين گونه است.

درباره معاد، بحث‏هاى متعددى مطرح مى‏شود و راه‏هاى اثبات آن در قرآن، هم شناخت انسان، هم شناخت جهان و هم شناخت «اللَّه» است. اين سه شناخت، به ايمان و عشق به معاد منتهى مى‏شود. [8]

 

عشق به معاد

در قرآن نسبت به معاد، ايمان و گرايش و علاقه مطرح است و انسان به امتداد خود، نه تنها آگاه كه علاقمند است: «يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَومِ الْآخِرِ»[9]

انسان با توجه به همين قدر و ارزش و با توجه به همين وسعت‏ وجودى‏اش امتداد و ادامه عظيم خويش را احساس مى‏كند. احساس مى‏كند كه مرگ يك تولّد است. مى‏يابد كه موت، يك مخلوق است و وجود بزرگ‏تر؛ وجودى كه حتى از حيات جلوتر است: «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الحَيَوةَ».  

 مى‏فهمد كه موت، يك امر وجودى است نه عدمى. شروع است نه تمام شدن.

انسانى كه حتى با مرگش متولد مى‏شود، نمى‏تواند حركتش را به هفتاد سال محدود كند، اينجاست كه عشق به معاد مطرح مى‏شود. او احساس مى‏كند ادامه دارد و به ادامه خويش نه تنها شناخت كه عشق پيدا مى‏كند. تنها معرفت معاد مطرح نيست كه عشق به اين امتداد مطرح است: «يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَومِ الْآخِرِ».[10]

كفر و ايمان، از انسان شروع مى‏شود و به ادامه‏ى او و به اللَّه مى‏رسند:مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه.  

ما در اين سوره (نمل) از پيوند ايمان به معاد و ايمان به اللَّه، نشان مى‏بينيم، همان‏طور كه در تمام قرآن يُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِر، با هم همراهند. چون اين هر دو ايمان، از يك پستان شير مى‏نوشند و از يك جام سيراب مى‏شوند و آن هم ايمان به خويشتن است.[11]

 

 



[1]  -  تفاسيركهن ايمان را به گرايش معني مي كنند از جمله  كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏1، ص: 40 الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏ ايشان كه بنا ديده و پوشيده ميگروند.  وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ- و ايشان كه ميگروند    

[2]  -  تطهير با جارى قرآن(1)، ص: 13

[3]  - اعلام الدين، حسن بن ابى الحسن ديلمى، ص: 298

[4]  - نهج البلاغه،حكمت:363

[5]  - آل عمران: 133

[6]  - وَ الَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحين‏ اعراف: 170

[7]  - براي توضيح بيشتر مراجعه كنيد به كتاب حيات برتر نگارشي از سخنراني هاي استاد

[8]  - حركت:ص، 79

[9]  - حرکت ص :79

[10]  -  حركت، ص: 19

[11]  -  صراط، ص: 53

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: