استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آيه هاي تلاوت‌شده-قسمت35

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 17 / 12 / 1392

موضوع: آثار شاگردان استاد

ضرورت اعتصام

... وَ مَنْ يَعتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ( 101)

واژه ها

يعتصم:

اعتصام:پذیرش حفظ و نگهداری با ملازمت و همراهی با چیزی؛ مانند اعتصموا بحبل الله که این حفظ همیشه از چیزیست که با حرف من می‌آید؛ مثل لا عاصم الیوم من امر الله.یعصمنی من الماء صاحب مقایس اللغه سه قید حفظ ومنع و ملازمه را در معنای آن لحاظ داشته است.

صراط:

راه بدون كجي و اعوجاج  و سرراست و مقتصد و ميانه . ميان بر. ً صراط، راهى است كه رهرو را در بر مى‏گيرد و او را از لغزش نگاه مى‏دارد ؛ فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحيم[1]؛ جاده صاف و ميانه جهنم.  

مستقيم:

استقام مطاوعه قوّم است، قوّمته فاستقام. مستقيم ؛ معتدل و مستوي و راست ؛ فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدى‏[2]كه از لفظ قيّم بليغتر است چون در معناي استقامت صراحت دارد.

و صراط مستقيم،

 يعنى راه ميانه و بدون پيچ و خم و و سر راست به اين جهت مي شود نزديكترين راه تا مقصد انسان . راهي كه هم زود مي رساند و هم به سلامت بدون هيچ تحيير و ترديد و گم شدني .   به همين جهت است كه لسان الغيب مي گويد:

در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست  در صراط مستقيم اي دل كسي گمراه نيست

 و در نگاه قرآني عبارت است از راه نزديك تا مقصد انسان و تا رشد انسان و در جهت عالى‏تر انسان، و اين راه همين عبوديت است، نه عبادت، نه رياضت، نه خدمت به خلق و نه شهادت. عبوديت يعنى هيچ كدام و يعنى تمام اينها[3]

 پرسش هاي در حوزه تركيب و روابط آيه

رابطه اين  جمله با جمله قبل چيست؟ با وجود رسول و تلاوت آيه ها دليلي و توجيهي براي كفر و كافر شدن باقي نمي ماند و راهي براي عذر كفر ورزيدن باقي نمي ماند با اين حال بسياري با وجود اين دو به علل ديگري چون دنيا گرايي و وسوسه و نفسانيت كافر مي شوند كه راه جلوگيري از اين عوامل مخرّب تنها اعتصام است و حتي ايمان و عمل خوب جلوگير آن نيست. 

اعتصام به الله چه ضرورتي دارد و چه وقت انسان به او معتصم مي شود و چنگ مي زند؟

با توجه به معناي اعتصام از چه چيزي انسان ملازم با خدا مي شود تا او را حفظ كند؟شايد بتوان گفت با توجه به عوامل هدايت بايد از آنچه كه انسان را به كفر مي كشاند و او را در ظلمت فرو مي برد به حق پناه آورد و همراه او شود تا مانع و نگهدارنده باشد.

تعبير «فَقَدْ هُدِىَ» همراه قد و ماضي بودن فعل چه نكته اي دارد؟ 

در  نكره آمدن صراط چه نكته اي است؟

صراط مستقیم چیست و مرکب های رسیدن کدامند ؟

اين آيه چه تفاوتي با آيه« أِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذينَ آمَنوُا الى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ.[4]» دارد؟

استاد با تلاوت این آیه به هر دو پرسش پاسخ می دهد :

  صراط مستقيم: نزديك‏ترين راه تا رشد استعدادها «توحيد، عبوديت، اتباع». [5]

 مركب‏هايى براى رسيدن: فكر، عقل، عشق و ايمان، فشار و بلاء، عجز، اعتصام‏[6]

بلاها و گرفتارى‏ها پس از ايمان، ما را ورزيده و آزاد بار مى‏آورد.  و با اين بلاها و درگيرى‏ها به عجزها و اعتصام‏ها مى‏رسيم و با اين مركب، اين راه دراز و اين سفر بزرگ‏  را شروع مى‏كنيم كه: «مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»

  تفاوت اين آيه با آیه انّ اللَّهَ لَهادِ الّذينَ آمَنوُا الى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ،[7] نشان مى‏دهد كه ايمان براى رسيدن به توحيد و صراط كافى نيست، در حالى كه اعتصام به صورت ماضى و گذشته بيان مى‏شود[8]

1. أِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذينَ آمَنوُا الى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ.[9]  

2. مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ.  

در آيه‏ى اول، ايمان را مركبى نشان مى‏دهد كه به صراط مى‏رساند، انَّ اللَّهَ لَهادِ الذَّينَ آمَنُوا.

اما در آيه‏ى دوم اعتصام و استعانت به حق را مركبى نشان مى‏دهد كه به صراط رسانده است؛ لَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ.[10]

 هنگامه چنگ زدن به الله و روي آوردن به دين؟

ما براى اين مدت محدود و اين فاصله‏ى تولد و مرگ، نه تنها به دين احتياج نداريم كه عقل و فكر هم زيادى است و تنها غريزه براى اين مرحله كافى است. اما از آنجا كه تا بى‏نهايت راه در پيش داريم، با فكر و عقل و اختيار همراه شديم و از تضاد برخوردار گرديديم. و اين است كه به قانون‏هايى نياز داريم هماهنگ با قانون‏هاى حاكم بر هستى و بر انسان، آن هم نه يكى دو سال و هفتاد سال كه تا بى‏نهايت. و اين است كه به دين قيّم و قانون‏هاى پايدار و هماهنگ روى مى‏آوريم و به اللّه چنگ مى‏زنيم كه او، هم بر وسعت هستى آگاه است و هم قانون‏هاى آن را مى‏شناسد و هم به ما مهربان است و از ما به ما نزديك‏تر است كه ما را با او آشتى داده و عشق به نفس را او در ما نهاده است.

با آن محدوديت و ناهماهنگى در قانون‏هاى انديشه و با اين شناخت از احاطه و مهربانى الله، انسان به او روى مى‏آورد و به او چنگ مى‏زند كه؛ « وَ مَنْ يَعتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ »[11]

اضطرار مرکب هموار

پس از اين هدايت و شكر و نظارت، مرحله‏ى بلاء و ابتلاء است و اگر آدمى در اين گرفتارى‏ها به عجز هم برسد و ناتوان هم بماند، مهم نيست كه اضطرار خودش مركب راهوارى است و آدمى را به اعتصام مى‏رساند و كسى كه به اين مرحله رسيد؛ «من يعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقيم».  

 به راستى به نزديك ترين راه تا مقصد رسيده است.[12]                       

صراط مستقيم و راه نزديك و نزديك‏ترين راه ميان تو و محبوب، نه عبادت است نه معرفت است نه محبت است نه عمل است و نه رياضت و خلوت، كه عبوديت است. و عبوديت، با بلا و اعتصام، با درك اضطرار و واماندگى تحقق مى‏يابد، که: «مَنْ يَعتَصِمْ بِاللَّه فَقَدْ هُدِىَ الى صراطٍ مُستقيم».  

بى‏خود نيست كه مردان راه مى‏خواهند، كه: «اوقِفنى عَلى مَراكزِ اضطرارى».[13]خدايا مرا، به ريشه‏هاى اضطرار و بيچارگيم واقف كن تا در بند معرفت وعشق و عمل و رياضت و خلوتم، نمانم و با تو به سوى تو بيايم، كه با غير تو به سوى تو، راهى نيست.

با اين درك از اضطرار و بيچارگى است كه او به اجابت و كشف گرفتارى ما مى‏پردازد و ما را به مقام خلافت خويش مى‏رساند، كه: «امَّن يُجيبُ المضطرَّ اذا دَعاهُ و يكشِفُ السُّوءَ و يجعلُكُم خُلفاءَ الأَرْض ءَالهٌ مَع اللَّه قليلًا ما تَذَكّرون».[14]

 

مسأله اين نيست كه خدا وجود دارد. مسأله اين است كه من از وجود او به ايمان و عشق بزرگتر مى‏رسم و مسأله اين است كه من به او محتاجم و مُفتقرم. من ضرورت او را احساس مى‏كنم كه او از من به من نزديكتر است كه: «نحن أقرب اليه من حبل الوريد» و «يا أيهاالناس أنتم الفقراء الى اللّه».  

اين معرفت و اين احساس و اين اضطرار و افتقار، مسؤوليت و دين را مى‏سازد و آدمى را به وحى و ولايت گره مى‏زند.

در مرحله‏ى ولايت و سلوك، اوست كه آغاز كرده و دعوت نموده و جلوه كرده و صدا زده است. انك تدعونى، بك عرفتك، ان اختلاف تدبيرك وسرعة طواء مقاديرك منعا عبادك العارفين بك ....

پس وحشت از چه دارى كه او با صنايع و لطائف و با هدايت و بلاء و عجز و اضطرار، تو را راه مى‏برد. ...و مى‏فرمايد: «وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ إِلَى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ».  

اينگونه صنايع و لطائف و هدايت و بلاء و اعتصام، به صراط مستقيم و عبوديت مى‏رسد[15]



[1]  - صافات: 23                 

[2]  - طه : 135

[3]  - كتاب صراط

[4]  -  حج:54

[5]  - انِ اعْبُدُونى هذا صراطٌ مُسْتَقيمٌ.( يس، 61) اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ( زخرف، 61) هَدينىَ رَبىّ الى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ... وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ.( انعام، 161)

[6]  - مسئوليت و سازندگى، ص: 155

[7]  - حج، 52

[8]  - مسئوليت و سازندگى، ص:

[9]  -  حج:54

[10]  - روش برداشت از قرآن، ص: 93 

[11]  - درآمدى بر علم اصول، ص: 115

[12]  - وارثان،ص:166

[13]  - دعاي عرفه امام حسين

[14]  -  قيام، ص: 44

 [15]  - چهل حديث از امام حسين(ع)، ص: 14

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: