استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آيه هاي تلاوت‌شده-قسمت34

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 29 / 10 / 1392

موضوع: آثار شاگردان استاد

 

ضرورت امامت

وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَفیکُمْ رَسُولُه... (101)

 

بررسی واژه های آیه

کیف: اسم استفهام است که با آن از کیفیت و چگونگی چیزی سؤال می‌شود. در برابر کمیت. که گاهی این پرسش،حقیقی است و سؤال کننده از کیفيت، جاهل است. و گاهی مانند آیه فوق استفهام، توبیخی و برای تعجب است. که پرسش کننده شگفت زده می‌شود از این اتفاق و کیفیت؛ و توبیخ می‌کند یامتنبه می‌کند که واقع شدن چنین چیزی دور از انتظار و غیر قابل قبول است.

کفر: به معنای ناسپاسی، بریدن، جبران کردن و کفّاره دادن و چشم پوشی نمودن، آمده است.[1]

تلاوت:در پی هم خواندن و القاء کردن و افکندن و به دنبال آن رفتن و تبعیت نمودن است. و در اصطلاح خواندن آیه در جایگاه مناسب و هماهنگ با شرایط مخاطب را تلاوت گویند. در مقابل تحریف که آیه را در غیر جایگاه و موضعش خواندن است.[2]

 

پرسش‌های ترکیبی و ارتباطی

استفهام چه نوع استفهامی است؟ تعجب یا توبیخ و یا تنبیه

آمدن تکفرون به لفظ مضارع نشان از امکان و استمرار کفر بعد ازایمان می‌تواند داشته باشد و شاید که کفر قبل از ایمان را نیز شامل شود که هر دو تعجب دارد هم آنکه هر دو عامل را ببیند و ایمان نیاورد و هم اینکه ابتدا ایمان بیاورد و بعد انکارکند که این عجیب‌تر است.

تکفرون با حذف متعلق می‌تواند به همه انواع کفر اشاره داشته باشد؛ کفر بالله و کفر به رسول و کفر به آیات و کفر به انسان و ادامه او.

وانتم... و فیکم... دو حال از فاعل تکفرون یعنی با این دو حال چگونه کفرمی‌ورزید؟

آمدن تُتلی به صیغه مجهول چه نکته ای دارد؟

آیا تببین این نکته نیست که دیگرانی که در مکتب رسول آموخته‌اند، می‌توانند تلاوت کنند چنانچه در آیات44،113 و121 بقره و 113 آل عمران و موارد دیگرقرآنی آمده و تلاوت را به غیر رسل نسبت داده است.

آیا این دو عامل با هم مانع کفر هستند آنگونه که از واو عطف استفاده می‌شود یا واو به معنای او هست و هر کدام مستقلا مانع کفر هستند که این خلاف ظاهرست. [3]

آیه توضیح می‌دهد که دو چیز مانع کفر است و با وجود این دو، کفرکسی پذیرفته و قابل قبول نیست و با وجود این دو اگر کسی کفر بورزد و ایمان نیاورد توبیخ می‌شود و محکوم می‌گردد؛ و آن دو عامل عبارتند از تلاوت آیات و وجود رسول. حال پرسش کلیدی این است که بعد از رسول و در نبود آن حضرت جایگزینی برای رسول هست که خلأ وجود رسول را پر کند؟ اگر بگوید نیست پس برای کفربعد از رسول عذری هست و توبیخ معنی ندارد. و اگر بگوید که برای او جانشینی هست سؤال می‌شود او چه کسی است؟ تفاسیر اهل سنت هم این پرسش را مطرح کرده و هم با تمسک به حدیث ثقلین به آن پاسخ داده‌اند که رسول، عترت و اهل بیتش را جایگزین خود کرده است؛ تفاسیری مانند تفسیر غرائب القرآ ننظام الدین الحسن بن محمد النیسابوری از علمای قرن هشتم[4] و تفسیرالمظهری پاکستانی قرن سیزدهم[5] و تفسیرلباب التأویل فی معانی التنزیل بغدادی علاء الدین علی بن محمد قرن هشتم و معالم التنزیل فی تفسیرالقرآن بغوی، حسین بن مسعود، قرن ششم به صراحت اين پرسش را طرح و به آن پاسخ مناسب داده اند.

 و این در حالی است که علما یشیعه در ذیل آیه این پرسش را مطرح نکرده ان دتا چه رسد به جوابی که علمای اهل سنت داده‌اند هر چند که از آن ها نيز عجب است که چگونه با این اقرارصريح، به انکار مقام امامت اهل بیت روی آورده‌اند. البته در میان شیعه کسی که به این امر التفات کرده[6] و با این آیه به امامت ائمه اشاره کرده، پدر مرحوم استاد در کتاب تاریخ مجاهدات پیامبراست[7] و استاد با صراحت و قاطعيت به زیبایی از جمله اول آیهاینگونه بحث می‌کند؛

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُم آیاتُ اللَّه وَ فیکُم رَسُولُه... (101)

چگونه کفرمی‌ورزید در هنگامی که آیه‌ها بر شما تلاوت می‌شود و رسول در میان شما هست.

موانع گمراهی

آنچه مانع گمراهی است، به شهادت قرآن دو چیز است:

مانع از کفرورزیدن و گمراهی همین تلاوت آیه‌ها و وجود رسول است و همین است که پس از رسول، باید رسول، جانشینی بیابد که همراه قرآن و تلاوت آیه‌ها باشد و از گمراهی جلوگیری نماید.

بالاتر از این، حتی رسول هم نباید شتاب کند و آیه‌ها را قبل از آنکه وحیش بگذرد، بخواند، چون هر روحیه و هر درد، آیه‌ای متناسب می‌خواهد که باید به آن اشاره شود.

لا تَعْجَلْ بِالْقُرآنِ قَبْلَ انْ یُقْضی الَیْکَ وَحْیُه؛ در خواندن شتاب نکن، پیش از آنکه وحی آن بر تو بگذرد. قرآن یک انزال دارد- نزول مجموعی- و یک تنزیل- نزول تدریجی- انزال آن در شب قدر بوده و تنزیل آن در کنارحادثه‌ها و در جایگاه‌های متناسب.

رسول پیش از آنکه تنزیل قرآن برسد و آیه‌ها در جایگاه خود و در کنار حادثه‌ها نازل شوند، نباید به خواندن قرآن بپردازد و در آن شتاب کند. این دستور نشان می‌دهد مادام که آیه‌ها در جایگاه خود ننشینند، اثری نخواهند گذاشت و به ابتذال خواهند انجامید. [8]

می‌بینیم که وحی همراه رسول بوده و مانع از گمراهی، همراهی این دو است: «کیف تکفرون باللَّه وانتم تتلی علیکم آیاته و فیکم رسوله. مانع کفر نه تنها قرآن که همراهی و برخوردهای رسول است که هدایت می‌کند و آیه را در جایگاه مناسب می‌خواند و نیازها را در نظر می‌گیرد و آدمی را با عشق به خدا و غیب و وحی و یوم الآخر همراه می‌سازد و با این عشق، او را به اطاعت می‌کشاند و سپس با بلاء و محنت به عجز و اعتصاممی‌رساند. این طور نیست که قرآن در بیابان افتاده باشد و هر کس که آن را یافت، هدایت شده باشد.[9]

ضرورت امامت

  ضرورت امامت از همین جا مطرح می‌شودکه در زمان رسول دو چیزجلوگیر از گمراهی بود، وجود رسول و تلاوت آیه‌ها، در نتیجه پس از رسول هم به خلیفه‌ای نیاز هست با همان خصوصیات رسول و آگاهی و آزادی و عصمت. احتیاج به کسانی هست که گذشته از حکم، به امر و به موضوعات هم واقف باشند؛ و امور بر آن‌ها مشخص شده باشد. و امر بر آن‌ها نازل شده باشد. که در تفسیر سوره قدر، امام می‌فرماید: «با این سوره شما با مخالفین امامت بحث کنید» که این امری که ملائکه و روح، نازل می‌کنند و این ارتباطی که پس از رسول میان آسمان و زمین هست برای کیست؟ «ولی امر» کسی است که ملائکه و روح از هر امر برای او نازل کرده‌اند و پایین آورده‌اند. و در                   

شب قدر، امر را به او سپرده‌اند. و از آنجا که آن‌ها به امور هر کس و اندازه‌ها و تقدیرهای هر چیز واقف هستند، ولایت آن‌ها بر ما از ولایت ما بر خویش، بیشتر است، که آن‌ها از ما به ما آگاه‌تر و از ما به ما مهربان‌تر هستند. این معرفت و این محبت مبنای ولایت آن‌هاست. ولایتی بر انفس، که: «النَّبِیُّ اوْلی بِالْمُؤمِنینَ مِنْ انْفُسِهِمْ». «1» و «مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَهذاعَلِیٌّ مَوْلاهُ».ولایت، به این معنا ولایتی است که اساس تشیع است. و این ولایت غیر از ولایت تکوینی و تشریعی است، که ولایت بر نفوس و اولویّت بر تصرف است. در آنچه که ما ولایت داریم، آن‌ها اولی به تصرف هستند. که هم به حکم و هم به امر واقف هستند و هم به ما مهربان‌تر از خود ما هستند. که محبت آن‌ها به ما، شعاع محبت خداست. ما خودمان را با غریزه دوست داریم، ولی آن‌ها با وظیفه. ولی معصوم، هم به حکم واقف است و هم به موضوع و امور ما. همین است که اگر دستور بدهد که نصف یک دانه‌ی انار حرام است و نصف دیگرش حلال، بایدحکمش را گردن نهاد. و همین است که در برابر آن‌ها باید تسلیم بود و اعتراضی نداشت که این اعتراض با این اعتقاد نمی‌سازد و با اساس ولایت درگیر است. [10]

حسبنا کتاب الله شعاری انحرافی

این رسول است که عترت را همراه کتاب، در میان امت می‌گذارد تا همراه این دو، از گمراهی نجات یابند و می‌فرماید: «انّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقْلَیْن کِتابَ اللَّهِ وَعِتْرتَی اهْلِ بَیْتی ما انْ تَمَسَّکْتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوا ابَداً»؛ و قرآن هم بر این همراهی گواه است، آن‌جاکه می‌فرماید: « وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَفیکُمْ رَسُولُه

 تلاوت آیه‌ها و وجود رسول، مانع از کفر است و ناچار پس از رسول، خلیفه و جانشین مطرح می‌شود تا از ضلال و کفرجلوگیر باشد.

 اگر ضرورت وحی را باور کردیم و وسعت وحی را از کتاب خدا و سنت رسول و قول و فعل رسول، به دست آوردیم، به راحتی ولایت عترت و خلافت عترت را به دست می‌آوریم و نمی‌توانیم به کفایت قرآن معتقد شویم و حسبناکتاباللَّه را مطرح کنیم؛ چون این کلام، نه تنها خلیفه، که رسول را هم نفی می‌کند. کافی است که قرآن در کنارکعبه بیفتد و یا در خانه‌های قریش نازل شود.

اگر ضرورت وحی را باور کردیم، این وحی یا همه گیر و گسترده خواهد بود و هر کس مستقلا از وحی برخوردار می‌گردد و یا این‌که مجموعه‌ی وحی در بیابانی و یاکعبه‌ای قرار می‌گیرد و یااین‌که بر حامل و حافظی نازل می‌شود که قلب مشروح سینه‌ی تثبیت یافته و دور از شتاب و خطا داشته باشد و به تدریج در کنار حوادث، مؤمنین را به ثبات برساند. و تمحیص کافر از مؤمن و تمحیص دل مؤمنین را فراهم آورد، که: «لیمحّص اللَّه الذین آمنوا و یمحق الکافرین ...» و «لیمحّص ما فی قلوبکم».

به این‌گونه امتحان و ابتلا شکل می‌گیرد و رهبری جامعه‌ی اسلامی شکل می‌گیرد. و این واقعیتی است که ضرورت را تأمین می‌نماید و روابط را تنظیم می‌نماید.

نیاز قرآن به رسول

راستی که وحی بدون رسول و کتاب به تنهایی کفایت ندارد که رسول را می‌خواهد و پس از رسول همراه و خلیفه‌ای می‌خواهد که همان اهداف رسول را داشته باشد و همان خصوصیات را دارا باشد. آگاهی از تمام راه و آزادی از تمام کشش‌ها را. اگر هدف حکومت اسلامی، بالاتر از پاسداری و پرستاری باشد و اگر جایگاه انسان نه این هفتاد سال، که تمامی هستی و برای همیشه باشد، ناچار حاکم باید از ترکیب آگاهی و آزادی؛ یعنی عصمت برخوردار باشد تا بتواند آموزگاری کند و نه تنها سواد و علوم و صنعت که بینش و وعی و پرورش این سالک بی‌آرام را عهده‌دار باشد.

این سه نکته؛ یعنی جایگاه انسان و هدف حکومت اسلامی و نیازوحی به حامل و حافظ و نیازکتاب به همراه، دین را در این شکلی که شیعه باور کرده مطرح می‌نماید. و درگیری با ولی در حد درگیری با رسول قرار می‌گیرد و نصب نفاق و نصب کفر و نصب فسق، ناکثین و قاسطین و مارقین را مشخص می‌نماید[11]



[1]  - تطهير با جاري قرآن، تفسير سوره كافرون

در روايتى از اصول كافى، معانى قرآنى كفر در چهار مفهوم خلاصه مى‏شود. كفر به معناى ناسپاسى در برابر شكر و سپاس؛ كفر به معناى جبران و كفاره؛ كفر به معناى برائت و جدايى؛ كفر به معناى چشم پوشى و در برابر ايمان.    - كافى، ج 2، ص 389، باب وجوه الكفر

[2]- نهج البلاغه،خطبه:17،147

[3]3 - از عبارت تفسيرتسنيم چنين استفاده مي شود كه هر كدام عامل مستقل هستند؛ براساس آيه مورد بحث، خود آيات الهي (قرآن)، سببي مستقل است و همه كساني كه حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم را درك نكرده‏اند نيزمي‏توانند از اين آيت و حجّت مستقل الهي بهره ببرند.

 البته در جاي ديگرمي فرمايند: جمع مذكور در آيه مورد بحث به صورت كلمه «واو»، نشان لزوم جمع بين هر دو است. طبق اين تحليل قرآني مي‏توان بعد از تدبّر تام مضمون حديث شريف ثقلين را از همين آيه استنباط كرد.

 

 

[4]-  «أما الكتاب فإنه باق على وجه الدهر، و أما النبي (ص) فإن كان قد مضى الى رحمة اللّه فإن نوره باق، لأن عترته و و رثته يقومون مقامه، و لهذا قال: «اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لنتضلوا: كتاب اللّه و عترتي».

[5]- فى هذه الاية علمان بينان كتاب اللّه و نبى اللّه اما نبى اللّه فقد قضى و اما كتاب اللّه فابقاه اللّه رحمة منه و نعمة قلت و لكن نبى اللّه صلى اللّه عليه و سلم أرشدن االى من ينوبه يعده من خلفائه الى يوم القيامة عن زيد بن أرقم قال قام فينا رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم ذات يوم خطيبا فحمداللّه و اثنى عليه ثم قال اما بعد ايهاالناس انما انا بشر يوشك ان يأتيني رسول ربى فاجيبه و انى تارك فيكم الثقلين أولهما كتاب اللّه فيه الهدى و النورفخذوا بكتاب اللّه و استمسكوا به فحث على كتاباللّه و رغب فيه ثم قال و اهل بيتي أذكركم اللّه فى اهل بيتي أذكركم اللّه فى اهل بيتي- و فى روايةكتاب اللّه هو حبل اللّه من اتبعه كان على الهدى و من تركه كان على الضلالة رواه مسلم- و رواه الترمذي بلفظ انى تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي أحدهما أعظم من الاخركتاب اللّه حبل ممدود من السماءالى الأرض و عترتى اهل بيتي و لن يتفرقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما- و روى الترمذي عن جابر قال رايت رسول اللّه صلىاللّه عليه و سلم فى حجته يوم عرفة و هو على ناقته القصواء يخطب فيقول يا ايها الناسانى تركت فيكم ما ان أخذتم به لن تضلوا كتاب اللّه و عترتى اهل بيتي- قلت أشارالنبي صلى اللّه عليه و سلم الى اهل البيت لانهم اقطاب الإرشاد فى الولايات أولهم على عليه السلام ثم ابناؤه الى الحسن العسكري و آخرهم غوث الثقلين محى الدين عبد القادر الجلي رضى اللّه عنهم أجمعين لا يصل أحد من الأولين و الآخرين الى درجة الولاية الا بتوسطهم كذا قال المجدد رضى اللّه عنه التفسيرالمظهري، ج‏2قسم‏1، ص: 104

 

[6]- آيه الله جوادي آملي در تفسيرتسنيم ذيل آيه به اشاره مي فرمايند: توضيح اينكه منظور از رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم در ﴿وفيكُم رَسولُه﴾ شخصيت حقوقي آن حضرت‏صلي الله عليه و آله و سلم يعنيسنّت معصومانهاوست. چون اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم‌السلام) نور واحدند، مقصود از سنّت معصومانهپيامبرصلي الله عليه و آله و سلم همانا سنّت معصومانه عترت اطهار(عليهم‌السلام) است. جمع مذكور در آيه مورد بحث به صورت كلمه «واو»، نشان لزوم جمع بين هر دو است. طبق اين تحليل قرآني مي‏توان بعد از تدبّر تام مضمون حديث شريف ثقلين را از همين آيه استنباط كرد.

[7]- (وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَفیکُمْ رَسُولُه وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِالله ِفَقَدْهُدِىَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ)[7]«و چگونه كفرمى‌ورزيد با اين‌كه آيات خدا بر شما خوانده مى‌شود و پيامبر او ميان شماست؟ و هركس به خدا تمسّك جويد، قطعاً به راه راست هدايت شده است».

به وسيله همين قرآن كه به زبان عربى و به تدريج بر حسب مقتضيات نازل مى‌گرديد، مردم بر اسلام، پايدار و از دشمنان، دور مى‌شدند. به نظر من، امروز كه مسلمانان با زبان قرآن آشنا نيستند از اين جهت خيلى عقب افتاده‌اند. اگر به تناسب پيشامدها قرآن را بر آنان بخوانند، بسيار مؤثر مى‌شود، ولى مراعات اين تناسب، كار هر كسىنيست. آن پيغمبر بود كه متوجه حوادث بود و به وسيله نزول آيات و تلاوت در آن موارد، مردم را نگاه مى‌داشت و اگر ميان مسلمانان اختلافى ايجادمى‌شد، در صدد اصلاح برمى‌آمد. 

... يقيناً عترت پاك و دومين يادگارپيامبر[7]مى‌توانند به جاىپيغمبراكرم، حافظ و نگهبان مسلمين باشند. آن حضرت، ايشان و قرآن را در ميان امّت گذارد و فرمود: اين دو هيچ‌گاه از يكديگر جدا نمى‌شوند و مسلمين هميشه بايد به هر دو چنگ بزنند تا از گمراهى‌ها نجات يابند.

تاريخ مجاهدات ذيلعنوان مشكلات پيغمبر پس از ورود به مدينه

 

[8]-  روش برداشت از قرآن، ص: 24

 

[9]- هرمنوتیکٰ،ص:108

[10]-درسهايى از انقلاب(انتظار)، ص: 140«145»

[11]- تطهير با جارى قرآن(2)، ص: 499 تا502

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: