استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت33

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 05 / 10 / 1392

موضوع: متفرقه

 چگونه خوب شویم

لنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون..... (92)

لن:   حرفي كه فعل بعد از خود را نصب مي دهد و بر نفي آن تأكيد دارد و تحقق آن را بسيار بعيد مي‌داند. تا جايي كه گفته اند به معناي نفي ابد است.كه در زبان فارسي هرگز و هيچگاه  معني مي كنند.

تنالوا :  از نيل به معناي رسيدن و برخوردن  به مطلوب و مورد آرزو همراه  با درك و احاطه بر آن.

 البرّ :برّ: خوبى و به معناى بارّ و خوب.  ابرار: نیکان و خوبان جمع برّ و بارّ. آنچه که انسان را به وسعت برساند. و برّ الوالدین را به احسان معنا کرده‌اند یعنی آنها را در وسعت قرار دادن نه عرصه را بر آنها تنگ کردن شاید به این جهت صاحب مجمع البيان در تفسير آيه كريمه: إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً گفته: ابرار جمع «برّ» است بمعنى «المطيع للّه المحسن فى فعاله. ضد فجور . و حج مبرور را معصوم به اطعام طعام و حسن کلام تفسیر کرده‌اند.

خير: خوب، خوبى، خوب تر، برگزيده، آن چه كه داراى نفع و جهت باشد. هماهنگ با نيازهاى انسان هر چند او را خوش نيايد؛ مثل دارو براى مريض

 شر: بد، بدى، بدتر، گُر گرفتن آتش، مضر، ناهماهنگ با نيازهاى انسان هر چند او را خوش آيد؛ مثل  

خربزه براى سرماخورده.

شر در برابر خیر و در برابر رشد استعمال شده وَ أَنَّا لا نَدْري أَ شَرٌّ أُريدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً [1]

و از تقابلی که در این آیه بین شر و رشد قرار داده شده به خوبی معنای خیر و شر معلوم می شود که خیر رشد است و شر ضد رشد، یعنی هر چیزی که عامل رشد انسان باشد خیر و خوب است و آنچه مایه غی و ضلال باشد شر است .

به همین جهت به شراره  آتش که موجب سوختن است شرر گفته می شود؛ اِنَّها تَرْمي‏ بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ [2] .

حتّي: حرف جر است كه وقتي بر سر فعل مضارع بيايد به معناي «الي أن» است و معناي فعل مضارع را ماضي مي‌كند و در معناي استثناء مي‌باشد. و در آيه اين چنين معنا مي‌شود، مگر اينكه از قبل از محبوبها گذشته باشند و خارج شده باشند. كه معناي حصري را افاده مي‌كند.  

تنفقوا: انفاق : بخششي كه به پر كردن شكافهاي پنهان و ناپيداي جامعه بيفزايد و خلأ هاي جامعه و افراد را پر كند و منفق و بخشنده  را آزاد و منقطع نمايد و قرآن در انفاق بيشتر بر تأكيد بر پر كردن خلأها و كمبود هاي خود منفق دارد تا با انفاقش و اخراج داشتن هايش از تعلق ها و بن بست ها آزاد شود. كه در انفاق هر دو معناي خروج و انقطاع و هم از بين بردن خلأها و شكافها و پر كردن آنها مطرح است چنانچه در قرآن آمده فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْض[3]

مهم بخشش توست تو اهل خوبي باشي. مهم نيست به كي مي بخشي؛ خوب باشد يا بد كه پيامبر فرمود:  اصْطَنِعِ الْمَعْرُوفَ إِلَى أَهْلِهِ وَ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ فَإِنْ كَانَ أَهْلَهُ فَهُوَ أَهْلُهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلَهُ فَأَنْتَ أَهْلُهُ.به اين جهت تكيه قرآن بر منفِق و انفاق كننده است نه منفَق عليه و انفاق شونده.

تحبون: حبّ: كشش به چيز لذيذ كه شدت آن به عشق تبديل مى‏شود. حبّ هميشه پشتوانه معرفتى دارد، بر خلاف مودّت كه كشش درونى و برخاسته از طبيعت شكل گرفته انسان است.

در مقابل بغض و كره، دوست نداشتن.

 

مودّة: دوستى طبيعى و ميل طبع به كسى در حالى كه ممكن است جهتش را نداند. بر خلاف محبت كه بر اساس معرفتي روشن است و با دليل است. در مودّت، انسان بر اساس حوزه شناختي خود و عمل به آن شناختها طبعى پيدا مى‏كند و اين طبع كشش‏هايى دارد كه به آن كششها مودّت مى‏گويند.

 

پرسش هاي تركيبي و ارتباطي

«من» در « مِمَّا تُحِبُّون» براي تبعيض است يا تبين ؟خوب شدن و به مقام ابرار رسيدن بخشش همه خوبيهاست يا بعض آن ؟ شايد اين به ظرفيت افراد بر گردد كه اگر هر كس به مقدار ظرفيتش ببخشد، به چنين مقامي مي‌رسد كه خود قرآن مي فرمايد: وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا[4]، اگر بيش از ظرفيتت ببخشي ملوم و محسور هستي و خود را ملامت مي كني ولي اگر چنين نباشي پس همه را ببخش و چون مولايت حسن باش كه سه بار تمام داراييش را بخشيد. چنانچه شيخ بهايي مي گوييد:

لنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى‏ تُنْفِقُوا       هر چه داري خرج كن در راه او

 مراد از برّ و خوبي چيست؟ راه رسيدن به آن كدام است؟

 با توضيحي كه در معناي لغوي برّ گذشت و با تبيني كه استاد از برّ در سوره بقره ذيل آيه 177 دارند پاسخ هر دو پرسش روشن مي شود. و در اينجا نيز به آن پرداخته و از آيه مي‌گويد و آن را در جايگاهش تلاوت مي كند:

استاد این آیه را برای جوانی تلاوت می کند که او را اینگونه توصیف می نمايد: در مشهد با جوانى روبرو شدم كه هنرمند بود و هنردوست و مشتاق‏.                        

فيلم‏ها و نمايشنامه‏ها تا حدى كه پيش از آمدن فيلم‏ها و نمايشنامه‏ها به روى صحنه، او مى‏بايست آنها را مى‏ديد.

او با اين عطش، از آن آب‏ها و سراب‏ها زده شده بود و با صميميتى عميق كه مرا بيچاره مى‏كرد، مى‏گفت مى‏خواهم خوب بشوم و اين جمله را نه با لب‏هايش، بلكه با هر سلولش زمزمه مى‏كرد.

يك شب ماه رمضان نزديك سحر بود، از حرم به سمت خانه مى‏آمدم... حالى داشتم كه يك كلمه برايم سنگينى صد كيلو بار را داشت  

 ...در اين حال دوباره به او برخورد كردم

او از سر شب تا همان وقت در صحن به انتظار من بوده و با دوستانم صحبت‏هايى داشته. داستان شبش را گفت و اين بار با شرم خاصى طلبش را نشان داد، كه مى‏خواهم خوبتر بشوم... از او پرسيدم مى‏خواهى خوبتر بشوى؟

با تمام وجودش جواب داد، بله.

گفتم خوبى چيست؟ خوبى، ثروتمند شدن، عالم شدن، قدرتمند شدن، مشهور شدن و محبوب شدن است؟

 من داشتم راه مى‏افتادم و او داشت گرفتار مى‏شد. صميميتش مى‏خواست آبستن بشود و بار بگيرد.

گفتم يك خوبى داريم و يك خوشى، تو كدامش را مى‏خواهى؟ خربزه براى مريض خوش است ولى خوب نيست. دارو براى او خوب است ولى خوش نيست. تو كدام را طالب هستى؟

مجبور بود بگويد خوبى را مى‏خواهم، هر چند ناخوش باشد و گفت.

پرسيدم خوبى چيست؟ و براى رسيدن به خوبى بايد چه بكنى؟

كمكش كردم جواب داد:  خوبى آن است كه كمبودهاى مرا پر كند و كسرى‏هاى مرا جبران كند، به من بدهد، از من نگيرد.[5] اين خوبى است، اما راهش کدام است؟

گفتم قرآن، هم خوبى را نشان مى‏دهد،  لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُم قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَومِ الْآخِر[6]

خوبى اين نيست كه رو به شرق و غرب بياوريد، بلكه خوبى در گرايش و عشق به اللَّه و گرايش و عشق به ادامه‏ى انسان و روز ديگر است.

خوبى در عشق و عمل و عهد و وفا و صبر، خلاصه مى‏شود، چون اينها انسان را بارور مى‏كند و تنها خداست كه به انسان مى‏دهد، ديگران از او مى‏گيرند و از او پل مى‏سازند.

گفتم قرآن هم خوبى را نشان مى‏دهد و هم راه رسيدنش را. براى رسيدن به خوبى بايد از خوشى‏ها و محبوب‏ها گذشت.

لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون؛ 

 هيچگاه نيل به خوبى‏ها پيدا نمى‏كنيد؛ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ، تا اين كه از محبوب‏ها و عشق‏ها بگذريد.

براى رسيدن به خوبى‏ها از خوشى‏ها مى‏گذرند.

جوانك برقى در چشم‏هايش دويد و گفت: پر شدم و سرشار شدم و رفت. و ديگر اگر مى‏آمد حرفى نمى‏زد كه مى‏خواست با يافته‏هايش حركت كند و با آجرهايش، خانه بسازد. نمى‏خواست با مصالح ساختمانش بازى كند و خودش را مشغول بدارد.

اين قرآن است كه اگر در جاى خودش تلاوت شود، اين گونه سرشارى مى‏آورد و روشن مى‏كند و از ابهام و گنگى مى‏رهاند.     

 براى كسى كه مى‏خواهد خوب بشود، اگر تمام آيات خلقت آسمان و زمين و معاد و رسالت‏ها را بخوانى بهره‏اى نمى‏برد، در حالى كه دو آيه‏ى پراكنده در سوره‏ى بقره و آل عمران، او را بهره‏مند مى‏سازد و حتى با ترجمه، فقط با ترجمه، هيچ ابهامى باقى نمى‏ماند.

هنگامى كه خوبى و خوشى مشخص شده، اين آيات براستى نشان مى‏دهند كه خوبى در:

عشق به اللَّه و به ادامه‏ى انسان،

و در عمل،   نماز و زكوة،

و در عهد،

و در وفاءِ به عهد  و در صبر و شكيبايى به هنگام درگيرى‏ها، خلاصه مى‏شود.

چون اينها هستند كه كسرى‏هاى ما را پر مى‏كنند و كمبودها را سرشار مى‏سازند، هرچند سنگين و ناخوش باشند؛ كه خوشى وجود ندارد مگر براى آنها كه با ناخوشى‏ها خوش هستند و با ناخوشى‏ها به خوبى‏ها مى‏رسند. اين آيه‏ها نه تنها خوبى را نشان مى‏دهند كه راه رسيدن به خوبى را با قاطعيت بازگو مى‏نمايند كه:

لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ؛ هيچگاه از هيچ راهى به خوبى بِرّ نمى‏رسيد، حَتّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ، تا اين كه از محبوب‏ها بگذريد و از عشق‏ها مايه بگذاريد.

گويا اين آيه‏ها در همين لحظه نازل شده‏اند و براى ما هستند و به زبان‏ ما هستند [7]

 



[1]  - جن :10

[2]  - مرسلات :32

[3]  - انعام: 35

[4]  - اسراء: 29  

[6]  - بقره :177

[7]  - روش برداشت از قرآن، ص: 32,34,35

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: