استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت32

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 16 / 09 / 1392

موضوع: آثار شاگردان استاد

آل عمران آيه ي 85

ميزان بودن اسلام   

وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ (آل عمران: 85)

بررسي واژهاي آيه

ابتغي: از بغي به معناي زياده خواهي و طلبي زياده از حد و اندازه. به اين جهت باغى، هر متجاوز از حد و اندازه را گويند. و ابتغاء از باب افتعال انتخاب و پذيرش چنين طلبي است. و من يبتغ ...يعني هر كس آگاهانه در پي طلب و جستجوي ديني غير از اسلام باشد [1]

دين:  روش، راه. جزا و پاداش، روش و ملت، ولايت (در تفسير برهان به ولايت اشاره دارد).

اسلام: از اسْلِم، أَسْلَمتُ، اسلام: انقياد، گردن گذاشتن، اطاعت كردن، دين، بذل الرضا.[2]

لن:  حرفي كه فعل بعد از خود را نصب مي دهد و بر نفي آن تأكيد دارد و تحقق آن را بسيار بعيد مي داند تا جايي كه گفته اند به معناي نفي ابد است.كه در زبان فارسي هرگز و هيچگاه  معني مي كنند

پرسش هاي تركيبي و ارتباطي

تركيب  « غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً» با «دينا غير الاسلام » چه تفاوت معنايي دارد؟ در تركيب اول تنها دين اسلام است و غير از اسلام چيزي كه بر او اطلاق دين شود نداريم چنانچه در دو آيه ديگر همين سوره آمده: أَ فَغَيْرَ دينِ اللَّهِ يَبْغُون‏...، إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ... [3] و دين در اسلام حصر مي شود. ولي عبارت دينا غير از اسلام يعني ديني هست و آن دين غير اسلام است.[4] 

منظور از اسلام كدام دين است؟  دين پيامبر يا دين همه پيامبران الهي؟ آيات قرآن نشان مي دهد كه اسلام يعني تسليم در برابر تنها معبود حقيقي، دين الله است كه كيفيت آن بر پيامبران الهي نازل و ابلاغ شده و با تداوم آن در قالب امامت و ولايت كامل گرديده؛ ِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا[5]

« فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» چرا مجهول آمده و فاعل آن كيست  وچه كسي آن را قبول نمي كند؟

 

نقش «فاء» در جمله چيست؟[6]

«الآخره» به معناي انتها و نهايت است يا به معناي دنياي ديگر يعني كسي كه در اين دنيا به غير از اسلام روي بياورد در نهايت به خسران و بن بست مي رسد و تمامي سرمايه اش مي سوزد، يا در آخرت و دنياي ديگر چنين مي شود كه ظاهرا با توجه به كلام امير المؤمنين در نهج البلاغه كه مي فرمايد: فَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دَيْناً تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ وَ تَعْظُمْ كَبْوَتُهُ  وَ يَكُنْ مَآبُهُ إِلَى الْحُزْنِ الطَّوِيلِ وَ الْعَذَابِ الْوَبِيللإ[7] وجه اول مناسبترست.

چگونه با پذيرش غير اسلام به خسران مي نشيند و به بيان علي(ع) اين همه پيامد را بايد بچشد؟

تلاوت استاد

 استاد دقيقا با تلاوت آيه و با توضيحي كه از معناي اسلام می‌دهد به همه پرسش هاي ديروز و امروز پاسخ مي دهد و از عوامل دين گريزي سخن مي گويد:

اسلام تاريخى‏

اسلام دينى است كه خدا پذيرفته: «وَ مَنْ يَبْتَغْ غَيْرَ الْاسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْه وَ هُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرين  

 يك بعد اسلام كه در حج تجلّى دارد، بعد تاريخى آن است؛ چون دينى كه خداوند براى انسان پذيرفته، اسلام است. و اين اسلام جريانى است كه خداوند همه‏ى انبياء را به آن وصيت نموده است؛ «شَرَعَ لَكُمُ مِنَ الدّينَ ما وَصّى‏ بِهِ نُوحاً» [8]  كه از آدم شروع و به خاتم ختم‏ مى‏شود.

و اين اسلام تاريخى از آدم تا رسول اللَّه در حج علائم و نشانه‏هايى دارد و اعمال حج به اين مجموعه‏ى تاريخى اشاره دارد. بنابر اين بايد به اين علائم توجه نمود تا به اسلام تاريخى رهنمود شد.[9]

انسانى كه به اسلام روى مى‏آورد؛ «اسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ»، خودش را و جهتش را رو به خدا قرار مى‏دهد؛ يعنى وجودهاى ديگر و درهاى ديگر را ديده و بن‏بست همگى آنها را شناخته و تجربه كرده، از همه چشم پوشيده و به سراغ حق آمده است؛ «اسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ». اسلام به اين است كه خودش را با همه وجودش به او واگذار كرده است. در اين تعبيرات قرآنى تأمل كنيد: «اسْلَمْتُ وَجْهِى لِلّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ» [10]

 «اللَّهُ يَدْعُوا الى دارِ السَّلامِ»  [11]

 «انَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ امِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمينَ»[12]  

 «وَ امِرْتُ انْ اكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ» [13]

 «فَانْ اسْلَمْوا فَقَدْ اهْتَدُوا وَ انْ تَوَلَّوا فَانَّما عَلَيْكَ الْبَلاغَ»  [14]

 ميزان ها

اگر بخواهيم به صورت گسترده‏تر از اين ميزان‏ها با اشاره توضيحى بدهيم، مى‏توانيم از آغاز جريان فكرى انسان تا مرحله قبول اعمال را مرورى بكنيم و ميزان‏ها را در هر مرحله در نظر بگيريم. كه در اين مرور مسائل مشخص‏تر مطرح مى‏شوند و جامى‏افتند. 1- در مرحله‏ى اول ميزان قدر و اندازه‏ى وجودى انسان است كه او را در انتخاب مكتب و دين و در شناخت جهان و در رسيدن به ارزش‏ها يارى مى‏كند. كه توضيح داديم در حوزه‏ى شناخت جهان و در حوزه ارزشها، قدر راهگشاست.

 2- با همين ميزان است كه انسان به توحيد و رشد مى‏رسد و با اين معيارها مى‏تواند به روح احكام راه بيابد، كه با ميزان عامل و جهت و اثر، مى‏توان به روح احكام رسيد.

 3- با در دست داشتن ميزان قدر و رشد و توحيد، در هنگام تزاحم حكم‏ها و دستورها به ميزان اهميت و صعوبت و مخالفت با هوس مى‏رسيم و هنگامى كه اعمال ما از امر خدا الهام بگيرد و از عبوديت او برخاسته باشد، در ما اثر مى‏گذارد و درجه‏ى وجودى ما را پيش مى‏برد.

 4- ميزانى كه وضع وجودى ما و جريان اسلام و ايمان و تقوى و احسان و اخبات و اخلاص ما را نشان مى‏دهد حالت‏ها و اشك و شور ما نيست. و حتّى اعمال ما نيست، بلكه علامت‏هايى است كه در هر مرحله وضع انسان را مشخص مى‏كند، علامت اسلام اهتمام است، صالح بودن و مصلح بودن است. و علامت ايمان ظرفيت است، شرح صدر است. نبود خوف و حزن و حيرت است. و علامت تقوى و احسان و اخبات هم همان كشش به غيب و امن او است كه باز كردن تمامى آن‏ها فرصتى ديگر مى‏خواهد.

 5- با توجه به اين علامت‏ها هنگامى كه مى‏خواهى يك عمل را از خودت بررسى كنى آنجاست كه بايد سعى و سرعت و اعتدال «1» را در نظر بگيرى و با توجه به ظرفيتى كه در تو آمده و رفعتى كه در تو ايجاد شده و ديوارهايى كه در تو شكسته، عمل‏هايت را نقد بزنى و بررسى نمايى.

 6- و در نهايت مى‏رسيم به ميزان حساب اعمال و قبول آن‏ها كه در آيه‏ها آمده كه: «مَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ ... وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ ...». «2» اين ميزان خودش سنگين و سبك مى‏شود. اين ترازو خودش مطرح است نه آن كه با آن چيزى را بشكند و چيزى رادر آن بگذارند. به همين خاطر

سنگينى و سبكى به ميزان نسبت دارد. نه آن كه ترازو و ميزان چيزى جز اعمال باشد، در اين مرحله، اسلام ميزان است، كه: «مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبلَ مِنْهُ».   و سپس ولايت ميزان است كه بدون امر ولايت تمامى اعمال بى‏ارزش است.  و سپس تقوى ميزان است كه اعمال را با آن مى‏سنجند. «انَّما يَتَقَّبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ ...» و سپس نماز ميزان است، كه: «انْ قُبِلَتْ قُبِلَ ما سِواها، وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ ما سِواها». [15]

استاد در تفسير سوره قارعه  اسلام را ميزاني مي داند كه با آن انسان از كفر جدا مي شود

در اين آيه‏های سوره قارعه سخن از اين كوبنده و از اين اضطراب و نرمش است؛ اضطراب انسان مطمئن و سركش و نرمش كوه‏هاى سخت.

با اين ضربه هيچ پايگاهى نيست و در اين دريا، هيچ لنگرگاهى نيست جز سنگينى ميزان‏ها كه تو را استقرار مى‏دهند. اين ميزان‏ها؛ اسلام است، «1» ايمان است، ولايت است «2» و نماز است. «3» اين اعمال خود ميزان و ترازو هستند. اسلام ميزانى است كه از كفر جدا مى‏كند. ولايت ميزانى است كه در اسلام جدا مى‏كند و صلوة ميزانى است كه در ولايت جدا مى‏كند. اين ميزان‏ها هستند كه مقدار ثقل تو و عمق وجود تو را نشان مى‏دهند[16]

 

 عوامل دين گريزي و جدايي از دين

 

استاد در شرح خطبه فدكيه آنجا كه حضرت زهرا به اين آيه استشهاد مي كند،[17] به عوامل جدايي از اسلام كه عمدتا دنيازدگي و دنيا گرايي است، اشاره دارد  و از زمينه هاي پذيرش اسلام سخن مي گويد و مي فرمايد: مشكل اساسى در اصل پذيرش اسلام است. بحث اين نيست كه براى حفظ اسلام مى‏خواهند جلوى فتنه را بگيرند، خير، در اصل اسلام آنها مشكل به وجود آمده. و اين هم از آنجا نشأت مى‏گيرد كه به دنيا رو آوردند، به غنائم رو آوردند. و به فتوحات و بسط و توسعه‏ى طولى و عرضى جامعه رو آوردند.

اينجاست كه در برابر چنين جامعه‏اى، اگر كسى مى‏خواهد فتنه را كنترل كند، بايد از زهد و از همّت آدمى گفت‏وگو كند. بايد اندازه‏هاى وجودى‏اش را نشان دهد تا ارزش‏هايش را ببيند و دنيا در چشمش كوچك و حقير شود.

بايد نورى باشد تا انسان را از اين ضلال و سردرگمى و تاريكى و فتنه بيرون آورد و الّا با تاريكى و فتنه كه نمى‏شود مشكلى را حلّ كرد. تا نورى بر خودشان و بر اهدافشان و بر راه و كارشان نتابد، خواه ناخواه دستبرد ديگران را خواهند ديد و دسترنج خودشان را براى دهانشان هم حفظ نخواهند كرد كه: «جِنَاةُ ايْدِيهِمْ لاتَكُونُ لِغَيْرِ افْوَاهِهِمْ».[18]



[1]  - مقاييس اللغه- بغى: أصلان أحدهما طلب الشي‏ء، و الثاني جنس من الفساد

 

صحاح - البغي: التعدّى، و بغى الرجل على الرجل: استطال. و بغى الوادي: ظلم. و كلّ مجاوزة و إفراط على المقدار الّذى هو حدّ الشي‏ء فهو بغى. و البغية مثل الجلسة الّتى يبتغيها. و البغية: الحاجة نفسها.

[2]  - انتخاب شده از كتاب هاي استاد در معناي دين است و در كتاب مختار الصحاح چنين آمده: قال الجوهرى فى الصحاح: التسليم بذل‏ الرضا بالحكم و كذا الاسلام، و اسلم امره الى اللّه اى سلم، و اسلم دخل فى السلم و هو الاستسلام، و اسلم من الاسلام‏

 

[3]  - آل عمران 83 و 19

[4]  - در تركيب دينا سه احتمال مطرح است؛ 1 – دينا مفعول يبتغ و غير الاسلم حال آن 2 – دينا تميز از غير 3 – دينا بدل از غير باشد

[5]  - مائه: 3

[6]  - فعل جزا در صورتى كه نتواند به جاى فعل شرط بنشيند؛ مثل اين كه جمله اسمى باشد و يا جمله انشايى؛ مثل امر و نهى و يا فعل جامد باشد و يا فعلى كه همراه قد و سين و سوف و لن و ما و لا باشد بايد همراه فاء جزاء بشود.

 

[7]  - خطبة 161

 

[8] - شوري: 13

[9]  - حقيقت حج، ص: 10

[10]  - آل عمران :20

[11]  - يونس: 25

[12]  - انعام: 7

[13]  - نمل : 91

[14]  - آل عمران: 20

[15]  - درسهايى از انقلاب(انتظار)، ص: 127(131تا133)

[16] 1 - تطهير با جارى قرآن(3)، ص: 173

[17] - «ارَغْبَةً عَنْهُ تُرِيدُونَ امْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ بِئَسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلًا «1» وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْه وَ هُوَ فِى الْآخِرةِ مِنَ الْخاسِرينَ».  

[18]  -  روزهاى فاطمه(س)، ص: 57

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: