استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت31

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 20 / 08 / 1392

موضوع: آثار شاگردان استاد

 سوره أل عمران أيه :76

 بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ‏

 بلي:  حرف تصديق است مانند (نَعَمْ) به معناى آرى. و بعد از جمله منفي مي آيد چه آن جمله در قالب خبر باشد يا استفهام و جمله منفي را مثبت مي كند؛ مانند آيه شريفه ْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏؛ آيا پروردگار شما نيستم ؟ گفتند: بلي يعني آري تو پروردگار ما هستي.

وفي: تمام كردن و پر نمودن و به نهايت رساندن است و به اين جهت استاد، وفا را به  سرشار كردن و لبريز كردن معني كرده اند. با اوفي و وفّي مشدد به يك معني است يعني هر سه متعدي هستند و در نتيجه باء در «اوفي بعهده» را زائد و براي تأكيد گرفته اند. در قرآن در برابر نقض و بخس و خسر آمده است 

عهد: پيمان، قرارداد. و ميثاق: محكم كردن اين عهد است.

اتقي : تقوى؛ بروزن فعلی از وقایه . به معنای حفظ و نگهداری و دفع چیزی از چیزی به وسیله شیئ دیگر؛قال النبىّ (ص): اتّقوا النار و لو بشقّ تمرة[1].وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ‏ و أَحْجَمَ النَّاسُ قَدَّمَ أَهْلَ بَيْتِهِ فَوَقَى بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ السُّيُوفِ وَ الْأَسِنَّة[2] که در دو عبارت فوق سه مفعول ، دو تا بی واسطه و یک مفعول با واسطه  مطرح است . در روایت اول ، مفعول اول انفسکم محذوف است  یعنی شئ محفوظ و حفاظت شده . و وسیله حفظ  و مفعول با واسطه که انفاق یک دانه خرما است . و مفعول دوم یعنی  محفوظ عنه ؛ آنچه باید از آن حفظ شود "النار" است . همچنین در دومی که  اصحاب است و اهل البیت و تنور جنگ . و به معناى حذر و اطاعت و آماده‏باش هم مى‏آيد.

و تقوای الهی يعنى اطاعت کردن و روى مرز راه رفتن است ؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى اللَّهِ مِنَ اللَّهِ[3]که در این خطبه تقوا به فرار من الله الی الله تفسیر شده است که همان معنای اطاعت را در بر دارد و  مرحله‏اى پس از اسلام و ایمان است

پرسش هاي تركيبي و ارتباطي

براي غني شدن بحث و اداي حقّ آيه بعد از بررسي واژه ها، سؤالاتي در حوزه تركيب و روابط مطرح مي شود و سعي مي شود طرح سؤال ها به گونه اي باشد كه به جواب صراحتا يا تضمينا اشاره اي داشته باشد.

«بلي» تثبيت و تصديق  چيست؟ نفي تفكر نژادپرستانه يهود در آيه قبل است كه قائل به عدم تعهد خود در برابر غير خودي هستند و مي گويند:  لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ؛  امي ها  بر ما راهي براي احقاق حق خود ندارند چرا كه ما برگزيده خدا هستيم و اين در حالي است كه بر خدا در عين آگاهي دروغ مي بندند.

«من اوفي..»جمله شرطيه است تا جوابش «فان الله يحب المتقين» باشد يا «من»موصله و مبتدأ و به قرينه جمله «فان الله يحب المتقين» خبرش محذوف است ؟ آيا اين دو احتمال تفاوتي دارند؟

  «المتقين» چرا در آيه جمع آمده ؟ به جهت اين است كه« مَن» به معناي جمع است يعني كساني كه... يا «من» مفرد است[4] يعني هر كس كه ... و در اين احتمال به اين نكته اشاره دارد كه اگر وفاي به عهد از فردي تحقق پيدا كند به او محدود نمي شود و عمل فرد به دنبال خود جمعي از متقين را شكل مي دهد كه بزرگترين امتيازاشان عشق خدا به آنهاست و نكته جالب توجه اين است كه خداوند در دو مورد ديگر كه اين تعبير را به كار مي برد و مي فرمايد: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ، بعد از وفاي به عهد و به تماميت رساندن آن است حتي اگر اين عهد و پيمان نه در برابر اميّ ها كه در برابر مشركين باشد. و آن دو مورد  در دو آيه 4 و 7  سوره توبه  آمده :إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (4)

كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (7)

«باء» اوفي بعهده زائده و براي تأكيد و مبالغه در وفا كردن است و يا به معناي الصاق و معيت و همراهي است كه نشان از اهتمام صاحب آن دارد كه هميشه اين پيمان را فراموش نمي كند و آن را حاضر مي داندو دم بدم عهدش را نصب العين خود قرار داده است؟

ضمير در «بعهده» به شخص «من» بر مي گردد كه مرجع قريب است يا به« الله » كه  آيه بعد بر آن دلالت دارد ؟

مراد از اين عهد چيست؟ منظور عهد خاصي است كه افراد با همديگر مي بندند از جمله عهدي كه در آيه سابق از آن گفتگو شده و بعضي از يهود آن را وفا نمي كنند يا مراد عهد عبوديت است كه منشأ تمامي عهدها و قرار دادهاست كه استاد در ذيل آيه 21 سوره بقره به تفصيل از آن سخن گفته اند[5]

«واو» در «و اتّقي» عاطفه است و عطف بر اوفي است و دلالت بر حسن فاعلي دارد و يا عام بعد از خاص است كه در همه موارد متقي و مطيع حق است كه فرد شاخص آن وفاي به عهد است و يا «واو» حاليه است و حرف«قد» در تقدير است و به اين معنا است كه به عهدش وفا مي كند در حالي كه در مقام اطاعت است كه بدون چنين پشتوانه اي اساسا وفاي به عهد و يا هر عمل انساني ديگري لغو است و اساسا در روابط اجتماعي و فردي و بين الملي رعايت حقوق ديگران و پذيرش تعهدها و مسئوليت ها بدون پشتوانه الهي و منهاي خدا كار لغو و عبثي هست و به تعبير استاد«آن‏جا كه نور خدا نيست و دنيا تاريك است. در تاريكى، خوبى و بدى چه تفاوت دارد؟ و شعار خوبى كن؛ چون خوبى، خوب است، چه مفهومى مى‏تواند داشته باشد؟ اين حرف‏ها، دروغ‏هاى مقدّسى هستند كه پس از عصيان بر مقدّسات، روشنفكر آن روزگار را به انضباط زنجير مى‏كردند و مؤدّب مى‏ساختند»[6].

با اين زمينه ها اكنون به تلاوت استاد گوش جان مي سپاريم تا:                                      1 - به حقيقت وفا پي ببريم و ريشه هاي آن را بشناسيم

2 – آفت هاي وفا را شناسايي كنيم

3 – آثار وفا را ببينيم

4 – و در برابر عهد عبوديت و ولايت پذيري، تحمل و صبر پيدا كنيم.

 

وفای عباس

«بلى‏ مَن اوفى بعهده و اتقّى فَانَّ اللّه يُحِب المُتقّين»(76)

أوفوا بِعَهدى أوف بِعَهدِكم و اياىَ فَارهبَون[7]

حقيقت وفا و ريشه‏هاى آن

 در كنار زمزمه‏ى فرات ونور مبهوت ماه و آتش تاريك خيمه‏هاى دشمن، فرياد شادى و فكر غنايم و عشق به رياست و ثروت و قدرت است و آن‏قدر فرياد است كه بر بيدارى دل و هجوم سؤال و ترديد، راه را ببندد.

اين شادى و سرور براى بعضى‏ها در صبح عاشورا، به شك و سؤال و بازگشت انجاميد و براى بعضى‏ها پس از شهادت حسين عليه السلام به پشيمانى و توبه‏ رسيد و براى بعضى‏ها تا هنگام انتقام مختار، عذاب و رنج و شكست آرزوها.

سؤال اين است كه ما چگونه رفتار كنيم تابتوانيم پيش از بلاء، عافيت را داشته باشيم و جلوتر از گمراهى به هدايت برسيم؟ چگونه محاسبه كنيم كه روزها و ماه‏ها و سال‏ها بر ما جلو نيفتند، ما را غافل‏گير نكنند.

كسانى‏كه ضرورت فوت و فساد و ناخوشايندها را ديده‏اند و نياز به جبران و اصلاح و تحول و تغيير را احساس كرده‏اند، اين‏ها ناچارند كه خود را به حضور حق بكشانند و به او واگذار كنند، چون؛

«عِندك مِمّا فاتَ خلف و لما فَسد صلاح و فيما انكرت تغيير»[8]

و همين توجه به آن‏ها عنايت بيدارى را مى‏دهد:

«فامنن عَلىّ قَبل البَلاء بِالعافِية و قَبل الطَلَب بالجدة و قَبل الضَلال بالرِشاد». 

اين‏گونه، نه در سلامت و نه پس از بلاء، و نه همراه بلاء، كه پيشاپيش بلاء به عافيت رسيده‏ايم و با اين حضور، خود را از فوت و فساد و ناخوشايندها نجات داده‏ايم.

ما در برابر دوستى كه برايش از تمام توانمان كار نگرفته‏ايم و پذيرايى نكرده‏ايم، هنگامى‏كه خبر مرگ و شهادتش را مى شنويم، افسوس مى‏خوريم، كاشكى از فلان چاى دم كرده‏بوديم و كاشكى فلان شيرينى را آورده‏بوديم و كاشكى فلان حرف را نزده‏بوديم.

سؤال من اين‏است: چه ‏كنيم‏ كه كاشكى و حسرت نداشته ‏باشيم و مغرور حضور نعمت نشويم و ديدار مُوَدّع را داشته باشيم؟

اگر در جواب اين سؤال، خود را رها نكنيم، به حقيقت وفا و ريشه‏هاى آن مى‏رسيم.

وفا يعنى سرشارى در برخورد، در اطعام، در احسان ...

و ريشه‏هاى وفا احساس بدهكارى و وامدارى، احساس شرم و حيا، و احساس ندارى و فنا، و احساس خوف عاشقانه و يا عارفانه است؛ چون هم عاشق مى‏ترسد كه مبادا جدا شود و محروم شود و هم عارف به عظمت، به هيبت مى‏رسد، و هم عارف به دقت و شدت، به خشيّت و رهبت راه مى‏يابد كه:ايّاى فَارهَبون».

آفت‏هاى وفا

و آفت‏هاى وفا همان شرك و تردّد و كفر وناسپاسى است.

و اثر وفا؛

دست‏يابى به وفاى حق،

دست‏يابى به محبّت ولىّ،

دست‏يابى به اخوّت ولىّ است.

اميرالمؤمنين على عليه السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرمايد:

«  كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِه‏...»[9]. و صفاتى را مى‏شمارند كه هركسى را كه به مقام اخوّت على مشتاق باشد راهنمايى مى‏كند و همين است كه عباس در آخرين لحظه‏ها مى‏گويد:

«ياأخا! أدرك أخاك».

چون بيش‏تر از آن صفات را آورده است و همين است كه عباس با تمام سرمايه‏گذارى، سهم نمى‏خواهد، فانى است، وام‏دار است و شرمنده حتى از روى كودكان حسين.

تحمل و صبر

 راستى سؤال اين‏است: چه كنيم‏ كه در برابر رنج، در برابر تهديد و فشار و در برابر تكليف و بار امانت، صبور باشيم و بتوانيم تحمل كنيم و از راه چشم نپوشيم؟

«انّ امرَنا صَعب مُستَصعَب لايَحتَمله الّا مَلَك مُقرَّب او مؤمن امتَحَن اللّه قَلبَه لِلايمان». 

تحمل ولايت و صبورى در برابر امانت و تكليف، يا شهود تمام مى‏خواهد و يا عشق مبتلا.

شهود تمامى راه و تمامى مشكلات به انسان آمادگى مى‏دهد، كه عالم به موسى مى‏گويد:

« وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرا»[10]

چگونه مى‏توانى صبور باشى بر آن‏چه به آن احاطه و آگاهى ندارى.

ملك مقرب شهود دارد و به آينده وقوف دارد. اين شهود و وقوف نسبت به آينده مى‏تواند احتمال و تحمل را تحقق بخشد.

و مؤمن ممتحن به عاشقى مى‏گويند كه همراه عشق به رياضت و محنت و ورزش روى‏آورده و آماده گرديده‏است.

گام اول، عشق است. آدمى بايد به خودش ايمان بياورد و خودش را باوركند تا بتواند خدارا، غيب را، يوم الآخر و وحى را تحمل كند و بخواهد. مادام كه آدمى به‏

رفاه و امن و رهايى چشم دارد، به حكومتى بالاتر از اين حكومت‏ها و به سرپرستى بزرگ‏تر از همين‏ها روى نخواهد آورد. اما اگر تحول نعمت‏ها و تحول حالت‏ها و نظام و سنت‏ها ما را به وسعت و ظرفيت و ظرافت برخورد رساند و از آرمان رفاه متحول و امن مضطرب و قوانين مسلط بالاتر آورد و به موضع‏گيرى مناسب به جاى موقعيت مناسب كشاند و احسن‏الحال «1» را اين‏گونه به ما فهماند، مى‏توان به حكومت و حاكمى ديگر روى‏آورد و مى‏توان ولايت علوى را تحمّل كرد و گرنه حتى با جدايى از يزيد و از حكومت اموى به على بن‏الحسين عليه السلام روى نمى‏آوريم و نهايتاً به حكومت عبّاسى مى‏رسيم.

گام دوم، ابتلا و محنت است. آن‏هاكه مى‏خواهند سيصدكيلو بار را بلند كنند، ماه‏ها و سال‏ها تمرين و برنامه‏ريزى دارند و تويى كه مى‏خواهى بار امانت، بار ولايت، بار هدايت را به دوش بگيرى، چگونه بدون ابتلاء و محنت توانا خواهى شد. ما كه مى‏خواهيم بزمى بسازيم، چگونه مى‏توانيم با برنامه‏هايى‏كه مى‏خواهد خود ما را بسازد، هماهنگ شويم. و «اصْطَنَعتُك لِنَفسى» و «2» «لتصنع عَلى عَينى» «3»

را منّت بپذيريم.[11]

استاد در نوشته اي ديگر به حقيقت وفا اشاره كرده و مي فرمايد

استاد در نوشته اي ديگر به حقيقت وفا و ريشه هاي آن و آفات آن اشاره كرده و مي فرمايد:  

وفا يعنى سرشار كردن و لبريز كردن و اين وفا گاهى از روى غريزه و گاهى به خاطر عادت و گاهى به خاطر دنياست. و گاهى نتيجه‏ى محبت و زهد، نتيجه‏ى ايمان و آزادى است. آنجا كه مشك تو سوراخ است و آنجا كه دل تو گرفتار است، تو كم مى‏آورى و كم مى‏گذارى و در نتيجه به مقام اخوت و طيران و باب الحوائجى، نمى‏رسى.[12]

تعلق‏ها مشكل ساز است. آدم را گرفتار مى‏كند و نمى‏گذارد آدم وافى باشد. نمى‏گذارد انسان به آنچه مى‏گويد وفا كند و سرشار باشد. نمى‏تواند روى تعهدهايش بايستد. تعلق، تعهد شكن است و اين مشكل‏ساز است [13]

رابطه وفا با حمد

 در دعاى صحيفه آمده :

 «نَحْمَدُكَ نَفْسى‏ وَ لِسانى‏ وَ عَقلى‏، حَمْداً يَبْلُغ الوَفاء وَ حَقيقَة الشُكْر».

در اين حمد وجود انسان، عقل انسان و زبان انسان نقش دارد. زبان با ثنايش و عقل با سنجشش و نفس با حركتش، حمدى را مى‏آوردند كه به حد وفا مى‏رسيد و حقيقت شكر را به دست مى‏آورد، كه وفا همان سرشار كردن و تمامى ظرفيت را به كار گرفتن است.[14]

 

 

 

 



[1] -  روضةالواعظين ج : 2 ص : 346

 

[2] - نامه : 9

[3] - خطبه : 24

[4]  - في ضمير من و ما- يجوز مراعاة اللفظ و المعني در ضمير من و ما موصله هم مي توان به اعتبار لفظ مفرد آورد و هم مي شود به اعتبار معني جمع آورد.

[5]  -    تطهير با جارى قرآن(1)، ص: 59

[6]  -  نامه‏هاى بلوغ، ص: 54

[7]  - بقره :40 ، استاد از این آیه در تفسیر سوره بقره گفتگو کرده و فرموده اند: اين ميثاق و قرار خداست. «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم» و آنچه كه اين قرار را مى‏سازد عشق و ايمان است و آنچه كه آن را مى‏شكند ترس از فقر و محروميت و يا قدرت‏هاى مسلط و يا شرايط متحول است. «واياى فارهبون ...» و كسى كه به حق و ثبات رسيد ديگر از تحول‏ها ترسى ندارد

[8]  - ر.ب.ک.نظام اخلاق اسلامی ،ص:121تا 123

[9]  - حكمت: 289

[10]  كهف:68

[11]  - وارثان عاشورا، ص:284،285،286،287،288

[12]  -    درآمدى بر علم اصول، ص: 29

[13]  -   خط انتقال معارف، ص: 63

[14]  -   تطهير با جارى قرآن(2)، ص: 229

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: