استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت30

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 11 / 08 / 1392

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

حتما بخوانيد

شايد که روزگاري عهدي وفا نماييم!!

شايد بعيد باشد از ما که ناتوانيم!!

هر رابطه‌اي که ايجاد مي‌شود براي طرفين رابطه، حق و حقوقي را ايجاد مي کند، اعمّ از اينکه اين رابطه بين خالق و مخلوق باشد يا والد و مولود و يا حاکم و رعيت و يا امام و امّت و يا استاد و شاگرد... . حقوقي که به عهد و پيمان مي انجامد و ميثاق‌آفرين مي شود که تحقق آن، وفا مي‌خواهد و سرشاري.

همه ما در مقطعي از زمان که نقطه عطفي در زندگي مان به شمار مي‌آيد، با استادي رابطه برقرار کرديم که پر بود از حيات و حرکت و سرشار از مسئوليت و عبوديت و سوار  بر راه و صراط و در جهتي بالاتر از تكامل تا بي نهايت رشد. از انتقال معارف و مکارم  زمينه‌هايي فراهم شد تا اخبات و فوز سالک تا اينکه منجر شد به انتظار و تقيه و قيام تا شايد او که تو باشي بيايي!! اين همه، باري بود که استاد به دوش کشيد و حقوقي بود که در رابطه‌اش با ديگراني چون ما و شما ايجاد شد و چه زيبا که اين حقوق را مستوفي وفا کرد و رفت که خدايش او را به مقام لقاء و رضوان خويش برساند. آمين يا ربّ العالمين.

و اکنون ما مانده‌ايم و اهدنا الصراط المستقيم. جا دارد که بيشتر به حقوقي که به گردن ماست بينديشيم و بر اين عهد ميثاق ببنديم و در ادايش وفا نمايیم.گوشه‌اي از اين وفا اين است که در چار ديواري که براي خود ساخته‌ايم، نلوليم و براي انتقال آنچه که از استاد به ما رسيده صلابت تصميم پيدا کنيم؛ محافل انسي که داشته‌ايم و کم رنگ شده را رونق بخشيم. اولويت را به تربيت و معاشرت دهيم و   چون بعضي از نسل اولي‌هاي استاد به کارهاي روزمره و اقتصادي و اجرايي دل خوش نکنيم و به جمع‌آوري آلاف و الوف دل نبنديم و پنچه گرم محبت در پنجه سرد و  بي‌وفایي  دنيا نيندازيم که همه ما هم مخاطب حرف استادِ استادمان، امام دوران امير‌المؤنين به شاگردش ابن عباس، هستيم که به او فرمود: «همّتت را از دنياي دني برکن و از سر هستي بلند شو و آن طرف عالم را نظاره کن که  براي آن همه ابديت چه فرستاده‌اي و چقدر در اين رابطه باخت داري؟! و تمام همتت را براي آنجا قرار ده؛ که دنيا منزل است و آخرت مقصد».

بي‌شک آنها که استاد برايشان آيه‌ها را تلاوت کرد، ولي پشت کردند و رفتند، به يقين باختند و ما نيز بايد چنين خطر باختي را احساس کنيم و تا در صف ايستاده‌ايم اميدوار باشيم و بدانيم که فَعِنْدَ الصَّبَاحِ يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى؛ آنگاه که پرده ها کنار رفت و  فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديد و چشمها باز شد، کساني مورد ستايش قرار مي‌گيرند که شبها و در دل ظلمتها بي قرار شدند و به حرکت و صراط و رشد  و عبوديت و وفا روي آوردند.

غرض طرح اين نکته بود که تا حال با توجه به توضيح خود استاد از آيه‌هاي مطرح شده در سوره بقره، و اوائل آل عمران اين آيه‌ها را خام و با مختصر توضيحي در معرض ديد شما قرار مي‌داديم؛ ولي اکنون که توضيحات تفصيلي استاد، تمام شده با جمعي از دوستان، بناي گفتگو گذاشته شد، تا شايد بخش کوچکي از آن خلأ بزرگ پر شود.

و اگر شما دوست عزيز هر چند از دور ،به جمع ما بپيوندي و با شرکت در بحث و طرح پرسشهاي کليدي و تذکر و يادآوري نکته‌هاي مغفول مانده، با ما همراه شوي، قطعا بدان که ما جملگي صد مي شويم. و به بخشي از حقوقي که در رابطه با استاد، بر گردن ماست، وفا خواهيم نمود.

بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ‏

 بلي:  حرف تصديق است مانند (نَعَمْ) به معناى آرى. و بعد از جمله منفي مي آيد چه آن جمله در قالب خبر باشد يا استفهام. و آن جمله منفي را مثبت مي‌كند؛ مانند آيه شريفه ْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏؛ آيا پروردگار شما نيستم ؟ گفتند: بلي يعني آري تو پروردگار ما هستي.

وفي: تمام كردن و پر نمودن و به نهايت رساندن است و به اين جهت استاد، وفا را به  سرشار كردن و لبريز كردن معني كرده اند. وفی با اوفي و وفّي مشدد به يك معني است يعني هر سه متعدي هستند و در نتيجه باء در «اوفي بِعَهدِهِ» را زائد و براي تأكيد گرفته‌اند. در قرآن در برابر نقض و بخس و خسر آمده است  

عهد: پيمان، قرارداد. و ميثاق: محكم كردن اين عهد است.

اتقي : تقوى؛ بروزن فَعلَي از وقايه. به معناي حفظ و نگهداري و دفع چيزي از چيزي به وسيله شيئ ديگر؛ قال النبىّ (ص): اتّقوا النار و لو بشقّ تمرة .وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ‏ و أَحْجَمَ النَّاسُ قَدَّمَ أَهْلَ بَيْتِهِ فَوَقَى بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ السُّيُوفِ وَ الْأَسِنَّة  که در دو عبارت فوق سه مفعول ، دو تا بي واسطه و يک مفعول با واسطه  مطرح است . در روايت اول ، مفعول اول انفسکم محذوف است  يعني شئ محفوظ و حفاظت شده . و وسيله حفظ  و مفعول با واسطه که انفاق يک دانه خرما است . و مفعول دوم يعني  محفوظ عنه ؛ آنچه بايد از آن حفظ شود "النار" است . همچنين در دومي که  اصحاب است و اهل البيت و تنور جنگ . و به معناى حذر و اطاعت و آماده‏باش هم مى‏آيد.

و تقواي الهي يعنى اطاعت کردن و روى مرز راه رفتن است ؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى اللَّهِ مِنَ اللَّهِ که در اين خطبه تقوا به فرار من الله الي الله تفسير شده است که همان معناي اطاعت را در بر دارد و  مرحله‏اى پس از اسلام و ايمان است

پرسش هاي تركيبي و ارتباطي 

براي غني شدن بحث و اداي حقّ آيه بعد از بررسي واژه ها، سؤالاتي در حوزه تركيب و روابط مطرح مي‌شود:

«بلي» تثبيت و تصديق  چيست؟

نفي تفكر نژادپرستانه يهود در آيه قبل است كه قائل به عدم تعهد خود در برابر غير خودي هستند و مي گويند:  لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ؛  امي ها  بر ما راهي براي احقاق حق خود ندارند چرا كه ما برگزيده خدا هستيم و اين در حالي است كه بر خدا در عين آگاهي دروغ مي بندند.

«من اوفي..»جمله شرطيه است تا جوابش «فان الله يحب المتقين» باشد يا «من»موصله و مبتدأ و به قرينه جمله «فان الله يحب المتقين» خبرش محذوف است ؟ آيا اين دو احتمال تفاوتي دارند؟

«المتقين» چرا در آيه جمع آمده؟

به جهت اين است كه« مَن» به معناي جمع است يعني كساني كه، يا «من» مفرد است  يعني هر كس. و در اين احتمال به اين نكته اشاره دارد كه اگر وفاي به عهد از فردي تحقق پيدا كند به او محدود نمي‌شود و عمل فرد به دنبال خود جمعي از متقين را شكل مي‌دهد كه بزرگترين امتيازشان عشق خدا به آنهاست و نكته جالب توجه اين است كه خداوند در دو مورد ديگر كه اين تعبير را به كار مي‌برد و مي‌فرمايد: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ، بعد از وفاي به عهد و به تماميت رساندن آن است؛ حتي اگر اين عهد و پيمان نه در برابر اميّ‌ها كه در برابر مشركين باشد. و آن دو مورد  در دو آيه 4 و 7  سوره توبه  آمده :إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (4)

كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (7) «باء» اوفي بعهده زائده و براي تأكيد و مبالغه در وفا كردن است و يا به معناي الصاق و معيت و همراهي است كه نشان از اهتمام صاحب آن دارد كه هميشه اين پيمان را فراموش نمي‌كند و آن را حاضر مي دانند و دم به دم عهدشان را نصب العين خود قرار داده اند.

 يقال: أَوْفَى وَوَفَى وَوَفَّى مشدَّداً ومخففاً، ثلاثُ لغاتٍ بمعنىً

وفي: تقول: وفى يفي وفاء فهو واف ... وفيت بعهدك، و لغة أهل تهام

وفي: تقول: وفى يفي وفاء فهو واف ... وفيت بعهدك، و لغة أهل تهامة: أوفيت. و وفى ريش الجناح فهو واف، و كل شي‏ء بلغ تمام الكمال، فقد وفى و تم .. 

صحا- الوفاء: ضدّ الغدر، يقال: وفى بعهده، و أوفى، بمعنى. و وفى الشي‏ء وفيّا على فعول: تمّ و كثر،

و "بعهدي" متعلِّقٌ بـ "أَوْفُوا" والعَهْدُ مصدرٌ، ويُحتمل إضافتُه للفاعل أو المفعول. أو المفعول. والمعنى: بما عَاهَدْتُكم عليه من قَبول الطاعة، ونحوُه: {أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يابَنِيا آدَمَ} أو بما عاهَدْتموني عليه، ونحوُه: {وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهِ اللَّهَ} {صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَيْه}

«الذين ينقضون عهد اللّه من بعد ميثاقه»؛ فاسق‏ها كسانى هستند كه با خدا پيمان بسته‏اند و اين پيمان را ميثاق كرده‏اند و محكم نموده‏اند و با اين همه آن را شكسته و باز كرده‏اند.

چون خدا در برابر توانايى و در برابر آگاهى و در برابر نعمت‏ها عهد بسته، «ألم أعهد إليكم يا بنى آدم! أن لا تعبدوا الشيطان إنه لكم عدو مبين وأن اعبدونى هذا صراط مستقيم»؛ او با انسان پيمان عبوديت بست، تا او را از نزديك‏ترين راه- صراط مستقيم- به مقصود برساند و آدمى با اين پيمان، عبوديت و بندگى ديگران را گردن گرفت و به هواى نفس و هواهاى خلق و جلوه‏هاى دنيا و وسوسه‏ها دل بست و ارزش و اندازه و برنامه خود را فراموش نمود و با دوستان دشمنى كرد و با دشمنان به دوستى نشست.

«الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدّو مبين و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم». اين عهد مركب در اين حصر جامع كه به صورت اخبارى آمده، يكجا مطرح گرديده است. «لا تعبدون الا اللّه». ميثاق مركب از «اعبدوا» و «لا تعبدوا» است. مركب از «اعبدوا ولا تجعلوا للّه انداداً وانتم تعلمون» است و اين ميثاق مركب در اين خبر، نه نهى، تجلّى كرده است، «لا تعبدون إلّا اللّه» شما جز او را نخواهيد داشت و جز او را نمى‏پرستيد و اين عهد جامع و نفى و اثبات، بر خانواده و بستگان و گرفتارها و نوع ارتباط با اين‏ها اثر مى‏گذارد و آن هم با حذف فعل «تحسنون احساناً» و با تركيب واحد و وابسته «وبالوالدين احساناً وبذى القربى و اليتامى و المساكين»؛ شما جز خدا را نمى‏پرستيد و به پدر و مادر مؤكداً خوبى و احسان خواهيد داشت و همينطور به صاحبان قرابت و نزديكى و به يتيم‏ها و زمين‏گيرها.

با تحول در انگيزه و اهداف و همراه غنا و سرشارى و امن و فراغت، اين همه تكليف و آن هم در سطح احسان سنگين نيست.‏

در آنجا گفتيم كه چگونه فكر و ذكر به عهد و عمل و تقوا منتهى مى‏شود، كه «لعلكم تتقون»

. بلى، به معناى لكن نفى است:

نفى سبيل و اثبات آن به مقياس عهدى كه تعهد شده است. أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ، به جای «من أدّى امانته» اِشعار به وفاى كامل و با همه شرايط دارد. ممكن است ضمير «عَهدِه» راجع به اللَّه باشد كه چون خدا عهود را تبيين و تشريح كرده هر عهدى، عهد خدا است. اگر راجع به- من، باشد مقصود عهدهاى خاص فرد فرد است كه مبناى همه عهود و روابط جمعى مى‏باشد. وَ اتَّقى‏، عطف به فعل شرطى مَنْ أَوْفى‏ و بيان انگيزه و منشأ وفاى به عهد است، فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ، جواب شرط است. و آمدن اسم ظاهر المتقين، به جاى «يحبّه» هم تعميم و هم بيان كبرى و تعليل است:

هر كه به عهد خدا يا خود، وفا كند و پروا گيرد از متقين است و خدا متقين را دوست مى‏دارد. وفاى به عهد، اگر از تقوى ريشه گيرد، ثبات و دوام و كمال مى‏يابد و جالب محبت خدا مى‏گردد. اگر از منشأ عادات و سنن و يا براى كسب اعتبار باشد، هر چه هم در تحكيم روابط اجتماعى نيك و مؤثر آيد چون فاقد شناخت و هماهنگى روحى است، موجب كمال شخصى و حركت و جاذب محبت خدا نمى‏شود. چون تقوا، به معناى شناخت و اراده ايمانى و تنظيم خلق و عمل، رابطه و پيوند خدا با خلق و گسترش دهنده مسئوليتها و تعهدات است و اين برترى روحى و خلقى، امتيازات قومى و نژادى و كتابى و حقوقى و هر گونه طغيان را از ميان بر مى‏دارد: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ نه اهل كتاب و يا منسوب به آئين و قوم و طبقه بودن.   پرتوى از قرآن، ج‏5، ص: 203ِ

وقوله تعالى: {بَلَى}: جوابٌ لقولهم "ليس" وإيجابٌ لِما نَفَوه، وقد تقدَّم القول في نظيره، ومَنْ شرطية أو موصولة، والرابطُ من الجملة الجزائية أو الخبرية هو العمومُ في المتعيِّن، وعند مَنْ يرى الربط بقيام الظاهرِ مقامَ المضمر يقولُ ذلك هنا، وقيل: الجزاء أو الخبر محذوف تقديره: يحبه الله، ودلَّ على هذا المحذوفِ قولُه: {فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ} وفيه تكلفٌ لا حاجةَ إليه. 

(4/48)

________________________________________

و{بِعَهْدِهِ} يجوز أَنْ يكونَ المصدرُ مضافاً لفاعِله على أَنَّ الضمير يعودُ على مَنْ، أو إلى مفعوله على أنه يعود على "الله"، ويجوز أن يكون المصدرُ مضافاً للفاعل وإن كان الضمير لله تعالى/، وإلى المفعول وإنْ كان الضمير لِمَنْ، ومعناه واضح إذا تُؤُمِّل

و لما كان المجرد متعديا للمفعول و لم يكن في المهموز زيادة تعدية للتساوي بين قولك وفيته حقه و أوفيته حقه تعينت الزيادة لمجرد المبالغة في التوفية مثل بان و أبان و شغل و أشغل و أما وفّى بالتضعيف فهو أبلغ من أوفى لأن فعل و إن شارك أفعل في معانيه إلا أنه لما كان دالا على التقضي شيئا بعد شي‏ء كان أدل على المبالغة لأن شأن الأمر الذي يفعل مدرجا أن يكون أتقن‏

ترجمه الميزان    ج‏1    227    بيان .....  ص : 227

كلمه عهد در اصل بمعناى حفاظ است، و همه معانى آن از اين يك معنا مشتق شده مانند عهد بمعناى ميثاق، و عهد بمعناى سوگند، و بمعناى وصيت، و بمعناى ديدار، و بمعناى نزول، و امثال آن.

استئناف مقرّر للجملة الّتي سدّت «بلى» مسدّها. و الضّمير مجرور بإضافة العهد من الإضافة إلى الفاعل لو رجع إلى «من»، و من الإضافة إلى الفاعل أو المفعول لو رجع إلى اللّه و عموم المتّقين، ناب الرّاجع من الجزاء إلى «مَن». و أشعر بأنّ التّقوى ملاك الأمر، و هو يعمّ الوفاء و غيره، من أداء الواجبات و الاجتناب عن المناهي.

آل عمران ، آيه 76

«بلى‏ مَن اوفى بعهده و اتقّى فَانَّ اللّه يُحِب المُتقّين»(76)

أوفوا بِعَهدى أوف بِعَهدِكم و اياىَ فَارهبَون 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: