استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه های تلاوت شده- قسمت ششم

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 19 / 07 / 1391

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری - مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

سوخت جهنم؛انسان و سنگ یا بت و بت پرست

 فَاتَّقوُا النارَ الّتى‏ وَ قُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَة (24)

 

انسانى كه مؤثرهايش و محرك‏هايش را كنترل نكرده و محاكمه نكرده، اين انسان خودش را از دست داده و به خسارت وجودى رسيده است.

انسانى كه خودش را تبديل به سنگ و آجر كرده و به كاخ‏ها و پس‏اندازهايش تبديل شده و تمامى حركتش را در اين «مدار بسته» زندانى كرده و يا در پست‏ها و عنوان‏ها بسته است، اين انسان خاسر است و هلاك است. انسان بايد راكدها را به حركت وا دارد، نه آن كه حركت انسانى خودش را در اين ها زندانى كند و خودش را با اين «پست» ترها معاوضه كند و با اينها مبادله نمايد.

مؤمن دنيا را رها نمى‏كند، كه مى‏چرخاند؛ چون كسى كه از گردونه بيرون آمده مى‏تواند گرداننده باشد و در پشت هر ميزى و در كنار هر پستى، هر نهاد راكدى مى‏تواند حركت بسازد.

كسى كه خودش را به سنگ و آجر تبديل كرده، چگونه مى‏تواند راه بيفتد. او وجودش همان سنگ‏ها و آجرها هستند. او خودش را در ميان آجرها دفن كرده و نمى‏داند و بايد از آتشى بترسد كه با همين آدم‏ها و با همين سنگ‏ها برافروخته مى‏شود و با همين‏ها روشن مى‏ماند.

 «فَاتَّقوُا النارَ الّتى‏ وَ قُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَة»[1]

 

خودسوزی

 قرآن ما را از آتشى مى‏ترساند كه از خود انسان و از سنگ‏ها مايه مى‏گيرد و شعله‏ور مى‏شود؛ «فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة اعدَّت للكافرين».

آن‏جا كه آدم به سنگ تبديل مى‏شود و به جماد و نبات و حيوان دل مى‏بندد، آن‏جا كه طلاها و ياقوت‏ها او را جذب مى‏كنند، او در اين تبديل به اين آتش رسيده است و بايد از اين آتش بترسد و از اين آتش خودش را برهاند، كه كافرهاى چشم پوش، ناچار خودشان را مى‏سوزانند و خودشان هيزم سوختنشان رابه دوش مى‏گيرند. و همين است كه تو در زيارت امام على بن موسى الرضا مى‏خوانى:

 «اللّهُمَّ الَيْكَ صَمَدْتُ مِنْ ارْضى‏ وَ قَطَعْتُ الْبِلادَ رَجاءَ رَحْمَتک»ِ؛ خداى من! من فقط به سوى تو از سرزمينم بريدم. به خاطر رحمت تو، شهرها را پشت سر گذاشتم،

«فلا تُخَيِّبْنى‏ وَ لاتَرُدَّنى‏ بِغَيْرِ قَضاءِ حَوائِجى. و ارْحَمْ تَقَلُّبى عَلى‏ قَبْرِ ابْنِ اخى‏ رَسُولِكَ»؛ پس تو نا اميدم مكن و بدون درخواست‏هايم بازم مگردان و به اين همه رفت و آمد من بر سر خاك فرزند على و محمد رحم كن. و اين‏جاست كه با امام مى‏گويى:

«اتَيْتُكَ يا مَوْلاىَ زائِراً وافِداً عائِذاً مِمّا جَنَيْتُ عَلى‏ نَفْسى‏ وَ احْتَطَبْتُ عَلى‏ ظَهْرى‏ ...»؛ اى سرپرست من! من به سوى تو آمده‏ام، هم براى ديدار و هم براى مهمانى و هم براى پناه. پناه نه از دشمن و نه از بيگانه، پناه از جنايت خودم كه بر خودم روا داشتم و پناه‏ از اين هيزم‏هايى كه بر پشتم نگاه داشته‏ام كه من «حَمّالَةُ الْحَطَب» خويشم و براى سوختن خودم اينها را به دوش كشيده‏ام.

اين تحليل از عذابى است كه بايد انسان از آن بترسد. و اين آتشى است كه راستى مى‏سوزاند. تو نه از خدا و نه از بيگانه كه از خودت مى‏سوزى، در حالى كه هميشه مى‏خواستى كه خودت را حتى از روزهاى گرم به ييلاق‏ها بكشانى. راستى چقدر طنز و تمسخر در اين سوختن و عذاب نهفته است.[2]

قسمت بعدی



[1]  -   تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 153

[2]  - تطهير با جارى قرآن(2)، ص: 178

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: