استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه های تلاوت شده- قسمت پنجم

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 10 / 07 / 1391

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

اساس کار در این نوشته، گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری - مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.


مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ في‏ ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ (17)

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ (18)

منافقین؛ آنان که به خاطر رسيدن به منافع فتنه مىافروزد و آتش روشن مىكند.

اين‏ها(منافقین ) با رنج، آتش مى‏افروزند و فتنه به پا مى‏كنند. اما همين كه شعله‏ها سركشيدند و اطراف روشن شدند و منافع مشخص گشتند، ديگرى منافع را مى‏برد و تنها چوب‏هاى نيم‏سوز برايشان باقى مى‏ماند و تاريكى و حيرت؛ وَ تَرَكَهُمْ فى ظُلُماتٍ لايُبْصِروُنَ

وقتى كه ما بچه بوديم، زمستان‏ها مى‏خواستيم خودمان آتشى بيفروزيم و استقلالى نشان بدهيم و خودمان باشيم.

جمع مى‏شديم و پشت ديوارها و داخل ناودان‏ها، به عنوان بادگيره و تنوره، آتشى مى‏افروختيم و همين كه گرم مى‏شديم به ياد شكم مى‏افتاديم و مى‏رفتيم و سيب زمينى مى‏آورديم و ميان آتش‏هاى خال ريزه مى‏گذاشتيم و به انتظار مى‏نشستيم، پس از آن كه به زحمت آتش افروخته بوديم و چشم‏ها را از دست داده بوديم و آب از بينى و چشم خود راه انداخته بوديم ؛اسْتَوْقَدَ نارَاً.

درست در همين لحظه‏ى انتظار و پس از آن همه رنج، نالوطى‏هاى محل نمى‏دانم از كجا خبر مى‏شدند و سر مى‏رسيدند و در يك لحظه، آتش‏ها در هوا بودند و خاكسترها برما و سيب‏ها در دست آن‏ها و چه بخار قشنگى از آن سيب‏هاى نصف شده و خال برداشته به هوا مى‏رفت!                     

من امروز معناى اين آيه را خوب مى‏فهمم كه:

اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا اضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَب اللَّه بِنُورِهِم وَ تَرَكَهُمْ فى ظُلُماتٍ لايُبْصِرُون. «1»

و حالت منافق را حس مى‏كنم صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لايَرْجِعُون. [1]

منافق به خاطر رسيدن به منافع فتنه مى‏افروزد و آتش روشن مى‏كند، اما درست در لحظه‏ى انتظار، خدا نور آتش را مى‏برد و آن‏ها را در تاريكى‏ها رها مى‏كند و در اين تاريكى و در اين بيابان اين‏ها چيزى نمى‏بينند و بيچاره مى‏مانند و راه بازگشت را بر خود مى‏بندند؛ چون اين‏ها كر هستند و صدايى را نمى‏يابند و لال هستند و فريادى ندارند و كور هستند و نشانه‏اى را نمى‏بينند و كسى كه نه گوش شنيدن دارد و نه زبان فرياد و نه چشم روشن، چگونه به مقصود مى‏رسد؟

اگر گوش مى‏داشت صداها را مى‏شنيد و به سوى صدا مى‏رفت و نجات مى‏يافت.

و اگر زبان داشت فرياد مى‏كشيد و به سويش مى‏آمدند و رستگارش مى‏كردند.

و اگر چشم داشت مى‏توانست علامت‏ها و آتش‏ها را ببيند و از دست بيابان به دامنه‏ى كلبه‏ى انسى و خيمه‏ى امانى بگريزد.[2]

قسمت بعدی

[1]  - مسئوليت و سازندگى، ص: 228

[2]  - مسئوليت و سازندگى، ص: 229

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1392/11/15 - 14:6:36
rezahamim

سلام
توجه استاد به وقایع اطراف واقعا باید مورد توجه قرار بگیره.درس گرفتن از همه چیزهایی که به ظاهر اتفاقی هست اما در واقع تلنگر و نشانه ایست برای هدایت!