استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

سلوک عارفان - قسمت شانزدهم

مؤلف: حجت الاسلام والمسلمین بهاء الدین اسکندری

تاریخ ثبت: 06 / 03 / 1392

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

اثر اخبات

کسی که با زمینه فهم و ذکر و حب و بلاء و عبرت به اخبات رسید ، دلش خاشع می‌شود ، در معاشرت‌ها و برخوردهایش نرمی و مهربانی و لینت می‌آید . وقتی رحمت الهی به قلب مخبت واصل شود ، دلش دریا می‌شود ، نرم می‌شود و همة عالم را تحمل می‌کند ، دشمن را تحمل می‌کند . [1] تجلی این انکسار در قلب سالک و در ذهنیت او این است که اگر علوم همة عوالم را به او هدیه کنند ، دیگر از جزمیتی برخوردار نیست ، که در توهمات و در تخیلات و در معلومات و تأملات او ، حتی در نگاه او خضوع و ذلت خواهد آمد ، در مشی او هون و ذلت می‌آید : وعباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا واذا خاطبهم الجاهلوین قالوا سلاما[2]

مادامی که این دل ، متواضع و ذلیل نشود و این ذلت و پستی و این فروتنی نسبت به حق در سالک شکل نگیرد ، رتبه‌ای به او نخواهند داد . اگر این فروتنی در وجود او نشست ، دل می‌لرزد و این دل منکسر و لرزان از آثار اخبات است . در این هنگام این ذلت در ذهن او ، در دل او و در عمل او در اقوال او ، و علم او ، در لباس او ، در خوراک او و . . . اثر می‌گذارد و این‌ها شکل دیگری می‌یابند .

اگر در تاریخ می‏ شنویم که وقتی برای رسول اللَّه فالوده‏ ای آوردند، ایشان آن را کنار زدند و نخوردند و فرمودند: «لا أَشْرِبُهُ وَ لا أُحَرِّمُهُ وَ لکنْ أَتَواضَعُ للَّه»[3] ؛ تواضعاً للَّه‏ نمی‏خورم، ولی حرامش هم نمی ‏کنم . و اگر می‏ بینم که اولیاء خدا متواضع ‏اند و مشی ایشان چنین است، به خاطر دلی است که منکسر شده، به خاطر دلی است که مخبت خدا شده : «وَأَخْبَتُواْ الی‏ رَبِّهِمْ[4]» و همین دل مخبت، متواضع و ذلیل است: «أَذِلَّةٍ عَلی الْمُؤْمِنینَ[5]» . و اینها همه، نتیجه اخبات است.

نتیجه این معنا از اخبات (تواضع) که از فهم‏ها و تأملات و محبت‏ها بدست آمده است، خشوعِ دل است. خشوع ایمان است که در دعای ابوحمزه آمده: «أَسْئَلُک خُشُوعَ الْایمانِ قَبْلَ خُشُوعِ الذُّلِّ فِی النّارِ»؛ یعنی قبل از اینکه بن ‏بست و آتش مرا متواضع کند، از تو خشوع و تواضع ایمان را می‏ خواهم. خشوع دل را می ‏خواهم[6].

در دعایی که گذشت، حضرت از خداوند می‏ خواهد که خدایا! عشقی به من بده که قبل از اینکه دلم ذلت آتش را بچشد، متواضع و خاشع شود . تجلی محبت، تواضع است. حبّ، ذلت می ‏آورد؛ چون اتصال باطنی و عزتی به وجود آمده که ذلت‏ها او را حقیر و کم مایه نمی‏کند. محبت او را متصل کرده است و لذا آنچه را که از دست می‏ دهد، او را خُرد نمی‏کند و کم نمی‏ آورد.

اگر این معنا از اتصال در آدمی نباشد، در بخشش‏ها و در ذلت‏ها، در معاشرت‏ها و در لینت‏ها کم می ‏آورد؛ چون خود را حقیر می ‏بیند، ولی وقتی متصل بود، خشوع ایمان، ذلتی را در او ایجاد نمی ‏کند.

این خشوع و این اخبات در قلب، در ذهنیت، در تأمل و توجّه، در مشی و مَلْبَس و منطق و در تمامی حالات و رفتار او اثر خواهد گذاشت.

این از «وسعت آثار» اخبات است که انسان، در دل، در معاشرت و در برابر مؤمنین، ذلیل و خاک پاست . اگر می‏ بینی علی (ع) که گُردها را به زمین می ‏دوزد، وقتی زهرایش (س) را به خاک می ‏کشند و سیلی می‏ زنند، ساکت است و وقتی هم که زهرا (س) می‏ گوید: شنیده ‏ام به تو سلام نمی ‏کنند، می ‏گوید: فاطمه جان! جواب سلامم را هم نمی ‏دهند، این چیزی جز اخبات و تواضع علی (ع) نیست.

اینها حقیقت‏هایی است که ما نمی‏ توانیم آنها را بفهمیم. نمی‏ دانیم کدام یک عظیم‏تر است. وقتی عظمتی خُرد می‏ شود، این خرد شدن، خیلی بزرگ‏تر از آن موقعی است که او سرپاست.

در مورد مشی امیرالمؤمنین (ع) ـ کسی که عزیز عالم و قادر و نیرومند است و لااقل باید برای خود و ناموس و غیرتش، عزت و شخصیت را بخواهد ـ دقت کنید که چطور وقتی بلاها بر او نازل و فتنه‏ها بر او جاری می‏ شد، ذلت‏ها را در راه خدا عزت می‏ دانست و می ‏خرید .

شمشیر علی بیست و چند سال در غلاف بود. مدتی بود که مالک صدای علی را نشنیده بود. می‏ گویند وقتی حضرت در جنگ صفّین حمله می‏ کند، خود اصحاب از طنین صدای او وحشت می‏ کنند . چطور این عزیز، سال‏های سال، آن طور در خانه بنشیند؟! خیلی سخت است! چه محبتی، چه لینتی، چه قدرتی باید در علی (ع) باشد که این گونه عمل کند !

گاهی که انسان توجهی پیدا می ‏کند و نماز شبی می‏ خواند و حالی پیدا می‏ کند، دیگر با کسی معاشرت نمی‏ کند. همه را بد و پایین می‏ داند و فقط می‏ خواهد با ملائک همنشین باشد، در حالی که آنهایی که نه سرشان که پایشان از افلاک بالاتر است، معاشر و محبّ و مهربانند و «لا یخافُونَ لَوْمَةَ لائمٍ»[7]  می‏ شوند و خوفی ندارند . عظمت علی (ع) را ببینید که چقدر منکسر، ذلیل، لین، خاشع و متواضع است؛ آن هم نه یک سال بلکه بیست و چند سال. و همه اینها به خاطر این است که دین رسول اللَّه ثابت بماند و استمرار پیدا کند. [8]

باید این توجه برای انسان بیاید که هر چه شکسته ‏تر شود، بهره‏مندتر می‏ شود. هر چه انکسار او بالاتر رود، هر چه استغاثه او بیشتر شود و هر چه توجه او به حق بیشتر شود، بیمه می‏ شود و مصونیت پیدا می‏ کند و الّا به همان نسبتی که از این معنا کم آورد، غرورها شکل می‏ گیرد. قدرت‏ها مزاحم می‏ شود. ذلت‏ها بر آدمی سنگینی می‏ کند؛ مخصوصاً اگر در راه خدا باشد. لینت‏ها از دست می‏ رود. آن هون و تواضع در مشی از بین می‏ رود.

اگر انبیاء و اولیای خدا، اقتصاد در مَلبَس وتواضع در مشی دارند ، کم می‏ خورند و کم می ‏پوشند و ... اینها همه برخاسته از چنین جریانی است . اینها همه «جلوه‏ های اخبات» است[9].

این تجلی اخبات است که در دل سالک انکسار و ذلت را ایجاد می‌کند ، این اخبات قلبی است که علی را علی کرد و اولیاء خدا را به آنجایی رساند که کم نمی‌آوردند ؛ اما دلی که از پس بت‌های نفس و خلق و دنیا و شیطان بر نیامده است ـ و جز به مدد و دستگیری حق بر نخواهد آمد ـ گرفتار دو بت خیلی لطیف و نشکن می‌گردد : ابتلا به حالت‌ها و اغترار به طاعت‌ها .

چه بسیار سالکانی که با مقداری تمرکز و دیدن چند تا کرامت تصور کردند به جایی رسیده‌اند و چیزی به دست آورده‌اند ، با ریاضت و تمرکز ، غرور می‌آید ، قدرت می‌آید ، ولی قربی نیست ، لینت نیست ، حلم نیست ، انابه نیست ، استغاثه نیست .

 


[1]. همان ، صص 65 ـ 64 .

[2]. فرقان ، 63 .

[3]. کافی ، ج 2 ، ص 122 ، باب التواشع ، ح 3 .

[4]. هود ، 23 .

[5]. مائده ، 54 .

[6]. اخبات / ص 59 .

[7]. مائده ، 54 .

[8]. اخبات / ص 62 ـ 60 .

[9]. همان / ص 63 ـ 62 .

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: