استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه های تلاوت شده- قسمت چهارم

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 21 / 06 / 1391

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری - مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

سوره بقره

هر چند که استاد کاری جاودانه انجام دادند و تفسیر سوره بقره را تماماً در سالهای پایانی عمر خود به پایان بردند و به نقل از یکی از نزدیکانش شعف و شوق خود را از این توفیق ابراز نموده بودند؛ تفسیری که در باره آن به شکل مستقل در کتاب تا چشمه صاد سخن گفته ایم که استاد در این کتاب چگونگی زنده بودن قرآن را به وضوح نشان می دهد و شاهد آن این است که به تمامی پرسش ها و شبهات و نیاز های عصر حاضر پاسخ داده و هر نگاه و نظریه و ادعایی را در پرتو نور قرآن به نقد می کشد و در دل ظلمات جهان امروز راهی به روشنایی را ارائه می دهد تا هدایت گری و تطهیر و پالایش قرآن را شاهد باشیم  و از این هدایت بهره مند و سرشار شویم، با این حال استاد در سایر نوشته ها نیز آیه هایی از سوره بقره را تلاوت می کند  تا ازدیاد هدایتی را رقم بزند.

اکنون وقت آن فرا رسیده تا این تلاوت ها را پی بگیریم:

تقسیم بندی انسان ها در رابطه با هستی 

با  بينش اسلامی ، تقسيم بندى جامعه‏ى انسانى بر اساس رابطه‏ى انسان آزاد با نظام محتوم و سنّت ثابت و حاكم بر تمامى هستى شكل مى‏گيرد.

در سوره‏ى حمد و بقره اين تقسيم بندى كاملًا مشخص است.

ناس: تمامى مردم و مَقسم و مورد تمامى تقسيمات است.

اين «ناس» در رابطه با نظام حاكم بر جهان،

يا هماهنگ است، «متّقى» و در صراط

و يا سركش و چشم پوش، «كافر» مغضوب

و يا بى‏شخصيت و مذبذب است، «منافق» و ضالّ.

متّقى شخصيت دارد. شكل دارد و ريشه دارد، (مفلحون) روييده و رستگار است. ريشه‏ى او بينش و فهم اوست. شناخت اوست. شناختى كه در او احساس و عشق آفريده. عشق به غيب و به دستورها و ادامه‏ى انسان و امتداد خويش. و اين شخصيت علامت دارد؛ ايمان و تسليم و يقين.

كافر شخصيت دارد. شكل دارد؛ ولى خشكيده و بى‏ريشه است.

نمى‏رويد؛ چون چشم بسته و چشم پوشيده و دلش را بسته. نمى‏توان به او چيزى داد و نمى‏توان از او چيزى گرفت. و اين چنين وجود سرسخت و متحجّرى در اين راه پر پيچ و خم و باريك هستى و همراه اين همه نظام و دستور، ناچار درگير مى‏شود و مى‏سوزد و رنج مى‏برد.

منافق، نه شخصيت دارد و نه ريشه. شكل نمى‏گيرد تا در هر موقعيّت‏ بتواند بهره بردارد و چشم بسته و گوش بسته و زبان بسته، طعمه‏ى كافر و يا متّقى مى‏شود و نردبان پيروزى شكل گرفته‏ها.

آنچه كه باعث مى‏شود تا كافر و منافق چشم خود را ببندند و ريشه‏ى خود را بخشكانند، گاهى ثروت است و گاهى قدرت و گاهى لذّت. و اين است كه خود اين دسته گروه‏هايى خواهند داشت از ملاء و طاغوت و مترف.

اما متّقى از اين بندها رسته و ديگر اسير شغل‏ها و پست‏ها نيست. او نقش ثابت دارد و اين نقش، تعيين كننده‏ى شغل و كار اوست.

تخصص‏هاى اين دسته بر اساس ضرورت‏ها شكل مى‏گيرد و هيچ گاه شكل بسته و دگم ندارد؛ چون اين‏ها ارزش را در شغل و عمل نمى‏دانند و كار بزرگ را در كارهاى مانده سراغ مى‏گيرند. هر كارى كه در سطح جامعه كمبودش احساس مى‏شود، آن كار، كار اين‏هاست. و اين چنين مكانيزم آزاد و در عين حال آگاهى است كه روابط اجتماعى و اقتصادى آن‏ها را شكل مى‏دهد.

اين بينش و اين رابطه، با كل نظام است كه بر روابط توليدى جامعه هم اثر مى‏گذارد و نظام اجتماعى را پيش مى‏برد و يا نگه مى‏دارد و به مرگ و نابودى و استبدال (بدل آوردن و عوض كردن) مى‏كشاند.

جامعه‏اى كه با بينش تقوا و هماهنگ با نظام نباشد، ناچار جامعه‏ى استثمارى است. و اين جامعه‏ى ستمگر دوام نمى‏آورد، كه از بين مى‏رود.

آمد و رفت امت‏ها در تاريخ در رابطه با اين بينش و برخورد است.[1]

 

یؤمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ(3)

مراتب نماز تابع مراتب غیب

نکته ای که استاد در اینجا به آن اشاره دارند و در سوره بقره نیامده مراتب نماز است که به نسبت تفاوتی که در غیب حاصل می شود همان تفاوت در نماز نیز حاصل می شود که مراتب غیب مراتب نماز را در پی دارد.

ايمان به غيب براى على و رسولى كه بهشت برايشان مكشوف است و به گفته‏ى مولا:« لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما إِزْدَدْتُ يَقيناً»، با ايمان به غيب، براى منى كه هنوز حضور و شهودم از اين عالم حس نگذشته، متفاوت است. غيب على، غيب سرّ است و غيب مؤمنين، مراتبى دارد و در هر مرتبه، نمازى دارند؛ كه:« يُؤمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ».[2]

 

 سَواءٌ عَلَيْهِم أَأَنْذَرْتَهُم امْ لَمْ تُنْذِرْهُم لايُؤمِنُون.( 6)

 انذار مرده ها ؟!!

در این آیه این پرسش مطرح است که چرا کافر انذار نمی پذیرد و ایمان نمی آورد هر چند که منذر رسول باشد ؟ استاد این گونه جواب می دهد که:

 خدا به رسولش مى‏گويد: «انَّكَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتى‏»؛ 

 تو حرفت را به گوش مرده‏ها نمى‏توانى برسانى. يك دسته هستند كه مرده‏اند؛ اين‏ها هيچ رشد نمى‏كنند. دل‏هاشان بسته شده و ريشه‏هاشان خشكيده. اين‏ها بارى نمى‏آورند و بهار و پاييز برايشان يكسان است.

دل‏هاشان مهر خورده، قفل شده. و صندوقى كه قفل شد، نمى‏توان در آن چيزى گذاشت و نمى‏توان از آن چيزى برداشت. اين دل‏هايى كه قفل شده و بسته شده، چيزى به آن راه نمى‏يابد و از يافته‏هاى سابقشان چيزى بيرون نمى‏رود.

اين‏ها مرده‏اند و ريشه‏هاشان خشكيده. رهايشان كن.[3]

استاد کافر را مرده دانسته به این جهت او را غیر قابل هدایت و انذار می داند. اینکه دلیل استاد بر مرده دانستن کافر چیست ؟ دلیل همان کلام معصوم در ذیل آیه  يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ[4] ، است که امام کافر را مصداق مرده می شمارد[5]

و اگر امر به انذار می شوند با علم به عدم هدایت برای اتمام حجت است و بس.

قسمت بعدی



[1]  - بررسى، ص: 81

[2]  - نامه های بلوغ ,ص:58 ,پاورقی

[3]  - مسئوليت و سازندگى، ص:210

[4]  - انعام:19

[5]  -  الكافي ج : 2 ص : 6

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: