استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

مدیریت انسان از منظر دین- قسمت چهارم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین داوود پارسا

تاریخ ثبت: 07 / 06 / 1391

موضوع: اقتباس از آثار استاد

ساختار بحث را در اینجا ببینید.

تقابل با رنج و سختی ها

در برخورد بارنج و سختی ها انسان ها متفاوت اند و موضع گیری های مختلفی دارند.

اپیکور فیلسوف یونان باستان می گوید: نگرش و برداشت انسان ها از رویدادها بسی مهم تر و تعیین کننده تر از خود رویدادها هستند.

می توان با توجه به آیات و روایات انسان ها را به چهار گروه تقسیم کرد:

گروه اول: افرادی هستند به مجرد این که در زندگی با حادثه و مشکلی برخورد می کنند، روحیه ی خود را از دست می دهند و دچار عجز و ناتوانی می شوند و به زمین و زمان فحش می دهند و از خدای زمین و آسمان گله مند هستند که چرا چنین حادثه ای برای او رخ داده است.

«إذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً »[1]

مناسب است در اینجا به نقل قول داستانی از استاد علی صفایی  بپردازیم:

« یک روز عصر از خیابان خلوتی می گذشتم در کنار پیاده رو جوان شوریده و خسته ای را دیدم، مست بود اما مست درد و رنج؛ با خودش حرف می زد نزدیکش شدم با خدا دعوا داشت و او را محکوم می کرد و اعدام می‌نمود. وقتی چشمش به من افتاد خیال کرد که خدا مدافع پیدا کرده است. این بود که ایستاد و من هم ایستادم و رو به من با خدا فریادها داشت ناله هایش را کرد منتظر بود که چیزی بگویم اما حرفی نزدم ؛ پرسید چرا حرفی نمی زنی؟

گفتم : من درد تو را حس می کنم و آنگاه شروع کردم و برایش داستانی از زندگی خودم را شرح دادم. بیچاره برای من گریه افتاد با گریه اش آرامشی گرفت و من هم برایش توضیحی دادم که من با این همه رنج از پا نیافتاده ام که به پا رسیدم و قوی تر شدم من از این دردها درس هایی گرفتم من اسیر بت هایی بودم مثل بت های تو . با این ضربه ها بُریدم ، من با خود گفتم : اصلاً چرا من توقع راحتی و مردانگی داشته باشم؟ و همین که توقع ام عوض شد راحت شدم . من هنگامی که ضربه ها شدیدتر شدند به این فکر افتادم که: 

چرا خدا این قدر من را می سوزاند

آیا او دشمن من است؟

مگر من را شیطان آفریده است؟

مگر کسی او را مجبور کرده بود؟

اگر مرا دوست نداشت ، اگر من را و ما ها را نمی خواست ، که نمی آفرید؟

ببینم اصلاً محبت را چه کسی آفرید ؟

شور عشق را چه کسی در دل ها ریخت ،جز او ؟!

پس چگونه می توانم به او فریاد بزنم که یهودی ها از تو مهربان ترند و جلاد ها از تو نرم ترند؟!         

من خودم منقلب شده بودم و او هم در برابر هر کدام از این سؤال ها به جرقه ای می رسید و آتش می گرفت که چگونه از دوست بریده و در برابر محبت هایی که او داشته و ضربه هایی که او زده و بت هایی که او شکسته به جای تشکر، فریاد راه انداخته و خود را باخته است.

آن گاه به او گفتم : من نمی گویم رنج را تحمل کن و با درد بساز بلکه می گویم این رنج ها را تحلیل کن که از کجا برخاسته اند ؟

آیا خودت به وجود آورده ای ؟ پس بگذار.

آیا دیگران برایت ساخته اند ؟ پس خراب کن.

و اگر از این هر دو نیست پس، بکوش که بهره اش را بگیری و درسش را بخوانی .        

آن وقت گفتم : من هنگامی که خودم عامل بدبختی ام نباشم باکم نیست، که در کجا هستم ؛ چون در هر کلاسی درسی هست و با هر پایی می توان راه رفت. بیشتر از آن چه که دارم از من طلبکار نیستند.

گفت :نیشخند مردم ؟

گفتم : من اسیر آن ها نیستم من آمپر دهان آن ها نیستم که همیشه بلرزم. هنگامی که من حسابم صاف بود، خنده های آن ها من را به خودم نزدیک تر می کند.  و در من قدرت و اعتماد به نفس را بارورتر می نماید.»

 

گروه دوم: گروه دوم آن هایی هستند که در برابر رنج ها و دردها، ناله و فریادی ندارند ؛بلکه صبر را پیشه می کنند که در آیه این گونه آمده:

« وَ لِنَبلُونّکُم بِشیءٍ مِنَ الخَوفِ وَ الجوعِ وَنَقصٍ مِنَ الاموالِ وَ الأنفُسِ وَ الثَمَراتِ وَ بَشّرِ الصابرین »[2]

و قطعاً شما را به چيزى از [قبيلِ‏] ترس و گرسنگى، و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را

 

گروه سوم: گروه سوم آن هایی هستند که نه تنها در برابر رنج ها و مشکلات جزع ندارند و بالاتر از صبر، شکر و بهره مند شدن از رنج ها و بلا ها را آموخته اند.

در زیارت عاشورا به مسأله ی شکر در برابر مصیبت ها اشاره شده است:«اللّهمَ لَکَ الحَمدُ حَمدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلی مُصابِهِم »[3]     یعنی : خدایا تو را حمد می کنم ، آن هم حمد شاکرین بر مصیبت های آنان.

شکر در برابر رنج ها و مصیبت ها مختص کسانی است که به این حد از معرفت و توجه رسیده باشند و زیادتی شکر لازمه اش شناخت وسعت نعمت هایی است که به او عطا می شود.

و همین است که امام سجاد(ع) می خواهد تا شکرش بر محرومیت ها بیشتر و وافرتر باشد از شکرش بر دارایی ها:

«اللّهم اجعَل شُکری لَکَ عَلی ما زوَّیتَ عَنّی أُوَفِّرَ مَن شُکری ایاکَ عَلی ما خَوّلتَنی» [4]


گروه چهارم: این گروه نه تنها صبر وشکر را در برابر رنج ها و مصیبت ها دارند بلکه طالب و مشتاق آنان می باشند و لذا در روایت آمده : اگر به مدت چهل شبانه روز بر مؤمنین و طالبین بلا و مصیبتی نرسد به خدا شکایت می کنند که نکند از رحمت الهی دور گشته ایم .

این گروه مثل بیمارانی هستند که در نوبت قرار گرفته اند تا زیر تیغ جراحی بروند. کسانی هستند که بلا را طلب می کنند تا تمامی ضعف هایشان درمان شود.

در مناجات خسمه عشر آمده :« أَسئَلُکَ أن تَقطعَ عَنّی کُلّما یقطعُنی عَنک »[5]

خدایا از تو درخواست می کنم که آنچه من را از تو جدا می کند ، جدا کنی و آن چه من را از تو دور می کند ، دور کنی.

بنابراین:

گروه اول مانند بچه هایی هستند که در برابر داروی تلخ گاهی فرار می کنند و داد می زنند.و حتی اگر در دهانشان بریزید برمی گرداند و تف می کنند.

گروه دوم بچه های رام تری هستند که در برابر دارو صبر می کنند و با سختی آن را فرو می دهند.

گروه سوم آن هایی هستند که به بلوغ رسیده اند نه آن جزع را دارند و نه این صبر را ، آنان شاکرند و در برابر آن سپاسگزارند.

گروه چهارم آن هایی هستند که نوبت گرفته و طالب دارو و درمان هستند زیرا درمان و سلامتی را خواستارند.

پس هر کس در برابر بلا و گرفتاری عکس العملی دارد: جزع، صبر، شکر، طلب. این ها  عکس العمل های گوناگونی هستند که در مراحل مختلف از انسان سر می زنند.

 

2-چرایی ظلم و ستم در جامعه

ظلم وستم در جامعه علامت آزادی انسان است، مهم این نیست که در جامعه ستم و ظلم باشد، مهم این است که تو با ستمگر چگونه روبرو شوی ؛ آن را بپذیری یا با آن درگیر شوی، ستمکش باشی یا مبارز، مظلوم و پذیرنده باشی  یا مبارز و درگیر.

اگر قرار بود تمام انسان ها خوب باشند مانند فرشتگان این با آزادی و اختیار انسان ها منافات داشت. اما این که انسان ها می توانند ظلم کنند و یا ظلم را بپذیرند این نشانه ی انتخاب و پذیرش خوبی و بدی است. بنابراین نباید اعتراض کرد که چرا در جامعه ظلم و ستم وجود دارد زیرا تا ستمکشی نباشد ستمگری به وجود نمی آید.

ما وقتی به مطالعه ی تاریخ قوم ها و ملت ها می پردازیم، علت به وجود آمدن طاغوت ها و فرعون های دیروز و امروز ، پذیرش ظلم و ستمی بوده است که انسان ها انتخاب کرده اند، اما زمانی که در برابر تجاوزها و ناعدالتی ها قیام کردند. خداوند هم آنان را یاری کرد و توانستند قله های پیروزی را فتح کنند. همانطور که مردم عزیز ایران اسلامی، در  برابر رژیم منحوس پهلوی به رهبری امام خمینی«ره» قیام کردند و در برابر ظلم وتجاوز آنان ایستادگی کردند و به پیروزی رسیدند.

3-چرایی تفاوت وتبعیض در خلقت 

سؤال سومی که بعد از تحلیل دو سؤال اول و دوم ، یعنی رنج و سختی ها درانسان و ظلم و ستم در جامعه قابل تحلیل و بررسی می باشد. و موجب می شود که خلقت رجحان پیدا کند، اینکه:چرا در خلقت انسان ها تفاوت و تبعیض است، یعنی این که چرا انسان ها با یکدیگر متفاوتند. یکی پر استعداد و یکی کم استعداد ، یکی زیبا یکی زشت ، یکی فقیر و دیگری غنی ، یکی ضعیف و یکی قدرتمند، یکی زن و دیگری مرد .

در برابر مشکل سوم این گونه می توان پاسخگو بود : اولاً در جامعه نیاز های مختلف وجود دارد ؛پس استعدادها هم باید متفاوت باشند و ثانیاً امکانات و استعدادهای بیشتر موجب افتخار و برتر ی انسان ها نمی باشد زیرا استعداد های بیشتر مسئولیت بیشتری را در بر خواهد داشت که هر کس بامش بیش برفش بیشتر.

و از طرف دیگر استعدادها و امکانات کمتر نباید موجب تحقیر و حقارت آدمی گردد، چون آن چه که مهم است ترکیب این استعدادها و سعی انسان است که در آیه هم آمده استـ :  «ُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها» «وَ أَنَّ لیسَ للانسان اِلّا ما سَعی»[6] یعنی انسان چیزی جز تلاش و کوشش نیست.سعی نسبت توان به عمل انسان را می گویند و سعی نه عمل بلکه حالت عمل می باشد. به طور مثال، پير زن فقيري که از شام شبش ميگذرد و آن را براي ساخت مسجدي کمک ميکند و انسان ميلياردي که تمام ثروتش را انفاق ميکند و يک شب هم گرسنه مي خوابد از جهت قُرب پروردگار با هم برابرند

بنابراین داشتن بیشتر نه ارزش می آفریند و نه افتخار است  که در روز قیامت خداوند از نعمت هایی که داده است سؤال می کند : «لَتُسئَلُنَّ یومَئِذٍ عَنِ النّعیم »[7]

پس حاصل بحث در جواب سه شبهه ی گذشته و با توجه به نقش انسان و وضع هستى، مى‏توانيم جواب اين سه مسأله را بدست بياوريم :

  1-هستى راه است و دردها و رنج‏ها، او را پيش مى‏برند و بندهايش را باز مى‏كنند.

  2-ظلم و ستم، دليل آزادى انسان است و خلقت آزاد رجحان دارد. و اما مظلوم، محكوم نيست. او با آنچه كه دارد مى‏تواند به اوج‏هايش برسد؛ چون:

  3-تفاوت‏ها ملاك افتخار نيست، نسبت‏ها در نظر گرفته مى‏شود. تنها مى‏ماند كه من مى‏خواستم بيشتر داشته باشم و زيباتر باشم، چرا؟ چون اين گونه، بيشتر در چشم‏ها مى‏نشينم، اين هم پيداست كه ما را با درد و ضربه پيش مى‏برند. و دنيا نمايشگاه نيست. در اين     مرحله زير پاى ما راداغ كرده‏اند كه نمانيم و نپوسيم.

با همين تحليل مختصر مى‏توانستيم رجحان آفرينش را بيابيم. و اين است كه او آفريد. و آفريده‏ها را در رحمت خود پيچيد و آنها را با غفران خود پوشانيد. فيض او، بخشش او، رحمت او و مهم‏تر حكمت او، آفريدن را ايجاب مى‏كرد؛ چون كسى كه مى‏تواند بيافريند و مى‏تواند نيافريند، در هر صورت مسؤول است و بايد رجحان‏ها را در نظر بگيرد.

پس آفریدن و نیافریدن به اینگونه انتخاب می شوند. و این است که می آفریند. چون در آفرینش او فیض و فضل و بخشش است و در نیافریدن بخل و منع و احتکار؛ و چرا بخل بورزد کسی که بخشش ها از او کم نمی کنند

با رفع این سه شبهه : «رنج و سختی در انسان ، ظلم وستم در جامعه و تفاوت و تبعیض در خلقت»،چرا بودن وآفریدن  انسان ، اولویت و رجحان پیدا می کند.

قسمت بعدی



[1]آیه ی 20 ، سوره ی معراج

[2] آیه ی 155 ، سوره بقره

[3] زیارت عاشورا

[4] صحیفه ی سجادیه ،دعای 35

[5] مناجات خمسه عشر ، مفاتیح الجنان

[6] آیه ی 39 ، سوره ی نجم

[7] آیه ی 8 ، سوره ی تکاثر

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: