استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه های تلاوت شده- قسمت بیست و ششم

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 21 / 01 / 1392

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

سوره آل عمران

استاد در آخرین روزهای عمر با برکتشان سوره آل عمران را تا این آیه به تفصیل گفتگو کرده و مرقوم فرمود که در تطهیر 3 به چاپ رسیده است که می توان مراجعه کرد تا از آنچه در این جا آمده بیشتر و بهتر بهرمند شد  و ازدیاد هدایت یافت. 

شَهِدَ اللَّهُ انَّه لا الهَ الّا هُو وَالْمَلائِكَةُ وَ اولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْط......(18)

 

كى بوده‏اى نهان كه هويدا كنم تو را

 

ما مى‏خواهيم خدا را ببينيم و يا او را در آثار او بيابيم و در آينه‏ى آثار، رخسارش را تماشا كنيم، در حالى كه ما با او مى‏بينيم. بارها گفته‏ام داستان ما داستان مغرورى است كه به آينه نگاه مى‏كند و رخسارش را مى‏بيند، آن‏گاه با غرور مى‏گويد: من فقط خودم را مى‏بينم، چه كسى مى‏تواند نور را نشان بدهد؟ غافل از آن كه او با نور مى‏بيند. بدون نور، خودش انعكاسى ندارد و ظهورى. اين ضعف ماست كه مى‏خواهيم خدا را در آثارش جست‏وجو كنيم، در حالى كه آثار خدا با او به ظهور رسيده‏اند و نمى‏توانند ظاهر كننده‏ى او باشند.

ما مثل بچه‏هايى كه مى‏خواهند خدا را در برگ گل‏ها و بال پروانه‏ها و حركت سريع سنجاقك‏ها غافلگير كنند، مى‏خواهيم با اينها او را ببينيم. ما

اينها را شهيد و گواه خدا مى‏گيريم، در حالى كه او گواه تمامى پديده‏هاست. او بر هر چيزى گواه است «وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَى‏ءٍ شَهيد».

 « شَهِدَ اللَّهُ انَّه لا الهَ الّا هُو وَالْمَلائِكَةُ وَ اولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْط ».

او نور هستى و روشنگر تمامى جهان است؛ «اللَّهُ نُورُ السَمواتِ وَالْارضِ».

سيد الشهداء در بيابان عرفه مى‏خواهد كه: «خداى من! مرا به آثار خودت حوالت مده»؛ «الهى‏ تَرَدُّدى‏ فِى الْاثارِ يُوجِبُ بُعْدالْمَزار»، كه گشت و گذار من، رفت و آمد من در آثار تو باعث دورى ديدار توست. «فَارْجِعْنى‏ عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى‏ الَيْك»؛ تو وجود پراكنده‏ى من را بر خودت جمع كن، آن هم با خدمتى كه مرا به تو پيوند بزند.

 «كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى‏ وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ الَيْك»؛ چگونه بر تو استدلال مى‏شود به آنچه كه هستى‏اش محتاج توست؟

 «ايَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى‏ يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرُ لَك»؛ آيا غير از تو، از تو آشكارتر است تا آشكار كننده‏ى تو باشد؟ آيا ظهور ديگران پيش از توست كه نماينده‏ى تو باشند؟

 «مَتى‏ غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ الى‏ دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ وَ مَتى‏ بَعُدْتَ حَتى‏ تَكْونَ الْاثارُ هِىَ الَّتى‏ تُوصِلُ الَيْك ...»؛ تو چه وقت غايب شده‏اى تا نياز به دليلى داشته باشى كه بر تو دلالت كند و چه وقت دور بوده‏اى تا آثار تو همان باشد كه‏  به تو پيوند بزند و به تو راه نشان بدهد؟

          كى بوده‏اى نهان كه هويدا كنم تو را             كى رفته‏اى ز دل كه تمنا كنم تو را

«عَمِيَتْ عَيْنٌ لاتَراك عَلَيْها رَقيباً، وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصيباً»؛ كور شده آن چشمى كه تو را همراه و مسلط بر خودش نمى‏بيند و زيان ديده تجارت كسى كه تو از عشق خودت برايش سهمى نگذاشته‏اى.

 «الهى‏ امَرْتَ بِالرُّجُوِع الىَ الْاثارِ، فَارجِعْنى‏ الَيكَ بِكِسْوَةِ الْانْوارِ وَ هِدايَةِ الْاسْتِبْصار»؛ خداى من تو دستور داده‏اى كه به آثار تو رجوع كنم و تو را در آثار ببينم، پس تو من را از اين آثار به خودت باز گردان تا در اين‏جا نمانم و همراه لباس‏هاى نور و هدايت روشن به سوى تو باز گردم؛ «حتّى ارْجِعَ الَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ الَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِ عَنِ النَظَرِ الَيْها وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّة عَنِ الْاعْتِمادِ عَلَيْها»؛ تا از اينها به سوى تو باز گردم، همان طور كه از اينها به سوى تو آمدم. نهان من از نگاه به خود اينها آزاد باشد و همت من از تكيه بر آنها بالاتر، كه تو توانايى.

 «الهى‏ هذا ذُلّى‏ ظاهِرٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ هذا حالى‏ لايَخْفى‏ عَلَيْكَ، مِنْكَ اطْلُبُ الوُصُولَ الَيْك، وَ بِك اسْتَدِلُّ عَلَيْكَ فَاهْدِنى‏ بِنُورِكَ الَيْك ...»؛ اين ذلت من است كه تو مى‏بينى و اين حالت من كه از تو پوشيده نيست. اين ذلتى كه در اين رفت و آمدها دارم و اين عطشى كه به قرب و لقاء تو دارم. من از تو، تنها از تو مى‏خواهم كه به تو راه بيابم. و از خود تو بر تو استدلال كنم. تو مرا با نور خودت به خودت برسان و براى عبوديت صادق بر پا بدار، كه تحمل اين همه فراق در من نيست و كشش اين همه ذلت و گرفتارى در آثار را ندارم، كه از غير تو به تو رسيدن ذلت است و از غير تو بر تو استدلال كردن، شرك.

  با اين بينش ديگر آن بحث‏ها كه خدا را چگونه مى‏توان ديد بر باد مى‏رود، كه تو با او مى‏بينى و با نور مى‏بينى، ولى در غفلت نشسته‏اى و از نور بى‏خبرى.

در گذشته توضيح داده شد كه پديده‏ها از حدود و از وجود برخوردارند. وجودى كه حد مشترك تمامى پديده‏هاست و حدودى كه حد فاصل آنهاست و ماهيت آنهاست. و خدا با تمامى پديده‏ها حضور دارد. نه در حدود آنها كه با وجود آنها همراه است. «هُوَ مَعَكُم ايْنَما كُنْتُمُ».

 «داخِلٌ فِى الْاشْياءِ لابِمُمازَجَةٍ. وَ خارِجٌ عَنْها لا بِمُفارَقَة ...»[1]

با اين ديد، هر كس كه به هستى خودش يا هستى هر چيزى معتقد باشد و خودش يا سنگ و ديوارى را قبول كرده باشد در واقع خدا را باور كرده و پذيرفته است؛ چون او با وجود هر پديده‏اى همراه است؛ چون با اوست كه پديده‏ها به ظهور مى‏رسند. و ما با اوست كه مى‏بينيم. و اين خداست كه نور هستى است. و اين خداست كه روشنگر پديده‏هاست. و اين اوست كه بر تمامى خلقت گواه است.

 «اوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ انَّه عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيد ...»

 «شَهِدَ اللَّهُ انَّهُ لا اله الَّا هُوَ ...»

اينها كه به اين سطح رسيده‏اند، اگر چه به آثار نگاه كنند، در آثار نمى‏مانند. نگاهشان در پديده‏ها نگاه عالم و دانشمند نيست كه نگاه عارف است، كه در نگاه دانشمند تو از يك كفش به اجزا و عناصر و كيفيت‏ تركيب آن پى مى‏برى و در آنها مى‏مانى، در حالى كه با نگاه عارف تو از كفش به صاحب كفش و محبوب و دلدار راه مى‏برى و از اين به آن همه تداعى و همخوانى و احساس مى‏رسى. اين همان تفاوتى است كه در بحث تفكر از روش برداشت به آن اشاره شده است.[2]

 


[1]  - نهج البلاغه،خطبه های 65،186با تفاوت در الفاظ

[2]  - تطهير با جارى قرآن(2)، ص: 117 تا 120

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1392/11/15 - 10:34:2
rezahamim

به صحرا بنگرم صحرا نو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشان روی زیبای تو بینم...
طبق آموزش استاد در "دیدن"ها هم نباید توقف کرد! به همین خاطر هست که در قرآن داریم افلا تبصرون؟ چون هم آنچه باید دیده شود هست(مخلوقات)، هم ابزار دیدن هست(چشم)، هم شرایط دیدن هست(نور)!!!
اللهم اجعل فی قلبی نورا و فی بصری نورا و فی لسانی نورا