استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت بیست و دوم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 12 / 12 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

 تفاوت شناخت مجرد با شناخت همراه با تعيين نسبت

در ادامه نويسنده در بحثي كه دارد تعبیری با عنوان «شناخت مجرد» را به كار مي­ برد[1]. ايشان مي نويسد اگر ما کسی را بشناسیم و این شناخت يك شناخت مجرد باشد، در ما احساسی ايجاد نمي شود. اما اگر کسی را بشناسیم و این شناخت، يك شناخت مجرد نبوده و همراه با یک قید باشد، در من احساسی را به همراه مي­ آورد. اكنون پرسش اين است كه اين شناخت مجرد به چه معنا است؟

شناخت مجرد وقتی فهميده مي­ شود که مقابل آن را بشناسید. شما گاهي درباره يك چيز تنها اين گزاره را مي­ دانيد كه مثلاً «فلان چيز هست». اما گاهي علاوه بر اين مطلب، مطلب ديگري هم مي­ دانيد و از اين گزاره استفاده مي‌كنيد که «فلان چيز هست و چيز خوبي است». اين دو مقابل هم هستند. شناخت مجرد یعنی شناختی بدون قضاوت و بدون تعيين رابطه شيء مورد شناخت با ما. اگر مثلاً گفته شود كه این لیوان است و اين ليوان برای من خوب است، اين گزاره «خوب است» تعيين نسبت اين ليوان با ما است. و يا اگر گفته شود این يك لیوان سم است و اين ليوان سم برای من بد است، اين جمله نيز دربردارنده يك تعيين نسبت است. شناختی که همراه با تعیین نسبت اشياء با ما است، شناختی است که احساس می­ آفریند و در مقابل شناختی که مجرد از اين تعيين نسبت و این قضاوت است، هيچ­گونه احساسي در ما نمي­ آفريند.

پس شناخت مجرد در برابر شناختی است كه نسبت آن شناخت با ما تعیین شده است. اين تعيين نسبت در دو قالب خوب و بدي می­ آید. مثلاً گاهي شما فقط اين را می­ دانید که پشت اين در کسی هست. این شناخت، بدون تعیين نسبت آن شخص با شما است. اما وقتي نسبت آن فرد با شما تعيين شد که مثلاً این فرد دزد است و بد است، ترس را در من ايجاد مي­ كند و یا مثلاً پدر يا مادر من است، این شناخت يك شناخت همراه با تعیین نسبت است و این تعیین نسبت، ما را از آن شناخت مجرد بیرون می ­آورد.

در رابطه با خدا نيز وقتي اين شناخت را پيدا مي­ كنيم که خدایی هست، تا زماني كه نسبتش با ما مشخص نشود حتي اگر بدانيم كه او بی­ نیاز است و بی­ همتا است، هیچ کدام از اینها احساسي در من ايجاد نمي ­كنند؛ چراكه نسبت او با مرا تعيين نكرده و خوب بودن یا بد بودن او برای مرا مشخص نمي ­كنند. اما اگر گفتیم خدایی كه هست، زیبا است، كامل است، رفیق است، مهربان است و... نسبت او با خودمان را تعیین مي­ كنيم و در نتیجه به دنبال آن عشق می­ آید.

معيار شناخت معشوق برتر از ميان معشوق­ها

بعد از اینكه اين عشق به حاكم در ما شکل گرفت بحث ديگري پيش مي­ آيد. ما معشوق­های دیگری نيز داریم؛ دلمان هست، خلق دنيا هستند، دنیا هم است که محبوب ما است و ما حاضر نیستیم لحظه­ای فکر جدا شدن از اينها را بکنیم که روزی باید از اینها جدا شویم، در كنار اينها شیطان هم است. در اين حالت دل ما معشوق­ کده­ای با پنج معشوق مي­ شود. اكنون پرسش اين است كه چگونه بايد اين چهار بت را از آن بيرون بريزيم و به معبود اصلي كه خدا است برسيم.

این كار به سنجشی نياز دارد. مهم­ترین معیار سنجش این بود که ببينيم کدام یک از اینها مرا برای خودم می­ خواهد. خیلی راحت می ­شود نتیجه گرفت كه شیطان مرا برای خودش می ­خواهد، دنیا هم مرا برای خودش می­ خواهد، زن و فرزند هم اگر در مسير الهي قرار نگيرند و بخواهند ما را صرف خودشان كنند و چيزي به ما ندهند همين­گونه­ اند، دل نيز همین­طور است. تنها معشوقی که نیازي ندارد كه مرا براي خودش بخواهد و نيازي ندارد که گوشه­ای از سرمایه مرا صرف خودش کند، بلکه با تمام بی­ نیازی­ اش مرا آفريده و نعمت­هایش را بر من باريده است تا مرا بارور كند. اگر هم هشدار مي ­دهد و از آتشي كه خود افروخته­ ام خبر مي­ دهد و از دشمنانم می ­گوید، می­ خواهد من بارور شوم و از خاک برخیزم و به اوج معراج­ها برسم، خداست. چه کسی از او بهتر است؟

مي­توان معیار دیگری را نيز در نظر گرفت و آن اينکه عاقبت همراه شدن با هر يك از اينها چيست؟ سرانجام عشق ورزیدن به اينها کجا است؟ همه اينها لذت ­هایی است که بعد از آنها خستگی، ضعف، يأس و دل­زدگی است، داشتن­هایی است که از دست رفتن به دنبالشان است. عاقبت همه اينها آتش است؛ عاقبت عشق ورزيدن به خلق اگر خودت را براي آنها مصرف کنی آتش است، عاقبت شیطان هم اين است كه می­ گوید: من گفتم بیا، تو هم آمدی، حالا برو و عذابت را تحمل كن. ملاک عاقبت هم ملاک خوبی است. با اين ملاك نيز می­توان دريافت آنكه بدون هيچ دغدغه­ اي مي­ توانيم وجودمان را صرف او کنيم و بدانيم که هر چه خرج او شود مي­ ماند و هرچه خرج غیر او شود از بين مي­ رود و آتش است، فقط خدا است.

با اين دو معيار ما به  حبّ اشدّ مي­ رسيم و هنگامي كه اين حب بيايد، حب­های دیگر ما را هم سامان می­ دهد كه به زن و فرزند آن اندازه حب بورز که در راستای حب خدا باشد، آن قدر به لذت­ طلبی و شهوت چشيدن لذت بپرداز که در راستای خدا باشد، آن  قدر به دنبال غرائز باش که مَرکبت باشند. بايد توجه داشت حب اشد كه بيايد، عشق­های دیگر هم هستند، اما این عشق، عشق برتر است.

 

قسمت بعدی

[1] . مسئوليت و سازندگي، ذيل ص147.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: