استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه های تلاوت شده- قسمت بیست و دوم

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 09 / 12 / 1391

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (آیه 257 سوره بقره)

ظلمت های شبهه و فتنه

 

شبهه زمينه ساز فتنه است و فتنه‏ ها عامل بدعت و انحراف.

در شبهه از ابهام در اعتقاد و بينش آغاز مى‏كنند و با هجوم به ارزش‏ها و اهداف و با زير سؤال بردن روش‏ها و مأيوس كردن از نتيجه‏ ها و حتمى كردن شكست و زبونى، كار بازگشت و وادادگى و تسليم و ذلت پذيرى را آسان مى ‏نمايند. در فتنه‏ ها از نقطه ضعف ‏ها و از طمع‏ ها و ترس‏ها و تهديدها و جلوه‏ ها و جاذبه ‏ها با گرفتارى‏ها و درگيرى‏های محتمل و متيقن استفاده مى‏ برند.

و با اين هر دو، كار به آن‏جا مى‏ كشد كه از دين و سنت كنار مى ‏كشى و با بدعت و انحراف كنار مى‏ آيى و مى‏ توانى شياطين و طاغوت‏ها را تحمل كنى و نمى‏ توانى به خدا و رسول و اولياء او سر بسپارى كه دلزدگى و خستگى و يأس از نتيجه و يا رنج از روش‏ها و ناراحتى از برخوردهاى بد هر كدام مى‏ تواند به تنهايى انسان را بر دين بشوراند. واى به هنگامى كه اين عوامل با هم جمع بشوند و تبليغات وسيع هم، همه را زير پوشش بگيرد و فشارهاى اقتصادى و اجتماعى توان و روحيه را بشكند و نقطه ضعف‏ها در برابر آفت‏ها و مي كروب‏ها آسيب ‏پذير شود و آن‏چه كه‏ با دست دشمن ممكن نبود با دست دوست عملى مى ‏شود. كه قلعه‏ هاى محكم از درون فتح مى‏ شوند و دشمن شكست خورده از بيرون، جبهه‏ ها را به داخل مى‏ كشد و در تاريكى به مقصود راه مي برد كه، « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (آیه 257 سوره بقره) »

 آدم‏ها در كنار شبهه و ابهام، زودتر صيد مى‏ شوند و در تاريكى و ابهام ارزش‏ها، زودتر خودفروشى و دين فروشى شكل مى‏ گيرد.

و اين داستان را تو امروز شاهد هستى كه چگونه ضعف‏ ها و سستى‏ ها جاى خود را به عصيان و نفرت و حتى كفر و بازگشت مى‏ سپارد و چگونه از برخوردهاى بد دوستان و جاذبه‏ هاى مطلوب دشمنان دستاويزى براى ارتداد و بازگشت و يا تردد و حيرت و يا درگيرى‏هاى روحى و جنگ و جدال اعصاب و يا بى خيالى و روزمرگى فراهم مى‏ شود تا آن‏جا كه حال شنيدن و حوصله‏ ى گفت‏ وگو و حتى درد دل باقى نمى‏ ماند چون ديگر اميد نتيحه و انتظار حاصلى نيست ...

من معتقدم كه دنياطلبى و فتنه‏ ها و بازيگرى‏هاى يكدسته به توزيع غلط امكانات و درنتيجه به استدعاى رفاه و تقاضاى امكانات و دستيابى به وسط لحاف انجاميده و معتقدم كه اين برخوردهاى غلط عامل اين مشكلات شده‏ است، ولى اين اعتقاد را هم دارم كه مرض، بيش از آن‏كه به ميكرب و عامل خارجى مربوط شود به استعداد و آمادگى و ضعف‏ها و آسيب پذيرى خود ما بازمى‏ گردد.[1]

  نور چیست و ظلمت ها کدامند؟  

 

«اللَّهُ وَلِىُّ الّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلماتِ الىَ النّورِ»؛ خداوند با سرپرستى و رهبرى خود، ايمان آورنده ‏ها را از تاريكى نفس و خلق و دنيا، به نور مى‏ كشاند و تمامى هستى و هدف هستى را به آنها نشان مى‏ داد و نقش آنها را برايشان مشخص مى‏ ساخت، كه لذت و قدرت و رياست و تنوع و سرگرمى و رفاه نيست، كه اين هدف‏ها و اين نقش‏ها به اين قدر و اين همه استعداد نياز نداشت و به خودآگاهى و آزادى نياز نداشت، كه اين خودآگاهى مزاحم لذت و رفاه است و در متن خوشى‏ ها، از افول و غروب آنها حكايت مى‏ نمايد. و اين وجود فراباش، آينده را در حال مشاهده مى ‏نمايد و پاييز را در بهار مى‏ بيند و جدايى را در هنگام وصل احساس مى‏ نمايد. و اين است كه در كنار خوشى ‏ها ناخوش است. و همين نشان مى ‏دهد كه ساخت انسان و ساخت جهان متحول، با لذت و خوشى و رفاه و سرگرمى هماهنگ نيست. و اين خداست كه مؤمن‏هاى عاشق را از سياهى هوس‏ها و جلوه‏ ها و حرف‏ها آزاد مى‏ كند و به نور وحى گره مى ‏زند.

«وَالَّذينَ كَفَروُا اولِيائُهُمُ الطَّاغوُتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النّورِ الىَ الظّلُماتِ»؛ كافرها و چشم ‏پوش‏ها سرپرستى طاغوت را پذيرفته‏ اند و اين‏ها، آن‏ها را از نور و بصيرت و خودآگاهى كه همراهشان بوده و در حضور و تفكر و تعقل آنها ريشه داشته، اين طاغوت، آنها را از اين نور جدا مى‏ كند و بيرون مى ‏برد و به ظلمت‏ها مى ‏سپارد. و انسانى كه از نور شهود خويش غافل شد و به نور وحى نرسيد و در ظلمت‏هاى نفس و خلق و دنيا ماند و گرفتار هوس‏ها و حرف‏ها و جلوه‏ ها شد، ناچار به تاراج مى ‏رود و به كم قانع مى‏ شود و به دنيا روى مى‏ آورد و با هوس‏ها فريب مى‏ خورد تا آن‏جا كه با تحول نعمت‏ها و جلوه‏ هاى دنيا و خشونت حرف‏ها و نگاه‏ها و گسترش هوس‏ها و خواسته‏ ها مى‏ فهمد كه تمامى دنيا براى او كوچك بوده و تمامى جلوه‏ ها او را سرشار نمى‏ ساخته و نياز عظيم او را تأمين نمى‏ كرده و آن‏جاست كه مى ‏فهمد غنا و سرشارى انسان با بيرون تأمين نمى‏ شود و با دنيا به دست نمى‏ آيد؛ چون وسعت وجود آدمى و دل بزرگ او را اين نغمه‏ هاى كوچك و اين جلوه‏ هاى محدود، سرشار نمى ‏نمايد.[2]



[1]  - وارثان عاشورا، ص: 95
[2]  - تطهير با جارى قرآن(2)، ص: 472 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: