استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت هفدهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 24 / 11 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

 نقش مربي در زمينه تفكر

شكل گيري وجدان انساني در نتيجه تضادهاي دروني

نويسنده در پايان اين بخش توضیحی می­ دهد که پيش از اين هم به آن اشاره کرده بود. این وجدان و خودآگاهی و یا قدرت انتخابي که در انسان شکل می­ گیرد در نتیجه تضاد و رقابت بین غرائزی است که در وجود ما هستند. با وجود نیروی تفکر و تعقل در درون ماست كه وقتی غریزه ما می­ خواهد به راهی برود، تفکر پيش مي­ آيد و از داده­ ها نتيجه­ گيري مي­ كند و در نهايت می­ گوید كه پايان اين راه این است. آن­گاه نوبت به عقل مي­ رسد كه ارزيابي كند كه با توجه به اينكه اگر بخواهي به اين راه بروی بايد فلان بها را بپردازي و فلان خسارت­ها را تحمل كني و اگر بخواهي آن راه ديگر را بروي نتيجه کمتري به­ دست مي­ آوری اما هزینه کمتري هم مي­ پردازي، کدام راه بهتر است. اين قوه سنجش در برخورد با غرایز، انسان را به خودآگاهی و انتخاب می­ رساند.

تعريف هوش

پس از همه اين بحث­ها ایشان می­ خواهد تفكر را تعریف کند. هوش یعنی درک موقعیت؛ یعنی وقتي شما در جایی قرار می­ گیرید بتوانيد موقعيت خود را به خوبي دريابيد و تشخيص دهيد. اين موقعيت مي­ تواند يك موقعیت اجتماعی و جایگاهی که در یک مجموعه داريد باشد، یا وضعیت جغرافیایی مكاني که در آنجا هستید. وقتي مي­ گوئيم درك وضعیت جغرافیایی، نه به معناي درك جغرافیایي حد کمال آن كه مثلاً كسي كه در ايران است بداند كه اينجا ايران است و همسايه­ هاي ايران چه كشورهايي هستند و... . منظور اين است كه اگر مثلاً كودكي را در محیطی مانند يك چاله گذاشتيد، بتواند چاله­ ها را بشناسد و سریع از آنها دربياید و از آن سو كه درست است برود نه از سويي كه به بيراهه مي­ رود. درک موقعیت، رفت و آمدها، تحریک­ها و عواملی که در محیط اجتماعي شما رفت و آمد می­ کنند، هوش ناميده مي­ شود.

تعريف فكر

فکر نیروی نتیجه­ گیری است. فرآيندي كه در طول آن شما مي­ توانید اطلاعات موجودتان را نقد كرده و راهی به سوي چیزهایی که نمی­ دانید پيدا كنيد، تفکر نام دارد و نیرویی که این کار را می­ کند فکر ناميده مي­ شود.

يك تفاوت تفكر با تدبر

نويسنده به اینجا كه مي­ رسد یک تفاوت تدبر و تفکر را هم مطرح مي­ كند. تفکر آن كار و فعاليتي است که مواد خام را در درون ما جمع­ آوری كرده و مرتب می­ کند. در حقيقت تفكر مانند یک قوه هاضمه عمل می­ کند؛ یعنی اطلاعات درون ما را با چینش­ها و ترکیب­های مختلفی کنار هم قرار می­ دهد و آنهايي كه نامربوط هستند را کنار می­ زند و آنهایی که مربوط هستند را به هم متصل می­ کند و در نهايت نتیجه­ای می­ گیرد. این کار تفکر برای فعالیت تدبر است.

تعريف عقل

اما عقل چیست؟ عقل همان نیروی سنجش و مقایسه است. در روایات آمده است كه وقتی خداوند انسان را آفرید به عقل اين­گونه خطاب کرد که «إیاک آمُرُ و إیاک أنهي؛ من به تو دستور می­ دهم و تو را بازمی­ دارم»[1]. این عقل که در اين روايات این­گونه از آن گفت­وگو می­ شود، همان قوه­ای است که وقتی در انسان شکل می­ گیرد، انسان می­ تواند امر و نهی بشنود. اما اگر اين قوه در وجود انسان شكل نگرفته باشد نمی­ تواند این امر و نهی را بشنود؛ چرا كه در ادامه روايت آمده است كه «إیاک أثيب و إياك أعاقب؛ من تو را مجازات می­ کنم و تو را ثواب می­ دهم». یعنی ملاک ثواب­ها عقل است. معلوم می­ شود اين قوه که در انسان شکل می­ گیرد، انسان را به تکلیف می­ رساند؛ يعني وي را به اين شايستگي و اين درجه می­ رساند که اگر خطا کرد مجازاتش کنید و اگر ثواب کرد پاداشش دهید. این همان قوه سنجش است که مقایسه می­ کند و بر رفتارهای انسان نظارت مي­ كند.

نقش مربي در زمينه تفكر

شما وقتی متوجه می ­شوید که باید تفکر کنید، همین که راه بیفتید و بخواهید فکر کنید کافی نیست؛ چون شما ذهنتان شلوغ است. اینکه به کدام مسئله بپردازید و در مورد چه مسئله­ای فکر کنید اولین مشکل شما است. اگر به سراغ مواردي که اولین و مهم­ترين مسئله شما نیستند برويد و به آنها بپردازید، تا بخواهيد آنها را حل کنید گاهی فرصت زندگي­تان به پايان مي ­رسد. پس اینكه به کدام يك از مسائل بپردازیم، و اینکه برای آن مسئله اصلی چگونه مواد خام فراهم کنیم، و اینکه آن جریان فکری را در زمینه مناسب خودش قرار دهیم، مشکلات تفکر هستند و کاری كه بايد مربي انجام دهد این است كه باید بین نیازهايی که من دارم و مطالعه و تدبری که انجام داده­ ام و تفکرهایی که می­ خواهد انجام شود و زمینه­ های مناسبی که باید این تفکر در آن قرار گیرد هماهنگی ایجاد کند.

گاهی ما مواد خام را داریم، نیاز را هم می ­شناسیم، می­خواهیم هم تفکر کنیم، اما در زمینه مناسب نیستیم و بنابراين نمی­ توانیم نتیجه­ گیری کنیم. پس کار مربی هماهنگ کردن نیازها و مطالعه­ ها ـ که در واقع همان تدبرها هستند ـ با تفکرها و زمینه­ ها است.

1. شناسايي نيازها و اولويت­ بندي آنها

سپس نويسنده به اين مطلب مي­ پردازد كه مربي چگونه بايد این کار را انجام دهد. مربی ابتدا بايد كمبودها را در نظر بگيرد؛ یعنی نگاه کند و ببيند كه این شخص چه نیازهایی دارد. آن­گاه بايد این نیازها را اولویت­ بندی کند؛ یعنی بايد در وجود شخص نگاه کند و ببيند که اگر بخواهد راهش را برگزيند و از بين دنیا و شیطان و دل خودش و هزار و یک چیز ديگري که در دل و دیده­اش جلوه می­ کند یکي را انتخاب كند و انتخابش هم درست باشد، چه چیزهایی را نمی­ داند و سپس باید تفکرش را در مسیر آن چیزهایی که نمی­ داند قرار دهد. همچنين بايد تشخيص دهد كه ندانستن  كدام يك از اين نادانسته­ ها خطرناک­تر است كه اگر فرد زود به آنها نرسد اين جهل به وي آسیب می­ زند و در وهله نخست بايد او را به آنها آگاه كند. مثلاً کودکی هست كه سه چيز را نمی­ داند: یکي از چيزهايي كه نمی­داند این است که اگر در فلان­جا کبریت بزند منفجر می­ شود، مطلب دوم این است كه آب در کجا است و مطلب سوم اينكه درب ورودی اینجا کجا است. حال اگر من به جای اینکه خطر يكم را به او تذکر بدهم، بگویم كه اگر آب خواستی کجا است، ممكن است او در این فاصله کبریت را زده و كارش تمام شود.

پس اینکه چيزهايي كه متربي نمی­ داند چیست این یک مسئله است، و اينکه کدام یک از این مسائل و نادانسته­ ها خطرناک­تر است مسئله دوم است. مربی باید ابتدا این کمبودها را در نظر بگيرد و سپس اولویت آنها را مشخص کند.

2. قرار دان متربي در زمينه مناسب براي تفكر

گام دوم این است که متربی را در زمینه مناسبي قرار دهد. شايد تا كنون با شخصيت­هايي برخورد کرده باشيد كه وقتي می­ خواهید نکته­ای به آنها بگوئید و تذکري به آنها بدهید که مثلاً «این رفتاری که داری انجام می­ دهی درست نیست»، بازیگوشی می­کند و حرف شما را به جاهای دیگری متصل می­کند و از درونش طنزی مي­ جوشد و همان را دستاويز خود قرار مي­ دهد و بازی درمي­ آورد. این افراد، داراي روحیه­هاي لیز هستند و نمی­خواهند جايي گیر کنند تا کسي بتواند سوهانشان بزند. صاحبان چنين روحيه­ هايي مدام این طرف و آن طرف می­زنند تا فرار کنند و مورد مؤاخذه شما قرار نگیرند. معمولاً هم قالب كارشان اين است كه با شوخی کردن و منتقل کردن بحث به یک جای دیگر، از بحث فرار مي­كنند. حال اگر شما بخواهید با چنين افرادي کار تربيتي بکنید، مانند اين خواهد بود که مثلاً شما یک تکه چوب و يا یک تکه آهن را بدون اينكه به جایی ببنديد روي ميز گذاشته­ ايد و مي­ خواهيد آن را بسائيد. در اين صورت هرچه سوهان بزنید، آن شيء می­ چرخد و به جای اینکه سوهان شما روی آن اثر بگذارد، تنها مي­ تواند آن را بچرخاند. براي سوهان زدن اين شيء بايد آن را در گیره قرار دهيد. براي همين است كه می­ گویند اگر بخواهيد براي روحیه­ هایی که لیز و لغزنده­ اند کاری انجام دهيد و آنها را به شناخت برسانید، ابتدا باید شرايطي فراهم كنيد كه آنها در جایی گیر کنند و در یک فضای شکننده قرار گیرند تا راه­های فرار به رويشان بسته شود.

گاهي پيش مي­ آيد در رويارويي با چنين روحيه­ هايي ما در برخوردهایي سطحی شروع مي­كنيم از حجاب یا از نماز حرف زدن، اما تا می­ گوئیم نماز، مي­ گويد «حالا وقت زیاد است، بگذار فعلاً خوش باشيم». اما اگر هنگامي که یکي از نزدیکانش درگذشته و بالای سرش نشسته و دارند او را شست­ و شو می­ دهند به سراغ او برويم، دیگر این راه­های در رفتن را ندارد؛ هم ذهن خودش آماده است و هم حالش حالی نیست که بخواهد بلغزد و لیز بخورد. آنجا زمینه فراهم است و می­ توانیم کارمان را انجام دهيم. پس يك كار ديگر مربي اين است كه بايد متربي را در یک موقعیت و زمينه مناسب قرار دهد.

3. طرح پرسش­هاي مناسب در زمينه مناسب ايجادشده

مسئله بعد این است که در این زمینه­ های مناسب، بايد سؤال­ های مدیریت شده مطرح شوند كه اين خیلی مهم است. گمان مبريد کار تربیتی یعنی اينكه يك نفر یا یک گروه را جمع كنيم و در جایی برايشان کلاس درس برگزار كنيم و ده جلسه، بیست جلسه و يا حتي ماه­ها برايشان سخنرانی کنیم، نه. تربیت در برخوردهای بسیار ریز اتفاق می­ افتد. گاهی شما در يك موقعیت مناسب تربیتی فقط یک سؤال مطرح می­ کنید و می­ روید. گاهی هم طرف مقابل مدام جست­ وجو می­ کند، اما شما رهایش می­ کنید و جوابش را نمی­ دهید و اجازه مي­ دهيد خوب در این سؤال بماند و آن­گاه در موقعیت مناسب ديگري به او جواب می­ دهید. هنگامي كه ما مي­ خواهيم با جوان­ها کار تربیتی کنیم، معمولاً برخوردهايمان یا با امر و نهی و خشونت است، یا با موعظه کردن. در حالي كه گاهي يك پرسش به جا مي­ تواند خيلي بهتر عمل كند.

یکی از وظايف ما در برابر بچه هایمان این است که خطرهای سرراهشان را به آنها نشان بدهیم و آنها را در برابر اين خطرها واکسینه کنیم؛ يعني در وجود آنها هشياري در مورد آن خطر ایجاد کنیم. مي­ توان اين كار را در يك موقعيت و از طريق يك سؤال انجام داد. مثلاً هنگامي كه تلویزیون دارد يك سريال پخش می­ کند كه در آن یک پیچیدگی اتفاق افتاده است، مي­ توان یک نکته را باز کرد. معمولاً کسانی که دارند سريال تماشا می­ کنند تنها همان داستان را می­ بینند و لايه پنهانش را نمی ­بینند و اشاره به آن یک نکته ذهن جوان را حساس می­کند و همين کار خودش را می­کند و دیگر لازم نيست بنشینیم و یک ساعت موعظه اش کنیم.

لزوم حلم مربي

اگر تربیت را این­گونه بفهمیم، آن وقت در زمینه مناسب سؤال به جا مطرح کردن هم معنا پيدا مي­ كند. آن وقت آن حلمی كه لازمه كار مربی است و در روایت گفته شده که علامت علم است، معنا می­ يابد. توضيح آنكه بسيار مي­ شود كه اگر كودك يا نوجواني در جايي كاري مي­ كند ما خيلي عجله داريم كه همان­جا نسخه­ اش را بپیچیم و می­ خواهیم زود درمانش كنيم و بعد هم خداحافظ. در حالي كه این­گونه نمی­ شود، باید حوصله داشته باشیم. اگر برخوردي دیدیم بلافاصله نبايد هیچ­کاری انجام دهيم، بلكه بايد فکر کنیم كه کجا و چگونه باید به اين برخورد جواب بدهیم؛ اگر همین­جا جای برخورد است كه همین­جا، اما اگر اينجا جاي برخورد نیست، بايد حوصله داشته باشيم و اجازه دهيم هنگامي كه فرد در موقعیت مناسبي قرار گرفت اقدام كنيم. در آن صورت هم بايد با فکر و حساب­شده باشد. بايد بدانيم كه با چه بیانی مي ­خواهيم شروع کنيم؟ شروع سخنمان با طرح سؤال است يا با چيز ديگري؟

اگر بخواهيم واقعاً تربیتي روي دهد، بايد این­گونه به آن نگاه شود. اگر به تربيت این­گونه نگريسته شود مربي بايد ابتدا کاستی­ها را بشناسد؛ یعنی بايد روی کسی که می­ خواهد در مورد وي کار تربیتی انجام دهد مطالعه كرده باشد و لازمه این مطالعه، رابطه است. پس اگر كسي می­ خواهد مربی باشد باید ارتباط داشته باشد، تعامل داشته باشد، هم­نشینی داشته باشد تا بتواند کاستی­ها را بشناسد. کاستی­ها كه شناخته شد، بايد ببیند زمینه مناسب کجا است و آن­گاه متربي را در زمینه مناسب قرار دهد. متربي كه در زمینه مناسب قرار گرفت، مربي بايد مدیریت­ شده وارد شود و بداند كه سؤال مناسب چيست و حرف مناسب كدام حرف است. براي آنجا هم بايد طراحی داشته باشيم تا فکر متربي به جریان بیفتد. این روند كاري است که مربی باید انجام دهد.

پيامدهاي منفي كم­كاري مربي در زمينه تفكر

اما اگر فکري كه در متربي شكل گرفته است با این هماهنگی­ها همراه نشد و او از مربی جدا شد، چه اتفاقی ممكن است بيفتد و چه آفت­ها و آسیب­ هایی وجود دارند؟ يكي از آسيب­ هایی که در اين صورت سر راه ما خواهد بود این است که با تفكري كه ما كرده­ايم، کمبودها و کسری­هايي پیدا می­ شوند، اما چون تفکر ما در راستای هدف و جایگاه مناسب خودش نبوده، نتیجه این می­ شود که کسری­ هایی که باید جبران مي­ شدند، به جاي آنكه جبران شوند تنها آشکار می­ گردند و در نهايت بعد از اينكه عمری هم تلاش مي­ كنيم، می­ بینیم با وجود تلاش­هايمان آن نتیجه مطلوب به­ دست نيامده است. در اين صورت یا به یأس و نااميدي می­ رسیم؛ یا به غرور در مورد آن چیزی که به­ دست آورده­ایم مي­ رسيم و چون می­ خواهیم بر يافته خود پافشاري كنيم به لجاجت می­ رسیم؛ یا به این حالت می­ رسیم که ديگر کار نمی­ کنیم و آن­گاه همه چيز را رها می­ کنیم و ديگر هيچ­گاه به مرحله عمل نمی­ رسيم؛ و یا اینکه به پرکاری متوسل مي­ شويم، اما پرکاري براي تحقق اهداف دیگران و اين از آن رو است كه خودمان هدف نداریم و به اين ترتيب نردبان دیگران مي­ شويم.

در فرآيند تربيتي يك انسان هر يك از اين اتفاق­ها ممكن است روي دهد. شما راهی را رفته­ اید و دیده­اید كه چیزی به­دست نياورديد. در اين صورت دیگر انرژی رفتن ندارید و این همان یأس است. بعضی­ها هم برای اینکه خودشان را نشکنند و دچار این یأس نشوند، روي همان چيزي که به­دست آورده­ اند ايستادگي مي­ كنند، اگرچه می­ دانند که اين راه نادرست است. ولی تصميم مي­ گيرند روی حرفشان بایستند؛ چون اگر بگویند كه راه این نیست، باید روند دیگری را شروع کنیم. در اينجا لجاجت محقق مي­ شود. حالت ديگر اين است كه فرد نه حال دوباره حرکت کردن را دارد و نه سادگی و سفاهت لجاجت کردن را؛ بنابراين به بی­ عملی مي­ رسد و راکد می­ ماند. اگر هم به نادرستي راهي كه يافته­ايم پي نبريم، معمولاً هیچ يك از اینها برايمان روي نمي­ دهد، و در اين صورت براساس همان فهمیده­ های خودمان خیلی هم تلاش می­ کنیم، خیلی هم پرکار هستیم، اما پرکار بی­ هدف. چنين فردي هم نردبان دیگران می­ شود و کسان دیگری از او بهره می­ برند.

مروري دوباره بر وظايف مربي در زمينه هماهنگ­ سازي تفكر

اینها خطرها هستند. حال اگر ما دچار اين آسيب­ها شدیم، و يا خواستيم تفكر كنيم اما مربی نبود، و یا اگر مربی بودیم و خواستیم در زمينه تفكر اين هماهنگی­ها را ایجاد کنیم، پرسش اين است که ما این نیازها، تدبرها، تفکرها و زمینه­ ها را چگونه بايد هماهنگ کنیم. گفته شد كه اين كار در اصل وظيفه مربی است، اما اگر مربی نبود و خودمان خواستيم این کار را بکنيم چه باید بکنيم؟ گام نخست و کلید اساسی برای ايجاد اين هماهنگی، شناسايي نیازها است. مثلاً خانمی که وارد آشپزخانه شده و نمی­ خواهد كه بي­ مبنا و ذوقی غذا درست کند، بلكه می­خواهد يك غذاي مناسب براساس نيازهاي خانواده­اش بپزد، باید ابتدا ببیند نیاز خانواده چيست؟ بدن اعضاي خانواده چه کمبودی دارد؟ در آن هفته چه غذاهایی خورده­ اند؟ كدام مواد غذايي به بدن آنها رسیده و كدام يك به آنها نرسیده است؟ آن­گاه اين نيازها را کشف مي­ کند و براساس آن یک غذای مناسب درست مي­ کند. کلید اصلی نیاز است.

دو راه كشف نيازها و كمبودها

شما وقتی می ­خواهید تفکرتان در مسیر قرار گیرد، بايد كمبودهایتان را جبران كنيد و براي اين منظور باید ابتدا كمبودهايتان را بشناسید. البته اين كمبودها بايد الویت­بندی هم شده باشند و شما بايد مهم­ترین آنها را هم بشناسيد. اكنون مسئله این است که نیازها و كمبودها را از کجا بشناسيم و كشف كنيم. این كار از دو طريق ممكن است: حالت­های روحی و صفات اخلاقی. ما با توجه به حالت­های روحی­مان می­ توانیم دريابيم كه چه کاستی­هایی داریم. اگر بی­ظرفیت بودیم، این بی­ظرفیتی و این نبودن استقامت، نشانه این است که شناخت و عشقي در ميان نیست. هر کس به اندازه­ای در مسیر خودش پایداری می­ کند و استقامت می ­ورزد که هدفش را شناخته باشد و نسبت آن هدف با خودش را نيز فهمیده باشد و به آن هدف دل بسته باشد. تاجری که لذت پول در آوردن را خوب حس کرده و برایش ملموس است، از آسایش و خواب و خوراک خودش می­ زند تا به پول برسد و گاهي وعده غذايي او به خوردن یک ساندویچ در پشت فرمان ماشین محدود مي­ شود.

اينكه گاهي ما در مسیری با اهدافی بسیار بزرگ­تر از تجارت و سود قرار مي­ گيريم، اما مي­ خواهيم نه به خوابمان لطمه بخورد، نه به راحتی­مان و نه اينكه از لذتمان کم شود و مي­ خواهيم همه اینها را با هم داشته باشيم، معنایش اين است كه اهميت هدفمان را به اندازه آن تاجر هم حس نکرده­ ایم و برایمان ملموس نشده است. انسان­ها به اندازه­ای استقامت می­ کنند و به ظرفیت می ­رسند و تحمل مشکلات و دشواری­ها و ناملايمت­ ها را دارند که آن هدف را شناخته باشند و به آن دل بسته باشند. وقتی می­ بینید مثلاً بخیلید و خیلی چیزها به دستتان می­ رسد و در دستتان نگاه می­ دارید تا بگندد ولی به دیگران نمی­ دهید، این نشان­ دهنده اين است که برخي از شناخت­ها را ندارید. شما چرا اين چيز را برای خودتان نگاه می­ دارید؟ چرا نمی ­خواهید آن را به دیگران بدهید؟ برای اینکه می­ خواهید سود بیشتری ببرید. حال اگر معرفت و شناختي پیدا کنید که بدانيد بهره­ مندی بیشتر در این است که اینها را به شكلي همیشگی و ابدي کنيد، و آنها را طوري تضمیني کنيد که نگندند و به چيزي تبدیلشان كنيد که بیشتر شوند، آن­گاه وضع به گونه ديگري مي ­شود. اگر بدانید آنچه را که به دیگران می­ دهید، آنچه را كه به خدا مي­ دهید می­ ماند و بیشتر می ­شود، ديگر بخلت نخواهد ماند و حالت به نقطه مقابل بخل تبديل مي­ شود؛ یعنی به جای اینکه چيزي را نگاه داری، آن را می­ دهی، چون می­ دانی هر چه را نگاه داری می­ گندد و از بین می ­رود، ولی هر چیزی را که بدهی می ­ماند: «ما عندکم ینفد و ما عند الله باق».[2] پس بخل نشانگر این است که یک شناخت مشخصي در وجود فرد نیست و اگر آن شناخت پيدا شود، این نیروی خوبی که در وجود انسان گذاشته شده و «بخل» نام دارد، درست عمل می­کند و از آن به بعد فرد در مورد جاهایی که او و نيروهايش را می سوزانند و ضایع می­ کنند بخيل مي ­شود، و در مقابل در مواردي که رشد می­ دهند سخاوتمند مي­ شود. پس برای شناخت نیازهایمان دو راه داریم: یکي شناخت حالت­های روحی، و دیگری شناخت صفات اخلاقی.

راه شناخت زمينه­هاي مرتبط با نيازها

مسئله بعد این است که پس از اينكه نیازهايمان را شناختیم، زمینه های مرتبط با اين نیازها را چگونه بشناسیم؟ زمینه­ های مرتبط با نیازها با تحلیل صفات و حالت­ها و بررسی علت­ها شناخته مي­ شوند. براي مثال وقتی شما در وجود خود به بخل برمي ­خوريد و می­ فهمید که یک شناختی در وجود شما كم است، پرسش اين است كه زمینه­ های اطلاعاتی مربوط به بخل چه موارد هستند؟ اگر بخل را به خوبي تحلیل کنید، درمي ­يابيد بخل شما به این بازمی ­گردد که می­ خواهيد سود بیشتری ببريد. بعد بايد بررسی کنید که بهره بیشتر در کجا است. اگر بهره بیشتر معلوم شود راهكار این ضعفمان روشن می­ شود؛ یعنی زمینه اطلاعاتی مرتبط با آن شناخته می­ شود. بعد از اين مرحله، گام سوم مطالعه و تفکر در این زمینه­ ها است؛ یعنی شما ديگر می دانید زمینه ­هایی که باید در آن تفكر كنيد، منفعت­هایی که به شما می ­رسد ( و نيز منفعت­ های بیشتر و کمتر ) هستند و شما بايد در این حوزه مطالعه کنید.

جمع­ بندي

پس کلید هماهنگ کردن نیازها، مطالعه­ ها، تفکرها و زمینه ­هایی که این تفکرها در آنها اثر دارد، شناخت نیازها است. شناخت نیازها براساس حالت­ها و صفات اخلاقی بود. همچنين شناخت زمینه ­ها هم لازم است. منظور از اين زمینه­ ها، زمینه­ هایي است كه بايد در آنها مطالعه کنيم. این هم با تحلیل صفات و حالت­ها و بررسی ریشه­ ها و علت­ها به­دست می ­آید. در نهایت شما که هم نیازتان را می­ دانید که در کجا و در چه زمینه­ای باید تدبر کنید، مطالعه­ تان را در آن سو جهت مي­ دهيد، و هنگامي كه مواد خام فراهم شد، در همان مواد خام تفکر مي ­كنيد و به اين ترتيب این چهار گزینه با هم هماهنگ می­ شوند.

خلاصه اينكه: بحث ما از ضرورت تفکر شروع شد. پيش از اين گفته شده بود كه ما بندهایی به پایمان است و برای اینکه از این بندها رها شویم، باید عشق شدیدتری داشته باشیم و برای عشق شدیدتر باید شناخت داشته باشیم و برای شناخت باید تفکر داشته باشیم. اما در اینجا براي اثبات ضرورت تفكر گفته شد ما سرمایه­ هایی داریم كه ویژگی­شان این است که اگر به کار گرفته شوند، سود می­ آورند و وسعت می­ دهند و اگر به کار گرفته نشوند، رکود می ­آورند. این سرمایه­ ها باید به کار گرفته شوند و برای اینکه به کار گرفته شوند و به کار بیایند، باید شناخته شوند و لازمه شناخت هم تفکر است.

سپس گفته شد اكنون برای اینکه ما تفکر را درست بفهمیم، بايد آن را با واژه­ های دیگري مقايسه كرده و مرزهای این واژه­ ها را بشناسیم. بعد رسیدیم به اینکه کار مربی در زمينه تفكر چيست و اينكه اگر مربی کارش را انجام نداد، چه مسئله­ ای ممكن است برای ما پیش بیاید.

بحث بعدی، بحث تعقل است؛ گام آخر نظام تربیتی اسلام تعقل است. توضيح آنكه بعد از اینکه شما با تفکر شناخت­هايي به ­دست آوردید و اهدافی و راه­هایی برای رسیدن به این اهداف را شناختيد، به دو مقایسه و سنجش احتیاج دارید: نخست اينكه هدف­ها را بسنجید که کدامشان بهتر است كه براي اين منظور هدف­ها را با سرمایه خودتان مي­ سنجید که کدام­يك مورد نیاز سرمایه­ های شما است، و ديگر اينكه راه­ها را بسنجید که کدام راه برای رسیدن به هدفی که انتخاب کرده­ ايد مناسب­تر است. همين سنجش است كه به انتخاب ما منتهي مي­ شود و اين آغاز حرکت ما است.

 

قسمت بعدی



[1] . الاصول من الكافي، ج1، ص10، ح1.

[2] . نحل:96.

 

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: