استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت پانزدهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 17 / 11 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

خاستگاه ضرورت تدبر

بعد از صحبت از گستره تدبر، نويسنده به بررسي اين مسئله می‌‌‌پردازد که تدبرهایی که ما می خواهیم انجام دهیم، ریشه در کجا دارد؟ در اینجا اگر از متن به خاستگاه تدبر نرسيد بايد به شما حق داد؛ چون نويسنده در لابه‌‌‌لای تعريف تدبر و در ادامه‌‌‌اش اين بحث را مطرح مي‌‌‌كند. اما حق اين است كه جای بحث گستره تدبر و خاستگاه آن، اینجا است که بفهمیم چرا ما این بحث گسترده را مطرح می کنیم؟

چرا می گوئیم مثلاً اگر با افتادن یک برگ از درخت برخورد كرديم بايد در آن تدبر و تأمل کنیم؛ و اگر درست در لحظه‌‌‌ اي كه ما به سر خیابان رسيديم، دو ماشین با هم تصادف كردند لازم است در آن تدبر کنیم؟ سرّ اين نكته در اين است كه وقتي شما درست زماني به سر كوچه می‌‌‌رسید كه دو ماشین با هم تصادف مي‌‌‌كنند، اگر بگوئید كه اين یک چیز اتفاقی بود و ربطی به من ندارد، ديگر ضرورتي ندارد كه در آن تدبر كنيد. اما اگر در پس این حادثه مدیریتی ببینید که: درست است وقتی شما به اين سو مي‌‌‌آمدید هیچ اطلاعی از این دو ماشینی که می‌‌‌خواهند به این سو حركت كنند نداشته‌‌‌اید، راننده آن دو ماشین هم از يكدیگر اطلاعی نداشته‌‌‌اند، و هیچ‌‌‌کدام هم حدس نمی‌‌‌زده است که کدامشان با ديگري برخورد مي‌‌‌كند، ولی مدیری هست که مي‌‌‌تواند اينكه شما راه بيفتيد و به اینجا بيائيد را سازمان داده باشد و آنها را هم سازمان‌‌‌دهي كرده باشد. وقتی شما چنين مدیریتي در پس این قضیه در نظر بگيريد، می‌‌‌توانید چنین تدبری را بفهمید و با خود بگوييد که: این اتفاقي كه در اینجا روي داده است، می‌‌‌تواند برای من معنا داشته باشد.

من در سفرهای زیارتی به زائرانی که در کاروان بودند می‌‌‌گفتم اینکه ما اینجا کنار هم قرار گرفته‌‌‌ایم ممكن است از دید بعضي از ما تصادفی باشد كه مثلاً این فرد در اين كاروان ثبت نام کرده و آن ديگري هم به صورت اتفاقی آمده و در همين كاروان ثبت نام کرده است. ولی این چینش مي تواند از یک مدیریت بالاتري خبر دهد که آن مدیرِ بال،ا اینکه این افراد در کنار هم به اين سفر زيارتي بروند را مدیريت کرده است و بر اين اساس بوده است كه اینها کنار هم قرار گرفته‌‌‌اند. باید ببینید چه چیزهایی می تواند در درونش قرار گرفته باشد. اینکه درست وقتي شما دارید حرکت می‌‌‌کنید کسی از كنار شما رد مي‌‌‌شود كه دارد گریه می‌‌‌کند، يا اينكه درست در همان لحظه كسي از کنار شما رد می شود كه دارد بد و بی راه می‌‌‌گوید از نگاه خيلي ها تصادف و اتفاق است، ولی از دید آن مدیریت بالادستي این یک اتفاق نیست. باید ببینید این چیزی که به گوش شما می خورد، چه حسی می تواند برای شما ایجاد کند.

پس پشتوانه این تدبر گسترده، یک درک مدیریتی در وراي همه حوادث عالم است. همه  حوادثی که در کل هستی از ابتدا تا انتها دارد اتفاق می افتد، مدیریت شده است. اگر این مدیریت را بشناسید و آن را درک کرده باشید، زمینه این تدبر برايتان فراهم می‌‌‌شود.

نکته دوم درک نظم است؛ به اين معنا که بدانيم در این هستی نظمی وجود دارد. وقتی مي‌‌‌بينيد حادثه ای در برابر ديدگان شما اتفاق مي افتد، بايد بدانيد كه این حادثه نمی‌‌‌تواند بي حساب و كتاب روي دهد، بلكه پیش زمینه هایی دارد و به دنبال خودش نيز پیامدهایی دارد. این رابطه نظم علّی سبب می‌‌‌شود وقتی شما این حادثه ها را می‌‌‌بینید، به خود آنها محدود نشوید، بلكه سعي كنيد حوادث دیگر را هم ببینید و براي يافتن ارتباط این حوادث با يكدیگر تأمل مي کنید؛ چون باورتان اين است كه نظم و نظامی در عالم وجود دارد.

این دو پشتوانه سبب می‌‌‌شود شما هم در هر حادثه‌‌‌ای تدبر کنید، و هم اینکه حادثه‌‌‌هاي پيرامونش را با آن مرتبط ببینید و يا حداقل احتمال ارتباط آنها را بدهید و در این احتمال تأمل کنید تا بتوانید مواد خامی به‌‌‌دست آورید.

چگونگي قرارگرفتن اشتباهات بشري در دايره مديريت الهي

ممكن است كسي بگويد اینکه می‌‌‌گوئید ما بايد چنين دركي داشته باشيم كه «در هر حادثه‌‌‌اي مدیریتی وجود دارد که باید آن را ببينيم و در آن تأمل كنيم»، سؤالي را به ذهن مي‌‌‌آورد: برخي از این حادثه‌‌‌ها به خاطر نادانی‌‌‌های خودمان اتفاق می‌‌‌افتند و بعضي‌‌‌هايشان از سوي همان مدير بالايي پیش‌‌‌بینی می‌‌‌شود که باید اتفاق بیفتند و خارج از اختيار ما هستند. این خیلی مهم است كه فرد بفهمد كه کدام یک از اینها براساس نادانی خودش بوده است تا در نتيجه آن بخواهد خودش را ارزیابی کند، و در كدام يك از آنها خودش هیچ دخلي نداشته است. تشخیص این دو از يكديگر چگونه ممكن است؟

بايد توجه داشت كه اشتباه، راه تدبر را نمی‌‌‌بُرد. اتفاقاً آنجا که ما اشتباه می کنیم بيشتر جای تدبر است. من اشتباهي مي‌‌‌كنم و به دنبال آن، اتفاقاتی مي‌‌‌افتد. در اينجا هم من می‌‌‌توانم در اين تدبر کنم كه ربط این كار اشتباه من با این اتفاقاتی که افتاده و پیش زمینه هایی که من براي اين اشتباه داشته‌‌‌ام چه بوده است و چه شده که من به اين كار اشتباه رسيده‌‌‌ام. اینها همه جای تدبر دارند. پس بحث تدبر به رفتارهای درست محدود نمي‌‌‌شود و اتفاقاً در رفتارهای خطا بیشتر جای تدبر هست.

ثانياً بحثي هست و آن اينكه که آیا خطاهای ما هم در آن مدیریت بالادستي می‌‌‌گنجد یا نه؟ معمولاً مدیریت‌‌‌هایی که ما انسان‌‌‌ها داریم جامع نیست. روندی را تعریف می‌‌‌کنیم كه این روند باید به ترتیب پيش برود. در این شيوه مدیریت خطاها يا آسيب‌‌‌هاي ما دیده نمی‌‌‌شود، یا اينكه تنها بخشی از آنها دیده می‌‌‌شود. وقتی هم كه اين آسيب‌‌‌ها دیده می‌‌‌شوند، ديده شدنشان اين‌‌‌گونه است كه ما در مرحله بعدي مدیریت خود به دنبال اين هستيم كه چگونه اين آسيب را ترمیم کنیم. اما اینکه این آسیب را چگونه مدیریت کنیم و چگونه از همین آسیب نتیجه‌‌‌اي بگیریم، کمتر در ما اتفاق می‌‌‌افتد. مدیرت عبودی این‌‌‌گونه نيست. در اين مديريت، حتی شیطان هم اگر عصیان می‌‌‌کند در طرح مدیریتی خداوند قرار می‌‌‌گیرد، اگر هم عصیان نکند به شكل دیگری در اين مدیریت قرار می‌‌‌گیرد. یعنی در طرح مدیریت خداوند و برای اینکه کاروان بشری از ابتدا تا انتهاي هستي در آن بگنجد، فرعونها و طاغوتها هر کاری که بکنند، باز هم راه را برای خدا نمی‌‌‌بندند و خدا را در بن بست قرار نمی‌‌‌دهند. خداوند طرح مدیریتی‌‌‌اش چنان جامع است که از اين رفتارهاي اينها هم می‌‌‌تواند پلی بزند به اینکه انسان‌‌‌ها به مسیر نجات خودشان برسند.

مدیرت الهی چنان مدیریت گسترده‌‌‌ای است که گناهي كه گناهکار با اختیار خودش دارد انجام می‌‌‌دهد در درونش مدیرتی هست که اين گناه نيز در سیر و سلوک انسان تأثیر خودش را داشته باشد. این مدیریت بدون این بوده كه خدا اختیار را از من بگیرد؛ یعنی وقتی می گوئیم خدا مدیریت کرده است معنایش این نیست که اختیار را از من گرفته است، نه، یکی از عناصري که در مدیریتش بوده این است که شما به اختیار خودتان این راه را بروید.[1] مدیریت الهی این گونه است که بدون اینکه اختیار انسان از او گرفته شود، بدون اینکه خطاها و گناهان به اين مديريت آسیبی بزنند، در دايره مدیریت الهی قرار می‌‌‌گیرند و از آنها بهره خودشان هم گرفته می شود.[2]

پس اگر مدیریت الهي و نظام علّیتی كه در هستی وجود دارد را درک کنیم، آن وقت دیگر می‌‌‌توانیم تدبر گسترده را بفهمیم و از آن نتیجه بگیریم.

نتايج تدبر

در ادامه روند كتاب، ایشان به بررسي حاصل و نتيجه تدبر در موقعيت‌‌‌های مختلف مي‌‌‌پردازد. ما از این حاصل تدبر به صورت جداگانه بحث مي‌‌‌كنيم؛ چراكه ما بايد بدانیم در هر حوزه از تدبر چه نوع پرسش‌‌‌هايي باید داشته باشیم. اگر در حالات خودمان و یا دیگران و در محبوب‌‌‌ها و دوستانمان تدبر کنیم حاصلش این است كه چه چیزهایی ما را شاد، ناراحت، عصبی و یا خوشحال می‌‌‌کند و این یک عرصه تدبر است. شما می‌‌‌توانید اين نوع از تدبر را اين‌‌‌گونه برای خودتان انجام دهيد كه یک دفترچه داشته باشید و در آن بنويسيد كه در چه موقعيت‌‌‌هايي و در اثر چه چیزهایی ناراحت می‌‌‌شوید، در اثر چه چیزهایی شاد می‌‌‌شوید، با چه چیزهایی عصبی می‌‌‌شوید، با چه چیزهایی آرام می‌‌‌گیرید، این چیزهایی که شما را شاد یا آرام کرده‌‌‌اند ارزششان چقدر است، بزرگند یا کوچک، این چیزهایی که بزرگ یا کوچکند و در شادی یا ناراحتی يا عصبیت یا آرامش شما اثر داشته‌‌‌اند، مقدار تأثیر هر کدام از اینها با بزرگي یا کوچکی آنها چه ارتباطی دارد، آیا این‌‌‌طور بوده كه آن چیزهایی که برایتان بزرگتر و با اهميت تر بوده‌‌‌اند بیشتر در شما تأثیر داشته باشند و یا آن چیزهایی که برای شما کوچکتر بوده‌‌‌اند کمتر در شما اثر گذاشته باشند. اینها چیزهایی است که می‌‌‌تواند حاصل تدبر ما در حوزه خودمان و حالت‌‌‌ها یا برخوردهای خودمان باشد.

در زمينه حادثه‌‌‌ها می‌‌‌توانید بررسي كنيد كه اگر علت اين حادثه وجود يك مشكل است، این مشکل چه بوده، مواجهه و برخورد با این مشکل چه بوده، راه حل این مشکل چیست؛ و اگر علت آن اين بوده كه یک برخوردی اتفاق افتاده بررسي كنيد كه این برخورد چه بوده، علتش چه بوده، و تأثیر شرایط در این برخورد چه بوده است. گاهی و در مورد بعضی از حوادث لازم است ارزشمند بودن یا بی ارزش بودن چیزی که در اینجا اتفاق افتاده بررسي شود كه چقدر ارزش داشته یا چقدر بی ارزش بوده است؛ مثلاً ببینید اینکه می گویند «در بیابان لنگه کفشي نعمت است»، چه می‌‌‌شود كه یک کفش کهنه ارزشمند می‌‌‌شود. براي نمونه اگر بخواهيد درباره همين ضرب المثل خیلی راحت تدبر کنید خواهيد گفت در جایی که ارزشی وجود ندارد، چیزهای بی‌‌‌ارزش ارزشمند می‌‌‌شوند و این برداشت قاعده فراگیری می‌‌‌شود و در خیلی از موارد و در زمينه خيلي از فساد و صلاح‌‌‌هايي که اتفاق می‌‌‌افتد می‌‌‌تواند صادق باشد.

نويسنده به کلام حضرت امیرالمؤمنينC اشاره می‌‌‌کند که ايشان از جایی عبور می‌‌‌كردند كه مقداري آشغال در آنجا ريخته شده است. حضرت مي‌‌‌فرمايد: «هذا ما بخل به الباخلون»؛[3] این آن چیزی است که بخل‌‌‌کننده‌‌‌ها به آن بخل ورزیده‌‌‌اند. یک مقدار غذا، یک مقدار میوه، و خلاصه مواد گندیده‌‌‌ای در جايي افتاده است، و حضرت به چه زیبايي از آنها استفاده می کند. معنایش چیست؟ یعنی چیزهایی را که بخل بورزيد و نگه دارید و نگذارید كه در مسیرشان قرارگيرند، عاقبتشان گندیدن است. این فرمايش اين نكته را به شما نشان می دهد که اگر دیدید یک هدیه و یا میوه‌‌‌ای برایتان آورده‌‌‌اند كه براي خودتان زياد است، اما بخل ورزیدید و آن را به برادرتان، به همسرتان و يا به دیگران نداديد، با توجه به ظرفیتی که شما دارید و نمی‌‌‌توانید همه آن میوه‌‌‌ها را بخورید، باید منتظر باشید که میوه‌‌‌ها بگندد. وقتی گندید مي‌‌‌شود «ما بخل به الباخلون».

در هر حادثه‌‌‌ای باید دنبال این بود كه اين حادثه چه خصوصیتها و چه ویژگیهایی دارد، با ديگر حادثه‌‌‌ها چه ارتباط‌‌‌هایی دارد. از اين طريق است كه حوزه تأمل برای شما باز مي‌‌‌شود.

البته این جمع‌‌‌بندی که در اينجا ارائه شد، در کتاب نیست، بلكه از نمونه‌‌‌هایی که نويسنده ارائه داده استخراج شده است. جمع‌‌‌بندي جامعي هم نیست. تنها به دنبال آن بوديم كه کلیدهايي به دست دهيم تا بتوانید روی آنها تأمل کنید و راه تدبر برایتان آسان‌‌‌تر شود و بتوانید جرياني را شروع کنید.

نقش مربي در زمينه آموزش تدبر

نويسنده در ادامه اشاره‌‌‌ای هم به نقش مربی در اين زمينه دارد که مربی در اینجا چه کاری می‌‌‌تواند انجام دهد؟ مربی بايد روش تدبر در حادثه‌‌‌های کوچک یا موقعيت‌‌‌هاي شلوغ را نشان دهد. او بايد در اوج شلوغی‌‌‌ها یک تدبر انجام دهد و همانجا به شما نشان دهد که چگونه باید تدبر کرد. در حقيقت مربي روش تدبر را با برداشتی که می‌‌‌کند آموزش مي‌‌‌دهد. انبیاء و اولیاء بیشترین آموزش‌‌‌هايشان کاربردی و عملیاتی بوده است، نه از طريق برگزاري کلاس و درس. آن مربيان الهي در هنگامه عمل و در متن موقعیت‌‌‌ها آموزش می‌‌‌داده‌‌‌اند و از اين رو ایشان بر اين باور است كه مربی بايد روش تدبر را با برداشتي كه انجام مي‌‌‌دهد نشان دهد؛ مانند امیر مؤمنانC كه فرمود: «هذا ما بخل به الباخلون». حضرت در اينجا با برداشتی که از اين حادثه انجام می‌‌‌دهد روش تدبر را مي‌‌‌آموزد.

مربي بايد در متربي دقت ایجاد کند. چگونه؟ مربي از شما مي‌‌‌پرسد به نظرتان این چیزی که می‌‌‌بينيد چيست؟ اندكي تأمل می‌‌‌کنید و می‌‌‌بینید كه به نتیجه‌‌‌ای نمی‌‌‌رسید. بعد مربي دریچه‌‌‌اي برای شما باز می‌‌‌کند كه به نتیجه می‌‌‌رسید. این نشان می‌‌‌دهد که شما باید دقت کنید. مربي به شما دقت كردن را آموزش می‌‌‌دهد، جامع دیدن را آموزش مي‌‌‌دهد.

نکته سوم درباره نقش مربي در زمينه تدبر این است که مربی به نیازهاي متربي توجه مي‌‌‌كند و براساس نیازهاي او تدبرهايش را جهت می‌‌‌دهد. تدبرهای ما اگر بخواهند سامان بگیرند، باید براساس نیازهایمان باشند. بايد نیازمان را بفهمیم و براساس نیازمان تدبرهایمان را سامان بدهیم. ايشان در ادامه و در بخش تفكر به بحث نیازها و جهت‌‌‌دهی تدبر براساس آنها می‌‌‌پردازد.

آن چیزهایی که لازم است شما برای تدبر داشته باشید یکي این است كه در متن هر حادثه‌‌‌ای احتمال وجود يك درس را بدهید و از كنار هیچ حادثه‌‌‌ای به سادگی نگذرید؛ اگر همان‌‌‌جا به نتیجه رسیدید که خيلي خوب است، اگر به نتيجه نرسیدید این حادثه را در ذهنتان و يا در يك دفترچه يادداشت ثبت کنید و بعداً از آن استفاده کنید. لازمه ديگر تدبر این است كه بايد نگرش جامعي داشته باشید و حادثه را در زمان خودش محدود نکنید. بايد حادثه را در تاریخ خودش ببینید؛ یعنی قبلش را ببینید، بعدش را ببینید، ارتباط‌‌‌ها را ببینید تا بتوانید از اين حادثه مواد خامی به‌‌‌دست آورید. نكته سوم اینکه بايد فراغت پیدا کنید. در شرايطي كه به چیزهای مختلفي مشغول هستيد نمی‌‌‌توانيد نتیجه بگیريد. باید تمرکز داشته باشيد تا بتوانيد نتیجه بگیريد و برای دستيابي به اين تمرکز باید فراغت پیدا کنيد. اكنون پرسش اين است كه فراغت چگونه به دست مي‌‌‌آيد؟ وقتي با توجه به نیازها و اهمیت‌‌‌هايتان فهمیدید كه الآن نیازتان فلان چيز است و تدبرتان را به سوي نیازتان مديريت كرديد، ديگر چیزهای فراوان دیگري كه ممکن است براي شما پيش بیایند را یادداشت مي‌‌‌کنید ولي فعلاً به آنها مشغول نمی‌‌‌شوید؛ چون می‌‌‌خواهید تمرکز داشته باشید. مسئله چهارم هم مربي است. مربی با ارائه نمونه‌‌‌هایی که نشان می‌‌‌دهد، می‌‌‌آموزد که چگونه می‌‌‌شود تدبر کرد. ایشان در اینجا سه نمونه مطرح کرده است که در این نمونه‌‌‌ها می‌‌‌توان تجربه‌‌‌ای به‌‌‌دست آورد و شیوه‌‌‌ای را یاد گرفت که از اين به بعد با حوادث چگونه رفتار كنيم.

ضرورت سازمان‌‌‌دهي كردن تدبرها

در نهایت نتیجه‌‌‌ای که گرفته مي‌‌‌شود این است که براي رسيدن به مهارت تدبر، بايد به صورت گسترده تدبر و ارزيابي شود نه به صورت محدود. نبايد اين‌‌‌گونه باشد كه در طول عمرتان فقط يكي دو مورد تدبر کنید و دیگر آن را رها کنید. این تدبرهای موردی و محدود كارگشا نيستند، بايد تدبرها و ارزیابی‌‌‌های وسیع و مرتب و سازمان‌‌‌یافته داشته باشيد. وقتي شما حادثه‌‌‌اي را می‌‌‌بینید باید كمي مرتبش کنید؛ یعنی ببینید قبلش چه بوده است، بعدش چيست، ارتباط‌‌‌هاي آن با حادثه‌‌‌هاي ديگر چيست. بايد اينها را سازمان بدهید. این در مورد اجزاء تدبرها است. در مقياس کلي هم بايد تدبرهایتان در جهت نیازهایتان قرارگيرد.

تدبرهای وسیع و مرتب می تواند یک سازمان فکری وسیع برای انسان ایجاد کند. اگر مدتي با اين شيوه کار کنید، ذهن شما سازمان پیدا می کند. یکی از ویژگیهایی که پيش از اين هم تأکید کرده‌‌‌ايم که در وجود ما هست، عادت است. ذهنی که مدتي تدبر کرد و نگاه جامعي به حوادث داشت، به اين روند عادت می‌‌‌کند. از آن به بعد به محض اينكه فرد به چیزی برمي خورد، ذهنش شروع می کند به بررسي حوادث دور و برش و كشف ارتباطهاي اين حوادث تا اينكه به نتیجه برسد. مثلاً بعضی‌‌‌هایمان که عادت کرده‌‌‌ایم به اينكه بدی‌‌‌ها را ببينيم، تا وارد محیطی می‌‌‌شويم سريع نقص‌‌‌ها را می‌‌‌بینیم و تبديل به يك شخصيت صرفاً منتقد می‌‌‌شویم. براي نمونه وقتي به خانه یکی از دوستانتان مي‌‌‌رويد و می‌‌‌بینید دوستتان فرشی خریده است، ديگر خوبی‌‌‌های این فرش را نمی‌‌‌بینید و ذهنتان به سرعت به سراغ اين مي‌‌‌رود که مثلاً این رنگ فرش با آن رنگش سازگار نیست يا اينكه این رنگ چرک تاب نیست. حتي وقتي دوستتان به شما می‌‌‌گوید: «ببین، این فرشی که خریده‌‌‌ام اين خوبي‌‌‌ها را دارد»، می‌‌‌گویید: «خوب است، ولی این رنگ کِرِمی چرک تاب نیست يا اينكه الآن دیگر فرش قرمز نمی‌‌‌خرند؛ چون رنگ قرمز هیجان ايجاد می‌‌‌کند». یعنی ذهنمان این‌‌‌گونه عادت کرده است.

در بحث تدبر هم به مرور به یک سازمان فکری مي‌‌‌رسيم. در این صورت وقتی با یک چیزی برخورد می‌‌‌کنید لایه‌‌‌های پشتی آن را مي‌‌‌بينيد، حوادث اطرافش را می‌‌‌بینید، و ذهنتان به سرعت جمع‌‌‌بندی می‌‌‌کند. وقتی مسائل جمع بندی شد، هميشه مواد خامی در دست دارید که این مواد خام پشتوانه سازمان فکری شما است؛ به اين معنا كه از اين پس در هر حوزه اي که بخواهید فکر کنید، مجموعه‌‌‌اي از اطلاعات دارید كه می‌‌‌توانید از آنها نتیجه بگیرید. این حاصل بحث تدبر است.

جايگاه ارزيابي در تدبر

ایشان دو چیز را در تدبر مطرح کرد: یکی مطالعه و ديگري ارزیابی. مطالعه این است که حادثه را زیر و رو می‌‌‌کنید كه پشت اين حادثه چه بوده است، قبل از آن چيست، بعدش چيست. در مطالعه اینها را به‌‌‌دست می‌‌‌آورید و از چینش اینها در كنار هم ارتباط‌‌‌هايي به‌‌‌دست می‌‌‌آيد که آنها مواد خام شما مي‌‌‌شوند.

اما در اینجا و مخصوصاً در حوزه تدبر در حالت‌‌‌ها و رفتارهای خودمان یا رفتارها و حالت‌‌‌های دیگران، کار دیگري هم انجام می‌‌‌شود و آن این است که وقتی شما حوادث پيشين و حوادث پسين اين حادثه را می‌‌‌سنجید، مي‌‌‌توانيد تأثیرگذاری آنها در این رفتار و در این حالت را سبک و سنگین کنید. از خودتان مي‌‌‌پرسيد این خانمی که در اینجا رنجید، این آقایی که در اینجا ناراحت شد، چه چيزي سبب رنجش او شد؟ و آنگاه ممكن است به اين نتيجه برسيد كه علتش این بوده که مثلاً سمت وي را از او گرفتند و گفتند كه دیگر نمی‌‌‌خواهیم آموزگار قرآن باشید، یا اينكه اين ناراحتي زمینه دیگری هم داشته و آن اينکه او خیلی دلبستگی به قرآن داشته است، و یا یک زمینه دیگر هم در اين ناراحتي اثرگذار بوده و آن اينكه اين آموزش قرآن علاوه بر اينكه وقت فراغت او را پر می‌‌‌کرده، بستري بوده كه وي با چهار نفر هم مأنوس باشد و ارتباط داشته باشد. ارزیابی اثرگذاري چیزهای مختلفي که در يك حادثه اثر می‌‌‌گذارند كه بفهميم تأثير هر کدام از اينها چقدر است، هم بخشی از تدبر است؛ مخصوصاً در حوزه تدبرهاي درونی، چه تدبر در درون خودمان، و چه در درون دیگران.

خلاصه اينکه: اگر می‌‌‌خواهید جریان معرفتی در شما شکل بگیرد، بعد از آنكه مربي آن سه نقشي که به عهده‌‌‌اش بود را انجام داد، گام نخست شما تدبر است. سعی کنیم با اين تدبر زندگی کنیم؛ چراکه بعد این تدبر است كه تفکر به دنبالش مي‌‌‌آيد. تفکر شناخت‌‌‌هایی برای شما ایجاد مي‌‌‌کند و اين شناخت‌‌‌ها زمینه ارزیابی و تعقل مي‌‌‌شوند تا شما بتوانید به معبودهایتان و به حبّ اشد برسید.

در گفت‌‌‌وگويي كه پيرامون ارتباط بحث تدبر با بحث قبل داشتيم، دوستان راحت به ارتباط اين بحث با بحث پيش نرسیده بودند. علتش چه بود؟ چرا به اینجا نرسیدیم؟ این هم به نوبه خود حادثه‌‌‌اي است که روي داده و ما مي‌‌‌توانيم در اين حادثه هم یک مرحله تدبر انجام دهیم؛ یعنی ببینیم در ذهن ما و در مراحل مطالعه ما چه چیزهایی گذشته است و از این تدبر مواد خامی به‌‌‌دست آوريم و آنگاه در این مواد خام ارزیابی هایی بکنیم و به نتیجه‌‌‌ای برسیم که مثلاً آنچه سبب شد من ارتباط بحث را پیدا نکنم این بود و يا فلان کار بود که باید انجام می دادم و انجام ندادم. بحثی که از اين هم ساده‌‌‌تر است، تعریف تدبر مي‌‌‌باشد. اگر ما کتاب را دقیق بخوانیم و به همين تفاوت تعبیرها دقت داشته باشیم، آن را درمي يابيم. نويسنده جايي می گوید تدبر یعنی تهیه مواد خام و در جاي ديگر می گوید تدبر یعنی مطالعه، یعنی ارزیابی. بايد ديد آيا همه این اختلاف تعبيرها تنها يك اختلاف لفظی است که مثلاً براي يك معنا لفظ دیگری آورده است، یا اينكه نه، معناي اینها هم متفاوت است. مي توان گفت تعريفي كه تدبر را به تهيه مواد خام تعريف مي‌‌‌كند، تعریف به غایت (یعنی چیزی که با تدبر حاصل مي‌‌‌شود) است و تعریف دوم، دارد حقیقت تدبر، یعنی آن کاری را که در متن تدبر اتفاق می‌‌‌افتد، را توضیح می‌‌‌دهد. در اين معنا از تدبر هم مطالعه هست، هم زیر و رو کردن، هم ارزیابی؛ وقتي بخواهيد مطالعه را باز کنید می‌‌‌شود همین زیر و رو کردن، اما ارزیابی یک کار دیگر است؛ پس می‌‌‌توانید بگوئید كه تدبر به اين معنا عبارت است از مطالعه، و زیر و رو کردن و ارزیابی.

ما چرا به اینجا نرسیده بودیم؟ این هم مي‌‌‌تواند یک حوزه تدبر برای شما باشد که مطالعه خودتان و نوع برخوردی که با کتاب داشته‌‌‌اید را بررسي كنيد و بعد اينكه به اين مطالب دست نيافتيد را علت‌‌‌یابی کنید و آن‌‌‌گاه به اين نتیجه برسید که مثلاً باید دقتم را افزایش دهم.

این مراحلی که گفته شد (دقت در تعبیر، توجه به داده‌‌‌ها و ارتباط مطالب) خیلی مهم است، اما ما به آنها عادت نکرده‌‌‌ایم. كتاب را مطالعه می‌‌‌کنیم، ولی سرسری از روي آن مي‌‌‌گذريم. علتش هم اين است كه تا یک بند از كتاب را می‌‌‌خوانیم و مطلبی به ذهنمان می‌‌‌رسد، فکر می‌‌‌کنیم این دیگر تمام مطلب است و ديگر  كار تمام شد. به اين ترتيب راه را بر خودمان می‌‌‌بندیم و اين احتمال را نمی‌‌‌دهیم که ممکن است اینجا چیزهای دیگری هم باشد. درست مانند بچه‌‌‌هایی که وقتي وارد جایی می‌‌‌شوند، اولین چیزی که به دستشان می‌‌‌رسد را برمی‌‌‌دارند و فرار می‌‌‌کنند و خيال می‌‌‌کنند همه چیزي که اینجا بوده، همین بوده است. اما بچه‌‌‌های زیرک تر ممکن است حتی اولين چيزي كه مي‌‌‌بينند را هم برندارند. آنها می‌‌‌روند و جست‌‌‌وجو می‌‌‌کنند، شايد چیزهای دیگری هم باشد. آنهایی که زیرکی‌‌‌شان كمتر است، اولين چيز را برمی‌‌‌دارند، ولی حواسشان به این هست که شايد چیزهای دیگری هم باشد. ما اگر بخواهیم درست راه را طی کنیم و بهره‌‌‌وری بیشتری داشته باشیم باید خودمان را به این شیوه مطالعه عادت بدهيم.

چکیده

1. فکر انسان براي اينكه از مجهولات خود به معلومات جدیدی دست یابد، به مواد خامی نياز دارد. این مواد خام با تدبر و دقت و اندیشه در پيرامون انسان به دست می‌‌‌آید.

2. تدبر را نباید محدود و منحصر به برخی موضوعات و مسائل خاص دانست. در همه چیز می‌‌‌توان تدبر كرد و از هر موضوعی مي‌‌‌توان درسي گرفت.

3. رهبر و مربی آگاه می تواند ویژگی تدبر را در مخاطب خود برانگیزد و او را در برابر هر حادثه‌‌‌ کوچک و بزرگي متدبر بار بياورد.

 

قسمت بعدی



[1] . دقت كنيد. مي‌‌‌گوئيم شما به اختیار خودتان این راه را بروید. اين نكته خیلی مهم است. جبري‌‌‌ها می‌‌‌گویند اگر خواست خدا بوده که من این كار نادرست را بکنم و من نمي‌‌‌توانسته‌‌‌ام كه آن را عوض كنم، که من اختیاری نداشته‌‌‌ام. اگر هم که خواست خدا بوده و من می‌‌‌توانسته‌‌‌ام آن را عوض کنم، پس خواست و علم خدا درست نبوده است. پاسخ اين است كه خواست خدا بوده است و علم خدا به این تعلق گرفته است که شما به اختیار خودتان این كار را انجام بدهید؛ یعنی خداوند راه را نبسته بوده و علم خدا هم این بوده که تویی که راه برایت بسته نيست به انتخاب خودت این کار را مي‌‌‌کنی.

[2] . البته این بدين معنا نیست که اگر همه انسان‌‌‌ها خوب می‌‌‌شدند، راه نزدیک‌‌‌تر نمی‌‌‌شد. بله راه نزدیک‌‌‌تر می‌‌‌شد، ولی مختار بودن انسان‌‌‌ها لازمه‌‌‌اش اين است كه بتوانند خطا هم بكنند، به جاهایي هم سرک بكشند، تا جايي كه سرکشی کنند و فرعون شوند. این راه را کند می‌‌‌کند، اما مدیریت الهی طوری نیست که با فرعون شدن يك نفر در بن‌‌‌بست قرار گیرد.

[3] . نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت195.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: