استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت چهاردهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 14 / 11 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

تدبّر.

در اينجا از سه مطلب بايد بحث شود: يكم، ارتباط بحث تدبر با بحث تذكر؛ دوم، تعریف تدبر و سوم، ضرورت ارتباط بحث تدبر با بحث تذکر.

ارتباط بحث تدبر با بحث تذكر

اگر آن سیری که از ابتدای بحث تربیت تا اینجا داشته‌‌‌‌ایم را مرور کنید، مسئله خیلی روشن است. گفتیم كه انسان گرفتاری‌‌‌‌هایی و اسارت‌‌‌‌هایی دارد كه باید از این اسارت‌‌‌‌ها آزاد شود؛ برای اینکه از این اسارت‌‌‌‌ها آزاد شود نياز به حب شديدتر دارد؛ برای اینکه حب شديدتر در درونش شکل بگیرد، به شناخت نياز دارد؛ برای شناخت نياز به تفکر دارد؛ برای تفکر به تدبر نياز دارد و بعد بايد آنچه که به‌‌‌‌دست آورده را مورد تعقل قرار دهد. یعنی برای رسیدن به حب اشدّ، بايد هر سه كار تدبر، تفکر و تعقل را انجام دهیم. گفتیم که ارتباط اینها با هم این بود که تدبر مواد خام را تهیه مي‌‌‌‌كند، تفکر از این مواد خام نتیجه‌‌‌‌گیری مي‌‌‌‌كند و تعقل این نتایج و معبودها را ارزیابی مي‌‌‌‌كند و به حبّ اشد مي رسد.

 اما وقتی می خواهیم اين كارها را انجام دهیم، چه در مرحله تدبر و چه در مرحله تفکر، به اینجا مي‌‌‌‌رسیم که تفکر خودش اسير بندهایی است و اسارت‌‌‌‌هایی دارد. در اینجا گفته شد كه مربي بايد آزادی بدهد، تزکیه و تعلیم بدهد، روش را به ما بياموزد و آنگاه با توجه به این تعلیمی که داده شده، بحث تذکر مطرح می شد. در نتيجه اين سه كار، مثلاً مورد سوم که تذکر است، به صورت مستقیم با تدبر مرتبط نمي‌‌‌‌شود.

سه كار هست که مربی بايد انجام دهد: تزکیه، تعلیم و تذکر. سه کار هم هست كه متربی باید انجام دهد: تدبر، تفکر و تعقل. آن سه كار مربي با اینها چه نسبتی دارند؟ تزکیه، تدبر و تفکر و تعقل را از قيد بندها و اسارت‌‌‌‌هايش آزاد می‌‌‌‌کند تا بتوانيد کار خودشان را انجام دهند. تعلیم به تدبر روش می‌‌‌‌دهد؛ یعنی به متربي می‌‌‌‌آموزد که چه‌‌‌‌طور کارش را انجام دهد. در نهايت نيز هنگامي كه متربي در زمينه کارهایی که پيامبر يا مربي تعلیم داده است دچار فراموشی شد، مربي دوباره آن را به یاد وي می‌‌‌‌آورد. به اين ترتيب ما از سه كار مربي كه گذشتیم، نقش‌‌‌‌های مربی تمام می‌‌‌‌شود و کارهايی که متربی انجام می‌‌‌‌دهد مطرح می‌‌‌‌شود. تدبر مواد خام را تهیه می‌‌‌‌کند، تفکر استنتاج مي‌‌‌‌كند و تعقل مواد خام را ارزیابی می‌‌‌‌کند كه نتیجه اين ارزیابی، انتخاب است و نتیجه اين انتخاب نيز دل بستن است که همان حبّ اشدّ مي‌‌‌‌شود.

تعريف تدبر

مسئله دوم، بحث تعریف است. آیا تعریفی که نويسنده كتاب از تدبر ارائه کرده، خوب است یا نياز به تکمیل دارد؟ ايشان در اين كتاب تعریفی از تدبر ارائه می‌‌‌‌دهد. شما برای اینکه اين تعریف را به خوبي بفهمید، بايد آن را در حوزه تطبيق بفهميد. در هر آموزشی این‌‌‌‌گونه است که بايد آنچه به شما آموزش می‌‌‌‌دهند را تطبیق کنید و در حوزه تطبیق آن را بفهمید. شما بايد بتوانید آنچه را که یافته‌‌‌‌اید به زبان دیگری بگوئید. این نکته مهمی است. ما گاهی مطالب را فقط با همان الفاظی که برايمان گفته‌‌‌‌اند بلد هستيم و اگر بخواهيم از چارچوب آن الفاظ خارج شويم، ديگر نمی‌‌‌‌توانیم آن مطلب را بيان كنيم. یک مرحله از فهم مطلب این است که شما بتوانید بدون در نظر گرفتن الفاظ مطالب، محتوا را با الفاظی غیر از آنچه به شما آموزش داده‌‌‌‌اند بیان کنید. یک مرحله مهم ديگر هم اين است که بتوانيد آن مطلب را در تجربه‌‌‌‌های خودتان ردیابي و دنبال کنید و آن‌‌‌‌گاه براساس آن تجربه‌‌‌‌های شخصي بتوانید تعریف جديدي از آن ارائه دهید.

تعریفی که ایشان از تدبر ارائه داده‌‌‌‌اند این بود که تدبر تجزیه و تحلیل حادثه‌‌‌‌هایی است که در برابر چشمان ما قرار می‌‌‌‌گیرد. اكنون پرسش اين است كه آيا این تعریف خوب است، یا بايد كامل شود؟

اگر بخواهیم به تعریف نويسنده نزدیک شویم بايد نخست ببينيم كه آيا تا به حال براي شما تدبر اتفاق افتاده است یا نه؟ به نظر مي‌‌‌‌رسد براي بيشتر ما اين تدبر روي داده است. مثلاً حادثه‌‌‌‌ای برای شما رخ مي‌‌‌‌دهد و شما در آن حادثه نکته‌‌‌‌ای مي‌‌‌‌آموزيد. كمترين و ساده‌‌‌‌ترین نوع تدبر که دستيابي به آن خيلي هم نيازمند تلاش نيست و به‌‌‌‌طور عادی ممکن است براي خيلي‌‌‌‌ها اتفاق بيفتد همين است كه شما از حادثه‌‌‌‌ای كه اتفاق افتاده نکته‌‌‌‌ای برداشت كنيد. به نظر مي‌‌‌‌رسد چنين حالتي برای همه شما پیش آمده باشد. اكنون با آن مثال می‌‌‌‌خواهید تدبر را تعریف کنید. هر کس آن حادثه را در ذهنش مرور کند و با آن مثال سعي كند تدبر را تعریف کند. براي اين گفتيم تجربه خودتان را در ذهن بياوريد كه به تعريف تدبر نزدیک‌‌‌‌تر شویم.

براي مثال، فردي كه كارش جوشکاری بود يك بار برايم تعريف مي‌‌‌‌كرد روزهایی که جوشکاری می‌‌‌‌کند، وقتي پس از جرقه زدن سيم جوش ذره‌‌‌‌هاي ريز آهن روي پايش می‌‌‌‌افتد، تا بخواهد خم شود و آن را از روي پايش به كناري پرت كند، خودش خاموش مي‌‌‌‌شود، ولی با اين وجود، سوزشش مي‌‌‌‌ماند. می‌‌‌‌گفت در آن لحظه پیش خودم می‌‌‌‌گویم: سختی‌‌‌‌های دنیا هم همین‌‌‌‌طور است؛ نباید به آنها اهمیت بدهیم، تا بخواهی حلشان کنی، خودشان تمام می‌‌‌‌شوند.

ببینید، در این برداشتی که ایشان از اين حادثه داشته است، کسی نبوده كه روش تدبر را به وي آموخته باشد. شاید اصلاً واژه تدبر در بين مفاهیم و واژه‌‌‌‌هايي که می‌‌‌‌دانسته هم وجود نداشته است. ولی همين فرد وقتي حادثه‌‌‌‌اي را می‌‌‌‌بیند، ذهنش به نقطه‌‌‌‌ای منتقل می‌‌‌‌شود و از اين حادثه برداشتي مي‌‌‌‌كند و درسي مي‌‌‌‌گيرد. این را تدبر می‌‌‌‌نامند؛ یعنی ساده‌‌‌‌ترین شكل تدبر این است که شما از سطح حادثه‌‌‌‌ای که می‌‌‌‌بینید به یک لایه عمیق‌‌‌‌تر بروید. این ساده‌‌‌‌ترین و فراگیرترین نوع تدبر است که در افرادي که چيزي از تدبر هم نمي‌‌‌‌دانند و حتي اصطلاح تدبر را هم نشنيده‌‌‌‌اند و در اين باره آموزشی ندیده‌‌‌‌اند هم ممكن است اتفاق بيفتد. ممكن است فرد اين نحوه برداشت را در محیط خانواده و يا در محیط جامعه دیده است.

اگر شما ذهنتان را مرور کنید مي‌‌‌‌توانيد موارد زیادی براي اين معنا از تدبر بيابيد. برای اینکه ذهن شما باز هم به موضوع نزدیک‌‌‌‌تر شود، یک عرصه دیگر را نيز مطرح مي‌‌‌‌کنيم. اكنون دیگر زندگی ما با تماشای فیلم و سریال همراه شده است؛ یعنی ارتباط تصویری. یکی از چیزهایی که در اين‌‌‌‌گونه تصاویر وجود دارد اين است كه تصویربردار سعی می‌‌‌‌کند به جای عبارت تصاویر را به كار گيرد و از اين طريق مطلب را به شما منتقل کند. اين امر بر پایه تدبر است كه البته اكنون تبديل به یک زبان شده است. زبان تصویر اساسش بر پایه تدبر است.

براي نمونه، در يك فیلم، کشیشی را نشان می‌‌‌‌داد که وقتی در محیط اجتماعش تدبر می‌‌‌‌کند، می‌‌‌‌بیند که نقش مثبتی ندارد و در اجتماع کارآیی ندارد. همين امر سبب می‌‌‌‌شود از کلیسا خارج شود و به سراغ کار دیگری برود. در مسیری که دارد می‌‌‌‌رود تا برگه استعفايش را به مسئول بالادستش ـ كه يك پاپ است ـ بدهد تا بتواند از کلیسا خارج شده و دنبال کسب و کار برود، به جایی مي‌‌‌‌رسد که یک نفر مرده و دارند صدا می‌‌‌‌زنند که سريع بروید و یک کشیش بیاورید. وقتي كشيش این صحنه را می‌‌‌‌بیند، هیچ حرفی نمی‌‌‌‌زند و بلافاصله دوربین روی دست وي متمرکز می‌‌‌‌شود و نشان مي‌‌‌‌دهد کاغذی که در دست او است مچاله می‌‌‌‌شود. بعد كشيش برمی‌‌‌‌گردد و بالای سر جنازه می‌‌‌‌نشیند. در اينجا كشيش هیچ چیزی نمی‌‌‌‌گوید، ولی وقتي حادثه مچاله شدن برگه استعفا اتفاق می‌‌‌‌افتد، معنايش اين است كه فرآيندي كه در درون کشیش سپري شده است که در طول آن وي به تصمیم استعفا رسيده بود، به سرانجام نرسيده و كشيش از اين تصميم خود منصرف شده است. این یعنی از زبان تصویر استفاده کردن که هم‌‌‌‌اكنون در حوزه هنرهاي تجسمي و تصویری از آن استفاده می‌‌‌‌کنند.

دو تعريف براي تدبر

پس تدبر یعنی اینكه شما از سطح حادثه‌‌‌‌ای که در برابرتان اتفاق می‌‌‌‌افتد، به لایه پنهانش برسید. این یک تعریف از تدبر است. اكنون مي‌‌‌‌خواهيم با توجه به این تجربه ملموسی که تقريباً همه در زندگی خودمان داشته‌‌‌‌ايم، به سراغ كتاب برويم و ببینیم كه کتاب تدبر را چگونه تعریف می‌‌‌‌کند. کتاب دو گونه از تدبر معرفي مي‌‌‌‌كند و كسي كه آن را مطالعه مي‌‌‌‌كند بايد سعي كند این دو را پیدا کند.

تعریف‌‌‌‌هايي که مورد نظر است، یک تعریف، تعریف به حاصل و غایت است؛ یعنی در پاسخ اين پرسش كه حاصل تدبر چيست، گفته مي‌‌‌‌شود كه تهیه مواد خام را تدبر می‌‌‌‌گویند. این تعريف از تدبر، نقشی است که تدبر در مورد كسي كه می‌‌‌‌خواهد سیر معرفتی را آغاز کند دارد. اما کاری که در ضمن اين معنا از تدبر اتفاق می‌‌‌‌افتد ـ که حقیقت تدبر هم همين است ـ زیر و رو کردن و مطالعه مسئله یا حادثه و یا صحنه‌‌‌‌ای که پیش آمده است مي‌‌‌‌باشد. این تعریف دوم ايشان است كه در آن از سه واژه استفاده می‌‌‌‌کند: مطالعه، زیر و رو کردن و ارزیابی. این هم یک تعریف است.

ممكن است شما با توجه به انسی که با کلمه مطالعه دارید، گمان كنيد كه مطالعه یعنی کتاب خواندن. اما ايشان براي دور كردن شما از اين گمان توضیحی می‌‌‌‌دهد. ببینید، مطالعه فقط مطالعه متن نیست. مطالعه فراتر از متن است. وقتي می‌‌‌‌گوئید من اين مسائل را مطالعه کردم، اين حوادث را مطالعه کردم منظور این نیست كه آن چیز هایی که دارید را بررسی کرده‌‌‌‌اید. مطالعه یعنی همین چیزهایی که در برابر چشم ما هست را زیر و رو کردن.

پس در اين معنا از تدبر دو نکته وجود دارد كه یکی از آنها مطالعه است و دیگری ارزیابی مطالعه؛ یعنی وقتي شما دیدید كه یک نفر در نتيجه سیری كه داشته است، برگه استعفايش را مچاله مي‌‌‌‌كند و آن‌‌‌‌گاه آن سير و اين مچاله کردن کاغذ را مرور مي‌‌‌‌کنید، چه چيزي از آن در می‌‌‌‌آید؟ عمیق‌‌‌‌تر از اين سطح اين است كه اين تصوير نشان می‌‌‌‌دهد كه اين فرد پشیمان شده است و عمیق‌‌‌‌تر از این، می‌‌‌‌شود اينكه در داستان به نتیجه رسید. این یعنی مطالعه. یک بحث هم ارزیابی است؛ یعنی وقتی ما در فرآيند مطالعه حادثه‌‌‌‌اي كه اتفاق افتاده مجموعه‌‌‌‌اي از اطلاعات به دست آورديم كه مثلاً فلان عامل‌‌‌‌ها در این حادثه تأثیر داشته‌‌‌‌اند، بعد می‌‌‌‌توانیم ارزیابی کنیم که این عامل چقدر در بروز اين حادثه اثر داشته و آن عامل ديگر تا چه اندازه مؤثر بوده است. اینها هم یک بخش از تدبر است. در نتيجه در تدبر برای فرد دو اتفاق می‌‌‌‌افتد: یکي مطالعه است و دیگری ارزیابی. پس اگر بخواهیم تعریف تدبر را بيان كنيم مي‌‌‌‌گوئيم تدبر دو اصطلاح دارد: تدبر به معناي تهیه مواد خامي براي تفکر، و تدبر به معناي مطالعه و ارزیابی.

ضرورت تدبر

به نظر مي‌‌‌‌رسد نويسنده در ادامه و در آنجا که به اين می‌‌‌‌پردازد که ما چکار باید بکنیم، در واقع دارد ضرورت تدبر را مطرح مي‌‌‌‌كند. اكنون پرسش اين است كه آیا مي‌‌‌‌توان گفت بعد از اينكه نويسنده مطالعه را توضیح مي‌‌‌‌دهد و مي‌‌‌‌گويد: «انسان می‌‌‌‌تواند حالات خودش را بررسی کند»[1]، دارد به بحث ضرورت تدبر مي‌‌‌‌پردازد؟

در همان تعریف اول که گفته شد تدبر تهیه مواد خام برای تفکر است، ضرورت تدبر هم معلوم می‌‌‌‌شود. ضرورت تدبر به ضرورت تفکر بازمي‌‌‌‌گردد. اگر تفکر ضرورت داشت، تدبر هم ضروري مي‌‌‌‌شود؛ چراكه نقش تدبر تهيه مواد خام برای تفکر است. پس اگر در این تعریف دقت کنیم، به ضرورت تدبر هم می‌‌‌‌رسیم. بنابراين اگر ضرورت تدبر در تعريف آن به اثبات رسيده است و اگر عنوان ضرورت براي بخش دوم (پس از تعريف تدبر) درست نیست، برای اين بخش چه عنوانی مناسب است؟ به بيان ديگر، در بخش دوم چه اتفاقی می‌‌‌‌افتد و ايشان چه چيزي را می‌‌‌‌خواهد نشان دهد؟ البته دراينجا بحث ما روي اين نيست كه عنوان چه باشد، بلكه می خواهیم ساختار بحث در دستمان باشد. در اين بخش نويسنده مي‌‌‌‌خواهد تدبر را آموزش بدهد. به این عبارت‌‌‌‌ها دقت کنید: «انسان می‌‌‌‌تواند حالات خودش را بررسی کند»[2]، و يا در ادامه در جايي مي‌‌‌‌نويسد: «انسان می‌‌‌‌تواند برخوردهایش را بررسی کند».[3] آیا مي‌‌‌‌توانيم بگوييم نويسنده در اينجا دارد تدبر را آموزش می‌‌‌‌دهد، یا نه، بايد بگوئیم که دارد گستره تدبر را مطرح می‌‌‌‌کند؟

گستره تدبر

وقتی تدبر مطرح شد، ممکن است ما فکر کنیم كه تدبر یعنی همین نمونه‌‌‌‌ای که گفته شده و براين اساس مي‌‌‌‌رويم و کنار گلی مي‌‌‌‌نشينيم و مي‌‌‌‌بينيم كه این گل چقدر زیبا است و آنگاه مي‌‌‌‌خواهيم در این تدبر کنیم و چیزی را دریابیم و فکر می‌‌‌‌کنیم كه تدبر همیشه به اين معنا است؛ اینكه در جایی پدیده‌‌‌‌ای را ببینیم که از آن می‌‌‌‌توان به خدا رسید. اما ایشان اين سوء برداشت را رد مي‌‌‌‌كند و بيان مي‌‌‌‌كند كه گستره تدبر بسیار وسیع است. گستره آن به گستردگي حالات خودمان، برخوردهایمان، حالات و برخوردهای دیگران و هر حادثه‌‌‌‌ای است که در برابر ما قرار می‌‌‌‌گیرد.

این سه مورد، یعنی اولاً حالت‌‌‌‌ها، حادثه‌‌‌‌ها، محبوب‌‌‌‌ها و دوستان خودمان، ثانياً نشست و برخاست‌‌‌‌هايمان، و ثالثاً هر حادثه‌‌‌‌ای که از رفتار افراد فراتر است و اتفاقي است که می‌‌‌‌افتد (مانند لیوانی كه می‌‌‌‌افتد و می‌‌‌‌شکند، بادي كه می‌‌‌‌آید و برگی را از درختی می‌‌‌‌اندازد، بچه ای که دارد می‌‌‌‌دود پایش به مانعی گیر می‌‌‌‌کند و زمین می‌‌‌‌خورد، غذایی که روی اجاق‌‌‌‌گاز گذاشته‌‌‌‌اید و می‌‌‌‌سوزد، غذایی که دقت نکرده‌‌‌‌اید و مثلاً به جای آنكه اين ادویه را بزنيد فلان ادویه را زده‌‌‌‌اید و بنابراين قابل خوردن نیست و...) همه جای تدبر دارد، و فرقی نمی‌‌‌‌کند كه شما در خلوت باشید، یا در شلوغی. خیال نکنید حتماً باید در جایی باشيد که گل و بوته‌‌‌‌اي دارد و بی سر و صدا و ساکت است و هیچ کاری هم با شما ندارند و هیچ کسی هم با شما حرف نمي‌‌‌‌زند تا شما بساط تدبرتان پهن شود و بتوانید تدبر کنید. در شلوغ‌‌‌‌ترین اوضاع هم شما می‌‌‌‌توانید آنچه برای تدبرتان لازم است را شکار کرده و برای وقتي مناسب حفظ کنید و بعد برايش وقت بگذارید و پيرامون آن تدبر کنید. بالاتر از این، حتي در شلوغ‌‌‌‌ترین لحظه‌‌‌‌ها می‌‌‌‌توانید از آنچه اتفاق می‌‌‌‌افتد براساس ضرورتی که حس می‌‌‌‌کنید به مواد خام هم برسید.

این مطلب، گستره تدبر را براي ما بيان كرده و بر اين تأکید می‌‌‌‌کند که همه ما براي اين مبتلائیم که از گستره آیات بی‌‌‌‌شماری که خدا در هستی قرار داده، در وجود خودمان نهاده، و در روابط و برخوردها برای چشم‌‌‌‌هاي ما گذاشته است محروميم. چرا، چون اصلاً به اینها اهمیت نمی‌‌‌‌دهیم. از صبح تا شب هزار حرف و هزار گونه صدا به گوش ما می‌‌‌‌رسد، ولی بی توجه از كنار آن می‌‌‌‌گذریم؛ تصویرهای بسیاری از جلوی چشم ما می‌‌‌‌گذرد، ولی به آن بی‌‌‌‌توجه هستیم؛ برخوردهای بسیاری با ما می‌‌‌‌شود یا در برابر چشمان ما اتفاق می‌‌‌‌افتد، ولي اصلاٌ برای ما مهم نیستند و خیلی راحت از آنها می‌‌‌‌گذریم و این آغاز محرومیت ما است. از کتاب گسترده طبیعت، کتاب گسترده اجتماع، و در یک واژه فراگیرتر، از کتاب گسترده هستی که در برابر ما گذاشته شده و معصومین هم ما را به آن دعوت کرده‌‌‌‌اند که در آنها تأمل کنیم، محروم هستیم. حادثه‌‌‌‌ها یکی پس از دیگری می‌‌‌‌آید و خدا درس‌‌‌‌هایش به ما را در این حادثه‌‌‌‌ها می‌‌‌‌گذارد، ولی ما از آنها استفاده نمی‌‌‌‌کنیم. از اين رو است كه در مورد تدبر خیلی باید تأکید شود كه از كنار هیچ حادثه‌‌‌‌ای نبايد به سادگي گذشت.

 بر همين اساس است كه ما به سراغ این بحث مي‌‌‌‌آئيم كه گستره تدبر محدود در گلی كه جلوی شما قرار دارد نيست؛ شاخه گلی که برگهایش ریخته، درختی که برگ‌‌‌‌هایش زرد شده، درختی که بعد از سرمای زمستان جوانه می‌‌‌‌زند، درختی که شاداب است و بار گل‌‌‌‌ها را بر دوش دارد، انسانی که پیروز و موفق و شاد دارد در مسير زندگي‌‌‌‌اش به پيش می‌‌‌‌رود، انسانی که به یأس رسیده و ناامیدی وجودش را فراگرفته و درجا زده است، بچه‌‌‌‌ای که شاداب است و پای يك برنامه تلویزيوني نشسته و كاملاً مدهوش دارد آن را تماشا مي‌‌‌‌كند، بچه‌‌‌‌ای که دارد گریه می‌‌‌‌کند و صحنه‌‌‌‌های تلویزيوني و کارتون برايش جذاب نیست و... همه و همه مي‌‌‌‌توانند در حوزه تدبر ما قرار گيرند، همه اینها می‌‌‌‌توانند براي ما هدایت‌‌‌‌هایی داشته باشند، البته اگر بیدار شویم و اگر به آنها حساس شویم.

 حساسیت و بیداری برای کجا است؟ هنگامي كه شما درون خانه نشسته‌‌‌‌اید و یک مرتبه برق مي‌‌‌‌رود و شما نگاه می‌‌‌‌کنید و مي‌‌‌‌بينيد كه همسایه‌‌‌‌ها برق دارند و تنها شما برق ندارید، در اینجا بررسی اینکه چه چیزهایی مي‌‌‌‌تواند پشت این حادثه باشد خیلی برایتان ضروری است. در اين صورت، اگر کسی اندكي سررشته داشته باشد و یا كمي دقيق باشد، بررسي مي‌‌‌‌كند که هم‌‌‌‌زمان با قطع برق چه حوادثی در درون خانه اتفاق افتاده است؟ آیا کلید برقي زده شد، آیا دستگاهی روشن شد، آیا دو شاخه‌‌‌‌ای به پریز برق وصل شد و ... چرا اینجا پاسخ اين پرسش‌‌‌‌ها برای اين فرد ضرورت دارد؟ در اينجا عوامل حادثه‌‌‌‌ها برای وي مهم است، چون هر حادثه‌‌‌‌ای می‌‌‌‌تواند برای او گرهي را باز کند. ما اگر به واقعیت‌‌‌‌هایی که جلوی چشممان اتفاق می‌‌‌‌افتد این‌‌‌‌گونه نگاه کنیم خيلي مي‌‌‌‌توانيم استفاده كنيم.

مهم‌‌‌‌تر از اين، بحث بعدی است كه در ادامه می‌‌‌‌آید که اگر آن بحث هم باز شود، ديگر می‌‌‌‌توانیم خيلي به تدبر و به اهمیت تدبر نزديك شويم و آنگاه مي‌‌‌‌توانيم شروع کنیم به تدبر، البته آن هم با حلم و حوصله؛ نه اینکه بگوئیم ما كه وقتي این لیوان را می بینیم، چیزی از آن استفاده نمی کنیم. علت اين امر آن است كه ما هنوز راه نرفته ایم و کسی هم که هنوز راه نرفته، خیلی زود نمی‌‌‌‌تواند از مسائل نتیجه بگیرد. با حلم و صبر به آن مرحله هم مي رسیم.

به اين ترتيب ایشان به گستره تدبر هم اشاره مي كند که مي‌‌‌‌تواند وجود خود ما باشد، يا برخوردهاي ما باشد، يا دوستان و محبوب‌‌‌‌هاي ما باشد، و در نهایت نيز بيان شد كه هر حادثه ای می تواند در گستره تدبر قرارگيرد.

 قسمت بعدی



[1] . مسئوليت و سازندگي، ص105.

[2] . مسئوليت و سازندگي، ص105.

[3] . همان، ص107.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: