استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

مدیریت انسان از منظر دین- قسمت سوم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین داوود پارسا

تاریخ ثبت: 20 / 05 / 1391

موضوع: اقتباس از آثار استاد

ساختار بحث را در اینجا ببینید.

 چرایی های آفریدن :

 

چرا رنج و سختی در انسان؟

چرا ظلم و ستم در جامعه؟

چرا تفاوت و تبعیض در آفرینش انسان؟

اگر به سه سئوال  فوق،  پاسخ منطقی داده شود، قطعاً در اولویت آفرینش انسان هیچ شبهه و سئوالی نخواهد بود. 

1- چرایی رنج  و سختی در انسان:

در پاسخ به این سؤال می توان اینگونه بیان داشت: ما وقتی دوران طفولیت خود را تا امروزمان مرور می کنیم ، مشاهده می کنیم که دائماً با دردها و رنج هایی همراه بوده ایم: که این رنج ها در غالب : بیماری ها،کمبودها ، فقرها ، شکست ها، محرومیت ها ، حسرت ها و عقده ها،  ، ظلم ها و تجاوزها و ... .و می بینیم هر روز لباس این رنج ها و مشکلات به شکلی جلوه گر بوده اند و روح  و روان انسان را می آزرده اند.

و امروز هم که به بلوغ  رسیده ایم و در شرایط سنی دیگری قرار گرفته ایم، لباس رنج ها و دردها عوض شده اند، به طوری که اگر دیروز از نداشتن اسباب بازی و وسایل تفریحی دچار رنج و محرومیت می شدیم، امروز از نداشتن چهره ی زیبا و یا شغل اجتماع پسند و امکانات رفاهی و همسری مناسب و... رنج می بریم.

عوامل رنج و سختی ها

عوامل رنج و سختی ها می توانند سه گونه باشند:

عامل اول: گاهی، سختی و رنج ها از ناحیه ی خود انسان برخاسته و خودش عامل به وجود آمدن آنان شده است. مثل این که درس نخوانده و مشروط شده است و یا در ازدواج و انتخاب همسر فقط عاشقانه ورود پیدا کرده و نه عاقلانه و هیچ بررسی و مشورتی نکرده و در نتیجه گرفتار همسری معتاد ویا بد اخلاق و بی دین گردیده است.

عامل دوم: گاهی، مشکلات و رنج ها از ناحیه ی خود انسان نمی باشد، بلکه دیگری این مشکل را برای او ایجاد کرده است. مثل داشتن پدری معتاد و تربیت غلط والدین در مورد او، که نسبت به مسائل اجتماعی بسیار منزوی و خجالتی تربیت شده است .و یا در مورد مسائل اخلاقی در خانواده و سهل انگاری پدر و مادر نسبت به او و یا سخت گیری های زیاد نسبت به مسائل دینی، او را این گونه پرورش داده است ؛ و یا از ناحیه ی دوستان مورد تجاوز و ستم قرار گرفته باشد.

عامل سوم: گاهی، رنج ها و مشکلات از ناحیه ی خود و دیگران نیست بلکه حرکت زمانه و گردش روزگار مشکلاتی را برای او به بارآورده .مثلا بر اثر کهولت سن و گذشت زمان دچار بيماري شده و زمين گير شده و در نتیجه دچار رنج گرديده.

آن هایی که در برابر این رنج ها حرکتی نداشته اند،خواه و ناخواه شکسته می شوند و از دست می روند. اما آن هایی که سه حرکت داشته اند: حرکتی از خود ، حرکتی در برابر دیگران و حرکتی همراه حرکت زمان.این ها رنجی نمی بینند و خُرد نمی شوند و به محرومیت و یأس نمی رسند.  آن ها همراه بهار و تابستان حرکت کرده اند.آن ها که در جوانی بهره گرفته اند ، از زمستان و یا پاییز و پیری، رنج نمی برند.آنان که  در برابر ستم دیگران ایستاده اند و آن ها را نپذیرفته اند و با آن درگیر شده اند، کم نمی آورند. چون ستم آنان مسئله ای نیست. که مسأله ، پذیرفتن آن است. کسی که ظلم را نپذیرفت و با آن درگیر شد و یا از آن بهره برداشت حتی در کنار رنج هایش رنجی نیست .که همواره  با سختی هایش راحتی دارد.«إنّ مع العسر یسرا»

آن هایی که از خود حرکتی داشته اند و رُشدی کرده اند ، به وسعتی رسیده اند. آن ها از فشار ها به ورزیدگی و به قدرت می رسند و از دردها ، درس می گیرند و از شکست خوردن ، شکست دادن را می آموزند. آن چه بار رنج را بر ما سنگین می کند و ما را می شکند ، همین ایستایی و رکود ماست ، این ایستایی و آن ناآگاهی، انسان را شکسته ی رنج ها  خواهند کرد.

 

فلسفه ی رنج و سختی ها

درد ها و رنج ها فوائد و خواصی دارند که اگر با تأمل و دقت به آنان نظر کنیم، فلسفه اش روشن می گردد:

خاصیت اول: نقاط ضعف انسان را نشانه می گیرند

إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً " چون شرى به او رسد ، بي قرارى كند.

 درسوره ی بقره آمده است :  «وَ لنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍمِنَ الخَوف ِوَالجُوعِ وَنَقصِ مِنَ الاَموالِ وَالأنفُس وَثَمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابرینَ »[1]

و قطعاً شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، زيان مالى و جانى و كمبود محصولات، آمايش مى‏كنيم و صابران (در اين حوادث و بلاها را) بشارت بده.

در این آیه بیان شده است که در یک مرحله انسان با ترس( ترس فقر، ترس آبرو، ترس ذلت) زیر و رو می شود و در یک مرحله با خود گرسنگی ها و هجران ها فشار می بیند و در یک مرحله با از دست دادن ثروت ها و آدم های محبوب به کوره  می نشیند. و بالاتر از همه  میوه ها و نتیجه های کارش را بر باد می دهند. یک عمر کوشیده ای ؛ در درس و یا حرفه ای و یا مسابقه ای نفر اول شده ای اما رقیبی پیدا می شود و میوه های کارت را در دهان دیگری می بینی. یک عمر کوشیده ای درختی را از آب و گِل بیرون کشیده ای و به بار رسانده ای و میوه هایش آن چنان چشمک می زنند و آن چنان قند در دلت آب می کنند که دلت نمی آید که حتی به آن دست هم بزنی این میوه ها را می گیرند و این گونه از ثمرات و نتیجه های کارت محرومت می کنند و این بلا ها و رنج ها بسیار سخت است.

 انسان در شرایط عادی زندگی نمی داند ، دارای چه نقاط ضعف و قوتی می باشد.اما همین که حادثه ای و یا مشکلی از راه می رسد و او را احاطه  می کند تاثیر آن را در وجود خود مشاهده می کند. و علی(ع) در نهج البلاغه به این مسئله اشاره کرده اند:

« فی تَقَلّبِ الاَحوال عُلِمَ جَواهِرُ الرِجال »[2] در دگرگونی و رفت و آمد حادثه ها در زندگیست ؛که جوهره و عصاره ی وجودی انسان ها معلوم می گردد.

خاصیت دوم: آزادی از وابستگی ها و دلبستگی ها

گاهی انسان جسارت رهایی از غُل و زنجیر هایی که به دست و پا و گردنش ویال شده را ندارد، اما وقتی بت ها و محبوب هایش از او گرفته و شکسته شدند،در نتیجه از آنان آزاد و رها می گردد.    این زنجیرها و بت ها در شکل های مختلف می تواند تجلی کنند. مثل بُت مدرک، بُت جوانی و زیبایی، بُت شغل و ریاست وبُت ثروت و دارایی و...ما مشاهده می کنیم، گاهی در یک سانحه ، بُت زیبایی از بین رفت ویا شغل و سمت انسان را با یک امضا از او گرفتند . و یا  ثروت و دارایی او در بستری از زمان  مورد  سرقت قرار گرفت و ...

خاصیت سوم : خروج از بن بست ها و رکود ها

در حیوانات، اسب ها وقتی حرکت نمی کنند زیرپای آنان را داغ می زنند،تا موجب حرکت آنان شوند. انسانی که زمین گیر شده و  به عشق هایش و محبوب هایش وابسته گردیده، گاهی با هیچ وسیله ای نمی توان او را از وابستگی ها و دلبستگی ها نجات داد و به سمت بالاترها و برترها عروج داد، مگر با شُک و حادثه ای که در زندگی  او وارد  شود تا بتواند، از آنان به راحتی دل بکند و حرکت کند.

خاصیت چهارم : شکستن غرورها

انسان گاهی با انجام ریاضات و عبادات مغرور می گردد. بی جهت نیست کسانی را که می خواهند به درجاتی برسانند ، ابتدا حسابشان را صفر  می کنند تا اگر بعدها چیزی در حسابشان آمد ، به پای خودشان ننویسند و از خود نبینند و مغرور نشوند.

خیلی ها وقتی مبتلا به  مقداری از جام  اُنس می شوند و ذره ای از آن می چشند ، چنان عربده و فریاد می کشند و چنان بد مستی می کنند که حتی باید آن ها را مسجون و زندانی نمود. این مشکل کسانی است که مقداری از محبت حق را چشیده اند.

در باره ی بعضی از شاگردان شیخ انصاری نقل می کنند که شخصی بودکه در درس شیخ  مطالب او را نمی فهمید. آن شخص متوسل شد و دریچه ای را به رویش باز کردند. در خواب دید که در گوشش «بسم الله» می خوانند. فردا صبح که آمد پای درس نشست، دید همه حرف ها را خوب می فهمد و اشکال ها راهم می فهمد. شروع کرد به گفتگو واعتراض و خیلی اشکال تراشید و شلوغ کرد. می گویند که شیخ انصاری به او گفته بود: آرام باش! آن کس که به گوش تو  «بسم الله» را  خوانده، تا «ولا الضالین» اش را برای ما خوانده است.

آدمی وقتی جرعه ای می نوشد، بد مستی هایش شروع می شود. و خاصیت بلا و رنج این است که بد مستی ها رامی گیرد. این سرکشی ها را زنجیر می کنند. وگرنه انسان زمانی که ذره ای می چشد، خیال می کند همه ی عالم برایش مکشوف است.  همه ی پرده ها کنار رفته و همه چیز را می داند! که این شروع کار است. مادام که این چشیدن ها با خشوع انسان  همراه نشود، با تزکیه ای همراه نشود، به جایی نمی رسد.به قول شاعر که می گوید:

     ای عاقلان دیوانه ام زنجیر زلف یار کو                 بر شعله های شوق دل پروانه ام دلدار کو 

بنابراین، بلاها و رنج ها چهار خاصیت می تواند در برداشته باشند. یکی این که نقطه ضعف ها را نشان   می دهتد، دوم، انسان را از وابستگی ها و دلبستگی ها آزاد می کنند و سوم ، او را از بن بست ها و رکود ها بیرون می برد و چهارم این که غرورهای او می ریزد و شکسته می شود.

انسانی که درک کرد، که از تمام هستی بزرگتر است.  مادامی که از دوست، از خویشان ،از خودش و از ثروت و ریاست و از دنیا ضربه نبیند، یعنی  تمامی آن بت ها، در چشم او حقیر نشوند، این فهم در دل او گُل نمی کند و شکوفه نمی آورد و علم الیقین به عین الیقین تبدیل نمی شود.

قسمت بعدی

[1] آیه  155، سوره ی بقره

[2] نهج البلاغه ، حکمت 127

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: