استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

چگونه تدبر کنیم؟(6)

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 30 / 04 / 1395

موضوع: اقتباس از آثار استاد

توضیح تدبر:

«در اين مرحله بهتر است كه فرق ميان تدبر و تفكر هم توضيح داده‏ شود.

تدبر مواد خام را در درون ما تلنبار مى ‏كند. تفكر اين مواد را مرتب و هضم مى ‏كند و شيره‌‏هايش را مى ‏مكد و فضولاتش را از حافظه بيرون مى ‏ريزد و سرزمين ذهن را براى مواد تازه ديگر آماده مى ‏كند. اگر اين دستگاه هاضمه به كار نيفتد، آن مواد خام، جز سنگينى روحى و امتلاى ذهنى، نتيجه‏ اى ندارد، كه بايد هر چه زودتر دست به كار استفراغى شد و در جست‏جوى مسهلى و هيچ‏گاه اين مواد انباشته شده در ذهن بهره ‏اى نخواهد داد، بلكه زيان هم خواهد رساند. غذايى كه در معده تلنبار مى ‏شود، نه تنها براى اندام ما فايده ‏اى ندارد و نيرويى نمى ‏آورد، بلكه ايجاد تعفن و مسموميت هم خواهد نمود، كه بايد هر چه زودتر بيرونش ريخت.»

«مسئوليت و سازندگى، ص115)

 

نمونه:

«تابستان ‏ها كه مى ‏آمد من با دو نفر از دوستانم به روستايى در اطراف قم مى‏ رفتيم... يكى از اين دوستان پسركى بود، لَهَر، با بدنى نرم و ب ى‏تحرك، درست مثل گونى آرد بود يا مثل كيسه ‏اى كه از گوشت پر شده باشد و هيچ استخوانى نداشته باشد. او پول هايش را جمع مى ‏كرد. هيچ چيز نمى ‏خريد.

روزها به باغ ‏ها مى ‏رفت و با ميوه ‏ها كه تعارف مى ‏كردند خودش را سير مى ‏كرد تا با پول سفرش الاغ كرايه كند تا سوار بشود. او الاغ را مى ‏گرفت، ولى از الاغ مى ‏ترسيد كه سوار بشود. همين طور افسارش را بدست مى‏ گرفت و راه مى ‏رفت و گاهى از ما مى ‏خواست كه سوارش بكنيم و مواظبش باشيم. او خودش محروم بود و به ما التماس مى ‏كرد تا با هم بيرون برويم.

يك روز الاغ درشتى را كرايه كرده بود. الاغى بود سركش و نيرومند.

من و او با يك مقدار وسائل و سماور و قورى راه افتاديم و از كوچه باغ ‏ها به بيرون ده رسيديم و از پايين امامزاده رو به يك مزرعه گذاشتيم.

امامزاده بالاى يك تپه بزرگ بود كه دامنه ‏اش را باغ ‏ها و رودخانه ‏ها پر كرده بودند و آن طرف دره هم يك مزرعه بود. كرم طاق مى ‏گفتندش.

ما تا اينجا راحت آمده بوديم. راكب و مركب همدل بوديم. تخمه مى ‏شكستيم و مى‏ رفتيم. از امامزاده به آن طرف، راه ‏ها جدا مى ‏شد. الاغ، مزرعه كرم طاق را مى ‏شناخت و ما مى ‏خواستيم از پايين امامزاده راه را ادامه بدهيم. ما مزرعه ديگرى را مى ‏خواستيم. الاغ مى ‏ايستاد، قدم بر نمى ‏داشت. من مجبور بودم پايين بيايم و الاغ را به سوى مقصد بكشم.

رفيقم مى ‏ترسيد و گريه مى ‏كرد! مى‏ خواست پايين بيايد. اين كيسه گوشت را كمك مى ‏كردم كه پا بر زمين بگذارد. الاغ خيز مى ‏گرفت كه به سوى ته دره و به سمت كرم طاق برود. مى‏آمدم الاغ را برگردانم، اين بيچاره داد مى ‏زد. در اين ميان اثاث سفر هم از الاغ جدا شد و هر كدامش به يك طرف افتاد. الاغ خيزى برداشت و رفيقم را پرتاب كرد. من تا رفيقم را جمع و جور كردم، الاغ كلى راه رفته بود. تا به سمت الاغ رفتم اثاثيه‏ كنار دره به رقص نشسته بود. الاغ رابه رفيقم دادم كه دنبال اثاث بروم، ولى او مى ‏ترسيد و گريه مى ‏كرد.

راستى وضع عجيبى داشتم. من عجز و اضطرار را آن روز خوب تجربه كردم. راستى كه آن را جرعه جرعه چشيدم، مضمضه كردم. تمام وجود من منتظر كسى بود، كه با چند تا بيل بر سر و روى الاغ بكوبد و او را آرام كند و بار و اثاث پراكنده ما را جمع كند و به دست ما بدهد.

از لحظه‏ اى كه راكب و مركوب دو تا شديم، از لحظه ‏اى كه هر كدام مقصدى براى خود گرفتيم، درگيرى ‏ها شروع شد. همان كه تا به حال وسيله بود، خودش باعث عزا شد.

من امروز خوب احساس مى ‏كنم كه با تولد انسان و با ولادت جديد او چگونه راكب و مركوب، دو تا مقصد پيدا مى ‏كنند. و چگونه اين دوگانگى درگيرى مى ‏سازد. تو شتاب دارى و او مى ‏خواهد بچرد، تو بار دارى و او مى ‏خواهد به مرتعش سر بزند و به آنچه كه مأنوس شده روى بياورد. تو با بار سنگين در كنار دره ‏اى هستى كه فرو افتادنت آسان است و برخاستنت نامعلوم و تازه شيطان هم دارى كه الاغت را تحريك مى ‏كند و آب و آش را به يادش مى‏ آورد. دنيا را زينت مى ‏دهد و مركوب را تحريك مى ‏كند.

اينجاست كه تو منتظر بلايى هستى كه سر برسد و تازيانه ‏اى كه اين الاغ سركش و اين مركب خود خواه را رام بكند.

تا آنجا كه تو و مركب يك هدف داشتى، نمى ‏توانستى رنج مركب را تحمل بكنى، نمى ‏توانستى صدمه‏ اش را ببينى، ولى با شروع تولد و با دو تا شدن مقصدها، بلاء و ضربه براى تو موهبتى است كه مركب را رام مى ‏كند و تو را كمك مى ‏دهد.

شوخى نيست، طبيعت تو، غريزه تو هميشه وابسته است عكس‏ العمل نشان مى‏ دهد. و تو مى ‏خواهى، اين بازتاب ‏ها و عكس‏ العمل‏ها را كنترل كنى. تو مى ‏خواهى اين طبيعت را تربيت كنى،

مى‏ خواهى به آن شكل تازه و جهت ديگرى بدهى، مى‏ خواهى او را به مزرعه ديگرى برسانى و اين است كه درگيرى شروع مى ‏شود و جهاد با نفس سر مى ‏گيرد.»

(صراط، ص104تا107)

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: