استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب صراط (41)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین امیر غنوی

تاریخ ثبت: 26 / 12 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

مبارزه با نفس و جهاد اکبر

مي ­گويند مجنون قصد منزل ليلي کرده بود، سوار بر شترش شد و به راه افتاد.

اتفاقاً شترش تازه بچّه آورده بود و بچّه ­اش در طويله بود. به راه افتاده بود، ولی خب مجنون بود و گاهي حواسش پرت مي‌شد و گاهي چُرت مي ­زد.

همين کافي بود تا شتر به جاي آن­ که به سمت منزل ليلي رود راهش را به سمت طويله و عشق خودش کج کند.

يک عاشق است و يک موجود وابسته ­اي که اين عاشق مي­ خواهد جايي برود و آن موجود وابسته جايي دگر.

انساني که به مرحله ايمان رسيد، مثل اين مجنون است. يک چيزهاي جديدي برايش بزرگ شده و يک چيزهاي تازه ­اي را دوست دارد. قصّه به اين سادگي نيست، من مي ­خواهم ولي من يک سوابق قبليِ ديگري هم دارم که مرا به سمت ديگري مي ­کشاند. يک جنگ دروني در وجود آدم شکل مي ­گيرد.

غرايز چيزي را مي ­طلبدند، شيطان هم روي آن سرمايه­ گذاري مي­ کند و عشق­ هاي جديد هم چيزهاي ديگري را مي­ طلبد. يک جنگ در وجود آدم شکل مي ­گيرد که براي آن تعبير جهاد اکبر به کار مي­ رود.

دقت هم مي­ کنيد که آدم با نفس خود مي­ جنگد، يعني کشش­ ها و غرايز، من را به سمتي مي­ کشانند و يک چيزهايي را مي­ خواهند که فکرم، اعتقادم، عشق و ايمان من آن­ها را نمي­ خواهد.

جهاد کاملاً دروني است، يک تضاد در انسان است. خُب آخرِ اين جنگ چه مي­ شود؟ در آخر چه ­چيزي از آن در مي ­آيد؟

يک تعبير ساده ­اش اين است که اگر آدم قوي باشد هواي نفسش را مي­ کُشد و تمام مي­ شود. امّا نه؛ غريزه ­ها کشته نمي­ شوند و از بين نمي­ روند بلکه جهت مي­ گيرند.

مثلاً غريزه آدم اين است که نگران روزهاي نداري و روزهاي نبود امکانات است. اگر امکاناتي دست­ش مي ­آيد، هميشه حواسش هست که اگر از دستم برود چه؟ اين حالت بُخل مي ­آورد. اين آدم هميشه نگران است که اگر الآن بدهم روز مبادا چه کنم؟ روز مبادايي که اصلاً معلوم نيست بيايد.

حالا شما دقّت کنيد همين آدم با همين ويژگي با همين نگرانيِ خاص، اگر بفهمد روز قيامت هست، اگر بفهمد مرگ اول زندگي است، اگر بفهمد قبرستان اول مسير است نه آخرش، ديگر بخل از بين مي ­رود.

اگر اين را بفهمد زندگي­ اش به کلّي متفاوت مي‌شود. چون اگر قرار است چيزي را با خود به آن ­طرف نبرد پس هيچ­ چيز را نگه نمي ­دارد. اگر بتواند حتي آبرويش را براي حفظ آبروي مؤمني ديگر مي ­فروشد؛ چرا که آن­جا به او آبروها خواهند داد.

اگر بتواند اعتبارش را همين ­جا خرج مي ­کند و باقي نمي­ گذارد که آن­جا اعتبارها خواهد آمد.

دراين­جا آبروي برادر مؤمن­م را با آبروي خودم خريدم و آن­جا در مقابل پيامبر خدا و مؤمنين بزرگ به من آبروها خواهند داد.

با اين ديد حالت آدم کاملاً تغيير مي­ کند، روز مبادا روز قيامت است نه روز بي­ پولي آدم!

اگر هم مي­ خواهيم کاري بکنيم راه انتقال دارايي ­ها به آن دنيا چيز ديگري ا­ست. در دعايي داريم از امام سجاد(ع) که مي­ فرمايند: کجايند آن بيچاره ­هايي که بارهاي من را بردارند و در روزي به من دهند که به آن احتياج دارم.


برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: