استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

روحيّه‌ها(11)

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 10 / 12 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: مسئولیت و سازندگی، ص255تا257.

روحیه پنجم: مأيوس و رنج ديده‏

 

دل‏ هايى هستند درياى درد و سرهايى هستند پيمانه غم، كه از هر دردى دنيايى دارند و از هر غمى نمونه ‏اى.

اين دردها توانشان را برده و محروميت ‏ها گره ‏هايى در روانشان و عصيان ‏هايى در رفتارشان و بُهت ‏ها و جنون‏ هايى در نهادشان ريخته است.

اين‏ها در كنار اين همه فشار، ساييده شده‏ اند و حساس و لطيف و نازك دل گرديده ‏اند و زود رنج و مأيوس و بى ‏اميد گشته‏ اند.


عامل‏ ها

 1- مجهول ماندن انسان و نقش او، همراه دردها و رنج‏ ها در زندگىو ظلم ‏ها و ستم ‏ها در جامعه‏

و تفاوت‏ ها و تبعيض ‏ها و اختلاف ‏ها در خلقت، اميد و اعتماد را از ميان مى ‏برد و روزنه ‏ها را مى‏ بندد و در نتيجه فشارهايى كه مى‏ توانند سرعت ‏ها را زياد كنند و حركت ‏ها را بارور نمايند، عامل خرد شدن و شكستن و بهت‏

و عصيان مى ‏گردند.

انسانى كه نقش خويش را نشناخته و كار خود را نيافته، از كارگاه هستى توقع‏ هايى دارد كه او را مى ‏شكنند و او را مى ‏سوزانند.

اين جهل به انسان و به هستى، انسان را به بن‏ بست مى‏ رساند و در اين بن ‏بست، فشارها توان او را مى ‏بلعند.

2- رنج ‏هاى ما، يا از خود ماست، يا از ديگران و يا از حركت زمانه و گردش روزها.

گاهى ما با دست خود گلوى خويشتن را فشرده ‏ايم و به خرخر افتاده ‏ايم.

گاهى ديگران، ما را به فشار كشيده‏ اند؛ پدرم با الكلى كه خورده و مادرم با صدمه ‏اى كه به من زده و دوستانم و همسايه‏ ها و بالاترها و پايين ‏ترها با هزار وسيله، مرا شكسته‏ اند.

و گاهى هيچ كس مرا صدمه نزده، ولى گذشت روزگار، كبدم را گرفته و معده ‏ام را برده و دندانم را ريخته و قدرتم را شكسته و زمين ‏گيرم نموده و رنج داده است. آن‏ها كه در برابر اين رنج ‏ها حركتى نداشته‏ اند خواه و ناخواه شكسته مى‏ شوند و از دست مى ‏روند.

اما آن‏ها كه سه حركت داشته‏ اند؛ حركتى از خود و حركتى در برابر ديگران و حركتى همراه حركت زمان، اين‏ها رنجى نمى ‏بينند و خرد نمى ‏شوند و به محروميت و به يأس نمى ‏رسند.

آن‏ها كه همراه بهار و تابستان حركت كرده ‏اند، آن‏ها كه در جوانى بهره گرفته ‏اند، از زمستان و پاييز و پيرى رنج نمى ‏برند.

آن‏ها كه در برابر ستم ديگران ايستاده ‏اند و آن‏ها را نپذيرفته ‏اند و با آن درگير شده ‏اند، كم نمى ‏آورند؛ چون ستم آن‏ها مسأله نيست، كه مسأله، پذيرفتن آن است. كسى كه ظلم را نپذيرفت و با آن درگير شد و يا از آن بهره برداشت، حتى در كنار رنج ‏هايش رنجى نيست، كه همراه سختى ‏هايش راحتى دارد.

آن‏ها كه از خود حركتى داشته‏ اند و رشدى كرده‏ اند و به وسعتى رسيده‏ اند، آن‏ها از فشارها به ورزيدگى و به قدرت مى‏ رسند و از دردها درس مى ‏گيرند و از شكست خوردن، شكست دادن را مى ‏آموزند.

آنچه بارِ رنج‏ ها را بر ما سنگين مى ‏كند و ما را مى ‏شكند، همين ايستايى و ركود ماست. اين ايستايى و آن ناآگاهى، انسان را شكسته‏ رنج ‏ها خواهند كرد.[1]

 

 



[1] صفايى حائرى، على، مسئوليت و سازندگى، 1جلد، ليلة القدر - قم، چاپ: اول، 1385 ه.ش.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: