استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت سوم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 05 / 10 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

قسمت سوم: زیربناهاي مسؤوليت

در جلسه گذشته از ريشه هاي احساس مسئوليت صحبت كرديم. توضيح داديم كه چهار ریشه‌ عادت، عاطفه، منافع و مقبولیت نمی‌توانند بار سنگین مسئولیت را تحمل کنند و اگر هم در مقطعی از زمان این بار را تحمل كنند، در ادامه اين مسير نمی‌توانند همچنان این بار را بر دوش داشته باشند و مسیر آغاز شده را ادامه دهند و به نهایت برسانند.

 گفتيم کسی می‌تواند این بار را بر عهده بگیرد که زمینه شناخت را داشته باشد؛ زمینه‌ شناخت از خودش، از هستی، و از نقش خودش در هستی: اینکه بداند کیست، چه دارد، در کجای هستی ایستاده است، هستی چیست، چه جایگاهی دارد، در هستی چه چیزهایی موجود است و چه سنت‌هایی حاکم است، و نقش او در این هستی چیست. اگر این شناخت‌ها برای کسی حاصل شد او زمینه مسئولیت را دارد.

اكنون کسی که به شناخت‌ها و عقیده‌ها رسیده است، برای رسیدن به مسئولیت به مبانی هم نياز دارد.

1. مبنای يكم: 

مبناي يكم نعمت‌ها و امکاناتی است كه در اختیار داریم. البته تنها به نعمت‌ها و امکانات بیروني محدود نشوید که مثلاً من فلان قدر پول دارم و این قدر امکانات و ارتباطات دارم، به درون خودتان هم بیائید؛ از اعضا و جوارح گرفته تا توان گفتن و توان بوییدن و توان شنیدن و توان دیدن، و تا خصلت‌های اخلاقی و روانی مانند غضب، قدرت‌های فیزیکی، مهر و محبت و...همه‌ اینها جزء نعمت‌هایی است که به ما داده شده اند.

اگر همه اینها را نعمت بدانیم؛ یعنی متعلق به خود ندانيم و بدانيم كه کسی از بیرون، اینها را به ما اِنعام کرده و به ما داده است، آن گاه این داده‌ها چه می‌خواهد؟ بازدِهی می‌خواهد. شما هنگامی که سرمایه‌ای در اختیار کسی گذاشتید تا کاري بکند، طبیعی است که بخواهيد این سرمایه بازدهي داشته باشد. داده‌ها بازدهی می‌خواهند، نعمت‌ها و امکاناتی که از خدا هستند بازدهی می‌خواهند: «لتسألن یومئذ عن النعیم». در آن روز شما مسؤولید و مورد سؤال قرار می‌گیرید. از شما بازخواست می‌شود. از چه چیزی بازخواست می‌شود؟ از نعمت‌ها.

بعضی‌ها مبنای مسئولیت را دانستن و آگاهی دانسته و گفته‌اند که انسان همان اندازه که می‌داند مسئول است، و اگر ندانست مسئول نیست. اما بنا به تصریح این‌ آیه شريفه، ملاکِ مسئولیت، دانستن نیست؛ بلكه  نعمت است. امکانِ دانستن هم نعمت است. اگر می توانستی بدانی، و با اين وجود نرفتی و نیاموختی و ندانستی، باید پاسخگو باشی، باید جواب بدهی. پس یکی از مبناهای مسئولیت این است که نعمت‌ها بازدهی می‌خواهند.

2. مبنای دوم:

مبنای دیگر این است که نعمت‌هایی که از او هستند، او آنها را داده و مال من نیستند،‌ باید در مسیر او قرار گیرند. نمی‌شود نعمتی را از کسی گرفت و در مسیر دشمن او قرار داد، در مسیر دیگری قرار داد که به او منتهی نمی‌شود. اگر شما امکانی را در اختیار کسی بگذارید و او از این امکان در مسیری استفاده کند که نه تنها به شما منتهی نمی‌شود و با شما منافات دارد، بلكه بر خلاف جهت مسیر شما است، این ناسپاسی است، این مصرفِ نادرست نعمت و امکان است. پس اگر نعمت و امکان از خدا است، از او به دست من رسیده و او آنها را حتی قبل از اینکه من بخواهم و حتی قبل از اینکه باشم برایم فراهم کرده است، باید این امکان در مسیر او قرار گیرد که فرموده است: « إنا لله و إنا إلیه راجعون».

ما مال او هستیم، ما هرچه هستیم برای او هستیم. ما با همه چیزی که هستیم و با همه نعمت‌هایی که در وجود ما و در محیط ما است، باید به سوی او باز گرديم و در مسیر او قرار گیريم.

3. مبنای سوم:

حتي اگر این نعمت ها را از دهنده‌اش جدا کنیم و کاری نداشته باشیم که او داده است و بازدهی می‌خواهد و کاری نداشته باشیم كه او داده است و باید در مسیر او قرار گیرد، حداقل یک چیز را باید در نظر داشته باشیم و آن اینکه اين سرمایه‌ها باید زایش داشته باشند و باید سود بیاورند. اگر شما سرمایه‌ای داشته باشید و این سرمایه‌ها زایشی نداشته باشند و رویشی نداشته باشند و سودی نیاورند، اين هدر رفتن است، از دست رفتن سرمایه‌ها است.

 مسئولیت ما

انسانی که به این شناخت‌ها و به این عقیده‌ها رسیده و ذاهب شده و حرکت کرده است، بر اساس این درک که نعمت ها از خدا است و این نعمت ها باید به سوی او بازگردند، و اينكه نعمت از او است و آن که داده است بازده می خواهد، و اینکه نعمت سرمایه است و سرمایه باید زایش و فزونی داشته باشد، به مسئولیت می‌رسد. اما این مسئولیت در برابر چیست؟ اگر من بخواهم نعمت‌ها را در مسیر خداوند قرار دهم و به سوی او بازگردانم، اگر ‌بخواهم این نعمت‌ها بازدهی داشته باشند و فردا که از من سؤال می‌کنند بتوانم پاسخگو باشم، چه باید بکنم؟

اگر این نعمت ها مال یک انسان بودند می‌گفتیم که در مقابل امکاناتی برای او فراهم مي كنيم، رفاهش را فراهم کنيم، به او هدیه‌ای مي دهيم و نیازهایش را تأمین مي کنيم. اما اگر برای خدا هستند؛ خدایی که بی‌نیاز است، خدایی که هیچ انتظاری از ما ندارد که ما چیزی به او برسانیم، و همه فرمان ها و اوامر او برای این است که ما حرکت کنیم و به جایی برسیم، آن گاه نعمت ها را چگونه باید مصرف کنیم؟

پاسخ در یک جمله و در یک کلمه خلاصه می‌شود: آنچه را که می‌خواهی به خدا برگردانی باید در مسیر مردم قرار دهی، که فرموده‌اند: «خلق خدا، عیال خدا هستند». اگر شما می‌خواهید کاری کنید، باید مردم را به راهی ببرید. پس تمام مسئولیت ما این است که در مسیر بندگی خودمان و در مسیر حرکت به سوی خدا، خلق خدا را نيز حرکت بدهیم و نیازهای این خلق را تأمین کنیم.

تفاوتِ این اندیشه‌ با دیگر اندیشه‌هایی که برای خلق کار می‌کنند این است که در اینجا خدمت به خلق از خدا آغاز شده و براي خدا شکل گرفته است. تو اگر بار خلق را برمی‌داری، نیازهای او را پوشش می‌دهی، خود مردم مقصد تو نیستند، رضایت مردم مقصد تو نیست، خشنودی و آفرین گفتن و بارک‌الله گفتن و ساخته شدن مجسمه ات و نام گذاری جايي به نامت، مقصود تو نیست. تو به سوی آنها آمده‌ای؛ چون او گفته است، معبودت گفته است، و آن‌ هم نه برای خودت و نه برای خودشان، بلکه برای خدا.

یک سؤال دیگر می‌ماند و آن اینكه: من که می‌خواهم برای خلق خدا کار کنم، چه کاری را عهده‌دار شوم؟ چه نیازی از نیازهای مردم را عهده‌دار شوم؟ مردم نیازهای مختلفی دارند، جامعه نیازهای مختلفی دارد. من بايد کدام نیاز را عهده‌دار شوم؟ اگر مردم یک نیاز داشتند كار ساده است؛ مثلاً اگر مردم همه نیازهایشان تأمین بود و فقط نیاز بهداشت و سلامت آنها باقي مانده بود، روشن است كه بايد همان را عهده‌دار ‌شد. اما اگر انسانها نیازهای متعددي داشتند، تشخیص اینکه من در این مقطع زمانی و با توجه به شرایطی که در آن به سر می‌برم بايد کدام نیاز را عهده‌دار بشوم، به یک ملاک برمی‌گردد و آن «اهمیت» است.

بايد ديد مهم ترین نیاز خلق، مهم ترین نیاز مردمی که عیال خدا هستند کدام نیاز است؟ باید همان را عهده‌دار شد. اگر مهم ترین نیاز مردم تحصیلات است، پرداختن به تحصیلات؛ اگر سلامت است، پرداختن به سلامت؛ اگر غذا است، پرداختن به غذا؛ اگر صنعت است، پرداختن صنعت؛ و اگر تربیت است پرداختن به تربیت وظيفه من است. در هر حال بايد مهم ترین نیاز را عهده‌دار شد. ممکن است برای جامعه‌‌ امروز من مهم ترین نیاز تربیت باشد، برای جامعه فردا مهم ترین نیاز بهداشت و سلامت باشد، مهم ترین نیاز غذا باشد، و يا اينكه مهم ترین نیاز صنعت باشد. این به شرایطی که فرد در آن به سر می‌برد بستگی دارد.

اما در شرایط امروز جامعه ما، مهم ترین نیاز چیست؟ مردم امروز هم در زمینه صنعت، هم در زمینه تکنولوژی، هم در زمینه سلامت، و هم در زمینه غذایشان نیاز دارند. گاهی تأمين سلامت را در این سطح در نظر مي گيريد که مثلا‌ً به تعداد كافي پزشک داشته باشيم و هنگامي كه مي بينيد به تعداد کافی پزشك داریم، مي گوييد اين نياز تأمين شده است. اما ممكن است پژوهشگری که کار کند و بیماری ها را شناسایی کند و برای بیماری‌ها درمان‌هایی کشف کند، و يا برای حل مشکلات پزشكي مردم در رشته اي مانند مهندسی پزشکی ابزارهایی بسازد وجود ندارد، در اين صورت هنوز این نیازها باقی است.

اكنون سؤال اين است كه اگر در همه این عرصه‌ها نیازهای پژوهشی همچنان وجود دارد، و همزمان نیاز به تربیت نيز همچنان باقی است، کدام يك از اينها مهم تر است؟

يك راه مقایسه ‌نیازها و رسيدن به مهم ترين آنها این است که مثلاً یک انسان و یا يك جامعه را در نظر بگیریم و بررسي كنيم که چنين جامعه اي اگر سلامتش تأمین شده باشد، صنعت و تکنولوژی و غذا و ديگر نیازهای مختلفش تأمین شده باشد، ولی نیاز تربيتي آن روی زمین مانده باشد، آیا به جایی می‌رسد يا خير؟ آيا اين جامعه با تکنولوژی برتری که دارد به مقصد و عاقبت به خیری و به يك سرانجام خوب می‌رسد و یا تکنولوژی آن علیه خودش می‌شود و يا مثلاً سلامتش علیه خودش می‌شود؟ در مقابل نيز بايد جامعه‌ای را در نظر بگیریم که هنوز از جنبه سلامت مشکل دارد و نیازهایش روی زمین است، از جنبه صنعت و تغذیه کمبود دارد و به طور كلي از جنبه نیازهای مختلف کاستی دارد، اما نيازهاي تربیتي اش تأمین شده است. بايد ديد این جامعه با این نداشتن‌ها و با این کاستی‌هایش می‌داند چطور برخورد بکند یا نه؟ می‌تواند با وجود این کاستی‌هایش به عاقبت به خیری و به صلاح برسد یا نه؟ می‌تواند هم زمان با این که با وجود این کاستی‌ها به سوي مقصد حركت مي كند و به آن می‌‌رسد، اين کاستی‌ها را هم تأمین کند یا خير؟ با همین مقایسه به سادگي می‌توانید به این پرسش پاسخ دهید که از میان نیازهای مختلف جامعه، کدام نیاز از همه مهم تر است و در اين صورت دیگر خیلی سردرگم نمی شوید.

در فضاي دانشگاه ها وقتی پرسيده می‌شود که مثلاً شما با چه ملاکی وارد رشته پزشکی شده ايد؟ شما چرا دندان‌پزشک شده ايد؟ يا شما چرا به سراغ رشته هوا  فضا رفته ايد؟، بعضی ها می‌گویند می‌خواستم خدمت کنم. بعضی‌ها که صادق هستند و صاف و ساده حرف می‌زنند می‌گویند که می‌خواستم هم خدمت کنم و هم اينكه یک جایی باشد كه نام و نشان و مقامی داشته باشد و موقعیت اجتماعی داشته باشد و پول خوبی هم داشته باشد. بعضی‌هایشان که خیلی صادق‌ترند، این خدمت را هم كنار می‌گذارند و مي‌گویند که  ما می‌خواستیم یک جایی باشیم که هم موقعیت اجتماعی داشته باشیم و هم پول خوبي داشته باشد. معمولاً آنها که با كمي محافظه كاري حرف می‌زنند یا مي‌گویند «خدمت» و یا می‌گویند «علاقه». این ملاك ها به كار نمي آيد. اگر خودت را شناخته باشی نمی‌توانی با این ملاک‌ها راه بروی. ملاک خدمت یک ملاک گسترده است.  بسیاری از این نيازها همه نیازها را در برمی‌گیرد و بنابراين تعیین کننده نیست. ملاک علاقه‌ها، شما را دنبال دلتان آورده است. شما که نمی‌خواستید دنبال دلتان باشید.

نتیجه و جمع بندی:

مسئولیت سه مبنا داشت. با این سه مبنا به این نتیجه رسیدیم که باید نعمت‌ها را بیفزاییم و در مسیر خدا قرار دهیم و به گونه‌ای مصرف کنیم که بازدهی داشته باشند. برای تحقق این هدف و در مسیر خدا قرار گرفتن نعمت ها به این رسیدیم که باید به خلق خدا پرداخت و نیازهای خلق را عهده دار شد. در پاسخ به این سؤال که بايد به سراغ کدام نیاز خلق رفت، به ملاک  اهمیت رسیدیم؛ يعني بايد آن نیازی را عهده‌دار شد که از همه مهم تر است.

برای رسیدن به این نیازِ مهم تر، جامعه‌ای که همه نیازهایش تأمین شده است ولی تربیت ندارد را از نظر گذرانديم. این جامعه چاره‌ای ندارد جز اينكه بن بست را تجربه کند. اين جامعه با همه امکاناتش راه به جایی نمی‌برد. آدمی که راهي ندارد، هرچه امکاناتش بیشتر شود، بن بستی که تجربه می‌کند دشوارتر و جانکاه‌تر و سخت‌تر خواهد بود. جامعه هرچه امکاناتش بیشتر باشد، وقتی که تربیت و روش ندارد و راه را نمي شناسد صدمه و آسیب و خطرش بیشتر است. نقطه مقابل اين جامعه، جامعه‌ای است که هیچ يك از این امكانات را ندارد، بلكه یک جامعه بدوی است که هنوز در كار بهداشتش مانده است و در تأمين غذايش هم مشكل دارد. جامعه اي كه چشم انسان هايش به آسمان است که باران مي بارد یا نمي بارد، منتظر این است که بارانی بیاید و برکه‌اش پرآب شود. گفتيم انسان هاي چنين جامعه اي اگر تربیت داشته باشند، با همین شرایط اقتصادی و کشاورزی و فرهنگی و در همین شرایط فقر و کاستی‌های جامعه، می‌تواند جزء اولیاء خدا باشد و راه به سوی خدا ببرد و در صراط مستقیم حرکت کند و براي تأمین نیازهایش هم تلاش کند.

همین مقایسه کافی است که به ما نشان دهد كه مهم ترین نیاز هر جامعه بشری با هر امکانات و در هر شرایطی، تربیت است، و آنها که توانمندند و آنها که می‌توانند و آنها که درد مردم را دارند و حسی از مسئولیت را دارند، اگر بخواهند در واقع کار کنند، چاره‌ای جز اين ندارند كه تا زماني که این نیاز تأمین نشده است، در این مسیر حركت كنند و این بار را بردارند.

باید بار را مردانه برداشت، نه مثل ما که بار را برمی‌داریم، با شور و شوق جوانی تا یک جایی می‌آییم، اما بعد آرام آرام خسته مي شويم. بار را برمی‌داریم، اما اگر از ما قدرشناسی نکردند، چوب لاي چرخمان گذاشتند، کنار مي كشيم. بار را برمی‌داریم، اما اگر به هزینه کردن از خودمان، از راحتي مان، از وقتمان، و به سرکشی كردن به این و آن نياز باشد، تاب نمی‌آوریم. باید مردانه این بار را برداشت.

قسمت بعدی

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1391/10/5 - 14:28:1
مازیار

البته فکر میکنم استاد پرداختن به نیازهای تربیتی جامعه را وظیفه ای همگانی میدانست نه صرفا روحانیون.البته تشریح دقیق بعهده اهل نظر است.

1391/10/5 - 19:22:37
احسان (پاسخ به مازیار)

فرمایش شما صحیح است اما من که هرچه متن را خواندم جایی ندیدم که خلاف این مطلب را گفته باشد. فقط اشاره دارد که کار تربیتی مهم ترین کار است اما اشاره ای به روحانیت یا غیره نکرده.
(البته می دانید که استاد کار تربیتی را برای همه قائل بود اما کامل ترین مصداق آن را طلبگی می دانست)

1391/10/5 - 22:5:7
مازیار (پاسخ به احسان)

بسیارخوب. فقط میخواستم بدانم آیا روشی (طبق نظریات استاد) تعریف شده است که اجرای تربیت را برای غیر روحانیون امکانپذیر کند؟
تاجایی که من میدانم ایشان در جایی بطور خلاصه گفته اند {هر بقالی با چایی که در کیسه میگذارد و هر عطاری با نحوه برخوردش میتواند نکاتی رابیاموزاند}البته این مطلب اگر بصورت مقاله ای وبصورت تشریحی هم بیان شود که خیلی بهتر است.باتشکر.

1391/10/5 - 22:41:53
احسان (پاسخ به مازیار)

منم موافقم امیدوارم این مطلب را در جای خود اساتید محترم تشریح بفرمایند.

1391/10/5 - 23:49:41
عبدالحمید (پاسخ به مازیار)

سلام،
فشردن کلید یک لامپ هزار بیشتر از فشردن کلید یک لامپ صد تاریکی های یک محوطه بزرگ را می زداید. اگر چه رسیدن به هر کدام از کلیدها زمان یکسانی نیاز داشته باشد. من روحانی نیستم ولی روحانیت خیلی بیشتر از ما کار تبلیغی انجام می دهند.

1391/10/5 - 22:57:5
عبدالحمید

سلام.

" اكنون کسی که به شناخت‌ها و عقیده‌ها رسیده است، برای رسیدن به مسئولیت به مبانی هم نياز دارد."

1) خود مبانی (سه مورد ذکر شده) مگر جزو شناخت ها محسوب نمی شوند؟ پس چرا شخصی که به شناخت‌ها و عقیده‌ها رسیده است، (هنوز) برای رسیدن به مسئولیت به مبانی هم نياز دارد؟
**********************************************************************
جمله
"بسیاری از این نيازها (همه نیازها ) را در برمی‌گیرد و بنابراين تعیین کننده نیست."
کمی مبهم است برای روشن شدن آن لطفا یک مثال بزنید.(پاراگراف بالای نتیجه و جمع بندی)

********************************************************
اگر درست فهمیده باشم ملاک ها در فرایند تعقل ( سبک و سنگین کردن ) عقل (ترازو) واحد اندازه گیری هستند.
معیار تشخیص بهتر بودن خود ملاک های انتخابی چیست؟

1391/10/6 - 23:14:20
مازیار (پاسخ به عبدالحمید)

دوست عزیز بنظر من برای فهمیدن این مطالب همان روش مباحثه خیلی خوب باشد شما را که نمیدانم ولی من که در گوشه ای از کشور هستم که از دوستان دورم بهر حال این روش ارتباطی هم ایده ال است. در مورد سوال اولت چیزی به ذهنم رسید و برایت مینویسم امیدوارم بقیه دوستان هم نظر بدهند واصلاح کنند.
----------------
کسی که وارد این مرحله شده که از خودش می پرسد نقشش در هستی چیست و خود هستی چیست و چه سنت هایی بر آن حاکم است تازه زمینه آماده ای برای پذیرش مسئولیت دارد و این تمام کار نیست. او باید مبانی یا ریشه ها را محکم کند و برای محکم کردن این ریشه ها و برای اینکه به طور اصولی جلو آمده باشد به آن مبناهای 1و2و3توجه میکند و آنها را کاملا می فهمد و جذب می کند تازه در این مرحله است که می تواند مسئولیتش را کاملا درک کند و حرکت کند و ذاهب شود.. اگر به این مسائل بی توجه بود دچار آفاتی خواهد شد که در جاهای دیگر از آن صحبت به میان خواهد آمد. در ضمن این سوالت باعث شد دقت من هم بیشتر شود. با تشکر

1391/10/7 - 0:18:5
مطهري (پاسخ به عبدالحمید)

ج1. سه مبناي ذكر شده در اين جلسه جزء آن دسته از شناختها كه در جلسه قبل از آنها به عنوان ريشه مسئوليت ياد شده، نيستند. شناخت انسان از خودش، و از هستی و از نقش خودش در هستی، در واقع زمينه و ريشه مسئوليت اند.
اما اينها به تنهايي براي شكل گيري مسئوليت كافي نيستند. چرا كه اگر به نعمت ها و امكانات خود پي نبرده باشيم(مبناي اول) و قائل به اين نباشيم كه اين نعمتها كه از او هستند بايد در مسير او قرار گيرند(مبناي دوم) و نيز در صورتي كه نپذيريم كه سرمايه ها بايد زايش داشته باشند وگرنه به هدر رفته اند(مبناي سوم)، در اين صورت به مسئوليتي نمي رسيم. بنابراين اين سه را نيز بايد پيش فرضهاي مسئوليت و مباني آن دانست.
ج2. منظور از اين جمله اين است كه ما وقتي چيزي را به عنوان ملاك يك عمل معرفي ميكنيم، بايد به گونه اي باشد كه اگر در مورد آن ملاك پرسيده شد كه چرا اين ملاك؟ جواب ما و علت مسأله ملاك ديگري نباشد. وگرنه اين نشان مي دهد كه آن ملاك اولي كه در جواب ذكر كرده ايم ملاك اصلي و بالاصاله نبوده است. به خاطر همين نبايد از ملاك هاي كلي كه شامل ساير ملاكها مي شوند استفاده كرد. فرض كنيد ما از شخصي مي پرسيم، چرا معلم شده ايد او مي گويد به خاطر خدمت به جامعه. وقتي مي پرسيم چرا مي خواهيد به جامه خدمت كنيد، مي گويد چون علاقه دارم. اين نشان مي دهد كه ملاك خدمت، ملاك اصلي او نبوده است و شامل ملاكهاي ديگر مي شود كه آنها اصالت دارند.
ج3. ملاكها در رابطه و نسبت باما فهميده مي شوند، و ريشه در حس منفعت طلبي انسان دارند. و در يك جمله به فرمايش استاد: «ما خوبى‏ها را مى‏خواهيم و از بدى‏ها گريزانيم.». مرحوم استاد در اين زمينه در كتاب روش نقد ج1ص23 و24 مي گويد:
ما خوبى‏ها را مى‏خواهيم و از بدى‏ها گريزانيم. جلب نفع و دفع ضرر، غضب و شهوت ما را پيش مى‏راند و نيروى محرك زندگى پر جوش و خروش ماست. حتى مكيدن پستان و گريه‏هاى كودك، به هدايت و همراهى اين دو نيروست تا آنجا كه انسان به حد خود آگاهى و شعور مى‏رسد. پس از شناسايى خوبى و بدى، فكر و هوش، براى رسيدن به محبوب‏ها و فرار از بدى‏ها و نفرت‏ها، راه‏هايى نشان مى‏دهند كه براى رسيدن به اين عروسك گريه بكن، متكا را زير پايت بگذار، ميز را بينداز يا خودت را بالا بكش ووو
در اين مرحله از شناسايى و آگاهى، انسان محكوم محيطها و زمينه‏هايى است كه در آن زندگى كرده است و در نتيجه تكليفى ندارد.
كودك مميّز هم مكلّف نيست. تكليف‏ها به دوره‏ى بلوغ بستگى دارند. به‏ دوره آزادى وابسته‏اند. در اين دوره، عقل شكوفه مى‏دهد. عقل، با دو نظارت، كارش را آغاز مى‏كند: يكى بر روى راه‏هايى كه هوش و فكر تو نشان داده بود و ديگرى بر روى اصل خوبى‏ها و بدى‏هايى كه هميشه ما را به خويش مى‏خوانده‏اند كه خوبى چيست؟ بدى چيست؟
در اين سطح معيارها و ميزان‏هايى به دست مى‏رسد و خوبى‏ها از خوشى‏ها جدا مى‏شوند كه خوبى غذا با خوشمزگى آن يكى نيست.
غذاى خوب، راه خوب، زندگى خوب، آن است كه كمبودهاى تو را تأمين كند و كسرى‏هاى تو را پركند.
با اين معيارها و ميزان‏ها نقد و سنجش آغاز مى‏گردد...

1391/10/7 - 22:30:59
مطهري (پاسخ به عبدالحمید)

پاسخ سؤالات شما از جلسه دوم را داده ام مي توانيد مراجعه كنيد

1391/10/8 - 0:36:56
احسان (پاسخ به مطهري)

جناب مطهری از پاسخ های مبسوط و دقیقتان بهره بردیم. تشکر

1391/10/8 - 10:30:10
عبدالحمید (پاسخ به مطهري)

سلام،
از همه شما از اینکه وقت گذاشتید و پاسخ دادید تشکر می کنم. جواب ها بسیار کامل و برطرف کننده ابهامات بود. ممنون.