استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

مروری بر کتاب «نگاهی به تاریخ معاصر ایران»

مؤلف: ---

تاریخ ثبت: 07 / 09 / 1394

موضوع: بررسی نظام فکری استاد

منبع: نگاهی به تاریخ معاصر ایران، ص 5 تا 10.

توضیح:

نوشته زیر، مروری بر کتاب «نگاهی به تاریخ معاصر ایران»، نوشته استاد علی صفایی حائری است که توسط ناشر آثار استاد ، انتشارات لیله‌القدر، به عنوان مقدمه این کتاب منتشر شده است.

اين دست نوشته كه در باره تاريخ معاصر ايران است، حكايت از دغدغه ‏هاى استاد در آن سال‏ها مى ‏كند كه نه به شكلى اساسى بيانگر تاريخ معاصر ايران است و نه نقد و بررسى كاملى از وضعيت تاريخ معاصر كشورمان، لذا نمى ‏توان از آن توقع ارائه مطالب تاريخى و يا ناگفته ‏هاى تاريخ را داشت.

1) آنچه ايشان را به نوشتن اين مجموعه دعوت كرده است همانا طرح و تطبيق ديدگاه و طرح مبانى برخاسته از اعتقاد دينى اوست كه در كتاب «درسهايى از انقلاب» به طور مبسوط آورده‏ اند.

در نظر ايشان انقلاب اسلامى و اساساً هر حركتى كه مى ‏خواهد موفق باشد بايد سه مرحله انتظار و تقيه و قيام را داشته باشد وگرنه با شكست روبرو خواهد شد.

- انتظار، آمادگى است كه به شهادت و تقدير و تنظيم مى ‏رسد ...[1]- تقيّه، پنهانكارى و نفوذ در دشمن است.[2]- با اين دو گام قيام تحقق مى‏ يابد.

اين نوشته در واقع تطبيق اين ديدگاه است و سه كتاب «ميراث خوار استعمار[3]»، «مأموريت براى وطنم‏[4]» و كتاب «ما و استعمار[5]» زمينه اين تطبيق را فراهم مى ‏آورند و اطلاعات لازم را در اختيار استاد قرار مى ‏دهند.

2) آنچه كه اين نوشته را از كتاب‏هاى تاريخ معاصر و يا نقد و بررسى تاريخ معاصر ايران جدا مى ‏كند اين است كه ايشان هيچ تلاشى ندارند تا اطلاعاتى از زواياى تاريك و پنهان تاريخ معاصر به خواننده بدهند، حتى ايشان تلاشى هم ندارند تا برداشت يك تاريخ نويس را در فهم يك حادثه تاريخى مثل مشروطه يا نهضت نفت و با حوادث كوچك و بزرگ ديگر تاريخ معاصر ايران را مورد نقادى قرار دهند آن گونه كه جريان ‏هاى مختلف فكرى و سياسى عليه يكديگر انجام مى ‏دهند و يك شخصيت تاريخى را سمبل وابستگى و خيانت و ديگرى، هم او را سمبل مقاومت و مبارزه مى ‏شناسند، لذا خواننده اصلًا نبايد انتظار آن را داشته باشد كه اطلاعات ناشنيده‏ اى از حوادث تاريخ معاصر به دست آورد.

3) در اين نوشته استاد تلاش مى ‏كند تا معيارهايى براى نقادى عملكردها ارايه كند.

در واقع مى ‏توان ادعا كرد كه اين نوشته بيشتر به دنبال آن است كه معيارهايى را براى نقادى عملكردها در طول تاريخ ارايه كند همانطور كه مى ‏توانيم اين نوشته را روش نقد رهبران تاريخ معاصر ايران بدانيم.

با اين معيار كه «ما بايد حق را از حق و براى حق بخواهيم و اينقدر بيدار باشيم كه حق ما طعمه باطل نگردد و قدرت‏هاى استعمارى از آن تغذيه‏

نكنند»، فعاليت‏هاى اصلاحى سيد جمال و ديگر روشنفكران اصلاح طلب را نقادى مى‏ كنند و اينكه تنها نيت پاك داشتن كافى نيست بلكه بايد پيش از خراب كردن، وسائل آباد كردن را در دست داشت، با داشتن نيروهاى خارجى و نفرات احساساتى و ... نتيجه به كام انگليس است و تجزيه عثمانى و استعمار ايران. ايشان موضع سيد جمال و مجاهدين شيعى را در اين مى ‏دانند كه هدف خود را در نقشه دشمن مى‏ جستند و با پاى او مقصد خود را مى ‏طلبيدند در حالى كه قرآن آنها را پيش از اين از تكيه كردن بر دشمن بر حذر داشته بود.

اينكه «براى مبارزه، به نيروى انسانى نيازمنديم و براى تهيه نيرو بايد به افراد آگاهى و شخصيت داد و سپس اين شخصيت‏هاى آگاه را به وحدت رسانيد» معيار ديگرى است كه مطرح مى ‏كنند و براى به وحدت رساندن و شخصيت دادن نيز بايد آنان را با هدف‏هاى كلان و بزرگ حكومت دينى آشنا كرد. علاوه بر نيروى انسانى، براى مبارزه به نيرو و مهمات نياز است كه بايد آن را مبارزان خود تهيه كند نه اين كه از دشمن وام بگيرد، اتكاء بايد به قدرت داخلى باشد

امير كبير با تمامى امكاناتى كه در كشور فراهم كرده بود و حتى با وجود سازمان جاسوسى دقيق و ريشه دار، از اين امر غافل بود كه نه توجهى به آينده داشت و براى خود همفكر و همدستى تهيه كرده بود و نه اعتنايى به نفود دشمن در داخل ايران و حتى در داخل كاخ داشت و اين دو غفلت‏

باعث شد كه او شكست بخورد و اين نه از قدرت دشمن كه از ضعف امير بود.

4) يك رهبر انقلابى بايد براى حركت خود طرحى داشته باشد تا بداند در هر حادثه ‏اى چه مى ‏خواهد و چگونه بايد آن را اجرا كند و نقشه كار براى اهداف خود را داشته باشد تا در نقشه ديگران واقع نشود و بعد از تخريب وضعيت موجود بداند كه به عنوان طرح بديل و جايگزين چه چيزى را مى ‏خواهد جايگزين وضع فعلى كند تا ديگران به جاى او طرح ندهند و او را تبديل به نردبانى براى رسيدن به اهداف خود نكنند.

ايشان با دادن چنين معيارهايى مجموعه حركت‏هاى شكل گرفته در دوران رضاخان، بعد از جنگ جهانى دوم، رقابت نيروهاى استعمارى و چگونگى ورود آمريكا به ايران، حركت ضد انگليسى مصدق، ورود كمونيزم به ايران و حتى جريان اصلاحات ارضى و مبارزات روحانيت و شكل ‏گيرى مجاهدين و فدائيان خلق را مورد بررسى قرار مى ‏دهد و در انتها از تبديل حركت ‏هاى استعمارى به شكل‏هاى جديد (امپرياليسم) و طرح‏هاى نوى امپرياليستى در ايران سخن مى‏ گويد.

به عقيده استاد با شرايطى كه براى ايران پيش آمده بيش از هر چيز اين جامعه از درون پوك شده. ايرانى به يك رهبر نياز دارد؛ رهبرى مدير و قدرتمند كه چشمش به توان داخلى باشد و نه به قدرت دشمن و قدرت خود را در اتكاء به نيروهاى آگاه و با شخصيت و به وحدت رسيده داخلى معطوف كند و نه به قدرت‏هاى خارجى اما او به خوبى مى‏ داند كه وجود رهبر به تنهايى كافى نيست بلكه رهبر بايد با دو عنصر مهم همراه شود اول آن كه براى تغيير وضعيت موجود طرح و برنامه جايگزين داشته باشد و دوم نيز براى اجراى طرح خود بايد عِده و عُده فراهم كند هم بايد نيروها و نفرات كارآمد داشته باشد تا جريان طرح‏ هاى او و جايگزينان لايق خود او باشند و هم امكاناتى كه بتواند با آنها بر دشمن فائق آيد.

در پايان راحت ‏تر مى‏ توان گفت كه خواننده در اين نوشته بيش از آن كه با تاريخ معاصر ايران آشنا شود به زاويه ديدى مى‏ رسد كه هم بتواند شرايط يك كشور را اعم از داخلى و خارجى بهتر تصوير كند و هم معيارى داشته باشد تا بداند كه براى تحول در يك جامعه چه نيازمندى ‏هايى دارد و بايد چه كند؟



[1] درسهايى از انقلاب، دفتر اول: انتظار، صص 73- 78.

[2] درسهايى از انقلاب، دفتر دوم: تقيّه .

[3] ميراث خوار استعمار، دكتر مهدى بهار، چاپ اول، مهر ماه 1344 ش. كتابى است بسيارخواندنى كه اطلاعات آن همچنان ارزشمند است. ناشر .

[4] مأموريت براى وطنم، محمد رضا پهلوى؛ شاه مخلوع ايران از سال 1320 تا 1357 ..

[5] « ما و استعمار»، سرهنگ زرهى ستاد ناصر فربد، ابتدا در دى ماه سال 1342 ش. به همين نام و سپس در چاپ دوم به نام سرنوشت استعمار در ايران منتشر شد. اين كتاب ابتدا طى تحصيل مؤلف در مدارس نظامى آمريكا با مراجعه به آرشيوهاى غنى آن كشور به زبان انگليسى نوشته شد و بعداً توسط خود ايشان ترجمه و توسط چاپخانه ارتش شاهنشاهى به چاپ رسيده است. كتابى است خواندنى كه با توجه به اسناد و مدارك خارجى ‏ها و توسط سرهنگى نوشته مى ‏شود كه هم دوره رضا خانى را درك كرده و هم دوره محمد رضا شاه را و البته بعد از پيروزى انقلاب با عنوان سرلشگر در ارتش جمهورى اسلامى ايران خدمت كرده‏ اند. نوشته اخير ايشان «نقش ارتش در تحولات تاريخى ايران» است كه در سال 1383 ش. توسط انتشارات كومش به چاپ رسيده است. ناشر .

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: