استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب صراط (28)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین امیر غنوی

تاریخ ثبت: 21 / 07 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

شهود وسركشي

در دنباله بحث، اشاره به سوره­ عاديات، آيه ­هاي 6 تا 8 دارد. مي ­گويد < إنّ الانسانَ لِربِّه لَكَنُود و إنّه علي ذلك لشَهيد و إنّه لِحُبِّ الخَيرِ لَشَديد > تعبيري كه ايشان از اين آيات دارند اين است که انسان در برابر ربّ خودش، كسي كه مالك و مربي اوست، سركش است. با اين­كه او اين همه زحمت كشيده تا اين گل پرورش پيدا كند مي ­بينيم جلوي او سركش است. انسان در اين واقعيت كاملاً شاهد و واقف است يعني ربوبيّت او و برخورد زشت خودمان با او را شهود مي ­كنيم. ما ربوبيّت او را مي ­بينيم و بازي­هاي او را لحظه به لحظه براي درست­ شدن­مان حس مي­ كنيم و سركشي­ هاي خودمان را مي ­بينيم؛ با اين­كه مي ­بينيم تمام حركت­ها تا او ادامه دارند. و اين بر مي ­گردد به اين­كه انسان نسبت به ربّش "لکنود" است.

 انسان ربّش را شهود مي­ كند و رفتار خودش را با رفتار ربّش شهود مي­ كند، يعني تمامي حركت­ها تا او ادامه دارند و تمام هستي براي او بي­ آرام ­اند. شهود ربوبيّت پروردگار است كه ما اين را  مي ­بينيم، و مي ­بيند خودش هم براي ديگران آرامي ندارد و مي­بيند كه اين انسان كه اين­جور خودش را شهود مي­ كند، براي خدا سركش است، از خدا سر مي­ كشد و سراغ ديگران مي ­رود. چرا اين اتّفاق مي­ افتد؟ و إنّه لِحُبِّ الخَيرِ لَشَديد انسان چيزهاي خوب را دوست دارد و چون افق ديدمان كوتاه است از خدا مي­كَنيم و به سمت چيزهاي ديگر مي­ رويم.

تعارض شهود و"حبّ الخير"

پس  دو چيز در وجودمان هست که به نظر متعارض مي­ آيند: يكي اين­که ولي را شهود مي­ كنيم كه همه چيز را براي ما فراهم كرده تا ما انسان شويم  و از آن ­طرف پر از عشق به خوبي­ها و چيزهاي خوب هستيم.

اين دو تا با هم موازنه ندارند، چون ما اين­قدر نمي­ فهميم كه < بِيَدِكَ الخَير> اگر اين را بفهميم اين دو با هم تعارض ندارند. ما حالا ربوبيّت او را شهود مي­ كنيم ولي ديگر " كَنود " و سركشي نخواهيم داشت.

بِيَدِكَ الخَير يعني: هم در دست توست و هم به واسطه­ دست توست. يعني هم در اختيار توست و هركس هم مي­ خواهد برسد بايد به وسيله­ تو برسد.

حالا اين عشق تازه كه در زندگي انسان مي ­آيد، يك زندگي تازه را هم پديد مي­ آورد. پيش از آن انسان با غريزه­ هايش زندگي مي­ كرد. گفت داشتيم زندگي­ مان را مي ­كرديم، تا اين قصّه عشق پديد آمد! گاهي مي‌بينيم عشق تمام زندگي را تحت تأثير قرار مي­ دهد. عشق به خدا هم همين حالت را دارد. عشق حقيقي نه مجازي، به تعبيري در حقيقت يك تولّدي دوباره براي انسان مي­ آورد،‌ انگار يك موتور تازه در وجودش روشن شده، انسان يك افق ديد ديگري پيدا مي ­كند، اين انسان ديگر انسان طبيعي نيست،‌ انساني كاملاً غير طبيعي است!

حضرت علي(ع) يك جمله خيلي قشنگي دارند، مي­ گويد كه اهل دنيا وقتي به اهل آخرت نگاه مي ­كنند مي­ گويند اين­ها قاطي كرده­ اند، ‌امكانات و شغل و پست و فلان را رها كرده ­اند و دنبال آخرت رفته­ اند، حضرت به اين­ها مي ­گويد نه، اين­ها وجودشان با يك امر بزرگتري قاطي شده و يك چيز ديگري در وجودشان پيدا شده، يك چيزي كه اهل دنيا از آن بي ­خبرند در وجود اين­ها آمده به خاطر همين چيزهايي كه براي آن­ها بزرگ بود، ‌براي اين­ها كوچك شده و چيزهايي كه براي آن­ها كوچك بود، براي اين­ها بزرگ شده است.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: