استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب صراط (24)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین امیر غنوی

تاریخ ثبت: 01 / 07 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

تكيه بر دنيا يا تكيه بر خدا

بعد در سوره از خدا گفتگو­ها مي ­كند كه او بندگان را كفايت مي ­كند،‌ از خدايي گفتگو مي ­كند كه به تعبير امام حسين(ع) کسي که تو را ندارد، چه دارد و آن­کس كه تو را دارد چه ندارد؟ اين تعبيري ديگر از كفايت پروردگار است، کسي­ كه خدا را دارد خدا به همه نيازهاي او توجّه دارد‌ و آن­كه با خدا نيست در هستي پيچيده بدون راهنمايي با يك دنيا نياز راه افتاده، او چه دارد؟‌ كه اين­جا تعبير قرآن هم هست <أليس الله بکاف عبده()> كه آيا خدا براي بنده ­­اش كافي نيست؟ اين اشاره به اين است كه انسان گاهي اوقات براي چه چشم از هدايت قرآن برمي ­دارد؟ براي اين كه احساس مي ­كند يك جايي ديگر بهتر تأمين مي ­شود. آن­ها ‌هدايت كرده ­اند که اين­ طرف بيايي ‌ولي انسان احساس مي ­كند يك چيزهايي در اين فضا نيست، گفت که همه­ اش كه نسيه است! در حالي­كه اگر به اين توجّه داشته باشيم كه در اين طرف كسي بر ما نظارت دارد كه به همه نيازهاي ما توجّه دارد، قضيه طور ديگري مي ­شود؛ نياز كه مي­ گوييم صرفاً شكم سير نيست، گاهي گرسنگي و فشار نياز و مسئله من است چرا، ‌چون يك بچه­ اي بوده­ ام كه در راحتي ­ها بزرگ شده­ ام در اين مرحله اتفاقاً بايستي برمن فشار بيايد، نياز من در اين مرحله است، اگر اين را بفهمم، مهم برايم اين است كه با او همراه باشيم و در عين خودپرستي چه چيز را انتخاب مي ­كنم؟ ‌با خدا بودن را، چون مي ­دانم او به نيازهاي من وقوف دارد، او هر چه مي ­كند عين واقع و عين حق است.

تعبير ديگري از بلا براي متكّي به خدا

عارفي تعبيري دارد كه از او مي ­پرسند چه حالي داري؟ مي ­گويد حالت كسي را دارم كه همه­ دنيا بر وفق مرادش مي­ چرخد. ‌ببيند واقعاً اين­طوري نيست كه هر جوري كه دلم مي­ خواهد همان اتفاق بيفتد. نه، من حالتم عوض شده نه اين­که دنيا عوض شده است. دنيا يك خانه ­اي­ است كه آن را در بلاها پيچيده ­اند، مثل كادو كردن يك چيز، دور تا دورش بلاست، از هر طرف مي­روي بلاست. من بايد عوض بشوم كه اين بلاها مطلوب من شود. حالا دنيا فضايي مي­شود كه همه چيز آن قشنگ است.

جمله ­اي هست در قرآن در مورد‌ وقتي­ که مؤمنين احزاب را ديدند.‌ ‌يكي از وحشتناك­ترين جنگ­هاي مسلمانان است،‌ در يك شهر كوچك، شهر مدينه در حالي ­كه كنارشان يك عده يهودي خائن زندگي مي ­كنند و مي ­دانند ايشان مسئله دارند دور تا دورشان ده هزار نفر مي­ آيند و جمع مي ­شوند. يعني اگر اين­ها بتوانند از روي آن خندق رد شوند و بتوانند به داخل شهر نفوذ كنند، چه اتفاقي مي ­افتد؟ گربه ­هاي شهر هم شايد زنده نمانند! ‌يعني هم در داخل يهود بني قريظه را دارند هم در بيرون تمام عرب دور مدينه بسيج شده، ما مي ­شنويم ولي تصورش در صحنه خيلي سنگين است. راجع به همين صحنه قرآن مي ­گويد مؤمنين وقتي ديدند که اين گروه­ها جمع شدند و همه يك­جا سراغ اين­ها آمده ­اند، ‌گفتند اين همان چيزي­ است كه خدا و پيغمبرش وعده داده بودند، راست گفته بودند. مي ­گويد جز بر عشق­شان و جز به تسليم­شان چيزي اضافه نشد. فهميدنش سخت است.

‌دقت مي ­كنيد که آن­جا بايد همه از دين و ايمان برگشته باشند! امّا مي ­گويد مؤمن­‌ها آن­هايي بودند كه وقتي اين صحنه­ ها پيش آمد، عشق­شان و تسليم­شان بيشتر شد. اين خصوصيتي است كه در وجود مؤمن مي­ تواند پيدا شود. ‌مؤمن همه­ اين صحنه ­ها را منتظر است، ‌حتّي وعده­ الهي مي ­داند به همين خاطر بلاها براي او نامطلوب نمي ­شود. ‌اين جمله، جمله­ قشنگي است كه حالت كسي را دارم كه همه دنيا بر وفق مرادش مي­ چرخد. اين به سر كوچك ما خيلي كلاه بزرگي­ است، ما‌ مي ­خواهيم فقط يك ­مقدار تخمين بزنيم،  حرف­ها را ‌بفهميم. اين نيست كه دنيا تغيير كرده است بلکه من بايد عوض شوم كه حالا بفهمم آن­كه  مي ­چيند، اوست. من آن برنامه ­ريزي زيباي او را تحمّل مي ­كنم. او امروز مرا در بلا مي ­كشد و فردا در نعمت.  به تعبير فيض كاشاني كه مي ­گويد:

                  ريسمان بر گردنم افكنده دوست      مي ­كشد آن­جا كه خاطرخواه اوست

ديگر برايش مهم نيست كه به بلا مي ­كشد يا در نعمت­ها بر تخت سيلمان مي­ نشيند يا در فشار و رنج ايّوب، هر دو برايش صحنه­ اي است كه دوست به آن­جا مي ­كشاند و هر دو جز تسليم و عشق چيزي اضافه نمي ­كند. 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: