استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

قدرت روحی 3(عوامل قدرت‏: 1.آگاهى، علاقه، تمرين‏)

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 31 / 06 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: حركت، ص159 تا 166.

داستان، داستان ضعف‏ هاى انسان در خودش و درگيرى ‏ها و بحران‏ها و حادثه ‏ها در بيرون است. ضعف‏هاى انسان، طبيعى است و به همين خاطر است كه به قدرت‏ها رو مى ‏آورد و از همين ضعف است كه با سلاح‏ها و قدرت اتمى پيوند مى ‏خورد. در كنار قدرت‏ها و همراه آنهاست كه به قدرت مى ‏رسد و همين ضعف، عامل حركت او تا رسيدن به قدرت است.

حال ضعف‏ هايى را كه حتى در خلقت ما ريشه دارند، چگونه تبديل كنيم؟

ثبات‏ها و قدرت‏ها چگونه به وجود مى ‏آيند؟ عامل اين ثبات و قدرت چيست؟

1. آگاهى، علاقه، تمرين‏

 اگر انسان با شناخت و بينشى كه يافته است، زندگى كند؛ يعنى با آنچه فهميده، حركت و تمرين كند، مى ‏تواند بارهاى سنگين را بردارد. ما آگاهى يك عمر را پيدا مى ‏كنيم، ولى حركت يك روز را هم نداريم. اينجاست كه اين آگاهى، خود بار و وبال ماست، غل و زنجير ماست: «وَ جَعَلْنَا الْاغْلالَ فِى اعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا»[1]؛ با اين چشم‏پوشى از آگاهى، زنجيرها بر گردن انسان انداخته مى ‏شود.

آدمى، از لحظه ‏اى كه به «آگاهى» مى ‏رسد، بايد با آن كار كند، «تمرين» كند.

منى كه امروز فهميدم بايد اين لقمه را بدهم، اگر ندهم، فردا كه بايد از سر سفره ‏ام بگذرم، نمى ‏توانم. بعد نوبت اين مى ‏رسد كه خانه‏ ام را بدهم، نمى‏ توانم. جانم را بدهم، نمى ‏توانم. و چون قبول دارم و مى ‏خواهم آن را انجام دهم، ولى نمى ‏توانم، رنج مى ‏برم و زير فشار وجدان، خرد مى ‏شوم.

شوخى نيست! كسى مى ‏تواند از يك لقمه بگذرد كه تمرين داشته باشد.

اينجاست كه رفته رفته، توانايى گذشت از لقمه ‏اى ديگر را هم پيدا مى ‏كند و مى ‏تواند سفره‏ اش را بدهد، مى ‏تواند از سر هستى‏ اش بگذرد. مى ‏تواند در متن معركه‏ ها پا بر جا و استوار باشد.

و كسى هم كه فهميد، ولى اقدامى نكرد، اين چشم ‏پوشى و كفر، در او فسادى به وجود مى ‏آورد و او را آماده مى‏ سازد تا رفته رفته، حتى از لقمه دوست هم نگذرد و به او هجوم آورد و از او بگيرد، كه داستان آدمى، داستان لحظه است. داستان تصميم اوست. داستان انتخاب اوست.

...

در جايى كه آدمى علايم جاده را مى ‏داند و «علم اليقين» دارد، اگر برود و علامت‏ها را ببيند، در او شور و توجه ديگرى مى ‏آيد و در اين ديدن و «عين اليقين» برايش قدرتى مى ‏آيد كه مى ‏تواند بايستد و ثباتى داشته باشد، ولى چشم مى‏ پوشد.

به بعضى از دوستان كه در شرايطى احتياجاتى داشتند، مى ‏گفتم اقدام كن.

مى‏ گفت نمى ‏شود. به او گفتم: آيا از آن مقدار توانايى كه داشته ‏اى، استفاده كرده ‏اى، يا در جا سوزانده ‏اى؟ تويى كه هنوز يك ليتر بنزين دارى، چرا در جا مى ‏سوزانى؟ مصرف كن، اگر ماندى، عذر دارى، ولى وقتى كه بنزين دارى، اگر بمانى و اقدامى نكنى، محكوم هستى و مسئول.

آنان كه با يافته ‏ها و آگاهى‏ هايشان حركت كردند، به ثبات مى ‏رسند.

در سوره ابراهيم آمده است: «يك نعمت پاك، مثل درخت پاك است كه ريشه ‏هاى ثابت و شاخ و برگ گسترده دارد.»[2] و در ادامه مى ‏فرمايد: «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِى الحَيوةِ الدُّنيا وَ الْآخِرَةِ»؛ كسانى كه ايمان آوردند و گرايش پيدا كردند، با آن گفته ‏هاى ثابت، با آن كلمه ‏هاى ثابت، تثبيت مى ‏شوند و نيرو مى ‏گيرند. گفته ‏هاى ثابت به آدمى ثبات و قدرت مى ‏دهد و اين ثبات هم در دنياست و هم در آخرت.

«وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ»؛ و كسانى كه ستم مى‏ كنند و در برابر آنچه يافته ‏اند اقدامى نمى ‏كنند، گم مى ‏شوند و خداوند آنها را به ضلالت مى ‏كشاند.[3]

در ادامه اين داستان آمده است: «الَمْ تَرَ الَى الَّذِينَ‏ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْراً ...»؛ آنها كه از نعمت خدا چشم پوشى مى ‏كنند، در نهايت نه تنها خودشان كه قومشان را هم به بدبختى مى ‏كشانند و در نتيجه مشرك مى ‏شوند: «وَ جَعَلوُا للَّهِ اندَاداً». شرك‏ها باعث تضعيف آنها مى‏ شود.

...پس آگاهى بدون علاقه، عامل حركت نيست و حركت بدون تمرين هم امكان پذير نيست. اين سه؛ يعنى‏ آگاهى‏ و علاقه‏ و تمرين‏، پشت سر هم قرار مى ‏گيرند. كسى كه آگاهى و فهمى را پيدا كرده، اين آگاهى در او عشق و

علاقه ‏اى به وجود مى‏ آورد و اين عشق، در او حركت و عمل را محقق مى ‏سازد. البته اين حركت و عمل، تمرين مى ‏خواهد و كار با عجله و شتاب، به سامان نمى ‏رسد.

اگر انسان با آگاهى و يافته ‏هاى خود حركت و زندگى كند، با همان‏ها به ثبات مى ‏رسد و قدرت پيدا مى‏ كند. كسانى كه آگاهى يك عمر را به دست مى ‏آورند، ولى تمرينى ندارند، حركت يك لحظه را هم نخواهند داشت.

اينها مستضعف و ذليلند و نمى‏ توانند بارهاى سنگين را به دوش گيرند.

...فكر، ذكر مى‏ خواهد و اين ذكر، عهد مى‏ آورد و پيمان‏ها شروع مى ‏شوند.

عهد، عمل‏ را و عمل در حدى، عمل‏ هاى بعد را به دنبال مى ‏آورد. اين عمل‏ ها، يقين‏ را ايجاد مى ‏كنند و يقين، عامل‏ شهود توست. شهود و ديدار، عامل‏ احساس‏ و احساس هم، عامل‏ تسليم‏ مى ‏شود و تو مى ‏توانى به راحتى بگذرى.

رابطه فكر و ذكر و عهد و عمل و يقين و شهود و احساس و تسليم، رابطه مستمرى است. ما نمى ‏خواهيم گام به گام پيش برويم. مى ‏خواهيم به شهود برسيم و اگر هم به شهود رسيديم، كار نمى ‏كنيم. اينجاست كه خودِ شهادت و شهود، وبال ما مى ‏شود. خودِ آگاهى، زنجير ما مى ‏شود.

خيال مى ‏كنيم خيلى مهم هستيم؛ چون فقط مى‏ دانيم، در حالى كه دانستن، مسأله‏ اى را حل نمى‏ كند. خيال مى ‏كنيم همين كه مى‏ دانيم كسانى بالاى كوه رفته ‏اند، ما هم مى ‏توانيم برويم. دانستن را با توانستن خلط مى ‏كنيم. در اين هنگام است كه غرور ما را مى ‏گيرد و مى ‏گوييم: «ما با بزرگان بوديم، با كسانى كه شب‏ها اين جور بودند، روزها اين جور بودند.» بايد پرسيد: تو آنها بودى،

يا با آنها؟ همين كه با آنها بودى، مانع تو شده؛ چون باعث غرور تو شده است.

پس يكى از عواملى كه ضعف ما را تبديل مى ‏كند و در متن بحران‏ها و در كنار حادثه ‏ها و رنج‏هاى بزرگ به ما ثبات مى ‏دهد، اين است كه با آنچه يافته ‏ايم كار و تمرين كنيم.



[1] سبأ، 33.

[2]  ابراهيم، 24.

[3]  ضلال و گم شدن دو مرحله دارد: يكى ضلال و گم شدن خود انسان است و ديگرى گم شدن سعى او كه در اين آيه آمده است:« الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ». كهف، 104. منافق هم خودش گم است و هم سعيش را از دست داده و آنچه را كه به دست آورده، ديگران برده‏اند: « ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ». بقره، 17.

[4] ابراهيم، 37- 27.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: