استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

چند نکته از استاد صفایی درباره حج

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 30 / 06 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

حج‏ تحقق اسلام است و اسلام هم سه بعد دارد: بُعد تاريخى، بُعد سلوكى و بُعد اجتماعى‏. و اين هر سه بُعد در حج‏ محقق است.

هم اسلام تاريخى، هم اسلام اجتماعى؛ «لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُم».[1]و هم اسلام سلوكى؛ از عرفات تا مشعر تا منا و رمى و طواف و بقيه مناسك، همه سلوك را مطرح مى ‏كنند.[2]

انسان در حج‏ بايد اسماعيل ‏هايش را ذبح كند، نه اينكه برود تا اسماعيلى بياورد. بايد مثل ابراهيم حج‏ كرد كه اسماعيلش را مى ‏كشد.

و قربانى مى ‏كند، نه مثل من كه مى‏ روم پانصد اسماعيل در جعبه و صندوق خودم مى ‏گذارم و مى ‏آورم.

در اين گونه حج است كه انسان در هر گامش، انبيايى را به ياد مى ‏آورد كه در اين سرزمين گام برداشته‌‏اند.[3]

يكى از دوستان كه مى ‏خواست با ما به حج بيايد، در حالى كه نه پولى داشت و نه امكانى و دير هم راه افتاده بود و به او گفته بودند اگر تا فلان روز فلان مبلغ را بريزى مى ‏توانى بيايى، با زحمت پولش فراهم شد، به دنبال كاروان مى ‏گشت و دوست داشت با هم باشيم و در كاروان ما باشد. با مدير كاروان صحبت شد، گفت: من نمى‏ توانم. تا اينكه روز پرواز در فرودگاه ديدمش كه ارْزَش را گرفته بود و دنبال بليط بود كه با هواپيماى ما بيايد.

به مدير كاروان گفت اين بليط را براى من بگير. او گفت من با اينها درگيرم، خودت برو بگير. خلاصه اضطراب عجيبى داشت. حدود يكى دو ساعتى در رفت و برگشت بود. در نهايت كارش درست نشد. ما رفتيم قسمت بعدى كه اثاثيه را تحويل بدهيم، از همديگر جدا شديم و رفتيم سالن انتظار. بعد از دو ساعتى از مدير كاروان پرسيدم، فلانى چطور شد؟ گفت: ماند. نمى ‏تواند بيايد. تازه دو نفر از خود ما هم جا ماند. من خيلى دعا كرده بودم كه كارش راه بيفتد. كارى هم از ما ساخته نبود. روى اضطرار و بيچارگى خودم گفتم: خدايا تو امر او را اصلاح كن، نمى ‏داند ما چقدر خودمان دربدريم. كار او را درست كن خوشحال مى ‏شويم. ده دقيقه‌‏اى گذشت ديدم آمد. گفتم: چطور وارد اين محوّطه شدى. اينجا را كه كنترل مى ‏كنند. كارى دارى؟

خلاصه يواش يواش به طرف ما آمد گفت: درست شد و بغضش تركيد. ده بيست دقيقه‌‏اى گريه مى ‏كرد. نگو وقتى كه درها به رويش بسته شده بود و همه شرك‏ها كنار رفته بودند، مى ‏نشيند همانجا و مشغول گريه مى ‏شود. مى ‏گويند:

دست بى‏چاره چون به جايى نرسد

 

چاره‏ اى جز پيرهن دريدن نيست‏

     

 

در اين اثناء كسى رد مى ‏شود و به او مى‏ گويد چرا گريه مى ‏كنى؟ گفت خسته شده ‏ام. دنبال كار پروازم بودم. مى ‏خواستم با رفقا بروم كارم درست نشد.

گفت با من بيا. معلوم مى ‏شود كه اين شخص مسؤول قسمت پرواز است. او را مى ‏برد و كارش را انجام مى ‏دهد؛ كارى را كه مدير براى دو نفر از كاروانش‏

نتوانسته بود انجام دهد، انجام مى ‏شود و مى ‏آيد اين طرف. كمى با مدير هم گفت و گو و شوخى مى‏ كند. مدير به شوخى به او مى ‏گويد: پس كار تو را درست كردند كه كار ما خراب شد.

به او گفتم: اگر شروع حج‏ از اينجا باشد؛ كه اين شرك ‏ها بشكند، انشاءاللَّه حج‏ مقبولى است. و اصلًا تمامى حج‏ براى نفى اين شرك‏ها و اين بت‏هاست.[4]



[1] حج، 28.

[2] اخبات ؛ ص37.

[3] بهار رويش : مرورى بر دعاهاى ورود و وداع ماه رمضان ؛ ص115.

[4] حقيقت حج ؛ ص31.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: