استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آرمان انسان، خوبی یا خوشی؟(1)

مؤلف: سیدمحسن زهراپور

تاریخ ثبت: 30 / 06 / 1394

موضوع: بررسی نظام فکری استاد

آرمانها و اهداف انسان متفاوت است؛ یکی از اهداف و آرمان‌هایی که انسان دارد یا خوبی است در مقابل بدی یا خوشی است در مقابل ناخوشی!!! در این نوشته که از دیدگاه مرحوم صفایی به این دو آرمان می‌پردازیم؛ تلاش داریم دیدگاه ایشان را تبیین نمایم.

ملاک و حقیقت خوبی و راه رسیدن به آن:

استاد درباره ملاک خوبی و خوشی چنین می‌نویسد:

خير و شر: خوبى و بدى. با خوشى‏ و ناخوشى تفاوت دارد. در خوبى و بدى، نياز و اندازه وجودى انسان مطرح است. در خوشى‏ و ناخوشى، هوس و هواى آدمى.[1]

ایشان در داستانی خوبی و خوشی را توضیح می دهند؛ که داستان از این قرار است: يك شب ماه رمضان نزديك سحر بود، از حرم به سمت خانه مى ‏آمدم. حالى داشتم كه يك كلمه برايم سنگينى صد كيلو بار را داشت كه بايد آن را با زبانم به دوش بگيرم.

اين حالت براى من خيلى خوش و خيلى خوب است. در اين  حالت از هر چيز خسته ‏ام و در خستگى‏ ها مى ‏توانم به وازدگى ‏ها و آزادى ‏ها برسم و مى‏ توانم جهش‌‏هايى داشته باشم.

در اين حال، دوباره به او برخورد كردم.

او از سر شب تا همان وقت در صحن به انتظار من بوده و با دوستانم صحبت‏هايى داشته. چند نفرى او را دوره كرده بودند و حسابى بارش كرده بودند. حس مى ‏كردم كلافه هم شده بود.

او با چند نفر ديگر همراه بود. داستان شبش را گفت و اين بار با شرم خاصى طلبش را نشان داد، كه مى ‏خواهم خوب تر بشوم.

من راستى كلافه بودم. درست مثل بازيكن‏هايى كه آخر بازى بى ‏رمق شده‏اند و ديگر حالى ندارند و توپ را بى ‏حساب مى‏ زنند و به دنبال توپ نمى ‏دوند. منتظر هستند اگر توپ به پايشان خورد پاى خود را تكان بدهند.

من مثل همين‏ها بودم، با اين تفاوت كه بايد به دنبال توپى كه چند كيلومتر آن طرف‏تر افتاده بدوم ...

 راستى رياضت‏ها چقدر شكل عوض مى‏ كنند. آن وقت ها كه مى ‏خواهى مثل بلبل حرف بزنى و خودت را نشان بدهى، بايد خفه باشى و هنگامى كه حال گفتن ندارى و كلمه ‏ها برايت وزنه ‏هاى سنگين هستند، بايد تا صبح وزنه بردارى.

در درونم غوغا بود. خسته بودم. حال من، حال گفتن نبود ولى چاره‏ اى هم جز گفتن نبود. آرام ولى بى ‏رمق از او پرسيدم: مى ‏خواهى‏ خوب تر بشوى؟

با تمام وجودش جواب داد: بله.

گفتم: خوبى چيست؟ خوبى، ثروتمند شدن، عالم شدن، قدرتمند شدن، مشهور شدن و محبوب شدن است؟

من داشتم راه مى ‏افتادم و او داشت گرفتار مى ‏شد. صميميتش مى ‏خواست آبستن بشود و بار بگيرد.

گفتم: يك خوبى داريم و يك خوشى‏، تو كدامش را مى‏ خواهى؟

خربزه براى مريض خوش است ولى خوب نيست. دارو براى او خوب است ولى خوش نيست. تو كدام را طالب هستى؟

مجبور بود بگويد: خوبى را مى ‏خواهم، هر چند ناخوش باشد و گفت.

پرسيدم: خوبى چيست؟ و براى رسيدن به خوبى بايد چه بكنى؟

كمكش كردم جواب داد: خوبى آن است كه كمبودهاى مرا پر كند و كسرى ‏هاى مرا جبران كند. به من بدهد، از من نگيرد. اين خوبى است، اما راهش را نمى ‏دانم.

گفتم: قرآن هم خوبى را نشان مى ‏دهد، كه در اين عنوان‏ها و اسم‏ها و اين سو رفتن‏ها و اين سو آمدن‏ها نيست:

«لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُم قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَومِ الْآخِر[2]»؛ خوبى اين نيست كه رو به شرق و غرب بياوريد

بلكه خوبى در گرايش و عشق به اللَّه و گرايش و عشق به ادامه انسان و روز ديگر است.

خوبى، در عشق و عمل و عهد و وفا و صبر خلاصه مى ‏شود؛ چون اينها انسان را بارور مى ‏كند و تنها خداست كه به انسان مى ‏دهد، ديگران از او مى ‏گيرند و از او پل مى ‏سازند.

و در ادامه راه رسیدن به خوبی را از قرآن این گونه تبیین می کند:

گفتم: قرآن، هم خوبى را نشان مى‏ دهد و هم راه رسيدنش را. براى رسيدن به خوبى بايد از خوشى‏ ها و محبوب‏ ها گذشت.

«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏[3]»؛ هيچگاه نيل به خوبى‏ ها پيدا نمى‏ كنيد تا اينكه از محبوب‏ ها و عشق‏ ها بگذريد.

براى رسيدن به خوبى‏ ها، از خوشى ‏ها مى‏ گذرند.

جوانك برقى در چشم‏هايش دويد و گفت: پر شدم و سرشار شدم و رفت. و ديگر اگر مى ‏آمد حرفى نمى ‏زد كه مى‏ خواست با يافته‏ هايش حركت كند و با آجرهايش خانه بسازد. نمى ‏خواست با مصالح ساختمانش بازى كند و خودش را مشغول بدارد. [4]

ایشان در کتاب مسئوليت و سازندگى ؛ ص123روش نقد شناخت عمیق و صحیح را نیازمند دو نقد و دو نظارت دانسته و راه رسیدن به اهداف صحیح را چنین توضیح می دهند:

1- نظارت بر اصل هدف‏ها و نفع‏ها و خوبى ‏ها.

ما در يك مرحله خوبى را با چشم مان مى ‏شناسيم. رنگ‏هاى زنده ما را به خود مى ‏كشند و فكر و هوش ما را براى رسيدن به خويش به كار مى ‏اندازند كه گريه كنيم، با ادب باشيم، تقاضا كنيم، متكا زير پا بگذاريم و يا بدزديم.

در مرحله‏ ديگر خوبى را با طبع، با دهانمان مى ‏سنجيم و با مزه ‏اش انتخابش مى ‏كنيم.

در مرحله ‏اى ديگر از چشم و دهان مى ‏گذريم و با دل راه مى ‏رويم و با خوشايندهاى دل بال مى ‏زنيم.

در اين سطح، خوبى و خوشى در يكديگر نهفته هستند و از هم مشخص نيستند؛ تا اين كه با نظارت عقل به ملاك‏ها مى ‏رسيم كه اصلًا خوبى چيست؟ تو بايد دنبال چه چيزى باشى؟

در برابر اين سؤال، به اين ملاك مى ‏رسيم كه خوبى، همان است كه كسرى‏ هاى من را پر كند. غذاى خوب، لباس خوب، لباس و غذايى است كه نياز من را تأمين كند و كمبودهايم را به من مى ‏رساند، هر چند كه خوشمزه نباشد و يا رنگ زنده ‏اى نداشته باشد.

و همين‏طور دوست خوب، هدف خوب، راه خوب، مكتب خوب آن دوست و آن هدفى است كه من را بارور كند. به من بدهد. از من نگيرد.

با اين ملاك، خوبى از خوشى‏ جدا مى ‏شود. و با اين نظارت آنچه از محيط و وراثت و تلقين و تقليد و ... در من رخنه كرده، كنار مى ‏رود. اين ملاك‏ها و اين نظارت‏ها انسان را به آزادى مى ‏رسانند.

2- و با اين آزادى است كه نظارت دوم بر روى راه ‏ها و طرح ‏هاى فكر امكان پذير مى ‏شود.

مادام كه اين آزادى به دست نيامده باشد، مادام كه اين ملاك‏ها كشف نشده باشند، نظارت و نقد راه‏ ها مسأله‏ اى را حل نمى ‏كند. گوش دل به اين حرف‏ها بدهكار نيست.

اما هنگامى كه خوبى از خوشى مشخص شد، انسان مى‏تواند به خاطر رسيدن به خوبى‏ ها از خوشى‏ هايش بگذرد.

چون اين خواسته‏ دل ما و نياز غريزه بهتر طلبى ماست، نه يك حكم خشك عقلى و نه يك شعار خشن اخلاقى.

و با اين توضيح، هماهنگى‏ فكر و عقل و دل، علم و عقل و عشق‏، آشكار مى ‏شود. و با اين هماهنگى است كه شناخت‏ ها به عمق و اصالت مى ‏رسند و از محكوميت محيطها و عادت‏ها و از جبرهاى گوناگون آزاد مى ‏گردند؛ همان طور كه از محدوديت و سطحى نگرى و يك بعدى ماندن هم آزاد مى ‏شوند.



......................................................................................................

[1] صفايى حائرى، على، تطهير با جارى قرآن.

[2]  بقره، 177 .

[3] آل عمران، 92 .

[4] صفايى حائرى، على، روش برداشت از قرآن.


هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: