استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

وظیفه ای به دور از توجیه و تضعیف (نگاهی به مشی سیاسی مرحوم علی صفایی حایری)

مؤلف: جعفر شیرعلی نیا

تاریخ ثبت: 01 / 05 / 1391

موضوع: سیره عملی استاد

منبع: هفته نامه پنجره- شماره 50

وظیفه ای به دور از توجیه و تضعیف

در اوایل پیروزی‌ انقلاب، اصطلاحاتی نظیر امپریالیسم که از ادبیات مبارزه‌ای چپ‌ها گرفته شده بود، بین بسیاری از انقلابی‌ها رایج بود. شیخی در قم از بینات و کتاب و میزان می‌گفت. از شیخ ایراد می‌گرفتند که مبارز و انقلابی نیست، چرا از مسایل سیاسی حرف نمی‌زند و نمی‌نویسد و چرا یک امپریالیسم در سرتاسر کتاب‌هایش نیست و شیخ معتقد بود: 

«در منابع فکري‎ام و مقاصد و مجاری آن، وسواس داشته‌ام تا از هرگونه التقاط که هیچ، حتی از آمیزش اسلام و روش مسلمین بر‎حذر بمانم و در نوشته‌ها می‌توانید ببینید که چگونه تربیت اسلامی، فلسفه اسلامی، عرفان اسلامی، اخلاق اسلامی، فقه و ادب اسلامی، از تربیت، فلسفه، عرفان، اخلاق، فقه و ادب مسلمین تفکیک می‌شود. آن‌قدر سخت‌گیر بوده‌ایم که نه‌تنها در برابر شرق و غرب که در برابر سنت‌هاي خودمان هم ایستاده‌ایم. نه تنها در منابع و مقاصد و مجاری فکري‌ام وسواس به خرج داده‌ام، بل کلماتی که فکرم را با آن بیان می‌کنم، کوشیده‌ام از متن باشد و این است که حتی یک کلمه از امپریالیسم در نوشته‌ها نیاورده‌ام. چون من این‌طور فکر نکرده بودم که با این زبان بنویسم.»


مشی استاد صفایی در حوزه‌های گوناگون منطبق بر اندیشه‌اش بود. سلوک عرفانی‌اش مخصوص خلوتش نبود و در مشی سیاسی اجتماعی‌اش هم تأثیرگذار بود، یا وقتی تربیت را مقدم بر عرفان و علم و حوزه‌های دیگر می‌دید، در مشی سیاسی‌اش هم دنبال تربیت بود؛ حتی در برخورد با قاضیان شهر. این نوشته نگاهی است به نکته‌هایی از مشی سیاسی حاج شیخ. اين تذکر لازم است که استاد صفایی نظریه سیاسی‌اش در حوزه حکومت دینی در کتاب‌های ایشان از جمله: از معرفت دینی تا حکومت دینی، درس‌هایی از انقلاب، مشکلات حکومت دینی، وارثان عاشورا و... به‌طور دقیق مطرح شده است و این نوشته تنها به مشی سیاسی‌ استاد صفايي اختصاص دارد و نظریه سیاسی ایشان درخور توجهی عالمانه تحقیق و دقت بیشتر است.

دوره مبارزات انقلاب

قبل از پیروزی انقلاب، گروهی با جنبه انقلابی اسلام مخالف بودند و می‌گفتند که هر حکومتی قبل از ظهور امام ‌زمان(عج) باطل است.

گروهی که موافق تشکیل حکومت بودند و تجربه تلخ مشروطیت را هم پیش‌رو داشتند، می‌گفتند آدم و نیروی کافی نداریم و نمی‌شود کاری کرد؛ این‌ها هم در عمل متوقف مي‌شدند.

گروهی دیگر معتقد بودند می‌شود و باید مبارزه‌ کرد. این‌ها شور انقلابی داشتند، اما مشکلات راه را دست‌کم گرفته بودند.

صفایی در این دوره راه میانه‌ای در پیش گرفت و معتقد بود آدم نداریم، اما می‌سازیم. او، هم بر ضرورت انقلاب آگاه بود و هم مشکلات مسیر را می‌شناخت. شیخ معتقد بود که بنای اسلامی ما پایه‌های اسلامی می‌خواهد و انسان‌هایی با تربیت اسلامی می‌توانند بار این بنا را به‌دوش بکشند. او می‌دانست حرف‌های شعارگونه کسانی همچون سید قطب که تنها به شعار اکتفا کرده‌اند و هیچ پایی برای رفتن و هیچ طرحی برای چگونه رفتن ندارند، پس از شور اول عاقبتی جز سرخوردگی برای مخاطبان ندارد. بسیاری از خواندن نوشته‌های سید قطب به‎وجد می‌آیند و شیخ جوان از این‌همه شعارزدگی عزادار می‌شود:

«زمستان سال 1350 مقاله‏هاى سید قطب پر بود از شعار و سرشار از رجزخوانى‏ها و از خودگويى‏ها. از اسلام و آن‎چه داشته و از غرب و آن چه كه دارد. اين‎قدر مى‏دانم وقتى از حجره بيرون آمدم، دگرگون بودم و حالتى سخت پيچيده داشتم. خشمگين و عاصى بودم؛ خشمگين از اين همه شعار و عاصى بر اين همه تكرار. هراسناك و مشتاق بودم؛ هراسناك از اين بارى كه سيد و ديگران به دوش گرفته‏اند بدون اين‎كه پايى ساخته باشند و مشتاق بر اين‎كه پايى بيابم. من مى‏ديدم از زمان سيد جمال تا به امروز كه به اصطلاح دوره بيدارى ما بوده، ما هميشه هدف داشته‏ايم، اما راه و طرح و پايش از ديگران بوده و در نتيجه برداشت و منافعش هم از همان‏ها. ما به راه، طرح و به پا فكر نكرده‏ بوديم. به هدف، بسيار فكر كرده بوديم، اما به نقشه‏اى كه ما را برساند، هيچ‎گاه. اين نقشه هميشه از ديگران بوده و از طرح‌ريزى آن‏ها. من اين آتش گرفتن و سوختن را بارها مى‏توانستم ببينم. در عرض يك قرن بيش از چندين‎بار سوختن؛ از سوختن حكومت عثمانى و تجزيه آن، سوختن ايران و از دست رفتن آن، سوختن در مشروطيت و سوختن در تمام سرزمين‏هاى به اصطلاح اسلامى و سوختن در جنگ خاورميانه و... من مى‏ديدم كه نتيجه بيدارى مقدس سيد مى‏شود تجزيه عثمانى، مى‏شود مشروطيت ايران و اين هر دو هم مى‏شود طعمه بريتانيا. و چرا؟»


شور و حرارت انقلابی او را از تکلیفش باز نمی‌داشت. می‌گفت وقتی ولی‌فقیه از نجف پیام مبارزه می‌دهد، وظیفه هرکس بر مبنای ظرفیتش متفاوت است. یکی سرباز است و تنها کاری که از دستش برمی‌آید این است که از پادگان فرار کند، آن دیگری می‌تواند جایی را به آشوب بکشد و دیگری می‌تواند تظاهرات خیابانی را سامان دهد و کسانی هم موظفند نیروهایی را تربیت کنند که انقلاب به آن‌‎ها نیاز دارد.

«ما به پا و به نقشه فكر نكرده بوديم. حساب نمى‏كرديم كه مبارزه، نيرو و نفرات مى‏خواهد. من مى‏ديدم براى ساختن مبارز، ما بر دشمن تكيه داريم و از همان راهى مى‏رويم كه آن‏ها مى‏روند، در حالى‎كه راه آن‏ها به درد ما نمى‏خورد و بار ما را به مقصد نمى‏رساند.»

دوره هجوم تهمت‌ها

پس از پیروزی انقلاب صفایی دوباره میدان‌دار تربیت استعدادها بود. او سخت معتقد به روش‌های اسلامی بود و برخلاف روال رایج آن روز، اندیشه‌اش وامدار اندیشه‌های مبارزاتی چپ‌های دنیا نبود.

«من مى‏ديدم آن‏ها كه مدعى هستند بايد اسلام را از سرچشمه اصلى‏اش گرفت، اين اسلام را از راه اصلى‏اش، از راه خودش به مقصد نمى‏رسانند و هنگام بيان كردن اين اسلام از طرح‏هايى غيراسلامى مدد مى‏گيرند.»

صفایی خودش را همراه انقلاب می‌دانست و سرنشین کشتی انقلاب اما می‌دانست. اگر عیب‌های این کشتی دیده نشود در مسیر‌های پر توفان حتما سرنشینانش را به کام مرگ خواهد فرستاد. می‌گفت بسیار فرق است بین کسی که می‌خواهد ماشینش را بفروشد و کسی که قصد سفر با ماشینش را دارد. فروشنده عیب‌ها را مخفی می‌کند و مسافر به کمک دیگران ریزترین عیب‌ها را پی می‌گیرد تا در راه نماند. نگاه نقادانه او به مسایل انقلاب از این جنس بود.

در حالی‎که هنوز یک‌سال از پیروزی انقلاب بیشتر نگذشته، هشیارانه هشدار می‌دهد:

«سازمان‏هاى مذهبى و انقلابى جديد در روابط داخلي‎شان تابع همان‏ روابط سازمانى هستند، در حالى‎كه در برابر رهبرى روابط ديگرى دارند. و رهبرى با اين‏ها و با مردم و توده‏هاى ميليونى يك نوع رابطه ديگرى را به كار مى‏گيرند، اين نهادها تأسيس شده بودند كه زمينه‏ساز رهبرى و ولايت فقيه باشند، مى‏بينيم اين مقام رهبرى است كه زمينه‏ساز اين‏ها و پاسدار و پشتوانه آن‏هاست. اين واقعيت‏ها اگر بررسى شوند و اين نكته‏ها كه وجود دارند و كارساز و مسلط هم هستند، اگر به دست بيايند، مى‏توانند تصور و تصوير ما را از مديريت اسلامى مشخص‏تر كنند و مى‏توانند جايگزين روابط سازمانى نهادهاى انقلابى شوند.»


در آن‌روزها برخی حرف‌های صفایی را نفهمیدند و منتقدش شدند، برخی نخواستند بفهمند و منتقدش شدند؛ چون ترسیدند جایگاهی پیدا کند و برخی فهمیدند و نخواستند که انقلاب چنین طبیب دلسوزی را در کنار خویش داشته باشد. این هر سه گروه با ظن و گمان چیزهایی مطرح کردند که ترکیب آن‌ها با هم و با دروغ و تهمتي که به‎تدریج هرکدام بر آن افزودند، از آن‌چه که با حدس‌های بی‌پایه شروع شده بود، تحلیلی متقن درباره شیخ به‌دست دادند با تعبیرهای متضاد: هم مغرور است، هم بیش از حد خودش را شکسته و حرمت لباس روحانیت را نگه نمی‌دارد، هم از انقلاب کناره گرفته و هم در نهادهای انقلاب نیرو و آدم دارد. التقاطی است، مادی‌گراست، لک‌زده‌ها از شمال و جنوب و غرب و شرق دور او جمع می‌شوند. خانه‌اش را ببینید آدم‌های ناباب به آن رفت و آمد می‌کنند. کار به‌جایی رسید که گفتند تعبیري كه او در مقاله‌اي درباره امام‌زمان به کاربرده «بدون تو تمام حکومت‌های عالم در بن‌بستند» طعنه به امام‌ و جمهوری اسلامی است. آن‌قدر گفتند که شیخ چنين و چنان می‌گوید كه دیگر داشت خودم هم (به رسم این‌که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها) باورم می‌شد.

شیخ در دوره‌ای جدید قرار گرفته بود که با هجوم توفان‌های سنگین تهمت و افتراء مواجه بود و باز برخورد شیخ از اندیشه‌ها و یافته‌هایش ریشه می‌گرفت. در اوج فشارها و هجوم تهمت‌های ویران‌گر وقتی به او می‌گفتند چیزی بگو تا رهایی‌بخشت باشد، از امام تعریف کن، می‌گفت:

«چون اين‏ها براى تثبيت من بود و من نمى‏توانستم حتى با حقيقتى، خودم را تثبيت كنم. اين شرك و كفر من بود كه با دست‏هاى ضعيف خودم بخواهم‏ بلاى خدا را كنار بزنم. من در سختى نبودم و مجبور نبودم از حدود فراتر بروم و حجت نداشتم كه آن‎چنان كنم؛ ولى حجت بر آن‎ها تمام بود كه اگر از شخص مى‏ترسند كه شايد فردا پوست عوض كند، مى‏توانستند از نوشته‏ها حرف بزنند، كه نزدند و ماندند و مانده‏ايم كه هزار لطف پنهان و آشكار را آزموده‏ايم و هزار نكته باريك‏تر ز مو اين‏جاست.»


مشی سیاسی شیخ از سلوک عرفانی و نظام تربیتی‌اش جدا نبود؛ در حوزه سلوک و تربیت، او بلا را از عوامل سازنده آدمی می‌دانست و اگر فشاری بر او بود، می‌گفت من نمی‌توانم بی‌دلیل این بلا را کنار بزنم او حتی این بلا و فشار را مخصوص خودش می‌دید که بر او مقدر شده بود و حاضر نبود با کس دیگری تقسیم کند؛ می‌گفت سهم خودش است.

او با این‌که امام را عمیقا دوست داشت و آن‌روزها در نامه‌هایی که براي فرزندانش نوشت و برای کسانی که از او سؤال پرسیدند دیدگاهش را درباره امام گفت:

«و شكرمان بر اين است كه در زميني زندگي مي‌كنيم كه رهبرش شب را با خدا دارد و روز را براي خلق خدا و با تمام وجود از شرق و غرب آزاد است و آن هم در هنگامي كه تمامي رهبران سر در دامان اين و آن مي‌گذارند. من امام را به‎خاطر ظرفيتش و ايمانش و اين كه از حوادث بزرگتر است، مي‌توانم دوست داشته باشم. و به‎خاطر اين‎كه بر جايي تكيه نمي‌كند و بر شرق و غرب دروازه نمي‌گشايد، مي‌توانم دوست داشته باشم... و اين شعاري است كه من به‎خاطر تحققش هرگونه اقدامي را دنبال مي‌كرده‌ام و ديگران حتي تصورش را نشدني مي‌دانسته‌اند و هميشه كوشيده‌اند رابطه‌هايي را ولو در جهان سوم تكيه‌گاه خود قرار بدهند. در حالي‎كه امام اين تكيه‌گاه را مي‌خواهد در خود ملت و با درك تنهايي و ضرورت حادثه و عشق به اسلام فراهم كند و اين سه عامل همان‌هايي هستند كه من در اول «مسئوليت و سازندگي» از آن حرف زده‌ام.»

«همين است كه در چنين چهارچوبي ضعف‌ها را انحراف نمي‌شناسيم و كار خودمان را تكميل مي‌دانيم... و دفاع از اين همه را نه براي وجاهت خودمان، كه براي استحكام مي‌خواهيم و اين است كه در برابر آن‎هايي كه كسي در برابرشان نيست، ايستاده‌ايم و آن‎ها را كه از پاي مي‌افتند و خسته مي‌شوند، برپا مي‌داريم... و آبرو و خون خود را هم اگرچه از دست بدهيم، به‎دست آورده مي‌دانيم.»


او در برخوردهای سیاسی‌اش هم به‎دنبال سازندگی بود و می‌گفت فرق است بین کسی که می‌پرسد نظر شما درباره امام و انقلاب چیست و کسی که حکم می‌دهد نظر تو درباره امام و انقلاب چنین است. جواب اول را چون سؤال پرسیده بود می‌داد، اما در برابر دومی سکوت می‌کرد و دفاعی هم نمی‌کرد تا او بفهمد نباید قبل از تحقیق حکم داد و باید اول پرسید و تحقیق کرد و او را به سؤال می‌رساند و مسیرش را تصحیح می‌کرد و اگر در برابر قاضی قرار می‌گرفت، رسم قضاوتش را با مبنای اسلامی تصحیح می‌کرد. معتقد بود این مدیحه‌سرایی‌ها که امروز مد شده و نه امام را خوش می‌آید و نه خدا را، ما را از آن برکنار مي‌بینید. این را نزدیکان امام می‌دانستند و بعدها که امام در میان جمع آن‌چنان محکم با مدح فخرالدین حجازی از خودش برخورد کرد، همه دریافتند که امام تا چه حد از این مدح‌ها بیزار است.

او در تمام برخوردهایش بحث تکلیف برایش مطرح بود، نه شخص خودش. وقتی روزی به او گفتند که فلانی که شما را بسیار متهم کرد و آزار داد، تق کارش درآمده و معلوم شده که چنین است، چنان عمیقا غصه‌دار شد و اشکش جاری كه می‌گفت:

«من خوشحال نشدم که اگر می‌شدم نشانه نفسانیت و شرک من بود.» و می‌گفت که در تمام سال‌ها در جوار حرم رضوی دعاگوی متهم‌کنندگانش بوده تا راه خویش را بیابند.

سال‌هایی گذشت تا موج سنگین تهمت‌ها فروکش کند و شیخ همچنان به سازندگی مشغول بود و کسانی که داور پرونده گشوده شده صفایی بودند، وقتی او را مبرا از تهمت‌ها دیدند به سکوت اکتفا کردند و اگر در گوشه و ‌کنار کسی از آن‌ها می‌پرسید، می‌گفتند که ایشان آدم خوبی است و وقتی می‌پرسیدند پس چرا بیانیه نمی‌دهيد و جبران گذشته نمی‌کنید، می‌گفتند احتیاط می‌کنیم و به قول شیخ نمی‌دانستند که گاهی احتیاط در ترک احتیاط است و... اما شیخ در همان دوره هجوم که به انقلابی نبودن هم متهم بود، قدم‌های بزرگی برای انقلاب برداشت.

«اين كه من براي انقلاب چه كرده‌ام و يا پيش از انقلاب چه كرده‌ام، داستانش بماند، كه مثل ويولون زدن آن رند است كه صبح صدايش در‌مي‌آيد... ولي كسي كه اين سؤال را مي‌كند بايد اين را مشخص كند كه انقلاب چه كارها دارد. و آن‎چه كه من نوشته‌ام و كرده‌ام چه رابطه‌اي با اين كارها داشته است...»

«همان‎طور كه در ميان اين نوشته‌ها آمد، هر حركتي به زمينه‌اي در شور و احساس مردم نياز دارد و اين‎جاست كه بايد تلقي مردم از خودشان عوض شود تا بتوانند اسلام و حكومت اسلامي را تحمل كنند... و همچنين به نفراتي نياز دارد كه اين‎بار را به دوش بگيرند تا سر حد ايثار كار كنند و مزد و سپاس نخواهند و بدهكار هم باشند.»

«اما اين‎كه من بروم تظاهرات يا فشنگ پر كنم، گرچه برايم راحت است، ولي كار مطلوب من نيست. كسي كه مي‌تواند طبابت كند و يا طبيب بسازد، به تزريقاتش اكتفا نمي‌كنند. كار تو كار گُنده نيست، كار مانده است و كارهاي مانده همان كارهاي اصولي هستند. اين كارهاي عادي مشتري زيادي هم دارد.»


پس از تهمت‌ها

هزاران سنگ کوچک و بزرگی که دشمنان خارجی انقلاب بر سر راه انقلاب انداختند، یکی‌اش تحمیل جنگی خانمان‌سوز بود كه انقلاب را با چالش‌های اساسی در زمینه‌های مختلف روبه‎رو کرد؛ چنان‌كه سختی‌های مسیر برخی ضعف‌ها را آشکار ساخت و کاستی‌هایی در مسیر انقلاب نمایان شد؛ ضعف‌هایی که عده‌ای را به توجیه کشاند و سعی کردند هرچه را که کوچکترین ضعفی را نشان می‌دهد، بپوشانند و برخی که از قبل منتظر چنین فرصتی بودند، ضعف ‌را در بوق کردند تا انقلاب را تضعیف کنند و انتقام محرومیت‌هایی که خود عاملش بودند را از انقلاب بگیرند و آن‌ها می‌پنداشتند که شیخ هم منتظر چنین فرصتی بوده است تا خویش را به قیمت تضعیف انقلاب اثبات کند.


شیخ اما جمله‌ای محوری داشت که از بس گفته بود دیگر به قول خودش ضرب‌المثل شده است: «در برابر ضعف‌ها و مشکلات توجیه حماقت است، تضعیف جنایت است و تکمیل رسالت ما است.» در جواب نامه‌ای که نهضت آزادی به امام نوشته بود و نسخه‌ای از آن را برای استاد صفایی هم فرستاده بود، نوشت:

«مادام كه حكومتى از اهدافش چشم نپوشيده و تخفيف نداده، حتى در زير فشارهاى سياسى و دخالت‏هاى جاسوسى و نظامى و تحميل جنگ و صلح قد خم نكرده و به جايى وابسته نشده، مادام كه اهداف دست نخورده‏اند، بايد با حكومت همراه بود، حتى اگر تو را كنار گذارده باشد. بايد در كنار مشغول بود و نياز ميان‏دارها را تأمين كرد. اگر حكومتى از هدف چشم نپوشيد بايد تمامى نارسايى‏هايش را به دوش كشيد و بدون توقع دست به كار شد و عذر اين‎كه نمى‏گذارند، نياورد؛ كه براى كارگرِ بدونِ چشم‎داشت هميشه ميدان كار هست و ما تجربه‏ها كرده‏ايم.»

در این دوره شیخ بر همین اساس عمل کرد و دنبال تکمیل و رفع ضعف‌ها بود و البته نقد ضعف‌ها و نه توجیه آن‌ها و مطرح کردن حق و کوبیدن باطل مقدمه این رسالت بود، البته برای آن هم معیاری داشت:

«باید باطل را آن‎گونه بكوبى كه حق تقويت شود و باطل ديگر تغذيه نكند و حق را آن‎گونه مطرح كنى كه باطل‏ها سر بر ندارند و خوراك مطبوعاتى و تبليغاتى براى خود جمع نكنند و بر آتش دل تو، كباب عروسى شيطان را باد نزنند.»

در این دوره شیخ حتی تهمت‌هایی را که پیش‌تر به او زده بودند به کمک انقلاب آورد. حجم عظیم تهمت‌ها و فشارها برای هیچ‎کس شکی باقی نگذاشته بود که او از نمد انقلاب کلاهی ندارد و شیخ همین را دستاویزی برای شنیدن بی‌حب و بغض حرف‌هایش قرار داد؛ آن‌جا که در نقد نامه‌ای که نهضت آزادی به امام نوشته می‌گوید: «حرف‏هايى هست كه از زبان من كه در اين نمد كلاهى ندارم بهتر جذب و يا لااقل شنيده مى‏شود؛ چون نه شأنى دارم و نه وابسته و ضعيف هستم كه به‎خاطر عزت و وجاهت به تظاهر و ريا و يا تقيه و مماشات روى بياورم.»



حرف آخر

صفایی در قالب دسته‌بندی‌های سیاسی رایج هیچ دوره‌ای نمی‌گنجید. صفایی راه سومی بود که بسیاری آرزو دارند چنین جریانی شکل بگیرد؛ بسیاری از کسانی که نمی‌خواهند حرف‌های‎شان در جبهه‌ای خاص تعبیر شود؛ کسانی که دلبسته اسلام و انقلابند و البته توجیه‌گر ضعف‌ها نبوده و تضعیف‌کننده انقلاب هم نیستند؛ آن‌ها پی رسالت تکمیل هستند؛ اگر نقد می‌کنند یا ضعف‌ها را می‌گویند، دل‌شان برای تکمیل و رفع نقایص می‌سوزد و حرف‌شان برای تضعیف نیست. این جریان می‌تواند تا سال‌ها بقای انقلاب را تضمین کند و صفایی بهترین الگو برای این جریان می‌تواند باشد. جریانی‎که به‎دنبال جذب حداکثری و دفع حداقلی است.

صفایی در برخورد با گروه‌هایی هم که در مشی سیاسی با آن‌ها اختلاف داشت، به‎دنبال سازندگی بود. شاید هیچ‌کس مشی سیاسی و اجتماعی نهضت آزادی را همچون استاد صفایی ریشه‌ای نقد نکرده باشد. شیخ عمیق و به تعبیری کوبنده اندیشه‌های نهضت آزادی را نقد می‌کند، اما تصریح می‌کند به دیانت و خیرخواهی بازرگان اعتقاد دارد و تشریح می‌کند که هدفش کوبیدن نهضت نبوده است.

«مطرح شدن موازين و اصول و ديدگاه‏هاى من با تمام حرف‏ها و حديث‏ها مى‏تواند براى جريان فكرى و تشكيلات نهضت آزادى دريچه‏اى تازه به سوى مسائل باشد. و در تحليل‏هاى جديدى از آزادى و انقلاب و جمهورى و حكومت اسلامى و شورا و استبداد و قاطعيت و درگيرى با تيپ‏ها و گروه‏ها و گروهك‏ها و كشورها و قدرت‏ها و داستان صلح و جنگ و دستاويز رحمت و رأفت و سلم و يا خشونت و جدال و بغض، حرفى تازه به همراه بياورد و اى بسا كه باعث پيوند و انسجام پراكندگى‏ها و ناهماهنگى‏ها باشد؛ چون آن‎ها كه از بند نام و ننگ گذشته‏اند اين دستور آخر سوره آل عمران را فراموش نمى‏كنند: «يا ايها‎الذين آمنوا اصبرا صابروا و رابطوا. آن‎جا كه يك دسته هستند، اصبروا و آن‎جا كه دسته‏ها شكل مى‏گيرند، صابروا و در نهايت پيوند و مرابطه و از داخل هماهنگ ساختن و رابطه برقرار كردن دستور كسانى است كه تقوا و فلاح و رويش مى‏خواهند.»

عبدالعلی بازرگان بعدها با دیدار شیخ به صداقتش ایمان می‌آورد و از علاقه‌مندان شیخ می‌شود.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1391/5/4 - 11:2:9
سینا عارفی

اولا
این ابهام که حضرت شیخ مشی و منش سیاسی شفاف و روشنی ندارند و در برخی وقایع سیاسی حساس معاصر خبری از ایشان نیست خیلی برای من ابهام بود. این مقاله کمی این ابهام و ایهام ها را نه اینکه مرتفع کند اما دسته بندی و منظم کرد و این جای تشکر و قدردانی دارد.
دوم
متاسفانه این مقاله در هیچ کدام از نقل فرازهای حضرت شیخ آدرس نداده!
سوم
معمولا در این گونه مقالات اطلاعات مختصری از مؤلف مقاله درج می شود.
چهارم
با توجه به سه اثر ارزشمند حضرت شیخ یعنی از معرفت دینی تا حکومت دینی، مشکلات حکومت دینی و درس هایی از انقلاب می توان ایشان را شخصیتی که در مسائل سیاست روز مبتنی بر دین اصیل، فرضیه ها و نظریه هایی را ارائه داده است معرفی نمود تنها همین و این البته کم نیست و کم نظیر است. و اضافه کردنها به این با توجه به مرقومات فوق خدمت به حضرت شیخ نیست و اصلا ایشان نیازی به اضافه کردن بعد اضافی به شخصیتشان ندارند. ایشان یک متفکر برجسته اسلامی است نه کم و نه بیش.
پنجم
به شهید چمران در اوج بهبوهه جنگ های چیریکی نامنظم گفته می شد بیایید تهران کار مدیریتی بکنید یا آموزشی یا پژوهشی که این کار به هزار و یک دلیل اولویتش بیشتر از کلاش دست گرفتن برای شماست. نکرد و ماند و رفت و ماندنی شد. نمی دانم این رفتار و منش و فهم سیاسی را با مرقومه بالا که به اولویت های حضرت شیخ پرداخته و آن را تفسیر نموده جمع کنم؟
واقعاً قبل و بعد از انقلاب و در آن حادثه های هولناک هیچ اولویتی بالاتر از تعلیم و تربیت وجود نداشت؟
به جد اظهار نظر و قضاوتی ندارم که عشق به حضرت شیخ نمی گذارد اما سؤال که می تواند باشد.
پاسخ مدير: با تشکر از دقت نظر جنابعالی این مقاله از هفته نامه پنجره شماره 50 انتخاب شده است و درباره نبود آدرس نقل قولها مشخص نیست که در اصل مقاله موجود نبوده یا در هنگام چاپ نشریه حذف شده است. بهرحال به دلیل اینکه اصل مقاله اولین بار در نشریه پنجره چاپ شده بود ما هیچ تغییری در آن صورت ندادیم و توضیحاتی درباره نویسنده نیز به آن نیفزودیم که البته انتقاد شما بجاست و بهتر بود این مسئله در اصل نوشته اعمال می شد. درباره سوالاتتان نیز در این سایت بجای اعمال نظر مستقیم بنا را بر تبادل نظرات گذاشته ایم و خرسند می شویم اگر دوستان، خوانندگان و یا مطلعین نظراتشان را درباره این مورد و موارد مشابه اعلام فرمایند چرا که به قول استاد مهم این نیست که بر سر یک نظر "توافق" کنیم بلکه مهم تفهیم و "تفاهم" است.
( 1384/1/1 - 0:0:0 )

1391/8/11 - 18:37:54
م.ن (پاسخ به سینا عارفی)

كساني‌ كه‌ حق‌ رابا آدم‌ها مي‌شناسند، گمراهند. بايد حق‌ را شناخت‌ تا آدم‌ها را شناخت‌.
(ع ص)

1391/5/4 - 23:24:16
مهدی

نظربرادربزرگوارآقای سیناعارفی روبه نوشته استاد باعنوان "برای پس ازمرگم" به آدرس
http://www.safai.blogfa.com/cat-73.aspx جلب میکنم و امیدوارم بامطالعه این متن پاسخ سئوال خود را دریافت نمایند.امانظربنده این است که هیچ اولویتی بالاترازتربیت انسان نیست ومگرنه این است که هدف ازانزال کتب وارسال رسل به تعبیر قرآن وتاکیدحاج شیخ به پاایستادن مردم به قسط است وبازهم مگرنه اینکه راه برپایی قسط تربیت انسان است.مضافابراینکه تاجابی که بنده اطلاع دارم حاج شیخ درجبهه حضورداشتندولی بعدازقضایایی که برای ایشان به وجودآوردند ترجیح دادند بطورغیرمستقیم وباتربیت افرادی که درجبهه حاضرمی شدند به جنگ کمک کنند.وصیت نامه ایشان قبل از حضوردرجبهه مویداین نظراست که درآن ازاشتیاقشان به شهادت سخن گفته اند.

1391/5/6 - 15:34:26
سینا عارفی (پاسخ به مهدی)

مهدي عزيز لينكي كه داديد رو ديدم و باعث شگفتيم شد. تا آخرش را كه چند قسمتي بود شايد چند بار و چند دور خواندم. اطلاعي از اين متن نداشتم. بسيار برايم جالب و جذاب بود. از شما ممنونم.

1391/5/5 - 18:21:7
احسان

در پاسخ به نظر جناب عارفی می خواستم بگویم که تکلیف هر فرد با دو چیز مشخص می شود اولویت کار و توانایی او. پس دو بحث مطرح است یکی اینکه کار تربیت و انسان سازی مقدم بر دیگر کارها هست یا نه؟ و اینکه هر کدام ازبزرگواران در چه زمینه ای بیشتر می توانستند مفید باشند؟
درباره ملاک اول نظر من این است که تربیت مقدم است نه به این معنا که همه به این کار روی بیاورند به این معنا که اگر کسی بتواند، این نیاز مهم تر است چرا که انقلاب بایستی بر دوش مردمی قرار بگیرد که تحمل آن را و توانایی درک اهداف آن را داشته باشند و این مردم را چه کسی جز صفایی ها باید بسازند؟ جبهه رفتن مهم تر است یا جبهه رو تربیت کردن؟(البته اگر هر دو کار را بتوانیم)
اگر انقلابی بودن یعنی حضور در همه فعالیت های عملی انقلاب، استاد صفایی انقلابی نبود! اما اگر به معنای فعالیت در راستای اهداف انقلاب و عدم تضعیف انقلاب باشد پس انقلابی تر از او کیست؟ بگذریم از اینکه اگر در جایی شبهه تضعیف هم بود باز هم استاد رفع شبهه می کرد و عملا حضور می یافت مانند حضورش در جبهه ها وقتی از کارهای مهمتر منعش کردند.
ضمنا با تاکید براینکه من شیفته چمران هم هستم و معتقدم وظیفه او همان بود که کرد اما معتقد نیستم که اگر می خواست انسان سازی کند می توانست همچون صفایی موثر شود. فعالیت های علمی را به هیچ وجه با انسان سازی مقایسه نکنید. چمران اگر هزاران مهندس و دکتر هم تحویل این انقلاب می داد باز هم مسئله مهمتر این بود که این نخبگان انقلاب را به چه جهتی می خواهند ببرند. چنان که اگر استاد هم می خواست فرمانده گروه های چریکی شود نمی توانست و احتمالا همه را به کشتن می داد!

1391/5/6 - 15:47:22
سینا عارفی (پاسخ به احسان)

آقاي احسان مهديان عزيز با نظر جامع و كامل شما موافقم. ببينيد برادر اين كه كسي سوز داشته باشد بايد سوزش در جايي و موقعيتي نمود پيدا كند. بسيار خود مي فرماييد حضرت شيخ سوزش نمايان بود آمنا بالله. بله ما هم اذعان داريم كه نمود سوز و دغدغه و همت ايشان فراتر از بسياري است كه مي شناسيم و بسياري به گرد پاي ايشان هم نمي رسند. البته شايد تقصير از من است. من حضرت شيخ را آنطور كه مي خواهم تفسير مي كنم نه آنكه بود و آنكه بايد مي بود. اما من از شخصيت حضرت شيخ و البته و صد البته از شاگردان مطرح ايشان كه مي شناسمشان و نشست و برخواستهايي متعددي هم داشتيم يك شخصيت پاستوريزه در ذهن دارم. شخصيت هايي كه بزرگترين نمودشان يك كتاب است يا سخنراني در يك جمع كوچك خودماني. نمي دانم اما حس مي كنم حضرت شيخ و شاگردانش انگار در اين جامعه نيستند. البته بودند و هستند و منشاء خير كثير اما باز مي گويم تقصير شايد از من باشد كه از حضرت شيخ توقع رفتار مطهري ها و بهشتي ها و مصباح ها را دارم.

1391/5/6 - 17:50:37
احسان (پاسخ به سینا عارفی)

بنده هم با کلیات صحبت شما موافقم و دغدغه شما را می فهمم و در واقع در بسیاری از قسمت ها جای بحثی نیست و هرچه می گویید و می گویم و می گویند از سر دغدغه و عشق است. عشق به اهداف و آرمان ها و به شخصیت ها و الگوهایی که در این راستا هستند و بودند.
فقط یک نکته را می خواستم تاکید کنم که هر کس را فقط با خودش مقایسه کنید نه با مشابهانش و نه حتی با شاگردانش. این را اگر از خود شاگردان شیخ نشنیده بودم و این اعتراف را از زبانشان ندیده بودم الان جرات ابرازش را نداشتم و این البته نه به معنای کوچکی شاگردان است که بخاطر بزرگی وجامعیت استاد است.
آنچه مورد قضاوت ماست اندیشه شیخ است که در مقایسه ها امتیازاتش مشخص می گردد و سیره عملی اش که با توجه به مستندات و اشراف بر موقعیت های مختلفی که بوده و شرایطی که در هر لحظه داشته قابل تحلیل است که البته کار سختی است و شاید خیلی هم مورد نیاز اکنون نباشد( در مقایسه با کارهای زیادی که بر روی مکتب فکری اش لازم است انجام شود) مثلا این درست است که سیره عملی استاد اگر هم می توانست و امکاناتش را داشت، شبیه برخی شخصیت های معروف انقلاب نمی شد چراکه تفاوت در نظریات وجود داشت اما قطعا اگر شیخ محدود نمی شد اوضاع طور دیگری بود. این مسئله در همان نوشته برای پس از مرگم هم مشهود است که بسیاری از اعمال شیخ به خاطر منع از کار مهم تر انجام شده. کسی چه می داند که اگر او را محدود نمی کردند اکنون چه سرگذشتی را از او سراغ می داشتیم؟ و تاکید دوباره بر اینکه منظور این نیست که شبیه دیگران اما فعال تر از این که می بینید. اشتباهی که آن ها که منعش کردند اکنون فهمیدند و نوشدارو را زمانی خواستند که سهراب را کشتند. هرچند این سهراب عقیم نبود و میراثی را برای کمک به اسلام و به تبع آن انقلاب به جای گذاشت.

1391/5/13 - 18:46:34
حسین خسروی

سلام و وقت بخیر
و تشکر از زحمات شما
طبق مطالبی که بنده در کتاب حوزه و روحانیت دیدم، و برخی از دیگر آثار استاد این بر نمی آید که تنها راه فلاح به انقلابی بودن شخص ربط داشته باشد و اگر کسی انقلاب را قبول نداشت گمراه است و کافر کما اینکه نقل مجالس اکثر انقلابیون همین هست که به غیر از انقلابی بودن همه گمراه اند.
اگر چشم بینا باشد درست است که آقای خمینی فقیه بود ولی معصوم نبود.
وظیفه مهمی که لابه لای این مقاله آمده است همان سخن استاد در حوزه و روحانیت هست که وظیفه در عصر غیبت آماده کردن نیروست و به رهبر رساندن و نه رهبری کردن. امام زمان علیه السلام حاضر و آماده رهبری است ولی ما بجای تهیه نیرو برای ایشان نشسته ایم و از انقلاب پایی فراتر بر نمی داریم و . . . حرف های زیادی که بیانش به این راحتی نیست.
امیدوارم استاد را طوری که بود معرفی کنید نه این که او را بچسبانید به جریانات و محدودش کنید که بزرگتر از این انقلاب بود و انقلاب همه راه نبود که حرکتی بود که برخی از شیعیان انجام دادند که به ظاهر پیروز شدند ولی تا الان موفقیتی را مشاهده نمی کنیم ، البته به قول استاد اگر موفقیت سیر کردن شکم باشد و تهیه پوشاک و وسایل رفاه؛ ما فقط دامپروری به راه انداخته ایم و بس و اگر موفقیت فراتر از اینهاست که آن هم تربیت و آماده سازی نیرو برای حضرت حجت علیه السلام است و . . . که ما تا حال در این حکومت ندیده ایم.
و اگر این وظیفه همینجور روی زمین بماند به قول استاد قسط زمانه مردم را به رهبر می رساند.

1391/5/17 - 12:9:26
سینا عارفی (پاسخ به حسین خسروی)

از حرف های شگفت انگیز شما بر می آید که اعتقاد راسخ دارید حضرت شیخ معصوم هستند و حرف و منش و شخصیت و رفتار و توصیه های ایشان عین حق مطلق است!
خوب حالا به فرض حضرت شیخ حرفی را زده باشند، قابل بحث است، قابل نقد است. وحی سماوی که نیست.
همین طور حرف های مابقی.
ضمناً این نیرو سازی که می فرمایید می شه با اندک انصافی بفرمایید حضرت امام در نیرو سازی موفق تر بودن یا حضرت شیخ؟ و کدام به همان هدف که خودتان اشاره دارید نزدیکتر شدند.
البته قیاس مع الفارقی است.
حضرت شیخ بزرگواری بودند که خود به جایگاه خود واقف بودند شما برایش جایگاه درست نکنید.

1391/5/17 - 21:51:39
حسین خسروی (پاسخ به سینا عارفی)

به نام خدا
ضمن عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات دوستان
بنده نه آقای خمینی را معصوم میدانم و نه آقای صفایی را .
ولی نظر شخصی بنده برای خودم محترم است و نظر شما برای شما ، بنده منش آقای صفایی را وسیعتر از آقای خمینی می بینم.
ولی تمام حرف هم با آقای صفایی ختم نمی شود. که تمام حرف در کلام قرآن و عترت علیهم السلام می باشد.
موفق باشید

1391/5/21 - 7:28:50
مهرداد

با عرض سلام خدمت دوستان و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
وقتی نظرات دوستان رو خوندم خوشحال شدم که بالاخره فضایی ایجاد شد که نظرات استاد مورد تبادل نظر عزیزان قرار بگیره و نیز از دقت نظر دوستان
با مطالعه همه نظر ها می خواستم نکاتی را هم به آن اضافه کنم
اولا- مقایسه بزرگانی که دوستان نامشان را بردند اصولی نیست چرا که مهم این است که هر کس در هر زمان مطابق وظیفه ای که به آن رسیده عمل کند و همین مورد نظر خداست و خواست ما خدشه ای به عملکرد بزرگان وارد نمی کند لذا باید هرکس را با نظریات خودش سنجید که آیا به آنچه که گفته کامل و بموقع عمل کرده یا نه؟
دوم- در مورد اختلاف نظر دوستان در مورد عملکرد حضرت امام خمینی و حضرت استاد و بزرگان انقلاب نیز نکته ای به نظرم می رسد و آن اینکه
وقتی به جریان حرکت این عزیزان نگاه می کنیم می بینیم هرکدام در مقطع مناسب به ایفای نقش پرداخته اند به نظر من عملکرد و نظریات این عزیزان نه تنها تضاد و تناقض ندارد بلکه هم راستا و هم جهت هستند و از این منظر وحدت کامل دارند. به نظر من نظریات حرکت امام زمینه ساز حرکت در جهت رسیدن به حکومت مهدوی بوده و نظریات استاد مطهری کاملا مطابق زمان حیاتشان و مناسب مقتضیات دهه های اول و دوم انقلاب بوده و با نگاهی کمی مو شکافانه تر می بینید که نظرات استاد صفایی بسیار مناسب دهه حاضر می باشد و من همیشه ابتکار ایشان در استفاده از عنوان عین صاد را برای حفظ دیدگاه هایشان از هجمه ها و تهمت ها و ذخیره آنها برای آیندگان را می ستایم که ناشی از روشن بینی ایشان دارد.می توان این مجموعه را در نظر گرفت
نظریات استاد مطهری نرم افزار دهه های آغازین انقلاب می باشد و نظریات استاد صفایی نرم افزار دهه حاضر و آینده انقلاب می باشد و همه این بزرگان یک جهت را دنبال می کردند و آن زمینه سازی برای ظهور


امیدوارم این شب ها ما رو فراموش نکنین همچنین خودتون رو

1391/5/23 - 12:28:50
حسین خسروی (پاسخ به مهرداد)

سلام و وقت بخیر
اولا بنده این دسته بندی رو که فرمودید قبول ندارم.
ثانیا بنده مبنائاً بارم رو بستم نه از هوس بلکه با تحقیق و به این رسیده ام که انقلاب نه مقدمه ظهور که خود گردابی است که فقط دین ها را می برد و هیچ اعتقادی بهش و به آقای خمینی ندارم تا بیام این دسته بندی رو داشته باشم.
انقلاب یک حرکت غیر مفید بود که توسط عده ای از شیعیان ایران و نه دنیا انجام شد و حالا تو این گردونه ی انقلاب به چیزی فراتر از ان فکر نمیکنن و خیال میکنن همه چیز توی همین هست ، خیر که این ره که تو می روی به هندوستان است.
والسلام علیکم و رحمة الله

1391/5/24 - 11:52:28
مهرداد (پاسخ به حسین خسروی)

سلام داداشم
از اینکه از روی تحقیق بارت رو بستی خوشحالم ولی امیدوارم این مطلب یادت باشه که ممکنه تحقیقاتی که ما انجام می دهیم مطلق و کاملا صحیح و مبنایی نباشه و شاید بشود به نظرات احتمالا محققانه و دقیق شما مسائلی اضافه و یا کم کرد.
دوست دارم کمی گره بار و بندیلت رو شل کنی تا ما هم ازش بهره مند بشیم و شاید اگر قابل دونستی چیزی هم بهش اضافه کردیم و یا ناخالصی هاش رو گرفتیم
بهر حال دوست دارم بدونم از چه راهی به این برداشت رسیدی؟ از چه منابعی؟طی چه مشاهدات و مستنداتی؟آیا به قول استاد حرکت مسلمین رو از جریان اسلام جدا کردی یا همه تخم مرغ ها رو تو یک سبد ریختی؟ امیدوارم به این تبادل نظر ادامه بدی که خیلی مشتاقم با تو و دوستان دیگه در این رابطه هم مسیر باشم
به امید موفقیت همه دوستان
یاعلی

1391/5/25 - 21:52:31
حسین خسروي

بسم الله الرحمن الرحیم:
قال الإمام المهدی سلام الله علیه: إِنِ‏ اسْتَرْشَدْتَ‏ أُرْشِدْتَ‏ وَ إِنْ طَلَبْتَ وَجَدْت‏. اگر خواستار رشد و کمال معنوی باشی هدایت می شوی ، و اگر طلب کنی می یابی . [كمال الدين و تمام النعمة ؛ ج‏2 ؛ ص509 ]

رُوِيَ‏ أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع اجْلِسْ حَتَّى نَتَنَاظَرَ فِي الدِّينِ فَقَالَ يَا هَذَا أَنَا بَصِيرٌ بِدِينِي مَكْشُوفٌ عَلَيَّ هُدَايَ‏ فَإِنْ‏ كُنْتَ‏ جَاهِلًا بِدِينِكَ فَاذْهَبْ فَاطْلُبْهُ مَا لِي وَ لِلْمُمَارَاةِ وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ لَيُوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَ يُنَاجِيهِ وَ يَقُولُ نَاظِرِ النَّاسَ فِي الدِّينِ لِئَلَّا يَظُنُّوا بِكَ الْعَجْزَ وَ الْجَهْلَ ثُمَّ الْمِرَاءُ .
مردى به حضرت ابى عبد اللَّه الحسين (علیه السلام ) عرض كرد بنشين تا در اطراف دين مناظره و بحث كنيم!
حضرت فرمود: اى مرد من به دين خودم بينا و بصير هستم، و راه حقيقت به نزد من آشكار و روشن است، و اگر تو به دين خود جاهل و در راه حقيقت متردد هستى برو و جوياى حقيقت باش، و من كارى با مجادله و بحث ندارم.
و گاهى شيطان وسوسه كرده و مرد را از راه القائات باطنى خود وامى‏دارد كه وارد مناظره و مجادله با مردم گردد، تا ديگران او را جاهل و عاجز نيانديشند.[مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏9 ؛ ص74]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

1391/5/27 - 18:57:22
سینا عارفی (پاسخ به حسین خسروي)

روش استدلال اين بزرگوار بنده را ياد روش معروف فرار از مناظره اون مفتي مسجدالحرام انداخت.
باز شما حديث اوردي، اون بنده خدا با استدلال قرآني از بحث شونه خالي كرد.
چه مشابهت غريبي !؟

جناب مهرداد عزيز شما هم خيلي ناراحت جناب خسروي نباشيد. بالاخره كسي كه خوابه رو مي شه بيدار كرد اما آن كه خودش را به خواب زده را بي خيال بگذاريد با باورهاي خويش خوش باشد.

1391/6/10 - 9:6:59
مازیار (پاسخ به سینا عارفی)

برادران عزیز توجه داشته باشید که در حال حاضر شماری از کسانی که قلبا باور به دین دارند عمیقاً نسبت به حکومت فعلی بدبین شده اند. اینها را نباید رها کرد بلکه باید عوامل بوجود اورنده این نفرت را ریشه یابی کرد .با اندک بررسی به این نتیجه میرسیم که این دوستان عدم کارایی نظام و فاصله گرفتن از آرمان ها راحس کرده اند و اگر ما قصد تکمیل و نه توجیه را داریم باید جوابی متقاعد کننده به آنها بدهیم یعنی باید اثبات کنیم که این نظام کارایی لازم را دارد و از آرمان ها فاصله نگرفته است اینها با تناقض ها درگیرند و جوابی نیافته اند. با این تیپ نباید همچون منافقین برخورد کرد.

1391/6/16 - 9:6:12
آشناي غريب (پاسخ به مازیار)

همه اين رو بدونن اگه حضرت امام و اين انقلاب و شهدا نبودند تا الان نه كتابي از استاد بود نه سايتي بود كه شما حرف از تربيت اسلامي و... بزنيد چون مثل مردمان اروپا با شما كاري مي كردند كه به فكر اين چيزها هم نبوديد اين زمان هم با قبل از انقلاب از لحاظ تربيتي مقايسه نكنيد كه اگر اين كار را انجام داديد غافل هستيد.

1391/8/11 - 11:7:29
میم.نون (پاسخ به آشناي غريب)

با سلام
با این توجيهی که شما فرموديد پس علی القاعده نبايد امروز بعد از 1400 سال، حرفی از قرآن و ائمه و اثری از اسلام به ما می رسيد!!!!!!

1391/6/18 - 17:55:39
احسان

کش دار شدن برخی از بحث ها انسان را از اصل قضیه دور می کند. به نظر من حرف های استاد روشن است و نگاه تئوریک او به انقلاب در بسیاری از کتاب ها موجود. و دیدگاه او نسبت به ولایت فقیه نیز روشن است که ایشان اختیارات و جایگاه ولی فقیه را حتی بالاتر از قانون اساسی می دانست.(ر.ک به لوح فشرده سخنرانی استاد لاجوردی با عنوان ولایت فقیه در اندیشه استاد صفایی)
درباره سیره عملی ایشان نیز این مقاله تقریبا بخوبی حق مطلب را ادا کرده و این مطالب را من از بسیاری از همراهان استاد شنیده بودم. اندیشه و عمل استاد در راستای همان جمله معروفش بود که توجیه حماقت است، تضعیف جنایت است و تکمیل رسالت ما است...
و اما ما همچنان یا توجیه گریم یا تضعیف کننده!
و اما اینکه انقلاب پایان راه نیست کسی چنین ادعایی نکرده و همه می دانند که تازه آغاز راه است و انقلاب از بزرگترین حرکت های زمینه ساز بوده و هست.
و اینکه استاد می فرمایند و با تاکید هم می فرمایند که هر که به خود دعوت کند طاغوت است و هر پرچمی که در آخرالزمان بلند شود، اگر از این اصل خارج باشد(یعنی به خود دعوت نکند بلکه زمینه حکومت حجت را فراهم کند) از مصداق روایت خارج می شود(اشاره به روایت هر پرچمی که قبل از ظهور حجت بلند شود طاغوت است) حرف را تمام کرده و هر منصفی می بیند که رهبران انقلاب هیچگاه به خود دعوت نکرده اند بلکه مشتاق رساندن این انقلاب به حکومت حضرت مهدی بوده اند. بنابراین هم دیدگاه استاد واضح است و هم سیر کلی انقلاب.
اما سیر کلی گفتم چرا که ضعف ها همیشه هست و همین ضعف ها و مشکلات است که باعث ایجاد توجیه گرها و تضعیف کننده ها می شود.

1391/6/27 - 12:49:18
مهدی (پاسخ به احسان)

احسنت.جمع بندی خوبی بود.

1391/11/27 - 20:27:1
مقدم (پاسخ به احسان)

به به عالي بود لذت بردم
با من دوست مشي :)

1391/12/2 - 18:4:8
احسان (پاسخ به مقدم)

با کمال میل!

1391/7/26 - 16:24:58
وحید خراسانی دارابی

با تشکر فراوان از مقاله پرمطلب
نکته ای را یادآور شوم و آن این که استناد به گوشه ای از مشی سیاسی حاج شیخ گاهی بازیچه ی برخی از ساکتین نسبت به انقلاب قرار می گیرد. آن جا که علی به فریاد ابوذرها و عمار ها احتیاج دارد نمی توان گفت که من هم به استناد به شیخ سکوت می کنم. که اگر او امروز می بود و این فتنه را می دید قطعا دست به کار می شد و صدای تا آن روز آرام خود را به فریادی مهیب بر سر مهره های نیم سوخته و از انقلاب خسته تبدیل می کرد. و خدا می داند که سکوت این نیم سوخته ها و شاک ها چقدر در زمینه سازی ظهور خلل وارد کرد.
و البته در این تنهایی ها و بلا ها برای رهبری انقلاب ترفیع درجه ای عظیم بود.
به امید روزی که دسترنج حاج شیخ و جرگه ی یاران حقیقی این انقلاب به دست حجت بن الحسن چیده شود.

1392/4/6 - 10:46:34
ره جو

با سلام و خسته نباشید
بنظر بنده هرکس به اندازه وسع و ظرفیت خودش عمل می کنه که خداوند می فرماید لایکلف الله الا وسعها خداوند همه بزرگان دین رو رحمت کند.

1395/7/17 - 19:22:37
mkjgfgh

با عرض سلام خدمت همه عزیزان نظرات رو که خوندم خیلی جالب بود و قابل تامل اما چیزی که باعث تاسفه مقایسه آقای صفایی با امام خمینی هستش امام خمینی فردی هست که نهضت اسلامی و حسینی رو به جامعه برگردونده و تزریق کرده و انسانهای والایی از جمله شهید مطهری رو تربیت کرده که آقای صفایی هر چقدر هم بزرگ باشند نمی تونن به گرد پای استاد مطهری برسند در ضمن مقایسه آقای صفایی با امام خمینی اشتباه بزرگی چون با نهایت احترام، استاد صفایی در حدی نیست که با امام خمینی اعجوبه قرن مقایسه بشه.