استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

پنج راهکار برای ایجاد ظرفيّت روحى‏

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 21 / 06 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: درسهايى از انقلاب (انتظار)، ص93 تا 98.

1. آدمى كه اندازه خودش را شناخته ديگر به خاطر كمترها طوفان نمى ‏گيرد و از جا نمى ‏كند. ظرفيت‏ و وسعت‏ روحىِ‏ ما در رابطه با آنچه كه بر ما اثر مى ‏گذارد مشخص مى ‏شود، كه على مى ‏گويد: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى‏ قَدْرِ هِمَّتِهِ‏[1]»؛ اندازه آدم به اندازه همان چيزى است كه براى او اهميت دارد. ما تا ديروز براى چيزهايى اشك مى‏ ريختيم كه امروز به آنها نگاه نمى ‏كنيم. اين يك واقعيت است مى‏ توانى تحليلش كنى.

ما امروز عارمان مى ‏آيد كه به آنها نگاه كنيم، ارزش وجودى خودمان را بالاتر از آن حرف ها مى‏ دانيم. همين راه را اگر ادامه بدهيم به ظرفيت و آزادى و زهدى مى‏ رسيم كه امام در نهج ‏البلاغه حدش را مشخص نموده و به اين آيه اشاره كرده است: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما اتاكُمْ‏[2]». ديگر با آمد و رفت تمامى دنيا كم و زياد نمى ‏شويم و آنچه براى ما اهميت پيدا مى ‏كند عمل به تكليف و آوردن وظيفه است، نه تأثرها و حالتهاى عاطفى و سائق‏ هاى روانى.

اگر مى ‏بينى كه ما تحمل آگاهى و ظرفيتِ علم و اطلاعاتمان را نداريم و همان اطلاعات و اخبار باعث جنون ما مى ‏شود، به همين خاطر است كه جريان فكرى در ما به وجود نيامده. صادرات و وارداتِ افكار ديگران ما را سنگين كرده و اين است كه پاى ديگران نمى ‏تواند بارِ اطلاعات ما را تحمل كند و اين است كه مى ‏شكنيم.

در حالى كه آن جريان فكرى و درك قدر و اندازه وجود ما، هميشه ما را در يك مقايسه مستمر با حوادثى قرار مى ‏دهد كه كمرشكن هستند و همين به ما ظرفيت و تحمل مى ‏دهد.

به پدرى كه فرزندش را از دست داده بود و هرگونه تسليتى را به تمسخر مى ‏گرفت، كه «هنوز دامنت آتش نگرفته كه درد من دل سوخته را بدانى»، گفتم: راستى كه مصيبت تو مصيبت بزرگى است و از بزرگى مصيبتش شمّه ‏اى گفتم و آخر سر به همان مقايسه پرداختم كه مصيبت تو بزرگ است ولى تو از اين مصيبت بزرگ‏ترى و همين است كه نبايد بلرزى.

آنها كه فقط به بزرگى حوادث و موانع و دردهاشان اشاره مى ‏كنند و حتى گاهى رنج مى ‏برند كه كسى درد ما را درك نكرده، اينها خوب است كه نيم نگاهى هم به خودشان مى‏ انداختند و مى ‏فهميدند كه اگر كسى رنج اينها را درك نكرده، خودشان هم خودشان را درك نكرده ‏اند و فقط درد را احساس كرده ‏اند.

2. گذشته از اين درك قدر و اندازه وجودى، رفعتِ ذكر هم مى ‏تواند عامل وسعت صدر باشد كه در سوره انشراح آمده است.

آنجا كه «ذكر و ياد تو را»، نه «اسم و نام تو را» بالا برديم، در تو وسعتى آورديم و «وزر» و بارهاى سنگين و كمرشكن را از تو برداشتيم تا آنجا كه تو همراه هر رنج دو راحتى مى‏ ديدى؛ «فَانَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً انَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً». تكرار نكره باعث تعدّد است.

و «يُسر» بدون الف و لام و نكره آمده است، پس همراه هر رنج اين دو راحتى هست كه تو ورزيده شده‏ اى و به احتكار و ركود نيفتاده ‏اى.

كسى كه با رفعتِ ياد و ذكر مى ‏فهمد كه دنيا كجاست و مى‏ فهمد كه همين رنج‏ها و سختى ‏ها هستند كه قدرت و توان انسان را بارور مى ‏كنند و همين وزنه ‏هاى فشار هستند كه در بازوى او نيرو و قدرت مى ‏آورند، اين آدم به فراغت مى ‏رسد و همين است كه بايد بار دوباره بردارد كه ظرفيت بيشتر بار بيشتر مى ‏خواهد.

3. كسى كه تمامى راه را ديده و مانع ‏ها را شناخته، اين وجودِ شهيد و واقف، منتظر است و از ديدن حوادث و گرفتارى ‏ها نمى ‏لرزد كه از پيش آماده شده و به انتظار نشسته است.

آنهايى مى ‏لرزند كه با خيال‏ها و رؤياها و توقع ‏هاى بى ‏حساب، راه افتاده ‏اند و خيال مى ‏كنند كه تا به راه افتادى تمام دشمن‏ ها و مانع ‏ها برايت نقل و نبات مى ‏آورند و همين است كه با ديدن بى ‏اعتناي ى‏ها و بى‏تفاوتى ‏ها و بالاتر پوزخندها و بالاتر با كوبيدن‏ها و ضربه خوردن‏ها، حتى از دوستان دادشان در مى‏ آيد، ولى وجودى كه مى ‏داند كسى فريادش را نمى ‏شنود و حتى دوستانى كه دعوت كرده ‏اند در نينوا به رويش تيغ مى‏ كشند، اين وجود «شهيدِ تواناست» و آماده است، كه براى او پيشامدِ بى ‏حسابى نبوده است. او در حركتش خط آخر را ديده و حساب تمامى احتمالات را كرده و براى سر هر مانع كلاهى آماده كرده است.

4. كسى كه حدود را مى ‏شناسد و تكليفش را مى‏ داند و مى ‏خواهد به اين تكليف عمل كند و از مرزها گام بيرون ننهد، اين وجود ديگر فشارى ندارد كه در جايگاه امن نشسته و بن ‏بستى ندارد كه راه‏ها به رويش باز است؛ «انَّ المُتَّقينَ فى‏ مَقامٍ امينٍ‏[3]»، «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ‏[4]».

در سوره احقاف آيه چهار آمده است كه بگو من از ميان رسولان بدعتى نيستم و تازه ‏اى نياورده ‏ام؛ «وَ ما ادْرى‏ ما يُفْعَلُ بى‏ وَ لا بِكُمْ» و حتى نمى‏ دانم كه چه براى من و براى شما پيش مى ‏آيد. من فقط بر روى مرز و به دنبال وحى حركت مى ‏كنم.

مى‏ بينيم وجودى كه تكليفش را مى ‏شناسد و وحى را مى ‏فهمد، ديگر وحشت از آنچه كه پيش مى ‏آيد ندارد و حتى كارى با آنچه كه مى ‏شود ندارد. او كار ندارد كه چه مى ‏شود؛ چون مى ‏داند در برابر هر پيشامد چه بايد بكند. اين آدم اسير موقعيت ‏ها نيست، كه متوجه موضع‏ گيرى صحيح در برابر هر موقعيت است.

اين نعمت، نعمت بزرگى است كه تو درگير موقعيت‏ها و پيشامدها نباشى و فقط به طرز برخورد و موضع‏ گيرىِ صحيح فكر كنى؛ چون آنچه تو را به جايى مى‏ رساند موقعيت‏هاى خوب نيست كه هر موقعيت تكليفى مى ‏آورد. آنچه تو را بالاتر مى ‏برد يا پايين مى ‏اندازد همان شكر و كفر توست. همان اطاعت و تقوا و عمل به وظيفه‏ هاست و همين است كه تقوا أمن مى ‏آورد و از بن ‏بست بيرون مى ‏كشد.

5. كسانى كه تا آخر با خواندن كتاب و مطالعات مشغول مى ‏شوند و مى‏خواهند رزق خود را و نياز روحى و موجودى خود را اين گونه تأمين كنند، اينها مثل طفلى هستند كه مى ‏خواهد تا آخر از پستان مادر روزى بگيرد. اين شيره جان مادر براى هميشه كودك را تأمين نمى ‏كند كه او به رزق ‏هاى ديگرى نياز دارد. خواندن كتاب‏ها و مطالعه، همين شيره ‏ها را مكيدن است و اين كافى نيست كه تو بايد در آفاق و طبيعت و در انفس و وجود خودت هم آيه ‏ها را ببينى و از اين دو كتاب هم مايه بگيرى.

و از اين گذشته آنها كه روز را با خلق خدا به سر مى ‏برند بايد شب را با خدا باشند و از قرب او رزق بگيرند و از چشمه شب سيراب شوند، تا بتوانند بار برخوردهاى سنگين و درگيرى ‏هاى مستمر روزشان را به دوش بگيرند.

و همين است كه رسول بايد پيش از قيامش، در شب قيام كند و اين ارتباط را برقرار سازد و بايد قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتيل در وجودش بنشاند؛ چون مى‏ خواهد قول ثقيل و رسالت سنگين را به دوش بگيرد. اين سوره مُزّمل است كه رسول را به اين قيام و اين قرائت و اين پيوند دعوت مى ‏كند، تا بار سنگين رسالت و قول ثقيل او را در فشار نگذارد.

اين پيوند شب و ارتباط با خدا چه با دعا و چه با قرائت و چه با قيام، تأمين كننده رزق روزانه آنهايى است كه سوخت و ساز و درگيرى و برخوردهاى شكننده دارند وگرنه به زودى احساس مى‏ كنند كه خالى شده‏ اند و ديگر حرفى ندارند و احساس مى‏ كنند كه دارند كم مى ‏آورند و از پاى افتاده‏ اند.

اين درك قدر و اين رفعت ذكر و اين شهادت و اين اطاعت و اين ارتباط، مى ‏تواند در تو ظرفيتى را فراهم كند كه بتوانى بار رسالت‏ هاى سنگين و آگاهى‏ هاى عظيم را به دوش بگيرى.

خلاصه‏

درك قدر،

رفعتِ ذكر،

شهادت و ديدنِ تمامى راه،

اطاعت و تقوا،

ارتباط و پيوند با خدا چه با نيايش و چه با قيام شب و چه با قرائت قرآن، در انسان «ظرفيت» و «وسعت صدر» را پايه مى ‏ريزد.

 

 



[1] نهج البلاغه صبحى صالح، حكمت 47 ..

[2] حديد، 23 ..

[3] دخان، 51 ..

[4] طلاق، 2 و 3 ..

 

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1394/6/23 - 12:19:13
زینب

سلام علیکم جمله:اين كافى نيست كه تو بايد در آفاق و طبيعت و در انفس و وجود خودت هم آيه ‏ها را ببينى و از اين دو كتاب هم مايه بگيرى یعنی چی؟