استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

بچه‌های همسایه

مؤلف: مصطفوی

تاریخ ثبت: 16 / 06 / 1394

موضوع: متفرقه

ریشه بسیاری از مشکلات جامعه ی ما به اینجا برمی گردد
حضرت امیر می فرماید:
یکی از نشانه های ایمان این است که فرزند دیگران را مثل فرزند خودت دوست بداری
به اطرافت نگاه کن 
ناهنجاریها را ببین 
فسادها 
درگیری ها 
آمار زندانیان 
طلاق ها 
پرونده های دادگاهها
آیا اینها همان بچه ی همسایه ،بچه اقوام،بچه دوستمان،بچه وطنمان نیستند که ما مثل فرزندخودمان دوستشان نداشتیم و به خاطر بی مهری و کم توجهی ما و امثال ما اینگونه به ناکجا آباد رفتند !!!!!
همان هایی که بچه ی مردم خواندیمشان
همان هایی که فکر کردیم خوب و بدشان به ما ربطی ندارد
همانهایی که سهمی در زندگی که هیچ 
حتی درافکارمان برایشان کنار نگذاشتیم
همانهایی که بی تفاوت ازکنارشان گذشتیم 
شاید آن روز که حسین آقا،نانوای محل توی کوچه جلوی چشم همه پسرش امیررا کتک میزد انهم بخاطر شکستن یک شیشه با توپ فوتبال،اگر جلو میرفتم وبا پدرش صحبت میکردم
الان امیر با ان بازی خوبش جایش درتیم ملی فوتبال بود نه در زندان به جرم دعوا
شاید اگر وقتی که جمشید همسایه ی دوتا خانه آنورتر خانمش را با پسری شیرخوار در بغل به خاطر لجبازی با پدرزنش از خانه بیرون می کرد، او را آرام می نمودم و ازین اتفاق جلوگیری می کردم
اکنون افشین، همان کودک شیرخوار ،به خاطر قتل عمد تحت تعقیب نبود. 
شاید اگر برای بهروز همکلاس سالهای دبیرستانم  لحظه ای وقت می گذاشتم  و به درد دلهایش گوش می دادم او هیچ وقت دست به خودکشی نمی زد
شاید اگر آن روزهایی که با ماشینم به باشگاه می رفتم،در خانه حمید که اتفاقا سر راهم بود لحظه ای ترمز می زدم و او را هم با خودم به باشگاه می بردم 
امروز حمید را نمی دیدم که بر اثر اعتیاد،شبهای سرد زمستان روی کارتن ،کنار جوب خیابان به خواب می رود 
شاید اگر از کنار آن دختر بچه ای که اخرهای شب با کوله پشتی ای بر روی شانه دم در ترمینال ایستاده بود بی تفاوت نمی گذشتم و حداقل به بهزیستی می رساندمش تا شب را در جایی امن می گذراند، اکنون او صاحب همسر،فرزند و خانه ای گرم و آرام بود
و دیگرهرشب کنار خیابان با ارایشی غلیظ به انتظار ماشین گران قیمتی نمی ایستاد
شاید   ... شاید ... وشاید ....
من به امیر پسر حسین اقای نانوا چند جمله کوتاه مدیونم
و به افشین و مادرش کمی حس همسایگی
و به بهروز همکلاسیم کمی سنگ صبور بودن
و به تمام حمیدها یک نیش ترمز
و به تمام دختر بچه های غریب و بی پناه کمی انسانیت 
و شاید به همه ی فرزندان وطنم کمی حضور ...
مدیونم
اگر به پسرخاله ام نگفته ام که با همسرت همانگونه رفتارکن که دوس داری شوهر خواهرت با او رفتار کند
مدیونم
اگربه عمویم نگفته ام که دامادت را مثل پسر خودت ببین نه پسر مردم
مدیونم 
اگر سیلی ای به گوش بچه ای نواخته شد و من فقط نظاره گر بودم
مدیونم 
اگر ازاعتیاد پسر همسایه دلم نشکست
من مدیونم
از دریغ کردن چند کلمه کوتاه
چند ثانیه 
یا کمی انسانیت
که می توانست زندگی آینده آدم های زیادی را تغییر دهد
چرا که من اثری بر هر انچه که در این کره خاکی وجود دارد خواهم داشت 
چه خوب و چه بد 
و سهمی نیز در آن 
یا خود بد بوده ام،یا به گسترش بدی با حرفم، عملم، خنده ام، نگاهم و سکوتم کمک کرده ام
یا خود خوب بوده ام یا به گسترش خوبی کمک کرده ام
بدانم و بدانید که هرکه را که می شناسیم به اندازه ی توانمان در قبالش مورد بازخواست قرار خواهیم گرفت 
از کودک آفریقایی که هزاران کیلومتر دورتر در آن سوی کره زمین از گرسنگی می میرد نمی گویم 
ازبچه های برادرت می گویم 
بچه ی همکارت
و از بچه ی همسایه ات 
به صورتشان خوب بنگر
همان ها که هر روز از کنارشان رد می شوی 
خوب ببینشان
از چهره شان بخوان حرفهایشان را
و درکشان کن
باور کن .... 
(( محبت کردن هزینه ای ندارد ))
و کلام اخر را از مردی بشنویم که مصداق آن فرمایش مولا علی بود ...
عده ای جوان در کوچه ای مشغول قمارکردن بودند
که  ناگهان شیخ جعفر کاشف االغطا از آنجا عبور کرد
برای احترام به شیخ یکی ازجوانان به سرعت خودش را روی بساط قمار انداخت و الات قماررا درون مشتش قایم کرد و برخاست
دیدند شیخ جعفر اشک می ریزد و می گوید
مرا حلال کنید بچه های من 
گفتند حضرت اقا 
ما گناه کردیم 
ما قمار زدیم 
شما چه گناهی دارید !!!
چرا شما حلالیت می طلبید !!!
حضرت کاشف الغطا فرمود 
اگر ، (( من شیخ جعفر )) برای شما (( وقت )) می گذاشتم 
شما (( قمار باز نمیشدید ))

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1394/6/17 - 0:21:6
روی مرز

احسنت خیلی خوب بود

1394/6/17 - 15:57:32
سید

واقعاچه کارهای عقب مانده ای داریم و چقدر نسبت به بارهایمان بی تفاوتیم! پس حتما نیاز نیست مسئول فرهنگی مسجد بسیج محله یا مدرسه یادانشگاه یا فلان وزارت باشم.
خدایا ما رو به خاطر کوتاهی هایمان و پزهایمان و ژستهایمان ببخش.

1394/6/23 - 12:25:20
زینب

فقط میتوانم بگویم اللهم احملنی بفضلک ولا تحملنی علی عدلک.

1394/7/16 - 16:13:8
ابراهیم تائب

سلام.با اجازه یک نشریه دیواری برای ماه محرم دارییم آماده می کنیم،از این محتوا استفاده کردیم.

1394/7/19 - 17:19:28
مصطفوی (پاسخ به ابراهیم تائب)

سلام به ابراهیم عزیز
خدا قوت به خاطر کار فرهنگی که انجام میدید
و ممنون ازینکه منت گذاشتید واین متن پرازکاستی رو در نشریه خودتون منعکس کردید
.باتوجه به نزدیکی ایام محرم لازم به ذکر میدونم که بیان کنم استاد صفایی درمورد محرم و شخصیت امام حسین ع نکات بسیارپرباری روبیان کردند
واززاویه ای خاص به این مقوله پرداختند که در سخنرانی هاشون با نام چگونگی همراهی با امام حسین،ویژگی
یاران امام حسین،تفسیر زیارت عاشورا و .... به طور کامل شرح داده شده و موجود هست
که با استفاده از این منابع قطعا بازخورد بهتری از کارفرهنگیتون خواهید داشت .
و اینکه در صورت امکان ادرس سایت و خلاصه ای از سبک زندگی استاد رو که درطول عمربابرکتشون با معیارهای زندگی حسینی قدم برداشته اند ،با هدف شناسوندن ایشون به نسل جوان
در نشریه فوق به چاپ برسونید
با تشکر از شما وتمام دوستانی که باعث شکل گیری این کارفرهنگی شدند
در پناه حق