استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب صراط (22)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین امیر غنوی

تاریخ ثبت: 14 / 06 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

هدايت

 

اولي الالباب، هدايت‌شدگان الهي

آيه­ي < فبشِّر عِبادِ الّذينَ يَستمعُون القولَ فَيتَّبِعُونَ أحسَنَه(1)> را توضيح داده بودم كه چرا تعبير "أولي الالباب" به كار برده شده و اين­كه انسان­ها وقتي به فكر و انديشه­ خودشان اكتفا نمي ­كنند و حرف­هاي ديگر را هم مي ­شنوند و از ميان آن­ها بهترين را انتخاب مي ­كنند، در حقيقت از يك عقل و يك توانِ سنجش و يك فكر بهره­ مند نشده ­اند. انساني كه از فكرها، سنجش­ها و دقت­هاي ديگران بهره ­من دمي­شود و آن­ها را جمع مي­ كند و به دنبال بهترين سنجش مي­ گردد، اين در حقيقت صاحب عقل ­هاست نه صاحب يك عقل. اولي الالباب را اين چنين توضيح داديم و با آيه فوق تطبيق کرديم.

 اين­ها كساني هستند كه با هدايت پروردگار به اين­جا رسيدند، اين­طور نيست كه انسان به طور اتفاقي به اين پختگي برسد. خدا براي او تجربه ­هايي پديد آورده، به مشكلاتي برخورد كرده، خيلي ­ها در زندگي اجرايي حر ف­شنوي ندارند ولي وقتي تجرب ه­هاي مكرري كردند، و ديدند كه فقط حرف خودشان بسنده نمي ­كند و چه­ قدر ضرر مي ­كنند، چه ­قدر مي ­بازند و چه ­قدر مجبوراند عمر را صرف مسئله ­اي بكنند كه در ابتدا آن را دو، سه نفر به آن­ها تذكر داده بودند.

اين هدايت­ هايي كه پروردگار براي انسان دارد خيلي از اوقات انسان را به اين پختگي مي­ رساند كه چه كند. صرفاً به فهم و سنجش خودش اكتفا نكند. اين هدايت پروردگار است كه انسان را آرا م­آرام به اين پختگي مي ­رساند كه حالا انسان مي ­خواهد اقدام كند و آماده شنيدن است و مي ­خواهد حركت كند.  حاضر است همه حرف­ها را كنار بگذارد تا حرف پخته ­تري را بشنود چون مي ­داند که خيلي اوقات به خاطر يك غرور و بي ­توجهي عمري تلف مي ­شود.

نقش هدايت در گمراهي فاسقين

در ادامه بحث سوره زمر از آسمان و زمين مي ­گويد. اين­که از آسمان و زمين بارش ­هايي هست و در زمين رويش ­هايي و از اين­كه زمين فصل­ها دارد، از بين رفتن رويش ­ها دارد، از هدايت مي ­گويد و اين­كه هدايت هم همين گونه است يعني مثل باراني ا­ست كه از آسمان م ي­آيد. بعضي ­ها اين هدايت­ها باعث رويش­شان مي­شود، بعضي هم هدايت­ها باعث از بين رفتن آن­ها خواهد شد. الآن مي ­توانيد بگوييد چه ­طور هدايت باعث ضايع­ شدن انسان مي­ شود. مي­ شود باران رحمت حق باعث سوختن و از بين رفتن شود در خود قرآن هم داريم که مي ­گويد هيچ­كس با قرآن ضايع نمي ­شود مگر فاسقين(2). ‌يعني قرآن باعث گمراهي يك عده مي ­شود.

نقش هدايت در رستگاري متقين

وقتي هدايت خداوند براي انساني يا جامعه ­اي محقق مي­ شود، آن جامعه يا آن انسان مي­ تواند جوري برخورد كند که از آن هدايت استفاده كند. ‌چراغي روشن شده، فضايي را مي ­بيند ‌يعني خودش را مي ­بيند و مي ­فهمد كه هست،‌ در اين عالم چه­ كاره هست، هستي را مي­ بيند، متوجه مي ­شود همه­ هستي به اين دنيا محدود نيست،‌ مي ­بيند كه دنياهايي در برابرش است،‌ مي ­بيند مراحلي بعد از اين دارد و انسان با نور هدايت از داخل تاريكي بيرون مي­ آيد، خودش، پيرامون خودش و مسيري كه در آينده خواهد داشت را مي ­بيند در اين­جا ‌انسان­ها دو راه دارند: يا در اين مسيري كه به آن­ها راهنمايي كردند گام برمي ­دارند، گاهي هم با اين­كه فهميده دل­ش نمي ­خواهد ‌به اين قضاي تازه تن دهد، علاقه­‌هاي ديگري دارد كه حاضر نيست از آن­ها بگذرد. هر كس يك ­چيزي، حالا طلبه ­اش يك­جور، دانشجو يك­جور، كاسب هم يک­جور. انسان گاهي از آن چيزي كه ديده برمي ­گردد و چشم مي­ پوشد؛ به اصطلاح قرآن كفر مي ­ورزد.

كفر و آثار آن

 كفر يعني از آن چيزي كه ديده و ‌به او فهمانده­ اند چشم بپوشد.‌ اتفاقي كه براي اين انسان مي ­افتد چيست؟ چیزی که از خود قرآن استفاده مي ­شود اين است كه اين انسان حالا يك درجه عقب­تر از وضعيت قبلي­ اش قرار دارد و به تدريج امكان فهم، از او گرفته مي ­شود. منظورم اين است كه دفعه­ قبل با حرف رسول و كلام امّام در­مي ­ياف؛ امّا حالا ديگر آن­ها را آن­­طوري نمي­ فهمد. ديده ­ايد بعضي­ ها يک روزنامه­ اي را كه دفعه­ اول مي ­خوانند تاز­گي ­هايي دارد، يك تكاني به انسان مي ­دهد بعد ديگر حرف­ها تكراري مي ­شود و روي انسان اثر نمي ­گذارد، انسان حتي در يك مراحلي مسخره مي­ كند، حرف­ها را خنده ­دار مي­داند چون براي او همه چيز عادي شده است. حساسيت ­ها و به تعبيري، ديگر توان هدايت از بين رفته است، نعمتي را كه خدا مي ­دهد اگر درست بهره نگيري مي­ گيرد.

گوش داري، نمي ­شنوي. چشم داري، نمي­ بيني. منظورمان اين است كه از وضعيت ديگران درس      نمي­ گيريم و درك نمي­ كنيم. در حقيقت يك گام عقب­تراند و در واقع هدايت خدا باعث گمراهي اين­ها شده است، تا رسول نيامده بود، طرف ابولحكم بود رسول كه آمد شد ابوالجهل. براي خودش كسي بود و حالا كه فضاي هدايت مطرح شد و در دو راهي انتخاب قرار گرفت كه يا حقيقت را بپذيرد و از دستور رسول تبعيت كند يا اگر انتخاب برعكس شد و همان روال گذشته را طي كند ابوالحكم به ابوالجهل تبديل ­شود.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: