استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت شده . قسمت 56.

مؤلف: حجت الاسلام سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 07 / 06 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

 سوره نساء، آیه :75

وَما لَكُمْ لاتُقاتِلُونَ فى‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجال و النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولونَ رَبَّنا اخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ اهْلُها و اجْعَل لَنا مِن لَدُنكَ وليّاً و اجعَل لَنا مِن لَدُنكَ نصيراً(75)

واژه شناسی

الْمُسْتَضْعَفينَ:

استضعاف ضعیف شمردن و حقیر و کوچک شمردن و مستضعف را در موضع ضعف خواستن  

مستضعف در نگاه استاد:                

در برابر اين هدايت، آدمى كه آگاه مى ‏شود و مى ‏يابد، گاهى چشم مى‏ پوشد و با آگاهى چشم مى‏ پوشد و انكار مى ‏كند و گاهى مى ‏گرايد و روى مى ‏آورد و با آگاهى به عشق و عمل مى ‏رسد. بدون بينات، ايمان و كفر مطرح نمى ‏شود. بدون معرفت و آن‏ هم معرفتى بدون ابهام، كفر و چشم‌‏پوشى مطرح نمى ‏شود. كسى كه خبر ندارد و يا با خبر به معرفتى نرسيده و يا در باطلى متوقف شده و آن را حق مى ‏شناسد، كافر نيست، كه مستضعف‏ است و سهمى از حقيقت و سعادت دارد؛ اما با كفر و چشم ‏پوشى و يا نفاق و تذبذب و بازى، آدمى كه خودش به خودش حرمتى نداده و از معرفت و فكر و عقل خود چشم پوشيده و ركن وجود انسانى خود را خراب كرده و ويران گذاشته و كفر ورزيده و انكار كرده- چه به خاطر ظلم و تجاوز كه‏ ميخواهد جلويش باز باشد و رها باشد: «يريد الانسان ليفجر امامه»[1] و يا به خاطر استكبار و غرور كه نمى ‏خواهد زير بار رسولان و پيامبران با دست‏هاى خالى و بدون جلوه ‏هاى چشم‏گير، برود- در هر دو صورت ظلم و علو، اين آدمى كه خودش را زير پا گذاشته، ديگر از چه كسى انتظار دارد كه او را تكريم كند و بر صدر بنشاند.[2]

در مفهوم كفر، معرفت و يقين قلبى و عناد و چشم پوشى و جحد زبانى اعتبار دارد. اگر كسى به يقينى نرسيده باشد و يا باطلى را به خيال حق يافته باشد و به آن رسيده باشد، اين شخص كافر نيست، كه مستضعف‏ است؛ حتى نماز هم بر مرده او مى ‏گذارند[3] و احكام كافر بر او بار نمى ‏شود. در روايتى ميان امام صادق و زراره در اين زمينه گفتگويى است كه زراره جز كفر و ايمان تقسيمى را نمى‏ فهمد و امام ميان كفر و ايمان، استضعاف را مطرح مى ‏كنند. و آن‏جا كه زراره مى ‏گويد من نمى ‏توانم بفهمم، حضرت با مزاح مى ‏گويند، بزرگ مى ‏شوى و مى‏ فهمى؛ «اذا كَبُرْتَ افْتَهَمْتَ».

اين استضعاف، استضعاف فكرى است. اين است كه تو باطلى را به جاى حق پذيرفته ‏اى و در واقع هم به آن اعتقاد دارى و اين استضعاف جدا از استضعاف اجتماعى و اقتصادى است كه در برابر استكبار به كار مى ‏رود.[4]

در كفر، يقين قلبى و اعتقاد باطنى و انكار لسانى معتبر است. مادام كه اين دو تحقق نيابند، احكام كفر تحقق نمى‏ يابد. بسيارى از كسانى كه در مذاهب غير اسلامى و حتى الحادى هستند، عنوان كافر بر آنها صدق نمى‏ كند و حكم كافر بر آنها بار نمى ‏شود؛ چون آنها يا حرفى از مذهب ديگرى نشنيده ‏اند و يا شنيده ‏اند و در مقام تحقيق هم بر آمده ‏اند و باطل‏ ها را به آنها قالب كرده‏ اند و با تبليغات عميق در وجود آنها ريشه ‏ها دوانيده ‏اند. اينها با اخلاص به باطل گره خورده ‏اند.  اما اگر كسى از مذهب ديگر و اختلاف‏ها با خبر شد و كوتاهى كرد، ديگر مستضعف‏ نيست؛[5] همان‏طور كه در استضعاف اجتماعى، اگر كسى امكان هجرت دا[6]شت و هجرت نكرد، مستضعف‏ نيست كه مؤاخذه مى ‏شود: «الَمْ تَكُنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها».

فقر و جهل و هوس‏، دسته ‏ها را به جان هم مى‏ اندازد و قدرت‏ها را فرصت بهره‏ بردارى مى‏ دهد، كه اين تحليل قرآن است: «انَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِى الْأَرْضِ وَ جَعَلَ اهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ ابْنائَهُمْ وَ يَسْتَحْيى نِسائَهُمْ انَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ».[7] علو و قدرت در اين هنگام شكل مى ‏گيرد كه آدم‌‏هاى وابسته به زمين را دسته‏ دسته كنى و به يك دسته بدهى تا از تو اطاعت كنند و يك‏دسته را ضعيف و مستضعف‏ بدارى تا بترسند و كار كنند و محورهاى قدرت آنها را بشكنى كه در آينده سربرندارند و ذليل بمانند.

فقر و محدويت، زمينه ‏ساز درگيرى است. غفلت و جهل از عامل‏ها و علت‏ها باعث برخوردهاى سطحى و بدبينى ‏ها و بدرفتارى ‏ها و درگيرى با معلول است و در نتيجه غارت و جنگ و خيانت حتى در زمينه‏ خصلت‏‌هاى انسانى، نتيجه معكوس مى ‏دهد تا آن‏جا كه عاطفه پدرى، به دختركشى و مناعت طبع و حميت، به زنده به گور كردن مى ‏انجامد.حال در چنين اجتماع پراكنده ‏اى چه مى ‏تواند كرد؟ [8]

آنهايى كه حقيقت را زيرپا گذاشته ‏اند و با آگاهى و معرفت، به كفر و انكار نشسته ‏اند، از قساوت و بى ‏تفاوتى جدا نمى‏ شوند و خون‏‌هاى بى‏ گناه را مثل آب، بر زمين مى ‏ريزند و ادعاى حقوق بشر را پوششى براى سياست‏هاى پيچيده خود مى ‏سازند. كافر چشم پوش، بى ‏عاطفه است؛ ولى مستضعف‏ اعتقادى، كه باطل را به ‏جاى حق گرفته و انكار و تكذيب و كفر و چشم‌‏پوشى نداشته، مى ‏توان از چنين مستضعفى، عاطفه و نوع دوستى را باور داشت، كه استضعاف اعتقادى با عاطفه و محبت همراه مى ‏شود. 

ما چشمان خود را باز نمى ‏كنيم؛ چون مى ‏دانيم اگر باز كنيم، اول درگيرى و بحران است. مى‏ گوييم: «حالا ولش كن، بگذار نفهميم.» غافل از اينكه كسى كه مى‏ داند نفهميده، ديگر نمى ‏تواند نفهم برود، ديگر مستضعف‏ نيست. مستضعف‏ كسى است كه در باطل است، ولى خيال مى ‏كند آنچه دارد، حق است.[9] مستضعف‏ كسى است كه اختلاف‌‏ها را نشنيده يا اختلاف‏ها را شنيده و  دنبال آنها رفته، ولى به نتيجه غلط رسيده؛ مثل مسيحى و يهودى و مشركى كه خيال مى‏ كنند حق همان است كه آنها دارند.[10][11]

«مَنْ عَرَفَ اخْتِلَافَ النَّاسِ فَلَيْسَ‏ بِمُسْتَضْعَفٍ‏».

«وَ لَا يَقَعُ اسْمُ‏ الِاسْتِضْعَافِ‏ عَلَى مَنْ بَلَغَتْهُ الْحُجَّةُ فَسَمِعَتْهَا أُذُنُهُ وَ وَعَاهَا قَلْبُهُ».[12]

الْوِلْدانِ: جمع ولید تازه متولد شده کودک خردسال و نو رس ؛ أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً و قال عزّ و جلّ: يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً

 

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

 استفهام «ما لَكُمْ» با توجه به مضارع آمدن فعل لا تقاتلون تحریض و تحریک برای قتال است به ویژه وقتی مصداق سبیل الله را تعین می کند که مستضعفین هستند.

استضعاف در اینجا چه نوع استضعافی است؟ فکری یا اجتماعی شاید به قرینه ولدان و مقول قول اینها همان کسانی هستند که در آیه 98 همین سوره آمده : إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً (98)

و نشان از ضعف اجتماعی آنها دارد که توان دفاع از خود را ندارند   

 

تلاوت آیه

 

ازمبانی جنگ و جهاد؛بینش و معرفت

آدمى از لحظه‏ اى كه با هدايت وحى به خودش نگاه مى ‏كند و مى ‏بيند كه عظيم است و بيشتر از اين هفتاد سال مايه دارد و مى ‏بيند كه بزرگ است بزرگتر از اين محرك‏ها ومعبودهايى كه تمامى وجود او را گرفته ‏اند. و مى ‏بيند كه بى ‏قرار و رونده است، ذاهب است و سالك است و نمى‏ تواند بماند،                   

آدمى با اين نگاه، هم نقش خودش را مى ‏شناسد كه حركت و ذهاب و سلوك است و هم مقصدش را مى ‏شناسد كه در سطح خودش و پايين‏تر از خودش نيست و هم دنيا را مى ‏شناسد كه راه است، سبيل است ...

با اين تلقى از خودش جهان بيرون را هم مى ‏شناسد كه ادامه دارد و جهت دارد، كه نظام دارد و قانونمند است، كه جهان با انسان هماهنگ است و مطابق است و اين تطابق و هماهنگى، جلوه‏اى از جمال و زيبايى است.

با اين ديد از خويش و از جهان، خلق جهان و تمامى نسل‏ها هم همراهان او هستند و سالكان راه و رهروان منزل عشق.

و با اين ديد، نعمت‏ها توشه ‏هاى راه و امانت‏هاى مسئوليت ساز هستند، نه وسيله ‏هاى تفاخر و تكاثر.

آدمى با همين نگاه، در وجود خود و جهان بيرون و آدم ‏هاى ديگر و نعمت‏هاى عظيم، آدمى در تمامى اينها جهت را و حق را و جهت عالى ‏تر و مقصد را مى ‏بيند و از محكوميّت و محدوديّت خود و جهان حاكم نامحدود حقِ عزيز و مقتدر و در عين حال مهربان و بخشنده را مى ‏بيند و به اين مهربانِ بخشنده و اين زيباىِ مسلط و نامحدود و اين سرشار تمام، گره مى ‏خورد، چون جمال را و زيبايى و تطابق دنيا را با هدف و با خويش فهميده و بلا و رنج را در ميان اين زيبايى هماهنگ درك كرده و ديگر از رنج‏ها كه ديگران زشت خيالش مى‏ كنند و از آن مى ‏شورند و از بلا كه بت‏ها را مى ‏شكند و بت خانه‏ ها را ويران مى ‏سازد، نمى‏ هراسد و رو بر نمى ‏دارد، چرا كه با اين رنج و بلا به همان اضطراب عجزى مى ‏رسد كه مركب راه او و گام بلند سير اوست.

اكنون با اين تلقى از انسان و جهان به آيه ‏هاى قرآن مرور كن كه به «سبيلِ اللّه»                     

و «فى اللّه» و «الى اللّه» اشاره دارد و سؤال مى ‏كند: «وَما لَكُمْ لاتُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجال و النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولونَ رَبَّنا اخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ اهْلُها و اجْعَل لَنا مِن لَدُنكَ وليّاً و اجعَل لَنا مِن لَدُنكَ نصيراً».چرا در راه خدا و در راه آنهايى كه به ضعف و ذلت كشيده شدند در راه مردها و زنها و كودك‏هايى كه از ظلم شكايت دارند و به سرپرستى خدا و يارى او چشم دوخته‏ اند، نمى ‏جنگيد.

مى ‏بينى كه با اين نگاه‏‌ها چگونه سبيل الله و خلق الله و ولايت الله و نصر الله مطرح مى ‏شود و چگونه مسئوليت گريبان گير تو مى ‏شود كه نعمت و قدرتى دارى ... «ما لَكُمْ لاتُقاتِلُونَ»، چه سودى داريد كه نجنگيد و به قتال و درگيرى در راه خدا، روى نياوريد.

مى‏ گويى گرفتارى ‏ها و رنج‏ها و دردها و زخم‏ها و مصيبت‏ها هست، مى‏ گويد اگر تو رنج مى ‏برى دشمن تو هم رنج مى ‏برد با اين تفاوت كه تو اميد دارى و او ندارد. «انَ تكُونُوا تألمَوُن فانّهُم يَألمُون كما تَألَمُون و تَرجُونَ مَنِ اللَّه ما لايَرجونَ».

ديگر چه مى‏ توانى بگويى، اين بينش و بصيرت است كه تو را مى ‏شوراند تا سنگ‏هاى راه را بردارى و خلق خدا را كه به ذلت و ضعف گرفتار شده‏ اند، به ولايت و نصرت خدا برسانى و در اين راه، مرگ و رنج، زندگى و راحت است و زشتى‏ ها، زيباست و سختى‏ ها آسان است.[13]

برداشتن سنگ های راه

در جهان بينى اسلامى، كار انسان مى ‏شود حركت، نه خوردن و خوابيدن و خوش بودن؛ چون انسان براى اين‏ها، به اين همه استعداد نياز نداشت و در نتيجه دنيا مى ‏شود راه، نه آخور و عشرتكده و خوابگاه. و در اين بينش سنگ‏‌هاى راه بايد برداشته شوند و راه حركت انسان بايد هموار گردد. «1»

اين سنگ‏ها در درون انسان و در بيرون از او جا گرفته ‏اند و بايد انسان از تمام اين‏ها آزاد شود و بايد راه او از تمام اين‏ها هموار گردد، حتى از آن‏ها كه راه او را با رفاه مى ‏بندند.

اين انگيزه اول جهاد اسلامى است كه اين گونه وسيع و عميق و انسانى است.[14]



[1] قيامة، 5

[2] از معرفت دينى تا حكومت دينى، ص: 210

 [3] شرح لمعه، كتاب الصلوة

[4] اصول، ج 2، ص 404 استضعاف درباره قوم موسى و بنى ‏اسرائيل به كار رفته است:\i« يَسْتَضْعِفُ طائِفَةٌ مِنْهُم».« و نُريدُ انْ نَمُنَّ عَلَى الذَّينَ اسْتُضْعِفُوا ...»\E( قصص، 4 و 5)

[5] مَنْ سَمِعَ الْخِلافَ فَلَيْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ. كافى، ج 2، ص 404، ح 7 و 10 و 11

[6] تطهير با جارى قرآن، ج‏1، ص: 269

 [7] قصص، 3

[8]  تطهير با جارى قرآن، ج‏1، ص: 469

[9] در مباحثه‏ اى بين زراره با امام باقر( ع) در اصول كافى آمده كه زراره مى ‏گفت: مردم يا كافرند يا مؤمن. حضرت به او گفتند: چيز ديگرى غير از اين دو هم هست. دسته ديگر مستضعند كه خيال مى ‏كنند باطل آنها همان حق است. زراره گفت: نمى ‏توانم اين حرف را بفهمم. حضرت به او گفت:« انْ كَبِرْتَ رَجَعتَ وَ تَحَلَّلتْ عَنكَ عُقَدُكَ»؛ وقتى بزرگ شدى، مى‏ فهمى.( كافى، ج 2، ص 403).

[10] دو نوع استضعاف وجود دارد: 1. استضعاف اجتماعى 2. استضعاف در عقيده و فكر. آنچه در متن مطرح شده، نه استضعاف اجتماعى كه استضعاف در عقيده است و اين چنين اشخاصى چوب ندارند و مجازات نمى ‏شوند.

[11] حركت، ص: 199

[12] نهج البلاغه خطبه 187

[13]  قيام، ص: 64

[14] عاشورا، ص: 19

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: