استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

درحرم چه ديدي و چه شنيدي؟

مؤلف: امیر سجادی

تاریخ ثبت: 03 / 06 / 1394

موضوع: حضرت امام رضا علیه السلام

درحرم توهمه چيز فرق مي‌كند؟ حتي وحتي....

صداي تيك و تاك و زنگ ساعت بالاي مناره حَرَمت، در حضور و با حضور تو لحظه هايي را برایم زنده مي‌كند. كه بيدار شو زائرمن! دنيا كلاس است، نه خوابگاه!! من كه در كلاس هستي چرت زده‌ام و درسي از گذر حادثه‌ها نياموخته‌ام، درحرمت بايد بيدارشدن را تجربه كنم وزنگ بيداري را بشنوم.

طنين نقاره‌خانه‌ات در روزهاي من، نداي ايهاالرحيل و آمادگي كوچ از اين بستر خواب‌آلوده‌ام، در هر طلوع و غروب، برايم تكرار مي‌شود. خوشا كسي كه با صداي تو، چون حُرّ از خواب بيدار مي‌شود و در مسافت طلوع تا غروب عاشوراي حسين، به رويش و فلاحي مي‌رسد كه ميزبانش در لحظه وداع، دامان پسر فاطمه است.

صداي شرشر آب حوض صحن گوهرشادت، مرا به عمق داستان جاري‌بودن انسان وبه جريان‌انداختن امكانات آدمي و زلالي آن می‌بَرَد و پاك‌شدن و پاك‌كردن را به ياد  مي‌آورد و اين در حضور امام پاكي‌ها آيه تطهير معنا مي‌شود.

 كاشي‌ها و معماري‌هاي مدوَّر و به يك نقطه ختم‌شده صحن جمهوري و قدس برايم چه پيامي دارند؟ آيا اين فقط يك آثار باستاني و هنري است كه با يك عكس در صفحه گوشي من ... و ديگرتمام!؟

تو بايد در همه وجودت، وحدت داشته باشي! در فكر و قلب و روح و دست و پا و چشم و... (وكلّ احوالي ورداً واحداً)

حال چه من به مباحث سخت و استدلالي وحدت وجود آشنا باشم یا نباشم. تو مرا به فلسفه وجودم در اين هستي ونقشم در اين كارگاه هستي آگاه مي‌كني؛ نه به مسائل پيچيده فلسفي‌عرفاني! اين فلسفه كجا آن كجا؟

آن مرا راه مي‌برد واين مرا خسته مي‌كند.

در آيينه‌كاري‌هاي دارالزهد و دارالرحمه، جز نقطه ضعف‌ها وكسري‌ها وكجي‌ها دنبال چه هستم؟ اين بهترين هديه است از تو به من براي شروع حركت با تو، كه بيابم و بيايم.

جواني ازخطه جنوب، از من پرسيد علت اين كه اين آهن‌ها را در حرم اينگونه و به اين شكل به كاربرده‌اند، چيست؟ جوابش را به صورت فني مي‌دانستم وگفتم؛ اما موقع خداحافظي گفتم، حالا من يك سؤال از طرف امام رضا از تو دارم.

گفتم اهل بيت معمار تمام عيارخانه دل ما انسان‌ها هستند. اگر امام رضا از معماري ونقش و خطوط وكوتاهي سقف وديوارها و محدوديت‌هاي فضاي دل مان از ما سوال بپرسد، چه جوابي داريم؟

... گل‌هاي زيبایي که در اطراف حريمت، از دل خاك بيرون آمده و به رشدي و نموّي رسيده‌اند، در اين سيرِ باغبان مهربان هستي، هر چه در چنته توان داشته‌اند، رو كرده‌اند.

از ما نیز بيش از توان وسعمان نخواسته‌اند.  افسوس که ما هنوز جوانه‌اي، غنچه‌اي، شكوفه‌اي نداشته‌ايم؟

حريم امن تو، امين الله! بوي پناه‌يافتگي مي‌دهد و همين پناه آوردن ما و پناه دادن تو، بالاترين معجزه است!!! چه كسي باغ وحش درون ما را به ميهماني مي‌طلبد؟

آقاي من

از صحن انقلاب تو گذشتم. آيا انقلابي، تصميم جديدي، راه جديدي به سوي تو و رضاي توو رضوان تو بر دلم خطوركرد؟؟؟

به صحن آزادي، همچو مني را راه دادي كه اسارتها وجبرهاي بيروني و دروني، او را به زنجيركشيده و اِصْر و بارهايي كمرشكن را بر دوشش حمل مي‌كند: «ربنا لاتحمل علينا اصرا»

 آيا محبت و عشق برتر به تو، توانست مرا ازمحبوب‌هاي ديگرم جداكند؟

آيا برات آزادي از اسارتِ عادتها وغريزه‌ها و نگاه‌ها وحرفها وجلوه‌ها، مردم، شيطان، حالتها واعمال را خواستم؟

در صحن هدايتت، ضالّ و گم شده‌اي كه هم راهش(ضلّ السبيل) و تلاشش(ضلّ سعيهم) و اصلا در همه ابعاد وجود(ولاالضالّين) گم شده، خودش را، راهش را، پيداكرد؟

 درخواستم اين است مولاي من و چه شيرين است که من با تو هدايت شوم وازحزب ضاليّن به هادين برسم؟

در صحن كوثرت نشستم، ديدم يك عمردنبال تكاثر و زيادي نعمت‌ها بودم. اصلا حواسم به اين نبود كه تو از ما كوثر و خير كثير و بهره‌هاي زياد خواسته‌اي نه بارهاي طاقت فرسا.

در گوشه ضريح، دست تقدير، مرا كنار پيرمردي روستايي با دستان لرزان، كشاند كه مي‌خواند: «والاِغاثة لمن اسْتغاث بِك مُوجودۀ».

خداي من! تو از ما همين طلب وهمين خواستن را مي‌خواهي و ما با صِرف طلب‌كردن از تو و ابرازعطش و احساس نياز، در همه ابعاد وجودي سرشار می‌شویم. چون همين نيازِ همراه با طلب ما نزد تو موجود باشد، فاصله‌اي تا استجابت و امدادت ندارم. (موجودۀ) و طلب من نزد توموجود باشد، كارتمام است؛ چون «الراحل اليك قريب المسافة».

(اللهم ان قلوب المخبتين)... و با پاي طلب وعجز، دلِ شكسته و قلبِ مخبتم را به حضورت آورده‌ام. (ودعوة من ناجاك) كه (او را با او) ببينم و(با او تا او)حركت كنم و  (وسبل الراغبين اليك شارعه ) دنبال سبل وراه  بگردم. چرا؟ چون شوق رفتن به سمت چشمه وشريعه، در و وجودم جوشيده و راكدماندن و چسبيدن به زمين(اذثاقلتم الي الارض)، مرا به گند مي‌كشاند و از دست مي‌روم.

آقاجان! تولدِ كسي مانند تو چشن گرفتن دارد، نه منِ محروم ومحدود.

آقاجان تولدت مبارك. چشم مادرتان روشن.

 

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1394/6/8 - 11:46:2
زینب

سلام علیکم
خیلی خوب بود.ممنون.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضاعلیه آلاف تحیه و الثنا

1394/6/12 - 12:0:3
زینب

ما بلدیم فقط بگیم خوب بود اصلا ی لحظه فکر نمی کنیم ب این معارف عمیق و بلند اگر فکر می کردیم حال ما اینگونه نبود. یاعلی

1394/6/14 - 22:9:55
شهروز

دست مریزاد به این نگاه و این قلم زیبا
ما که چندبارخوندیم و هربار لذت مضاعف بردیم
شما که برادر جان طبابت بلدی امپول زدن برات جایز نیست
برو بشین بنویس
امیدوارم شاهد مطالب بیشتری ازت باشیم
در پناه حق