استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

وجه نام گذارى سوره بقره، از دیدگاه استاد صفایی

مؤلف: حجت الاسلام سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 02 / 06 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

منبع: بینش‌های قرآنی.

استاد در اينجا به پاسخ پرسش مهمى مى‌پردازند كه چرا سوره‌اى با اين همه آيات كه طولانى‌ترين سوره قرآن را تشكيل مى‌دهد به نام بقره نام گذارى شده است و اين اسم گذارى چه نكته هدايتى را در بر دارد كه امروزه هم راهگشا و درمان گر باشد و هم ويژگى‌هاى بنى‌اسرائيلى ماها را درمان كند ايشان اين گونه پاسخ مى‌دهند :

اگر سوره بقره سوره هدايت كتاب براى متقين باشد و سوره تشريع باشد، اين نكته مطرح مى‌شود كه چرا نام يك داستان كوتاه از تاريخ يهود براى اين سوره انتخاب شده، خواه اسماء توقيفى باشد يا نباشد. اين نام‌ها را رسول بر زبان رانده و همراه با تنظيم سوره‌ها مطرح نموده است، پس بايد حكمتى و نكته‌اى در ميان باشد.

با توجه به داستان موسى و امر به ذبح بقره مى‌يابيم كه براى بنى‌اسرائيل اين حكم كوچك مسخره مى‌آمد، و اين كار كوچكى بود كه تمامى بنى‌اسرائيل فقط به كشتن يك گاو مأمور شوند.

آن‌ها براى عظمت مأموربه، به دنبال اوصاف و صفاتى بودند كه به عمل رنگ و آبى بدهد و اين تشريع را توجيهى و آبرويى باشد. آن‌ها پس از مطرح شدن خصوصيات بسيار، گفتند : «ألاْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُون[1] »؛ اكنون حق و راستى را آوردى. در حالى

كه آنچه مطلوب است اطاعت است و توجه به امر است، نه توجه به مأموربه، و آنچه بنى‌اسرائيل مى‌خواستند عظمت و كيفيت مأموريت و عنوان مأمور به بود. موسى مى‌گفت: «فَافْعَلُوا ما تُوْمَرُون[2] »؛ همين،

و آنچه بنى‌اسرائيل از آن دور بودند همين روح امتثال و عمل بود. «وَ ما كادُوا يَفْعَلُون[3] »؛ نزديك نبودند به عمل ... و آن‌ها را اين سطح ساده

تشريع ارضاء نمى‌كرد و اقناع نمى‌نمود. هم چون ما كه پس از آشنايى با مباحث پيچيده علمى و فلسفى و عرفانى ديگر سطح ساده تشريع را براى خودمان ناچيز مى‌انگاريم و اگر ابراز نكنيم در دل اين‌ها را مسخره و استهزاء مى‌شناسيم و در دل مى‌گوييم: «أتتخذنا هزواً ...».

اين نكته مى‌تواند اين احساس اسرائيلى را در ما مداوا كند و توجه ما را در تشريع به عظمت امر و حكمت آمر متوجه كند و حجم عمل و عظمت عمل و شرك عمل را از ما دور سازد.

كه گاو بزرگ و كوچك و بى‌رنگ و بارنگ كارساز نيست. «لَن يَنَالَ آللَّهَ لُحُومُهَا وَلاَ دِماؤُهَا وَلَـكِن يَنَالُهُ آلتَّقْوَى مِنكُمْ» آنچه كارساز است، احساس امتثال و اطاعت و تقوا است[4]

 

«وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً[5] »؛ هنگامى كه موسى به قوم خود گفت به راستى خدا دستور مى‌دهد كه گاوى را همگى ذبح كنيد، گفتند آيا ما را به تمسخر گرفته‌اى؟!!

دستور مشخص و كوچك است. همه بنى‌اسرائيل با هم يك گاو و فقط يك گاو را سر ببرند. در برابر اين دستور اگر عشق باشد و اعتقاد و اعتماد باشد، فقط اطاعت و تسليم خواهد بود. اما اگر عشقى نباشد و يا اعتماد و توجهى نباشد، آدمى خود را بى‌نياز مى‌بيند و در اين سطح نمى‌داند كه زخمش با اين مرهم بسته شود و اين نوع دستورها او را درمان نمايد.

خود من آنجا كه با فضايى سرشار از علم و يا عرفان و يا فلسفه آشنا مى‌شوم و در اين فضا تنفس مى‌كنم، برايم سخت است كه با دستورهاى مجهول الهويه و بى‌معنا خودم را وفق بدهم. احساس مى‌كنم اين اعمال و اين تكاليف ديگر براى من نقشى ندارد و من نيازى ندارم كه حج بروم و هروله كنم و مثل ديوانه‌ها از اين طرف به آن طرف كوچ كنم و با بدبختى بسيار سربتراشم و قربانى كنم و آن همه لاشه را به عفونت سرخ تبديل نمايم و يا نماز بخوانم و خم و  راست شوم و يا با اين شرايط دقيق روزه بگيرم و نجاست و پاكى را مراعات نمايم و غسل كنم و نيت كنم.

در واقع تمامى شرايع را نشانى از خرافات و حماقت‌ها مى‌بينم و آن را مسخره مى‌دانم. گرچه در ظاهر درگير نشوم و برخورد نكنم ولى در باطن اعتمادى و اعتقادى ندارم و خودم را بى‌نياز مى‌دانم و اگر بخواهم عمل كنم مجبورم كه آن قدر شرط و قيد بر آن اضافه كنم تا برايم چشم گير شود و احساسم راارضاء نمايد و به گفته بنى‌اسرائيل، «الاْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ[6] »

 

با اين شرايط است كه خرافات و تمسخرهاى سابق رنگ حق به خود مى‌گيرد. در حالى كه آنچه حق را مقبول مى‌سازد، عشق است و اعتماد. عاشق به هر كارى روى مى‌آورد و هر كارى كه رنگ محبوب را دارد برايش معنادار است و عالم به حكمت و توجه تو و يا واقف به جهل و محدوديت خودش، مى‌تواند اطاعت كند و تحمل نمايد. مثل آن كه در جنگلى انبوه و در كنار پرتگاه‌هاى خطرناك و دشمن‌هاى در كمين، هرگونه امر و نهى بلد را گردن مى‌نهى و با اشاره او خم و راست مى‌شوى و يا در ميدان‌هاى خطرناك مين به شخص آشنا، دل مى‌سپارى و چك و چانه نمى‌زنى.

در اين وسعت هستى و در اين جهان پهناور اگر مشكل و خطرى را احساس نكنى و يا مقدار علم و تجربه و عقل و فلسفه و قلب و عرفان خودت را كافى بدانى و بيش‌تر از غريزه لازم نداشته باشى، طبيعى است كه به مذهب روى نياورى و مذهب را با تحليل جهل و خرافه و ترس و ابهام و فريب و نيرنگ، راحت كنى و كنار بگذارى و اگر مجبور شدى كه در شرايطى از آن استفاده كنى به عنوان اهرم و وسيله به آن روى مى‌آورى و مثل سنّت‌ها از آن بهره مى‌گيرى.



[1] . بقرة، 71.

[2] . بقرة، 68.

[3] . بقرة، 71.

[4] . تطهير با جارى قرآن(1)، ص8: و 9.

[5] . بقرة، 67.

[6] . بقرة، 71.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: