استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت شده، قسمت 55.

مؤلف: حجت الاسلام سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 19 / 05 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

 

بايد به شهادت رسيد و جهاد كرد نه آنكه جهاد كرد تا به شهادت رسيد

سوره نساء :  72تا74

وَ انَّ مِنْكُمْ لَمَن لِيُبَطِّئَنَّ فَانْ اصابَتْكُم مُصيبَةٌ قال قَدْ انْعَمَ اللَّهُ عَلَىَّ اذْ لَمْ اكُنْ مَعَهُم شَهيداً(72) وَ لَئِنْ اصابَكُم فَضْلٌ مِنَ اللَّه لَيَقُولَنَّ كانَ لَم تَكُن بَيْنَكُم وَ بَيْنَهُ مَوَدَّةٌ، يا لَيْتَنى‏ كُنْتُ مَعَهُم فَافُوزَ فَوزاً عَظيماً(73) فَلْيُقاتِلْ‏ في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً (74)

بررسی واژها

لِيُبَطِّئَنَّ: از  بطء. بطیء در برابر سریع . کند و بطّئ بطیئنا خود را به تعویق انداختن و پا سنگین قدم برداشتن و دیگران را کند کردن و به تاخیر واداشتن [1]

اصاب: برخورد صحیح و صواب

شهدا: جمع شهيد؛ حاضر آگاه.[2] كسي كه به شهود رسيده و بدون واسطه اشياء را درك مي كند. شهود باطني درك بلاواسطه حواس و شهود ظاهري درك بدون واسطه شنيدن از ديگران و كشته در راه خدا را شهيد مي گويند به اعتبار اينكه نزد پروردگارش زنده و حاضرست و در نتيجه به اندازه حضورش علم و شهود دارد. يا به اعتبار اينكه از ملك به ملكوت رسيده و ملكوت را نظاره مي كند[3]  

 مودّة:

دوستى طبيعى و ميل طبع به كسى در حالى كه ممكن است جهتش را نداند بر خلاف محبت كه بر اساس معرفتي روشن است و با دليل است. در مودّت، انسان بر اساس حوزه شناختي خود و عمل به آن شناختها طبعى پيدا مى‏كند و اين طبع كشش‏هايى دارد كه به آن كشش هامودّت مى‏گويند. 

حبّ: كشش به چيز لذيذ كه شدت آن به عشق تبديل مى‏شود. حبّ هميشه پشتوانه معرفتى دارد، بر خلاف مودّت كه كشش درونى و برخاسته از طبيعت شكل گرفته انسان است.  در مقابل بغض و كره، دوست داشتن.

فوز :

دور شدن از شر و هلاکت و مکروه و رسیدن به خیر و خوبی. نجات از سختی و رنج و عذاب و رسیدن به امن و امان و دیدار محبوب و بهشت رضوان؛[4]فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ.

دنیا:

دنیا بر وزن فعلی صفت تفضیلی و مؤنث ادنی مشتق از دنی یا دنئ بمعنای کوچکتر ،کمتر ، پستر یا نزدیکتر در برابر اقصی و آخره و اکثر و ابعد در قرآن بیشترین استعمال آن در برابر آخرت است که به معنای متأخر است

آخره:آخِر:  و بر وزن فاعل در مقابل اوّل؛ يعنى انتها و پايان و نهايت. واحد غير اولى كه بعد از آن هيچ چيز ديگرى نيست. مؤنث آن آخرت است. و تأخير در مقابل تقديم عقب انداختن و اوّل نياوردن.

آخَر: بر وزن افعل مانند اكبر ، به فتح خاء، يعنى ، يكى ديگر. مؤنث آن اخرى است.«خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيئاً... يجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ... أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»

 بر اساس معنای لغت و موارد استعمال معلوم می شود که آخرت به معنای ادامه و نهایت اول است. و در نگاه قرآنی ادامه دنیاست با این تفاوت که دنیا دار مجاز است و آخرت دار قرار . و دارآخرت چه در قالب اضافه یا وصف حکایت از منزلی بعد از منزل دنیا دارد و از آیات قرآنی و اکثر روایات استفاده می شود که ظرف بهشت است و با قیامت و ساعت متفاوت است . اگر چه آخرت به تنهایی نهایت را معنی می دهد     

سبیل:

 فرق صراط و سبل در اين است كه صراط بيش از يكى نيست و آن عبوديت و اعتصام به حق است؛ كه: «ان اعبدونى هذا صراط مستقيم». (يس، 22)؛ «من يعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقيم». (آل عمران، 92). اما سبل جمع است و زياد: نماز، روزه، حج، زكات، خمس، جهاد، امر به معروف، نهى از منكر. تمام اعمال ما اگر به صراط منتهى بشود و به خاطر حق باشد، نه به خاطر نفس و نه خلق و نه دنيا، سبيل است و راه است وگرنه بيراهه است و بت است و ويل است. كه: «ويل للمصلين ... الذين هم يراءُون ...». (ماعون، 6)

و اين آيه: «الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» به اين مسأله توجه مى‏دهد كه وحدت در صراط به هماهنگى در سبل منتهى مى‏شود. و در سبل وظيفه هر كس برايش آشكار مى‏گردد، كه: «من يومن بالله يهد قلبه»، (تغابن، 12). «و يجعل لكم نوراً تمشون به». (حديد، 28)[5]

  اجر :

اجر: پاداش عمل و آنچه كه جبران كننده عمل است، اجر در موارد نفع استعمال مى‏شود و جزا، اعم از نفع و ضرر است.

گاهي ممكن است آنچه داده شود مزد فرد باشد مانند: وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون‏[6]

قالَتْ إِنَّ أَبي‏ يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا[7]

راغب در مفردات تصريح مي كند كه: أجر فقط در مزد عمل خوب گفته مي شود بر خلاف جزاء كه در عمل خوب و بد هر دو استعمال مي شود ناگفته نماند در تمام قرآن كريم، اجر در مقابل عمل نيك استعمال شده حتى در آيه‏ «فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً» شعراء: 41 زيرا كه ساحران عمل خويش را آن وقت خوب مي دانستند در آيه‏ «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ‏ أُجُورَكُمْ‏» آل عمران: 185 بنظر مي ايد مراد از اجور اعمّ باشد

پرسشهای ترکیبی و ارتباطی

مراد از « مِنْكُمْ »بعض شما چه کسانی هستند؟ منافقین هستند یا اعم از منافق و سست ایمانان ؟ به نظر می رسد بعضی از مسلمانان هستند نه منافقین و گرنه به جای «منکم» می گفت: « بینکم» چنانچه در آیه 38 توبه خطاب به مؤمنین آمده :  يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَليل‏.. می شد مومن بود و طلب داشت ولی کند بود و زمین گیر و از اطاعت و تقوی دور. چنانچه علی  می‌فرماید: شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ سَاعٍ‏ سَرِيعٌ‏ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِي‏ءٌ رَجَا وَ مُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى الْيَمِين‏[8]

با این توضیح فعل لِيُبَطِّئَنَّ لازم و تفعیل آن برای مبالغه  است و اگر برای تعدیه باشد مفعول آن نفس خودش هست که آن را راه نمی اندازد و به قعود وادارش می کند.

فَلْيُقاتِلْ‏ في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً (74)

عوامل این بطئ و کندی چیست و چگونه با اینکه مؤمن هستند و طالب، ولی زمین گیرند و خائض؟

چگونه می شود این عوامل را از میان برداشت و مرد میدان شد و سرعت و سبقت گرفت؟ 

تفریع آیه بر آیه سابق چه توضیح و تبینی دارد؟ آنان که پا سنگین و کند به زمین چسبیده و ثقل زمین شده اند نبودشان در میدان کارزار بهتر از بودنشان است و کسانی لیاقت چنین حضوری دارند که سبک بال از دنیا عبور کرده و آزاد شده اند و حیات پست دنیا را با وسعت آخرت مبادله کرده و به آن فروخته اند نه مانند گروهی که آخرتشان را به دنیا فروختند و خاسر شدند و سوختند که سوره بقره از آنها حکایت دارد:  أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُون‏(86)

تقدیم « في‏ سَبيلِ اللَّهِ» و فاصل شدن آن بین فعل و فاعل و تکرار آن چه نکته ای دارد؟ مهم جنگ و جهاد نیست مهم در راه او جنگیدن و برای او خرج شدن است و مهم هدف آن هم هدف عالی قبل از هر اقدام و حرکتی است که بدون هدف تیه است و کم رنگی هدف کندی و سردی در حرکت است.

حیات دنیا با دنیا چه تفاوتی دارد آیا هر دو مذموم هستند یا یکی مذموم و دیگری ممدوح است در نگاه دینی حیات دنیا و زندگی حقیر و پست مذموم است ولی دنیا به بیان امیر المؤمنین مثل خورشید است ؛ اگر به او نگاه کنی کور می شوی و اگر با او نگاه کنی به بصیرت می رسی؛ وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْهَا أَعْمَتْه‏[9]

 آنجا که مقصد باشد مذموم است و آنجا که منزل باشد ممدوح

چگونه می شود این حیات دنیوی را به آخرت فروخت و تجارت پر سودی کرد؟

تعبیر «فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ» دو حالت را برای مجاهد بیان می کند در حالی که حالت سوم این است که نه کشته شود و نه غالب .چرا آیه از این حالت اشاره ای ندارد؟ شاید به این جهت باشد که آیه اشاره به تقابل دارد که گروه قبل که کند بودند به این دل خوش بودند که کشته نشوند و غالب گردند و یا همیشه برای مجاهد «احدی الحسنین» است و شکست و مغلوب شدن برای او معنی ندارد؟[10]

 چرا  در این جمله  «فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً» اتیان اجر با سوف آمده ؟

اجر عظیم چه نوع اجری است؟

 تلاوت آیه

موانع جهاد اسلامی؛ تعويق و تخلف  ‏

 يك دسته از شما به كندى مى‏آيند و پا سنگين مى‏كنند و عقب مى‏مانند، پس اگر مصيبتى به شما برسد خدا را شكر مى‏كنند كه خوب شد ما همراه نبوديم و اگر فضل و پيروزى روى بياورد، گويا با شما هيچ آشنايى نداشته‏اند و هيچ دوستى در ميان نبوده مى‏گويند: «يا لَيْتَنى‏ كُنْتُ مَعَهُم»؛ كاش من با آنها بودم و بهره‏هاى عظيم به دست مى‏آوردم.

 خدا اين معوقين را مى‏شناسد كه مردم را به گرد خويش مى‏خوانند و همين كه ترس آمد چشم‏هاشان به چشم مرده‏ها مى‏ماند و همين كه ترس رفت با زبان‏هاى تيز شده بر خوبى، به ديدار شما مى‏آيند.  [11]

در هر حال اين تعويق و تخلف و كندى از آنجا ريشه مى‏گيرد كه منافع را در پيروزى و غنيمت مى‏شناسند و رنج و زخم و شهادت را نمى‏فهمند و خيال مى‏كنند كه مرگى در كار نيست و يا مرگ آنها را نمى‏گنداند و نمى‏پوساند. در حالى كه مرگ در سخت‏ترين لحظه‏هاى وابستگى بر آنها فرود مى‏آيد و آنها را به كام خود مى‏برد.          

اين تلقى از زندگى دنيا و مرگ، باعث اين تعويق و تخلف و كندى است و با دگرگون شدن اين تلقى، كارها دگرگون خواهد شد.

البته مى‏توان با كنترل و نظارت و تهديد و ارعاب، كار كرد و نيروها را به چرخ انداخت، ولى اين روشى است كه بايد با شهوات و دنيا به خورد جنگجو داد و يا با فريب او را به كار كشيد.[12]

«فَليُقاتِل فى‏ سَبيلِ اللَّه الَّذينَ يَشرونَ الْحَيوةَ الدُنيا بِالاخرة»(74)

پرسودترین تجارت

 پس بايد در راه خدا قتال و جنگ كنند، آنهايى كه زندگى محدود دنيا را به آخرت فروختند و تجارت خود را تمام كرده‏ اند.[13]

تبدیل حب حیات به حب بقا

با شناخت عظمت انسان و قدر او، انسان مى ‏تواند، كمتر را بدهد و زيادتر را بدست بياورد، انسان مى ‏تواند تجارت كند و كم‏هاى خودش را زياد بنمايد و چه مشترى بهتر از خدا كه مى ‏تواند بدهد و حتّى ديوار مرگ جلوگير او نيست. «انَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ». «1»

 خدا خريدار است و انسان اگر با او معامله نكند و با او كنار نيايد، با چه كسى مى‏ تواند تجارت كند و بهره‏ مند شود، «فَلْيُقاتِل فى‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا». «2»

 بايد زندگى محدودش را با زندگى عظيم‏ترى كه ا ستعدادهايش از آن حكايت دارند، معامله كند و تجارت نمايد. اين آيه مربوط به حب حيات انسان بود و اما حب نفس او اين گونه تبديل شده؛ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرى‏ نَفْسَهُ ابْتِغاء مَرْضاتِ اللَّه»؛[14]

 گروهى هستند كه خودشان رادر طلب خواسته‏ ها و رضاى خدا فروختند و به اين تجارت روى آوردند. تا وجود محدود و محكوم آنها، به وسعتى برسد و ديوارهايش را بريزد[15]

تبدیل زندگی محدود به نامحدود

نظام اخلاقى اسلام مبتنى بر دو اصل تركيب و تبديل است؛ يعنى اينكه هر گونه تحول و تغييرى در فردى بخواهد ايجاد شود منوط به اين دو اصل است‏. و برای تحقق اين تبديل و تصعيد چند راه وجود دارد:

راه اول: انتخاب بهتر: هنگامى ‏كه قدر و اندازه خود و عظمت استعدادهاى خود را مى ‏يابيم و به ارزش خود پى مى ‏بريم.

راه دوم: تجارت سود آور: با اين زمينه‏ ها كه گذشت انسان مى ‏تواند كمتر را بدهد و زيادتر را بدست بياورد، انسان مى ‏تواند تجارت كند و كم‏هاى خودش را زياد بنمايد و چه مشترى بهتر از خدا كه مى ‏تواند بدهد و حتى ديوار مرگ جلوگير او نيست «ان اللَّه اشترى من المؤمنين «3»». خدا خريدار است و انسان اگر با او معامله نكند و با او كنار نيايد با چه كسى مى‏ تواند تجارت كند و بهره ‏مندشود؟! «فليقاتل فى سبيل اللَّه الذين يشرون الحيوة الدنيا»،

 بايد زندگى محدودش را با زندگى عظيم‏ترى كه استعدادهايش از آن حكايت دارند معامله كند و حب نفس او اينگونه تبديل شده ‏است. «و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه «2»»؛ گروهى هستند كه خودشان را در طلب خواسته ‏ها و رضاى خدا فروختند و به اين تجارت روى آوردند تا وجود محدود و محكوم آن‏ها به وسعتى برسد و ديوارهايش بريزد. .[16]



[1]  - بطَّأَ: على ضربين: يكونُ تعديته لمعنى بَطُؤ و مبالغة فيه، فيقال: بَطُوءَ و بَطَّأ به و بَطَّأَ عن الأمر و الطاعة: إذا بالغ، ثم يعدّى بالباء فيقال: بطأْت‏ به. و منه قوله تعالى: وَ إِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّ ..

[2]  - مقا- شهد: أصل يدلّ على حضور و علم و إعلام

[3]  - كليات ابوالبقاء

[4] - الْفَوْزُ: الظّفر بالخير مع حصول السّلامة.[4]و الفوز هو الخلاص من المكروه مع الوصول الى المحبوب [4]

الفَوْزُ: النجاة و الظفر بالخَير. و الفَو[4]الْفَوْزُ: الظفر بالخير، و النجاة من الشر.

[5]  - انديشه من، ص: 16

[6]  - نحل:92

[7]  - قصص:23

[8]  - خطبه :16

[9]  - خطبه: 82

[10]  - توبة : 52 قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُون‏

[11]  - احزاب، 18

 [12]  - قيام، ص: 140

[13]  - قیام،ص:70

[14]  - بقره:207

[15]  -     قيام، ص: 118

[16]  -  نظام اخلاقى اسلام، ص: 24

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: