استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

مؤمن، خوراک شیطان نمی‌شود

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 21 / 04 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: اخبات، ص34-39

 

«الَّذينَ اذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصّابِرينَ عَلى‏ ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقِيمى الصَّلاةِ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون».[1]

براى مُخبِت چهار خصوصيت مطرح مى‌‏شود:

وَجَل‏

صبر

صلاة

انفاق‏

«وَجَل» حالت قلبى مخبتين در برابر حق است.

وجل، ترس دل است كه به صورت جمله فعليه آمده است؛ در حالت‏‌هاى قلبى اين طور نيست كه آدمى تا آخر عمر، دلش بلرزد. وجل، لحظه‌‏اى است؛ همان طور كه باران هميشه نمى‌‏بارد و در فصل خاصى مى‌‏بارد، بعد از آن بايد بكارى تا زمينه رويش فراهم شود. اگر تمام سال باران ببارد، همه چيز از بين مى‌‏رود.

«صبر» حالت باطنى آنها در برابر بلاها و گرفتارى‌‏هاست. كلمه «صابرين» دوام صبر را مى‌‏رساند؛ زيرا جمله، اسميه است.

وَجَلِ قلب، دوام ندارد، ولى صبر در مصيبت، استمرار دارد، به خاطر همين وجل به صورت فعل ماضى آمده، ولى صابرين به صورت اسمى كه معناى ثبوت را به همراه دارد.

هم چنين «اقامه صلاة» به صورت اسمى و «انفاق» به صورت فعل مضارع آمده است، كه اگر اهل ادبيات باشيد، اين تفاوت‏‌ها را متوجه مى‌‏شويد.

در ادامه آمده است: «لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِن يَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْكُمْ كذلِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ و بَشِّرِ الْمُحْسِنينَ».[2]

در آيات قبل، ذكر حق‏ مطرح شد[3]، اما اينجا تكبير حق‏، كه مرحله‏‌اى بالاتر از ذكر است، مطرح مى‌‏شود.

ذكر، مصداق‏‌هاى متفاوتى دارد: از تكبير و حمد و تهليل گرفته تا معانى و توجهات باطنى كه براى انسان مى‌‏آيد.

و تكبير هم در اينجا بر هدايت و بشارت محسنين است.

اگر اين معنا در انسان محقق شد، بايد بداند كه خدا محسن را تحت حمايت خود قرار مى‌‏دهد: «أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ»[4]؛ تو كريم‏تر از اين هستى كه كسى را كه خودت تربيت كرده‏‌اى، بگذارى تا ضايع شود.

«انَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا»[5]؛ خدا مؤمنين را رها نمى‏‌كند و حفاظت مى‌‏كند. او مدافع است. او نگهبان است.

اين خيلى سادگى است كه آدمى خيال كند ربّى كه او را از خاك بلند كرده و پرورانده است، رهايش مى‌‏كند تا خوراك شيطان شود؛ مگر او مى‌‏گذارد كه مؤمنين ضايع شوند؟!

نهايت كارى كه ممكن است در حق تو صورت بگيرد، اين است كه فلانى از تو بدگويى كند. اگر تو اهل فهم باشى، بدگويى او جز اينكه به تو رفعتى بدهد، جز اينكه وابستگى‌‏هاى تو را بشكند، جز اينكه خلوص تو را زيادتر كند، ضرر ديگرى ندارد.

تو خيال مى‌‏كنى كسى كه محبوب حق نباشد و خدا حمايتش نكند، مى‌‏تواند در اين عالم رشدى داشته باشد؛ آن هم عالمى كه به تعبيرى «أَرْض» است و مى‌‏خورد؟![6] از خاصيت‏‌هاى زمين اين است كه مى‌‏خورد. اگر حمايت حق نباشد، مگر كسى در اين عالم خاكى دوام مى‌‏آورد و رشدى مى‌‏كند؟

نكته ديگر اينكه سوره حج و اسلام به هم پيوندى عميق دارند. من قبلًا اشاره كرده‌‏ام كه: حج تحقق اسلام است و اسلام هم سه بعد دارد: بُعد تاريخى، بُعد سلوكى و بُعد اجتماعى‏. و اين هر سه بُعد در حج محقق است.

هم اسلام تاريخى، هم اسلام اجتماعى؛ «لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُم».[7] و هم اسلام سلوكى؛ از عرفات تا مشعر تا منا و رمى و طواف و بقيه مناسك، همه سلوك را مطرح مى‌‏كنند.[8]

يكى از نكته‏‌هاى قابل تأمل در ماه رمضان‏، دعاهاى مستمرى است كه براى حج وارد شده است. در اين ماه بر روى حج خيلى تأكيد شده است و دليل آن هم به خاطر تحقق همه اين ابعاد، در حج است.

مجموعه اين ابعاد، اسلام است. و اين اسلام، فوق آرمان‏‌هاى انسان معاصر است. اين انسان معاصر؛ چه آمريكايى باشد و چه اروپايى، بيش از رفاه‏ را نمى‌‏فهمد. او نهايتاً أمن‏ را مى‏‌خواهد؛ كارى كه روانشناسان هم براى‏ او انجام مى‌‏دهند، ولى اينها با واقعيت‏‌هاى زندگى نمى‌‏سازد. او رهايى‏ را مى‌‏خواهد، اين هم با واقعيت و قانونمندى‌‏هاى جهان نمى‌‏سازد.

اسلام، يك نوع أمن ديگرى را مطرح مى‌‏كند و يك نوع بهره‏‌بردارى ديگرى را كه به آن كوثر مى‏‌گوييم، «كثير الخير» بودن را مطرح مى‌‏كند، نه «كثير النعمة» را. اسلام يك نوع طمأنينه باطنى را، حتى همراه تحول نعمت‏‌ها به تو عنايت مى‌‏كند.[9]

در سوره جاثيه آمده است: «أَمْ حَسِبَ الَّذينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُون»[10]؛ كسانى كه مُجترح و مرتكبِ سيئات هستند، خيال كرده‏‌اند با مؤمنينى كه هم عشق خدا در دل‏هاشان آمده و هم عمل صالح انجام داده‏‌اند، برابرند؟ آيا خيال مى‌‏كنند كه مثل هم هستند و زندگى و مرگشان يكى است؟! امكان ندارد! چرا كه مؤمن در بدترين شرايط رفاهى و كافر در بهترين امكانات و شرايط رفاهى با هم برابر نيستند.

امام حسين (ع) در گودال قتلگاه و يزيد در اوج قدرتش، اين دو زندگى برابر نيست. اين دو مرگ هم برابر نخواهد بود. مؤمن در بدترين شرايط، أمن خود را دارد، در حالى كه كافر در بهترين شرايط، ايمنى ندارد و بى‌‏دغدغه نيست. او ملتهب و مضطرب است؛ چون مى‌‏بيند و آگاه است.

مگر اينكه خودش را به راهِ ديگرى بزند و از واقعيت‌‏ها چشم پوشى كند.

كسى گفته بود: چه خوب بود اگر اين حكومت مى‌‏ماند. به او گفتند: اگر ماندنى بود به تو نمى‌‏رسيد!

اگر بنا بود در دست اولى بماند، امروز به تو نمى‌‏رسيد. انسان نمى‌‏تواند از واقعيت‏‌ها چشم بپوشد و تحول نعمت‏‌ها را نبيند، كه به مجموعه اين تحول‏‌ها واقف است.

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم‏

 

جرس فرياد مى‌‏دارد كه بر بنديد محمل‏ها.[11]

     

 

اين كلام على (ع) هم ختم حرف‌‏هاى من باشد كه فرمودند: بر بنديد محمل‏ها؛ «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ».[12]

 


[1] حج، 35.

[2] همان، 37.

[3]« لِيَذْكُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ».همان، 34.

[4] مفاتيح الجنان، دعاى كميل.

[5] حج، 38.

[6] أَرَضَ؛ يعنى أَكَلَ( خورد).

[7]حج، 28.

[8] ر. ك. به كتاب حقيقت حج، از همين قلم.

[9] ر. ك. به كتاب تطهير با جارى قرآن، ج 1، سوره كوثر، از همين قلم.

[10] جاثيه، 21.

[11] حافظ.

[12] « سبك بار شويد تا ملحق شويد، رحمت خدا بر شما باد.» نهج البلاغه صبحى صالح، خ 167.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: