استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آيا پيامبر با خديجه مشورت نمي‌كرد؟

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 05 / 04 / 1394

موضوع: حضرت خديجه سلام الله عليها

منبع: ار وحدت تا جدايي، ص27 تا 29.

استاد ما مى‏ گفت: يكى از افراد مدعى و تلنبار شده كه پرخورده بود و پر مى ‏گفت، به سينه درد سختى مبتلا شده بود. يك روز ديدمش و از حالش پرسيدم، گفت: سرما خوردم. گفتم: دكتر رفتى؟ جواب داد: مولى اجازه نداد. با تعجب پرسيدم چگونه؟ گفت: مگر نفرموده با زن‏ها مشورت كنيد و بر خلافش عمل كنيد؟ من هم با خانمم صحبت كردم و او گفت به طبيب مراجعه كنم و من هم تا به حال با او مخالفت كرده ‏ام.

راستى كه بيشتر اشكال ‏ها از دشمن و صدمه ديدن‏ها از دوست، از همين كور بودن‏ ها و احساس استغناء و نپرسيدن از فقهاء و راه رفته ‏ها مايه مى ‏گيرد.

هنگامى كه ميزان‏ها در دست نباشد، كار به كجا مى ‏كشد. او مبتلا به سل‏ سينه شد و بيمارى ‏اش بالا گرفت و تا دم مرگ هم رفت.

آيا محمد (ص) با خديجه‏ (س) و فاطمه (س) مشورت نمى ‏كرد؟ آيا على (ع) با فاطمه (س) مشورت نمى ‏كرد؟ آيا محمد و على در مشورت‏ها بر خلاف آن‏ها نظر مى ‏دادند و حركت مى ‏كردند؟

نكته همين است كه در مشورت بايد از احساسات كناره جست و بر خلاف احساسات كار كرد.

هنگامى كه شخصى از احساسات خود رهيده و از روى شعور حرف مى‏ زند، مخالفت با او جز سل سينه چه نتيجه ‏اى به دست خواهد داد و جز بدنام كردن على چه بار خواهد آورد؟

راستى فقيه كسى است كه مقصود را بشناسد، نه فقط كلام را.

على در زمانى كه عايشه سر بر داشته و طوفان‏ها به پا كرده و با احساسات جاهلى و علاقه‏ى خويشى نسبت به طلحه، دريايى از خون آفريده، اين دستور را مى ‏دهد، در حالى كه خود با فاطمه آن گونه عمل مى ‏كند.

اين فقيه است كه از اين مجموعه و با توجه به جغرافياى كلام، مقصود را مى ‏شناسد و با اين ميزان راهش را طى مى‏ كند و از كتاب و سنت بهره مى ‏گيرد.

و با همين ملاك و ميزان‏ هاست كه مى‏ يابد به چه كسى سلام كند و به چه كسى سلام نكند. به چه كسى بدهد و از چه كسى بگيرد. بر چه كسى اعتراض كند و كجا خاموش باشد. در دانشگاه چه بگويد و از حوزه چه بخواهد، وگرنه حتى دستورها و احكام هم بدون اين ملاك‏ها نامفهوم و گنگ هستند و دستاويز اشكال تراشان و باعث مرگ دوستداران.

اگر مى‏ بينيم كه على (ع) در نهج البلاغه توضيح مى‏ دهد كه زن‏ها در سهم و عقل و ايمان، ناقص هستند. اين نقص عيب آن‏ها نيست؛ چون در بينش اسلامى مسائل به گونه ‏اى ديگر مطرح شده ‏اند و به شهادت سوره‏ فجر داشتن‏ها و نداشتن‏ها، نه اكرام هستند و نه اهانت، كه فقط ابتلاء هستند و درگير ساختن. در داشتن‏ ها بايد شاكر بود و در نداشتن‏ ها صابر.

در اين ديد، تفاوت‏ها ملاك افتخار نيست و در رسيدن به ارزش‏هاى بيشتر، استعدادها دخالت ندارند. فوز، فضل و بهره ‏هاى عالى و لقاء و رضوان خدا، در رابطه با به كار گرفتن استعدادهاست، نه با مقدار آنها؛ «ليس للانسان الا ما سَعى‏[1]»؛ كه سعى مطرح است، نه عمل و نه توانايى ‏ها. سعى نسبت عمل به توانايى ‏هاست.[2]

 



[1]. نجم، 39

[2]. همين است كه اگر پيرزنى براى ساختمان بنايى يك روز از غذاى خود كم كند و چند آجر هديه كند و ثروتمندى ميليون‏ ها تومان كمك بدهد، اين آجرها از آن مقدار ثروت پرارزش‏تر است؛ چون پيرزن يك روز از غذاى خودش محروم گرديده و انفاقِ رزق كرده و آن ديگرى انفاق پس انداز. اگر آن ثروتمند آن قدر كمك كند كه يك روز از غذايش محروم شود، تازه در سطح همان پيرزن است. و فوز و بهره و فضل آنها يكى است؛ كه فوزها و فلاح‏ها مربوط به اطاعت و تقواست، نه مربوط به مقدار سرمايه ‏ها و استعدادها؛ چون اين تفاوت‏هاى در استعداد را ما به خوبى شاهد هستيم. و اين قرآن است كه دارايى بيشتر مرد را باعث باركشى بيشتر او و قوام بودن او حساب مى‏ كند و شغل‏هاى سنگين‌‏تر را به او محول مى ‏سازد و مسئوليت‏‌هاى بزرگتر را براى او مى ‏گذارد، در حالى كه ارزش‏ها نه در اين شغل‏هاست و نه در اين مسئوليت ‏ها؛ كه ارزش در نقش‏هاست كه تعيين كننده شغل‏ها هستند و در نقش‏ ها زن و مرد با هم مساويند. همه با هم برابريم، ولى در شغل حتى مردها با هم برابر نيستند؛ چون نقش ما بر اساس تركيب استعدادهاى ما و رابطه‏ نيروهاى ما شكل مى ‏گيرد، ولى شغل ما بر اساس اندازه و مقدار استعدادها و تقدير آنها.

با توجه به تركيب استعدادهاى انسان مى‏ يابيم كه نقش او تنوع ‏ها، تكرارها، بازيگرى ‏ها، بازيچه شدن‏‌ها و تماشاچى ماندن نيست. نقش او خوش بودن نيست، كه تحرك است و در جهتى عالى ‏تر حركت كردن.

اما كارها و شغل‏‌هاى هر كس وابستگى با مقدار نيروها و امكانات و شرائط او دارد. و البته به تقدير اوست كه هر كس امكانات هر كار را ندارد. و اين است كه تقسيم كارها و شغل‏ها بايد بر اساس امكانات بيشتر و بهتر انجام گيرد، نه اينكه بگوييم كارهاى داخل به عهده چه كسى و كارهاى بيرون به عهده ديگرى.

كارها به عهده‏ كسانى است كه در وقت كمتر به شكل بهتر از عهده‏ آن بر مى ‏آيند. تقسيم بندى مشاغل با اين اصل همراه است، در حالى كه خود شغل‏ها ملاك افتخار نيست و عمل ملاك ارزش نيست. مهم عامل‏هايى است كه عمل را مى ‏سازد و مهم نقشى است كه در پس هر شغلى پنهان است.

تمام درگيرى‏ ها و داد و فريادها از اينجا برخاسته كه ما ارزش‏ها را فراموش كرده‏ ايم و براى شغل‏ها عنوانى ديگر در نظر گرفته‏ ايم و آن را ملاك افتخار مى ‏شناسيم. خيال مى ‏كنيم قضاوت يا خياطى يا بقالى با يكديگر تفاوت دارند و در ارزش‏ها دخالت دارند، در حالى كه بينش اسلامى براى شغل‏ها به اندازه بينش‏ها و به اندازه نقشى كه در پشت آن ايستاده، ارزش قائل است. ارزش عمل وابسته به محرك، جهت، شكل حركت و بينشى است كه تو نسبت به آثار عمل دارى.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: