استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

از کسانی نباشیم که...

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 28 / 03 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: بهار رويش؛ ص 47-55

از كسانى نباشيم كه رمضان‏ بر آنها مى‌‏گذرد، در حالى كه بدن‏‌هايشان ضايع شده و فكرهايشان عقيم مانده و قلب‏‌هايشان سرشار از بت‏ها شده و روح‏‌هايشان هم به تنگى رسيده است؛ چون اين يك اصل است كه اگر كسى از نعمتى كه در دسترس اوست بهره‏ نگيرد، سياهى به او مى‌‏رسد. جرقه‏‌هايى كه مى‏‌زنند، اگر كسى استفاده نكند و شكر نكند، سياهش مى‏‌كنند و به او مى‏‌بندند.

او براى رشد ما زمينه‏‌ها، فرصت‏ها، حادثه‏‌ها، برخوردها، زمان‏‌ها و مكان‏‌هايى را تأمين كرده است كه به وسيله آنها حركتى بكنيم، گامى برداريم و پيشرفتى داشته باشيم. ولى اگر ما اين همه محبت را جواب ندهيم و اين همه مايه را در راه به جريان نيندازيم، همه آنها را از ما مى‏‌گيرند. حكيم با داده‏‌هايش مى‏‌خواهد ما را رشد بدهد، وقتى كه ببيند داده‌‏ها باعث شكستن كمر من شده و اين همه بار، من را خرد كرده است بار مرا سبك و انسان را محروم و رها مى‌‏كند.

چه خوب است كسى كه مى‌‏خواهد راهى را شروع كند اول فكر كند و چه خوب است كسى كه مى‏‌خواهد در حمامى وارد بشود اول ببيند كه با چه دارويى مى‌‏تواند كسرى‌‏ها، كدورت‏‌ها و چرك‏‌هاى خودش را پاك كند.

اين رمضان براى ما مثل يك حمام است كه هم پاك مى‌‏كند و هم حرارت مى‌‏دهد و هم خون را به جريان مى‏‌اندازد. بايد ببينيم‏ بدن‏ ما در اين حمام با چه وسيله‌‏اى زودتر آماده مى‌‏شود و فكر و قلب‏ و عقل‏ و روح‏ ما هم همين طور. كسرى‌‏هاى هر كس هم فرق مى‌‏كند و هر كس بايد از دارويى استفاده كند كه زودتر او را به نتيجه برساند.

اينجاست كه‏ اول‏ بايد اين ماه را شناخت كه چه ماهى است و چه‏ سرشارى‏‌هايى دارد؟

و دوم‏ اينكه ما چه كسرى‏‌هايى داريم؟

كسرى‌‏هاى ما كه مشخص شد و سرشارى‏‌هاى اين ماه كه به دست آمد، در نتيجه مى‌‏توانيم بهترين بهره را از آن بگيريم؛ مخصوصاً اگر از تمام آنچه كه در اين ماه است بتوانيم بهره‌‏بردارى كنيم: از حادثه‏‌هايى كه هست، از شب‏‌هاى قدرى كه اندازه گيرى‏‌ها را به دست ما مى‌‏رساند و از تولدها و شهادت‏‌هايى كه در اين ماه هست. اين حادثه‏‌ها چه بسيار كه مى‌‏توانند نور بدهند، اگر انسان با آگاهى با آنها روبه رو شده باشد و قدر را شناخته باشد و تولد و شهادت را درك كرده باشد.

او، هم حادثه‏‌ها و هم بهترين زمان‏‌ها را براى ما انتخاب كرده است. گرچه خودِ زمان خصوصيتى ندارد ولى او براى اينكه به ما محبت كرده باشد، زمان‏‌ها و مكان‏‌هايى را اختصاص داده است كه اگر كسى توانست خودش را به آنجا برساند، بهره بيشترى بگيرد و اين اختصاص، به خاطر ايجاد آمادگى در ماست.

وقتى كه به تو بگويند اگر فلان برنامه را در فلان روز انجام بدهى بهره‏‌ها مى‏‌گيرى، تو آماده مى‌‏شوى تا آن برنامه را در خودت فراهم كنى و بهره ات را بگيرى. تحديد زمان و مكان به يك فضيلت و منقبت، اين خصوصيت را دارد كه تو آماده‏‌تر بشوى تا در آن زمان و فرصت، بهره‌ات را بگيرى و تمركزى پيدا كنى و در نتيجه، اين خصوصيت روحى و اين تمركزى كه به انسان مى‌‏رسد، بهره‏‌هاى او را سريع‏‌تر و عميق‏‌تر مى‏‌كند. اين است كه زمانى انتخاب شده و از حادثه‏‌هايى سرشار شده و برخوردهايى در آن هست تا ما آماده شويم.

اصولًا انسان در اين ماه، با مكان‏‌هايى كه به او نور بيشترى مى‏‌دهند برخورد و رفت و آمد بيشترى دارد. لذا يك فرصتى فراهم مى‌‏شود و توجهاتى مى‌‏شود. در نتيجه انسان بايد اين حادثه‏‌ها را بشناسد و از اين برخوردها بهره بگيرد و در اين زمان براى خودش بهترين آمادگى را فراهم كند.

اين آمادگى، اين گونه به دست مى‌‏آيد كه تو بدانى در اين ماه چه چيزهايى هست و تو چه كمبودهايى دارى. اينجاست كه انسان در اول اين ماه بايد به خودش مراجعه كند و خودش را بيابد. هم بدن و قلب و روحش را ببيند و هم عقل و فكرش را وسط بگذارد.

من ديشب حدود غروب- بدون اينكه بخواهم- يك حالت‏‌هايى برايم فراهم شد كه احساس كردم بايد بيشتر به خودم فكر كنم و بيشتر با خودم باشم: هم بايد به بدنم برسم تا بتواند از اين ماه بيشتر بهره بگيرد و هم بايد به روحم برسم و ببينم در روحم چه تنگى‏‌هايى به وجود آمده كه نتوانسته وسعت اين ماه را تحمل كند و هم ببينم در قلبم چه سياهى‌‏هايى آمده كه اين نور را آلوده مى‌‏كند.

در اينجا بود كه به خودم فكر مى‌‏كردم: به دلم كه چه عشق‏‌ها، چه كينه‏‌ها، چه اميدها، چه خوف‌‏ها و چه حزن‏‌هايى درونش راه پيدا كرده است و به روحم كه چه مسائلى مرا رنج مى‌‏دهند و توانم را مى‌‏گيرند و چه حادثه‏‌هايى مرا از پا در مى‌‏آورند.

انسان بايد قدر و اندازه‏گيرى‏‌ها را از حالا شروع كند و خودش را بسنجد و اندازه‏‌هاى خودش را بيابد و ببيند كه چقدر كم دارد. فكرش را ببيند، كه با اين فكر چه برداشت‏‌هايى مى‏‌توانسته داشته باشد و چه شناخت‏‌هايى را مى‌‏توانسته به دست بياورد و الان شناختش تا چه حد است؟ چه چيزهايى را شناخته است؟ آيا خودش را شناخته كه چقدر است؟ آيا راهش را شناخته كه چقدر طولانى است؟ و آيا نقش خودش را درك كرده‌‏است؟ و آيا ملاك‏‌هايى را به دست آورده است؟

و مهم‏‌تر اينكه آيا عوامل رشد، عوامل ركود و عوامل انحطاط‌اش را ارزيابى كرده است؟[1] و يا اينكه فكرش عقيم است؟

با عقلش چه چيزى را سنجيده و تا به حال چه سنجشى داشته است؟ چه سود و ضررى را سنجيده؟ آيا سود و ضرر خودش را هم درك كرده است يا فقط سود و ضرر دخلش را مى‏‌فهمد؟!

در دلش چه بت‏‌هايى جا پيدا كرده‏‌اند و چه ترس‏‌ها و چه كينه‏‌هايى آمده است؟ روحش چقدر خُرد و ضعيف است؟ آيا مريضى بچه‌‏اش او را مى‌‏شكند؟! آيا يك جمله از دوست و يا دشمن او را خرد مى‌‏كند؟! آيا روحى است به اندازه يك انگشت دانه كه با يك قطره سرشار و لبريز مى‏‌شود؟!

كسى كه اين ارزيابى را از خودش داشت و فهميد كه بدن و مغز و قلب و عقل و روحش چه دارند و در چه سطحى هستند و قدر و اندازه آنها را مشخص كرد، تازه مى‌‏فهمد كه اين ماه به او چه چيزهايى مى‏‌دهد.

چطور بايد سلامتى بدن‏مان را در اين ماه به دست بياوريم. چطور بايد در فكرمان‏ زايش‏ را و در عقلمان‏ دقت‏ را و در قلبمان‏ عشق‏ او را بياوريم. چطور بايد دلمان را از كينه‌‏ها و محبت‏‌هايى كه به خاطر غير اوست خالى كنيم و چطور بايد در روحمان وسعتى را به وجود بياوريم.

ماه رمضان اين خصوصيات را دارد كه به ما، هم‏ وسعت‏ و دقت‏ و نور و هم‏ عشق‏ و زايش‏ و هم‏ سلامت‏ در بدن را مى‏‌دهد. و اين است كه اين ماه را ماه مهمانى حق مى‌‏گيرند و هر مهمانى بر اثر ديد ميزبان، سود و ضررش زياد و كم مى‏‌شود؛ لذا ميزبانى كه ديدى ندارد، به من‏ غذايى را مى‌‏دهد كه آلوده‌‏ام مى‌‏كند و ميزبانى كه دقتى ندارد، مرا مسموم مى‌‏كند.

و ربّ و الله هم در اين ماه ضيافتى دارد: «دُعِيتُم فِيهِ إِلىَ ضِيافَةِ اللَّه»[2]. اين ميزبان به ما چه مى‌‏خواهد بدهد؟ آيا فقط مى‏‌خواهد شكم‏‌ها را انبار كند و يا اينكه تمام ابعاد ما را از رزق خودش پر كند و به ما رزق واسع بدهد؟

هر ميزبانى بر اساس كرم و ديدش مهماندارى مى‌‏كند. او كه ميزبان هستى، رب العالمين و پروردگار هستى است چه مى‏‌كند؟ او چه غذايى به من مى‏‌دهد؟ ضيافت او چيست؟

گرسنگى، ضيافت و رزقى است كه او براى‏ بدن‏ من قرار داده است. براى‏ فكر و عقل‏ و روح‏ و قلب‏ من چه رزق‏‌هايى را قرار داده است؟

ما هنوز نمى‌‏دانيم كه چند بُعد و چند كيسه داريم و آنها را از چه چيزهايى بايد پر كنيم؟ آيا به اين فكر كرده‌‏ايم كه فكر با چه چيز تغذيه مى‌‏شود و غذاى فكر ما چيست؟ و اين غذا در چه شرايطى بايد تهيه شود كه ما را مسموم نكند؟ منى كه هنوز نمى‌‏دانم غذاى من چيست، چطور مى‌‏توانم از اين ميهمانى بهره بردارى كنم؟! اين است كه از اين ميهمانى بيرون مى‌‏روم در حالى كه محروم هستم و در حالى كه‏ مى‌‏گويم هيچ خبرى نيست!

همان طور كه از آن مرد به حج رفته و از حج برگشته پرسيدند كه در آنجا چه خبر بود؟ گفت: هيچ! در آنجا هيچ خبرى نبود! ما رفتيم در حالى كه خدا در خانه‏‌اش نبود و پيغمبر هم كه مرده بود! ...

اين است كه از سر اين سفره بلند مى‌‏شويم در حالى كه نه غذايى ديده‏‌ايم و نه بهره‏‌اى گرفته‏‌ا‌يم و از اين ميهمانى بيرون مى‌‏آييم در حالى كه هيچ برداشتى هم نداريم! چون از اول، دقت و توجهى نداشته‏‌ايم و نمى‌‏دانسته‏‌ايم كه چه بايد بخوريم و اين ميهمانى چه مى‌‏خواهد به ما بدهد! اينكه ما چه ابعادى داريم و اين ميهمانى چه غذاهايى دارد و از اين غذاها چگونه بايد بهره گرفت، هيچ كدام از اينها مورد توجه ما نبوده‏‌اند.

اين است كه مى‌‏بينيم تمام استعدادهاى وسيع و ابعاد بزرگ ما تا آخر عمر، همان قدرى كه بوده‌‏اند هستند و حتى مرده‏‌اند! چون يا تغذيه كامل نشده‌‏اند و يا مسموم و ضايع و فلج شده‌‏اند.

و چه بسا مرگِ در يك لحظه، بهتر از اين نوع بودن باشد. بودنِ افليج زارِ ناتوان، رنج آورتر و سخت‏‌تر و جانكاه‏‌تر از مرگى است كه در يك لحظه مى‌‏آيد؛ چون در اين صورت، زندگى انسان مردن تدريجى مى‏‌شود. آن هم با يك قلب تنگ و يك بت‌خانه بزرگ كه همه وسعتش را از بت‏‌ها سرشار كرده است و با يك روح كوچك كه با چيزها موج‏ مى‌‏گيرد و با رنگ‏‌ها تكان مى‌خورد و با نسيم‏‌ها زير و رو مى‌‏شود و يا روح عليلِ خسته ناتوانِ مريضى است كه بدبين و بى‌‏استقامت است؛ لذا اين روح يا مريض است يا مرده.

اين است كه ما در اين فرصت و ميهمانى كه به ضيافت حق دعوت شده‏‌ايم، بايد ببينيم به چه غذاهايى نياز داريم و اين غذاها را چطور بايد بخوريم كه آماده شويم. مگر از هلال ماه رمضان تا ختمش چقدر فرصت هست؟!!

در يك مرحله، كسى كه مى‌‏خواهد به خودش برسد و خود را تغذيه كند- بدن و قلب و مغزش را- بايد از سمومات سابق، خودش را خالى كند و مزاجش را تبريد و پاك كند.

و مرحله ديگر اين است كه نيازهايش را شناسايى كند. سپس بر اساس نيازهايش غذا بخورد و نيرو به دست آورد و حركت كند.


( 1) ر. ك: كتاب رشد از همين قلم و لوح فشرده سير و سلوك يك از مجموعه سخنرانى‌‏هاى استاد تحت عنوان عوامل رشد، ركود و انحطاط.

( 2)- اقبال الاعمال سيد بن طاووس، خطبه شعبانيه.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: