استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

نقش معلم (1)

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 07 / 02 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: تربيت كودك، ص: 9

برادر و خواهر معلم‏!

در حالى كه فرصت‏ها چون ابر مى‏ گريزند و زمان همچون كودكان پابرهنه در كوچه‏ هاى شهر مى‏ دود و ما در كار تماشاى «خسران» خويش، در معامله‏ اى كه هر ثانيه، «هستى» را با «نيستى» مبادله مى‏ كنيم، آيا لحظه ‏اى انديشيده ‏اى؟ و با طرح چند سؤال از خويش، ابرهاى بارور در گذر زمان را به «باريدن» و سيراب كردن، واداشته‏ اى تا در بارش زلال آن به‏ «رويش» و «فلاح» برسى؟ كه ... «كه هستى»، «چه مى‏ كنى»، «براى كه كار مى‏ كنى»، «چرا كار مى‏ كنى»، «در كجا هستى»، «به كجا مى‏ خواهى بروى»، «به كجا رسيده ‏اى» و «به كجا رسانده ‏اى»؟!!

بگذار، صميمانه از تو بپرسم، اين سؤال را كه، راستى، «چرا معلم شده ‏اى؟»

انگيزه و نيت تو براى انتخاب اين كار چه بوده است؟ آيا معلمى را به عنوان يك «شغل» همانند ساير شغل‏ها، براى كسب درآمد گزيده ‏اى؟ آيا در طلبِ يك كار به اصطلاح بى‏ دردسر و با چند ماه تعطيلى با مزد و مواجب، بوده ‏اى؟ اگر چنين است، در خويش، تجديد نظر كن و مسئوليت خدايى و انسانى‏ ات را به خاطر آور، كه تو همانند يك كارمند اداره نيستى.

تو با «انسان‏هايى» سر و كار دارى كه بسيارى از مسائل «زندگى» شان را از تو مى ‏آموزند، اعمال و حركات تو را الگو قرار مى‏ دهند. بخش عظيمى از شخصيت‏ شان را «حرف‏ها» و «رفتار» «تو» مى ‏سازد. اگر فاسد باشى، نسل‏هايى را فاسد كرده ‏اى و اگر صالح‏ باشى، نسل‏ها را اصلاح كرده ‏اى.

معمولا سؤال مى‏ شود كه در كلاس چگونه بايد بود؟ در حالى كه سؤال مهم‏تر اين است كه اساسا، چرا بايد معلم بود؟

ما تا نقش انسان در هستى‏ را درك نكرده باشيم، نقش معلم در كلاس را نخواهيم فهميد. تا چرا بودن انسان‏ پاسخ نگيرد، چگونه بودن‏ او جواب نخواهد گرفت.

آيا نقش تو، تعيين كننده شغلت بوده است؟ چگونه مى ‏توان از يك معلم، «صبر» و «تحمل» و «فداكارى» و «از خود گذشتگى» انتظار داشت، در حالى كه نداند «چرا بايد صبور و ايثار گر باشد»؟!

«وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً[1]»؛ و چگونه صبر مى ‏كنى به آنچه احاطه نكرده ‏اى به آن از راه دانش؟!

اين است كه براى تحمل بار سنگين معلمى، زمينه‏ هايى‏ لازم است. اين‏ زمينه‏ ها از تفكر شروع مى‏ شود، تفكر در انسان‏ و در جهان‏ و نقش او در جهان‏. اين بينش و اين تفكر، اين جهان بينى، ما را به‏ عقيده‏ هايى مى‏ رساند و اين عقيده ‏هاست كه مى‏ توان‏ نظام‏ها و احكام‏ را تحمل كند.



[1] كهف، 68.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: