استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

تحولات بعد از رحلت رسول (ص). قسمت دوم

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 26 / 09 / 1393

موضوع: گزیده کتب استاد

 فتنه و انحراف‏

اين همه شتاب و عجله به خاطر اين است كه نكند جريان نوپاى اسلام رو به سمت و سوى ديگرى بگذارد و گرفتار فتنه شود و جواب اين هم واضح است كه با فتنه، فتنه را از بين نمى‏ برند و با انحراف نمى‏ شود جلوى انحراف را گرفت و با تخفيف در اهداف نمى‏ شود جمعيت اسلامى را حفظ كرد. مگر مى‏ شود تو از هدف‏ هايت چشم بپوشى و از آنها تخفيف دهى تا بتوانى با كسرا و قيصر درگير شوى؟!

اين نكته را هم بگويم كه دين جز با پاى خودش به هيچ مقصدى نمى‏ رسد. دين مقصد دارد، پا دارد، راه دارد. نمى‏ شود دين را بر يك فلسفه‏ ى ديگر و بر يك عرفان و يا يك نظام جمعى ديگر مبتنى كرد و كارها را حلّ و فصل نمود و تازه عنوان هم به آن داد و گفت براى جلوگيرى از فتنه و از دست دادن نيروها.

«ابْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ الا فِى الفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ انَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالكافِرِينَ»؛ گفتيد به خاطر جلوگيرى از فتنه اين كار را انجام داديم، در حالى كه همين كار، عين سقوط در فتنه و انحراف است. تو مى‏ خواهى فردا اتفاقى نيفتد امروز اين حادثه را به وجود مى‏ آورى. پس چه فرقى كرد؟

شخصى مى‏ گفت: مى‏ خواهم بچه‏ ام با ديگران مشروب نخورد. خودش مشروب خوارى مى‏ كرد. از شما چه پنهان، رقيبش هم دخترش بود.

«فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ وَ كَيْفَ بِكُمْ»؛ چطور مى‏ شود جلوى فتنه را گرفت؟ اين از شما دور است كه خود فتنه‏ ايد و چگونه مى‏ شود با شما از فتنه جلوگيرى كرد؟

«وَ انّى‏ تُؤْفَكُونَ وَ كِتابُ اللَّهِ بَيْنَ اظْهُرِكُمْ، امُورُه ظاهِرَةٌ وَ احْكامُهُ زاهِرَةٌ وَ اعْلامُهُ باهِرَةٌ وَ زَوَاجِرُهُ لائِحَةٌ وَ اوامِرُهُ واضِحَةٌ»؛ كتاب خدا بين شماست. هم موضوعاتش مشخص است و هم حكم و برنامه‏ هايش معيّن. هم علامت‏ها و آياتش باهر و روشن است و هم امر و نهي اش واضح و آشكار. و آنجا كه بخواهيد به اين آيه و علامت توجه نكنيد، ضربه‏ هايش را مى‏ خوريد و زجر و منعش را مى ‏بينيد.

«وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرَاء ظُهُورِكُمْ». اين قرآن است كه مى‏ گويد: «اطِيعُوا اللَّهَ وَاطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اولِى الامرِ مِنْكُمْ»،[1] «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»،[2] «انْ لَمْ تَفْعَل فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالتَهُ».[3] پس دنبال چه چيزى هستيد و جلوى فتنه را با چه چيزى مى‏ خواهيد بگيريد؟ يعنى از رسول دلسوزتريد؟!

«ارَغْبَةً عَنْهُ تُرِيدُونَ امْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ بِئَسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلًا[4] وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْه وَ هُوَ فِى الْآخِرةِ مِنَ الْخاسِرينَ».[5]

مشكل اساسى در اصل پذيرش اسلام است. بحث اين نيست كه براى حفظ اسلام مى‏ خواهند جلوى فتنه را بگيرند، خير، در اصل اسلام آنها مشكل به وجود آمده. و اين هم از آنجا نشأت مى‏ گيرد كه به دنيا رو آوردند، به غنائم رو آوردند. و به فتوحات و بسط و توسعه‏ ى طولى و عرضى جامعه رو آوردند.

اينجاست كه در برابر چنين جامعه ‏اى، اگر كسى مى‏ خواهد فتنه را كنترل كند، بايد از زهد و از همّت آدمى گفت‏ وگو كند. بايد اندازه ‏هاى وجودى‏ اش را نشان دهد تا ارزش ‏هايش را ببيند و دنيا در چشمش كوچك و حقير شود.

بايد نورى باشد تا انسان را از اين ضلال و سردرگمى و تاريكى و فتنه بيرون آورد و الّا با تاريكى و فتنه كه نمى ‏شود مشكلى را حلّ كرد. تا نورى بر خودشان و بر اهدافشان و بر راه و كارشان نتابد، خواه ناخواه دستبرد ديگران را خواهند ديد و دسترنج خودشان را براى دهانشان هم حفظ نخواهند كرد كه:

«جِنَاةُ ايْدِيهِمْ لاتَكُونُ لِغَيْرِ افْوَاهِهِمْ».[6] «ثُمَّ لَمْ تَلَبَّثُوا الَّا رَيْثَ انْ تَسْكُنَ نَفْرَتُهَا وَ يَسْلَسَ قِيادُها»؛ اين شتر خلافتى بود كه شما داغش كرده بوديد و علامت مالكيت خودتان را بر آن نهاده بوديد، مقدارى صبر كرديد تا آرام شود و از نفور و سركشى دست بردارد تا اينكه راحت زمامش را به شما دهد.

وقتى كه به اين حكومت و خلافتى كه غاصب آن بوديد، مسلّط شديد، به اندازه‏ اى صبر كرديد تا اوضاع آرام گردد و نفور و سركشى‏ ها بخوابد.

«ثُمَّ اخَذَكُمْ تُورُونَ وَقْدَتَها وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَهَا»؛ سپس بعد از اينكه بر اين شتر سوار شديد، شروع كرديد به آتش افروختن و بهره بردارى كردن. و نقشه‏ ها و هدف‏هاى گذشته‏ ‏تان را كه در هنگام رفاه و عيش و فرار از جنگ‏ها و كناره‏ گيرى‏ها، آماده كرده بوديد، آن هنگام كه بنا داشتيد كه خونى نريزيد و خشمى را بر نينگيزيد و دلى را با خود درگير نكنيد، ولى بى‏ كار هم ننشسته بوديد. آن هدف‏ها و نقشه ‏ها را عملى ساختيد و از اين فتنه‏ ى به پا شده توسط خودتان، بهره‏ ها جستيد.

«تَسْتَجِيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطَانِ الغَوِىّ وَ اطْفَاءِ انْوَارِ الدِّينِ الجَلِىّ وَ اهْمَالِ سُنَنِ النَبِىِّ الصَفىِّ»؛ اينجا بود كه به تمامى فرمان‏هاى شيطان گوش سپرديد و نور دين خدا را خاموش ساختيد و سنّت نبوى را كنار گذاشتيد.

«تَشْرَبُونَ‏[7] حَسْواً فِى ارْتِغَاءٍ[8]».

در اين فتنه‏ گرى‏ها، طالب چيز ديگرى بوديد، در حالى كه چيز ديگرى را نشان مى‏ داديد، اين را (حكومت) نوش جان مى‏ كرديد.

اين كلام مَثَل براى كسانى است كه كارى را انجام مى‏ دهند و در انجام آن، هدف ديگرى دارند و رو به سمت ديگرى مى‏ گذارند و چيز ديگرى را مى‏ خواهند. شما به عنوان جلوگيرى از فتنه، كارى كرديد و حكومت را به دست گرفتيد، در حالى كه خود طالب آن بوديد و در حقيقت در فتنه ساقط شده بوديد. و چيزى را با نام چيز ديگرى مى‏ نوشيديد و مى‏ برديد.

 

كنترل اهل بيت (ص)

«وَ تَمْشُونَ لِاهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِى الخَمْرَةِ وَ الضَّرَاءِ[9]». بعد هم مى‏ آمديد و نشان مى‏ داديد كه به رسول (ص) محبت داريد و همراه او هستيد، ولى بستگان او را در نهفته‏ هاى راه، كنترل مى‏ كرديد و از دور مواظب آنها بوديد.

تعبيرهاى حضرت خيلى دقيق است، مى ‏گويد: دنبال فرزندان و اهل بيت پيامبر (ص) راه مى ‏افتاديد و آنها را كنترل مى‏ كرديد. حتى على (ع) را در نماز تحت نظر داشتيد. امكانات مالى او را گرفتيد. دشمنانش را بر سر كار آورديد.

دوستانش را يا كنار زديد و يا كشتيد و بدعت‏ها را در جامعه گذاشتيد. اين‏ها از اساسى‏ ترين كارهايى بود كه انجام داديد؛ چون جامعه ‏اى كه بدى‏ ها و پستى ‏ها و بدعت‏ها در آن شكل گرفت، حاكم عادل را تحمّل نمى‏ كند. همانطور كه جامعه‏ ى عادل و سالم، حاكم ظالم را تحمّل نمى ‏كند. و اينجاست كه وقتى با بدعت و ظلم و ستم، زمينه‏ سازى نموديد، ديگر راهى و جايى براى حكومت على (ع) باقى نمانْد.

مى‏ بينيم فردا كسانى در برابر على (ع) قرار مى ‏گيرند كه تا ديروز همراه او بودند. كسانى كه حتى با پدر زن خودشان هم بيعت نكردند و در كنار على (ع) بودند، فردا در برابر او ايستادند و جنگ جمل را به راه انداختند. اين مجموعه‏ ى طرح و برنامه‏ ى شما بود و ما هم در اين مجموعه صبر مى‏ كرديم؛ كه: «وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلَى مِثْلِ حَزِّ المَدَى وَ وَخْزِ السِنَانِ فِى الحَشَا».

ما، بر تيغ ‏هاى تيز شما و بر حركت نيزه‏ ها در درون و دل‏هايمان، صبر مى‏ كرديم و بر ضربه‏ هاى سنگين شما كه گويا در درون كسى آنها را به حركت در آورده باشد، صبورى و استقامت مى‏ نموديم.



[1]  نساء، 59

[2]  توبه، 119

[3]  مائده، 67

[4]  كهف، 50

[5]  آل عمران، 85

[6]  نهج البلاغه‏ ى صبحى صالح، خ 232

[7]  نسخه‏ ى بدل( تسرّون).

[8]  حَسو: خوراكى است كه از گوشت و آب تهيّه مى‏ شود. و يا خوراكى كه از آرد و آب بدست مى‏ آيد.

رغوة: خوراكى است كه از شير بدست مى‏ آيد و سرشيرهايى است كه از شير مى‏ گيرند

[9]  خمرة: به راه ‏هايى مى‏ گويند كه پر پيچ و خم و پنهان است. و يا به جايى مى‏ گويند كه پُر درخت باشد.

ضرّاء: به جنگل و جايى كه پُر از درخت است مى ‏گويند.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1393/9/30 - 0:53:10
انتظار

سلام ممنون از زحمات مفیدتون...
رحلت پیامبر یا شهادت پیامبر؟(طبق نظر استاد)

1393/10/5 - 15:48:0
ثریا (پاسخ به انتظار)

سلام هنوزم رسول در دلهای ما زنده است. موفق باشید یا علی

1393/10/1 - 12:15:35
انتظار

سلام

رحلت پیامبر یا شهادت پیامبر؟؟(طبق نظر استاد)

1393/10/7 - 21:43:22
روی مرز (پاسخ به انتظار)

شیخ عباس پدر استاد نظرشان رحلت است که می توانید به کتاب تاریخ پیامبر ایشان مراجعه کنید و بحثی هم استاد در موضوع شهادت دارند (روش نقد جلد1 ص 55) که طبق آن مبنا شهید محسوب می شوند که البته هر دو صحیح است.