استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

اصحاب اباعبدالله علیه السلام (8)

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 08 / 09 / 1393

موضوع: اقتباس از آثار استاد

وفاى عباس‏

«بلى‏ مَن اوفى بعهده و اتقّى فَانَّ اللّه يُحِب المُتقّين‏».[1]

«أوفوا بِعَهدى أوف بِعَهدِكم و اياىَ فَارهبَون».[2]

1. در كنار زمزمه‏ ى فرات و نور مبهوت ماه و آتش تاريك خيمه ‏هاى دشمن، فرياد شادى و فكر غنايم و عشق به رياست و ثروت و قدرت است و آن‏قدر فرياد است كه بر بيدارى دل و هجوم سؤال و ترديد، راه را ببندد.

اين شادى و سرور براى بعضى ‏ها در صبح عاشورا، به شك و سؤال و بازگشت انجاميد و براى بعضى ‏ها پس از شهادت حسين عليه السلام به پشيمانى و توبه‏ رسيد و براى بعضى ‏ها تا هنگام انتقام مختار، عذاب و رنج و شكست آرزوها.

سؤال اين است كه ما چگونه رفتار كنيم تا بتوانيم پيش از بلاء، عافيت را داشته باشيم و جلوتر از گمراهى به هدايت برسيم؟ چگونه محاسبه كنيم كه روزها و ماه‏ها و سال‏ها بر ما جلو نيفتند، ما را غافل ‏گير نكنند.

كسانى ‏كه ضرورت فوت و فساد و ناخوشايندها را ديده ‏اند و نياز به جبران و اصلاح و تحول و تغيير را احساس كرده ‏اند، اين‏ها ناچارند كه خود را به حضور حق بكشانند و به او واگذار كنند، چون؛ «عِندك مِمّا فاتَ خلف و لما فَسد صلاح و فيما انكرت تغيير».[3]

و همين توجه به آن‏ها عنايت بيدارى را مى ‏دهد: «فامنن عَلىّ قَبل البَلاء بِالعافِية و قَبل الطَلَب بالجدة و قَبل الضَلال بالرِشاد».[4]

اين‏ گونه، نه در سلامت و نه پس از بلاء، و نه همراه بلاء، كه پيشاپيش بلاء به عافيت رسيده ‏ايم و با اين حضور، خود را از فوت و فساد و ناخوشايندها نجات داده ‏ايم.

2. ما در برابر دوستى كه برايش از تمام توانمان كار نگرفته ‏ايم و پذيرايى نكرده ‏ايم، هنگامى ‏كه خبر مرگ و شهادتش را مى شنويم، افسوس مى‏ خوريم، كاشكى از فلان چاى دم كرده ‏بوديم و كاشكى فلان شيرينى را آورده ‏بوديم و كاشكى فلان حرف را نزده ‏بوديم.

سؤال من اين‏است: چه ‏كنيم ‏كه كاشكى و حسرت نداشته ‏باشيم و مغرور حضور نعمت نشويم و ديدار مُوَدّع را داشته باشيم؟

اگر در جواب اين سؤال، خود را رها نكنيم، به حقيقت وفا و ريشه‏ هاى آن مى ‏رسيم.

وفا يعنى سرشارى در برخورد، در اطعام، در احسان ...

و ريشه ‏هاى وفا احساس بدهكارى و وامدارى، احساس شرم و حيا، و احساس ندارى و فنا، و احساس خوف عاشقانه و يا عارفانه است؛ چون هم عاشق مى ‏ترسد كه مبادا جدا شود و محروم شود و هم عارف به عظمت، به هيبت مى ‏رسد، و هم عارف به دقت و شدت، به خشيّت و رهبت راه مى ‏يابد كه: «ايّاى فَرهَبون».[5]

و آفت‏هاى وفا همان شرك و تردّد و كفر و ناسپاسى است.

و اثر وفا؛

دست‏يابى به وفاى حق،

دست‏يابى به محبّت ولىّ،

دست‏يابى به اخوّت ولىّ است.

اميرالمؤمنين على عليه السلام در نهج ‏البلاغه مى ‏فرمايد:

«كان لى فيما مضى أَخ فى الله و كان يعظمه فى عينى، صغر الدنيا فى عينه».[6]

و صفاتى را مى ‏شمارند كه هركسى را كه به مقام اخوّت على مشتاق باشد راهنمايى مى ‏كند.

و همين است كه عباس در آخرين لحظه ‏ها مى ‏گويد:  «ياأخا! أدرك أخاك».

چون بيش‏تر از آن صفات را آورده است و همين است كه عباس با تمام سرمايه‏ گذارى، سهم نمى ‏خواهد، فانى است، وام‏دار است و شرمنده حتى از روى كودكان حسين. «صبروا اياما قصيرة اعقبتهم راحة طويلة».[7]

«ما ضر اخواننا الذّين سفكت دمائهم و هم بصفين ان لايكونوا اليوم احياء يسيغون الغصص و يشربون الرنق و يجرعون الغصص قد والله لقوا الله فوفاهم اجورهم و احلهم دارالأمن من بعد خوفهم».[8]

تمام عطش و تشنگى، و تمام ترس و درد و رنج، و تمامى التهاب و اضطراب، اگر دردى و التهابى مى ‏بود تا امروز عصر بود. و امشب پروانه ‏هاى عطر از روى دست‏هاى نسيم مى ‏گريزد و ماه با يك نگاه به ‏دست مى‏ آورد كه پشت زمين در زير بار امانت شكسته است.

راستى كه يك ‏شب، يك‏روز، خيلى زياد نيست و ما گاهى به‏ خاطر ساعتى و يا روزى و يا ماهى از درد و رنج و فشار، از راه مى‏ گريزيم و از تكليف چشم مى ‏پوشيم و حتى به كفر و نفاق هم مى ‏رسيم. آقا سيدابوالحسن شايد چند روز پيش از مرجعيتش حتى بقّال، كاسه ‏اش را به گرو نمى ‏گيرد و به او چيزى نمى‏ دهد و خيلى ‏ها به‏ خاطر اهانتى و يا ذلتى و يا فقرى و فشارى از ولىّ، از طلبگى، از تكليف مى ‏برند و به جايى هم نمى ‏رسند.

راستى سؤال اين ‏است: چه كنيم ‏كه در برابر رنج، در برابر تهديد و فشار و در برابر تكليف و بار امانت، صبور باشيم و بتوانيم تحمل كنيم و از راه چشم نپوشيم؟

«انّ امرَنا صَعب مُستَصعَب لايَحتَمله الّا مَلَك مُقرَّب او مؤمن امتَحَن اللّه قَلبَه لِلايمان».[9]

تحمل ولايت و صبورى در برابر امانت و تكليف، يا شهود تمام مى ‏خواهد و يا عشق مبتلا.

شهود تمامى راه و تمامى مشكلات به انسان آمادگى مى‏ دهد، كه عالم به موسى مى ‏گويد: «كَيف تَصبر عَلى مالَم تُحِط به خُبَراً».[10]

چگونه مى ‏توانى صبور باشى بر آن‏چه به آن احاطه و آگاهى ندارى.

ملك مقرب شهود دارد و به آينده وقوف دارد. اين شهود و وقوف نسبت به آينده مى ‏تواند احتمال و تحمل را تحقق بخشد.

و مؤمن ممتحن به عاشقى مى ‏گويند كه همراه عشق به رياضت و محنت و ورزش روى ‏آورده و آماده گرديده ‏است.

گام اول، عشق است. آدمى بايد به خودش ايمان بياورد و خودش را باوركند تا بتواند خدا را، غيب را، يوم الآخر و وحى را تحمل كند و بخواهد. مادام كه آدمى به‏ رفاه و امن و رهايى چشم دارد، به حكومتى بالاتر از اين حكومت ‏ها و به سرپرستى بزرگ‏تر از همين ‏ها روى نخواهد آورد. اما اگر تحول نعمت‏ها و تحول حالت‏ها و نظام و سنت‏ها ما را به وسعت و ظرفيت و ظرافت برخورد رساند و از آرمان رفاه متحول و امن مضطرب و قوانين مسلط بالاتر آورد و به موضع‏ گيرى مناسب به جاى موقعيت مناسب كشاند و احسن ‏الحال‏[11] را اين‏گونه به ما فهماند، مى ‏توان به حكومت و حاكمى ديگر روى ‏آورد و مى ‏توان ولايت علوى را تحمّل كرد و گرنه حتى با جدايى از يزيد و از حكومت اموى به على بن‏ الحسين عليه السلام روى نمى ‏آوريم و نهايتاً به حكومت عبّاسى مى ‏رسيم.

 گام دوم، ابتلا و محنت است. آن‏هاكه مى ‏خواهند سيصدكيلو بار را بلند كنند، ماه‏ها و سال‏ها تمرين و برنامه‏ ريزى دارند و تويى كه مى ‏خواهى بار امانت، بار ولايت، بار هدايت را به دوش بگيرى، چگونه بدون ابتلاء و محنت توانا خواهى شد. ما كه مى‏ خواهيم بزمى بسازيم، چگونه مى ‏توانيم با برنامه ‏هايى ‏كه مى ‏خواهد خود ما را بسازد، هماهنگ شويم. و «اصْطَنَعتُك لِنَفسى» و[12] «لتصنع عَلى عَينى»[13] را منّت بپذيريم.

 



[1] آل عمران، 76.

[2] بقره، 40.

[3] مفاتيح الجنان، دعاى مكارم الاخلاق.

[4] همان.

[5] بقره، 40.

[6] نهج البلاغه ‏ى صبحى صالح، كلمات قصار، 289.

[7] نهج ‏البلاغه‏ ى صبحى صالح، خ 193.

[8] همان، خ 182.

[9] كافى، ج 1، ص 401.

[10] كهف، 68.

[11] اشاره به دعاى تحويل سال.

[12] طه، 41.

[13] طه، 39.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: