استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

پیکار حسین علیه السلام (1)

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 28 / 07 / 1393

موضوع: امام حسین علیه السلام

تحليل‏ها

از اين حركت مَوْتوُر،[1]

و از اين داستان خون تا به حال تحليل‏ هايى شده است. تحليل ‏هايى نه چندان نزديك و همدم، بل در برابر و مخالف با هم؛ شهادت، شفاعت، امر به معروف، جلوگيرى از ظلم، انقلاب و تشكيل حكومت.

و اين تعجب ندارد؛ كه اين داستان كوتاه، اما به بزرگى تاريخ، يك بُعد ندارد و يك جهت ندارد. و اين است كه هر كس، آن را به گونه ‏اى مى ‏بيند.

اين داستان، همچون دشت نيست كه نشسته تا آخرش را بينى و كرانه ‏هايش را در آغوش نگاهت بنشانى. اين داستان، داستان كوه است،[2] آن هم كوهى به عظمت تاريخ. و اين است كه هر چقدر بالاتر بروى، بيشتر مى ‏بينى، در حالى كه بيش از يك بعدش را نديده ‏اى.

و آن دم كه بر قله ‏اش عروج كنى، تازه خودت را فراموش مى ‏نمايى و تحليل‏ هايت را از دست مى ‏گذارى.

مگر آن كه از دور تحليلش كنى و از سايه ‏اش اندازه‏ اش را بگيرى و با فشارش، تا امروز و با ادامه‏ اش، در نسل‏ها تقديرش كنى و از نشانه‏ ها و علامت‏ها تخمينش بزنى.

دورهاى نزديك و بزرگ‏هاى فشرده را اين گونه مى ‏توان فهميد.

 

شهادت و شفاعت‏

«حسين (ع) آمد تا كشته شود، تا شفيع ما باشد، تا آبروى ما باشد. حسين آمد تا با خون خود، نهال دين را آبيارى كند. قتل او، شهادت او به نفع اسلام بود.»[3]

اين دو تحليل، به اين گونه، همان رضايت به قتل حسين (ع) است و خشنودى از شهادت اوست؛ كه در زيارت او مى ‏خوانيم:

«لَعَنَ اللَّهُ امَّةً قَتَلَتْكَ».

«لَعَنَ اللَّهُ امَّةً ظَلَمَتْكَ».

«وَ لَعَنَ اللَّهُ امَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ».[4]

اين دو توضيح به اين گونه، با اين جمله‏ هاى زيارت عاشورا ناسازگار است:

«يا ابا عَبْدِاللَّه ... لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَمِيعِ اهْلِ الْاسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمِيعِ اهْل السَّمواتِ».

قطعاً وجود امام، براى دين پرثمرتر و براى يزيد خطرناك‏تر است.

اين درست كه مرگ او مجاهد مى ‏سازد، اما بايد ديد زندگانى او، هم بيشتر و هم بهتر سازندگى ندارد؟

صِرف اين كه كسى جانشين او هست و خداوند ديگرى را معين كرده، از بزرگى مصيبت نمى ‏كاهد.

آن جايى كه مرگ عالِم شكافى مى ‏آورد كه چيزى آن را پر نمى ‏كند، معلوم است كه مرگ امام و فقدان رهبر چه گرفتارى‏ ها مى ‏آورد.

مرگ عالم، جانشين ندارد؛ «اذا ماتَ الْعالِمُ ثُلِمَ فِى الْاسْلامِ ثُلْمَةٌ لايَسُدُّها شَى‏ءٌ».[5]

وجود امام، جگر گوشه‏ ى رسول، نور چشم فاطمه (س) و ادامه‏ ى على (ع) براى يزيد و دستگاه اموى آن قدر خطرناك و ضرر آميز بود كه يزيد با تمام وجودش براى نابودى او كوشش ‏ها كرد و تا خونش را نريخت آرام ننشست.

ما بايد آگاه باشيم كه نفوذ پيشوايان و شخصيت اجتماعى آن‏ها در يك سطح نبوده، حتى درجات آن‏ها در يك سطح نيست.

ما مى ‏بينيم، آن جا كه عظمت و نفوذ و شخصيت على (ع) براى پنج سال، شب و روز، سپاه او را به بيابان‏ها مى ‏كشد و در برابر معاويه به پا مى ‏دارد و معاويه‏ ى تدارك ديده را به فرار نزديك مى ‏كند، در همان وقت شخصيت امام حسن (ع) در برابر معاويه كارى از پيش نمى ‏برد و حتى سپاه آماده‏ ى نخيله از گِرد او متفرق مى ‏شوند و خنجر در پايش مى ‏گذارند.

اين پراكندگى، دليل نبودِ سياست و لياقت نيست؛ كه على (ع) در چشم‏ها جايى را گرفته كه امام حسن (ع) آن جايگاه را ندارد و او در دل‏ها به عظمتى رسيده كه هنوز ديگران به آن نرسيده ‏اند.

و اين است كه شخصيت حسين (ع) را پيشواى ديگرى پر نمى ‏كند.

بوسه ‏هاى رسول (ص) بر چهره‏ ى حسين (ع) نقش دارد و جاى پاى حسين (ع) بر دوش رسول (ص)، چشم‏ها و حافظه‏ ها را با خود گواه دارد.[6]

مصيبت فقدان حسين (ع)، اين نور بزرگ و اين خون خدا، بزرگ‏تر از آن است كه ما مى ‏فهميم. جايى كه از دل سنگ، خون عبيط، خون تازه مى ‏چكد و تمام هستى مصيبت مى ‏گيرد،[7] چه مى ‏توان گفت، جز همان كه گفته ‏اند: «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ».[8]

بدون شك، شهادت و شفاعت، همراه حركت حسين هست و رسول (ص) و رسولان پيشين به اين‏ها گواهى داده بودند و از اين‏ها سخن گفته بودند.

آرى! اين شهادت، انتخاب حسين است و اين شفاعت نتيجه‏ ى كار عظيم او.

شهادت انتخاب است، نه هدف. و شفاعت نتيجه است، نه مقصد.

تمام مطلب در همين نكته نهفته است كه انتخاب با هدف تفاوت دارد.

گاهى انسان كارى را انتخاب مى ‏كند و هدفش چيز ديگر است. اميركبير، هنگامى كه در فين كاشان به مرگ مجبور مى‏ شود، آن نوع مرگ- رگ زدن- را انتخاب مى ‏كند. اين گونه مردن، انتخاب اوست، در حالى كه هدفش نيست. هدفش زندگى است و آرزويش در دارالفنون ...

همين طور اثر با هدف تفاوت دارد. كسى كه در راه اطاعت گام بر مى ‏دارد، به كرامت‏ها و قدرت‏هايى مى ‏رسد، در حالى كه خودش آن را نمى‏ خواهد و در حالى كه هدفش جز قرب حق نبوده است.

من هنگامى كه چراغ را روشن مى ‏كنم تا راه را بيابم، ناچار در كنار روشنايى حرارت هم به دست مى ‏آيد، در حالى كه هدف، يافتن راه است، نه گرماى چراغ.

شفاعت همراه اين انتخاب بزرگ هست و شهادت بهترين انتخاب است، در حالى كه رضايت به مرگ و به شهادت او هم در كار نيست.

فقدان او بزرگ‏ترين مصيبت است، كه شفق را غمگين كرد و سنگ‏ها را به خون نشاند.

 

امر به معروف، مبارزه با ستم‏

«حسين (ع) آمد تا كجى ‏هاى يزيد را بزدايد. او براى امر به معروف به راه افتاد و به خاطر نهى از منكر قد برافراشت.

حسين (ع) آمد تا از ستم، جلوگير باشد. آمد تا كاخ ستم را واژگون كند.

او در اين راه قيام كرد و سكوت را نخواست».

در جمله ‏هايى از كلمات امام، به اين توضيح‏ها مى ‏رسيم.[9] بدون شك او امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با ظلم را در برنامه دارد. او بى ‏تفاوت و سازشگر نيست و براى رسيدن به حق از هيچ باك ندارد و جان را به روى دست دارد، حتى آن كه بر مرگ زند خنده، على اصغر اوست.

با اين توضيح‏ ها چند سؤال هست. اگر يزيد امر به معروف را مى ‏پذيرفت و بدى ‏هايش را كنار مى ‏ريخت و از ستم كناره مى ‏گرفت، آيا حسين (ع) او را مى ‏پذيرفت و با او بيعت مى ‏كرد؟

اين چنين بيعتى، تا چه وقت ادامه مى ‏يافت؟

حسين (ع) در حالى كه مى ‏توانست حكومت اسلام را به دست بگيرد و به خلافت رسول (ص) برسد، آيا باز هم يزيد را تحمل مى‏ كرد؟ آن هم يزيدى را كه در سطح ابوبكر و عمر بود و آن بوزينه بازى و شرابخوارى را نداشت؟

امام اميرالمؤمنين، در خطبه‏ ى شقشقيه، به اين سؤال‏ها جواب مى ‏دهد كه ديگران خلافت را به خود بسته ‏اند و آن را به زور پوشيده ‏اند. اين آسياب بدون آن‏ها نمى ‏چرخد. آن‏ها درختى هستند كه پرنده بر آن پر نمى ‏گشايد. آن‏ها كوهى هستند كه سيلاب دانش در كنارشان جارى است.[10] آن‏ها با آن احاطه و با اين جوشش، مى‏ توانند پاسخگوى نيازها و رهبر و پيشواى خلق باشند.

حسين (ع) براى يك لحظه يزيد را تحمل نمى ‏كند، همان طور كه على (ع) اگر يارى ‏اش مى ‏كردند، با اولين آن‏ها يك لحظه همراه نمى ‏شد.

با اين جواب، مى ‏يابيم كه حسين (ع) برنامه‏ اى بزرگ‏تر و سنگين‏ تر در پيش روى دارد. و اين برنامه همان طور كه با شهادت و شفاعت همراه بود، با امر به معروف و مبارزه با ستم نيز همراه است.

اما در همين سطح متوقف نمى‏ ماند؛ كه هنوز قله‏ هاى بلندترى پيش رو دارد و راه‏هاى طولانى ‏ترى در زير پا.




[1]  الوتر الموتور؛ يعنى تنهاى واگذاشته شده و بريده شده. مفاتيح الجنان، زيارت عاشورا

[2] « المؤمن كالجبل الراسخ». مناقب، محمد ابن شهرآشوب، ج 2، ص 347

[3]  شهادت وسيله نيست، خود هدف است ... راه نيم بُر به طرف صعود به قله‏ى معراج بشريت است. دكتر شريعتى، شهادت

 « حسين بودن» به او مسئوليت جهاد با اين همه پليدى و قساوت را داده است. و براى جهاد، جز« بودن خويش» هيچ ندارد. آن را بر مى‏ گيرد و از خانه به قتلگاه خويش مى ‏آيد. شهادت، نه يك باختن، كه يك انتخاب است؛ انتخابى كه مجاهد با قربانى شدن خويش در آستانه ‏ى معبد آزادى و محراب عشق پيروز مى ‏شود. دكتر شريعتى، شهادت

[4]  زيارت وارث

[5] محاسن، احمد بن محمد بن خالد برقى، ج 1، ص 233

[6]  و اين است كه شكاف مرگ عالمى را، زندگى عالم ديگر پر نمى ‏كند.

[7] تاريخ الخلفاء، سيوطى، ص 207

[8]  مفاتيح الجنان، زيارت عاشورا

[9] بحارالانوار، ج 45، ص 329

[10] نهج البلاغه‏ ى صبحى صالح، خ 3. ر. ك. به مشكلات حكومت دينى در فرض انحراف، از همين قلم.

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: